استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران» معادلات امنیتی منطقه را بررسی کرد
ریشه های تغییر نظم خاورمیانه
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی - در پی افزایش تنشها در منطقه و سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل به امارات و دیدار با سران برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، مناسبات تهران و پایتختهای عربی بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است. سیدجواد صالحی، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران» با اشاره به نگرانی کشورهای منطقه از تداوم بیثباتی و ناکارآمدی چترهای امنیتی پیشین گفت: «بیثباتی و تنشهای منطقهای، نگرانی از کارآمدی چترهای امنیتی پیشین و الگوی سلطهطلبانهای که اسرائیل در غرب آسیا دنبال میکند، کشورهای منطقه را به سمت برگزاری نشستها برای طراحی الگوهای امنیتی جدید سوق داده است.» او با تأکید بر اینکه نگاه کشورهای عربی به اسرائیل یکدست نیست، خاطرنشان کرد که این نگاه «ماهیتی سینوسی دارد و دائماً در حال تغییر است»؛ بویژه آنکه تهدید کشورهای عربی و جریانهای اسلامی از سوی جریانهای راستگرای اسرائیل و برخورد تحقیرآمیز با آنها، بر اختلاف دیدگاهها افزوده است.
یکی از متغیرهای مهمی که همواره موجب نگرانی حکمرانان منطقه شده، بحث تمایل ایالاتمتحده به خروج از خاورمیانه و تمرکز بر شرق دور بوده است. این الگوی عقبنشینی و جانشینی، اکنون با ویژگیهای رفتاری ترامپ نیز پیوند خورده و باعث شده است که حضور ایالاتمتحده به عنوان یک چتر امنیتی در منطقه، در عمل کارآمدی پیشین خود را از دست بدهد. در چنین فضایی، هر یک از کشورهای منطقه درصدد برآمدهاند تا الگوی امنیتی جایگزینی را تجربه کنند.
برای مثال، در جریان بحران روابط عربستان سعودی و قطر، دوحه به این جمعبندی رسید که نمیتواند در الگوی دفاعی خود صرفاً به ایالاتمتحده و اروپا اتکا کند. از همین رو، به سمت گسترش پیوند با کشوری مانند ترکیه رفت، از نیروهای این کشور دعوت کرد و پایگاههای امنیتی را در اختیار آنها قرار داد. این اقدام با هدف ایجاد الگویی جایگزین برای تأمین امنیت صورت گرفت؛ هرچند اینکه ترکیه در آینده تا چه اندازه بتواند امنیت قطر را تأمین کند، همچنان محل پرسش است.
در مجموع، بیثباتی و تنشهای منطقهای، نگرانی از کارآمدی چترهای امنیتی پیشین، متغیرهای جدیدی که پس از جنگ تحمیلی در منطقه پدیدار شدهاند و همچنین الگوی سلطهطلبانهای که اسرائیل در غرب آسیا دنبال میکرد، کشورهای منطقه را به سمت برگزاری نشستها، پیگیری مذاکرات و طراحی الگوهای امنیتی جدید سوق داده است. پیمان مکه را نیز میتوان در همین چارچوب بررسی کرد.
در این فضای متزلزل، اسرائیل قطعاً درصدد است از شرایط موجود نهایت بهرهبرداری را انجام دهد؛ زیرا با ذهنیت و اهداف مشخصی وارد جنگ علیه ایران شده بود. این رویکرد، علاوه بر ایران، برای کشورهای عربی و ترکیه نیز دغدغههایی ایجاد کرد. از همین رو، این بازیگران در چارچوب پیمان مکه تلاش کردند، در کنار پرداختن به موضوع ایران، حضور منطقهای و تهدیداتی که از نگاه آنها متوجه امنیت منطقه است، به مسأله مهار رفتار هژمونیک اسرائیل در غرب آسیا نیز واکنش نشان دهند.
شخص نتانیاهو چه اهدافی را دنبال میکند؟
نتانیاهو در شرایط کنونی تلاش میکند روندهای جهانی و منطقهای را با اهداف خود همسو و همراه کند. از آنجا که فضای اجتماعی و بسترهای سیاسی در جهان عرب یکدست نیست و اسرائیل در روابط خود با سایر کشورهای عربی با چالشهایی مواجه است، وی به سراغ یکی از حلقههای ضعیفتر جهان عرب، یعنی امارات رفته است تا کشورهای عربی را با خود همراه کند. نتانیاهو تلاش کرده است با بزرگنمایی تهدید ایران، بویژه در موضوع ناامنی در تنگه هرمز و اخلال در صادرات جهانی نفت و گاز، در میان کشورهای عربی یارگیری کند. نکته قابلتوجه این است که برخلاف نشستهای قبلی که همواره با ابهام، پنهانکاری و تکذیب همراه بودند، این بار وی تلاش کرد حضور خود را به صورت رسانهای برجسته کند. به نظر میرسد هدف از این برجستهسازی خبری، پیگیری الگوی انزوای ایران و اعمال فشار بر تهران در عرصههای دیپلماتیک و مذاکراتی است.
البته اینکه نتانیاهو تا چه اندازه بتواند به اهداف خود دست پیدا کند، با چالشهای متعددی روبهروست. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اصولاً تلاش میکنند در سطح تشکیلاتی و دستکم به صورت نمادین، همراهی خود را با یکدیگر حفظ کنند؛ هرچند اختلافات بنیادینی نیز میان آنها وجود دارد. با این حال، معتقدم نتانیاهو و اسرائیل ممکن است در همکاری با امارات به دستاوردهایی دست پیدا کنند؛ زیرا طی سالهای گذشته برای تقویت این همکاری و ایجاد ظرفیتهای لازم سرمایهگذاری کردهاند.
با وجود این، حضور نتانیاهو در امارات به این معنا نیست که اسرائیل بتواند نفوذ و همکاری خود را به سایر کشورهای عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس یا دیگر کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس نیز تعمیم دهد. در این میان، کشورهایی مانند عمان و قطر، با وجود ارتباطات و مذاکرات با اسرائیل نسبت به گسترش چنین حضوری حساسیتهایی دارند.
آیا نگاه کشورهای عربی به اسرائیل یکدست و هماهنگ است؟
من شخصاً چنین باوری ندارم و معتقدم اختلافها و شکافهای میان کشورهای عربی در قبال اسرائیل قابلتوجه است. این شکافها را میتوان در عرصههای هویتی، منزلتی، سیاسی و امنیتی مشاهده کرد. نگاه کشورهای عربی به اسرائیل ماهیتی سینوسی دارد و دائماً در حال تغییر است. به همین دلیل، هیچیک از این بازیگران در مواجهه با اسرائیل رویکردی کاملاً ثابت و یکسان ندارند. بویژه از زمانی که جریانهای راستگرای اسرائیل بیمحابا کشورهای عربی و جریانهای اسلامی را تهدید میکنند و میکوشند با رویکردی تحقیرآمیز با آنها برخورد کنند، این اختلافها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بر این اساس، من شخصاً معتقدم که شکلگیری هماهنگی و یکدستی کامل میان کشورهای عربی در قبال اسرائیل، به هیچوجه محقق نخواهد شد.
کشورهای عربی چه نگاه و رویکردی نسبت به ایران دارند؟ آیا نگاه آنها به ایران نیز مانند نگاه آنها به اسرائیل، یکدست و هماهنگ نیست؟
بله، نگاه کشورهای عربی به ایران نیز در یک معادله متناقض گرفتار شده است. این کشورها از یک سو پیوندهای خود را با قدرتهایی حفظ کردهاند که سابقه استعمار و مداخلهگری در منطقه داشتهاند و امروز در قالب همکاریهای اقتصادی و امنیتی با آنها ارتباط دارند؛ از سوی دیگر، به ایران نیز توجه میکنند. یکی از عوامل مؤثر بر نگاه این کشورها به ایران، برجستهسازی تهدید ناشی از جمهوری اسلامی ایران است.
با این حال، این رویکردها نتوانسته است معضل موجود در روابط ایران و کشورهای عربی را حل کند. در چنین شرایطی، کشورهای عربی میان دو وضعیت متعارض گرفتار شدهاند. از یک سو، اعتماد آنها به چتر امنیتی غرب که وعده حفاظت از آنها را داده بود، کاهش یافته و با ناکارآمدی این الگو مواجه شدهاند؛ از سوی دیگر، اعتماد و اطمینان لازم نیز در روابط آنها با ایران شکل نگرفته است. بنابراین، کشورهای عربی در این وضعیت برزخی تلاش میکنند بهگونهای رفتار کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. گاهی از منظر دیپلماتیک و با هدف دلجویی، با ایران همراهی میکنند، اما از سوی دیگر، در مواضع و اقدامات خود همچنان با غرب همسویی نشان میدهند. البته میزان و شدت این رویکرد در کشورهای مختلف متفاوت است. عمان تلاش میکند بیطرفی خود را به شکل عملیتری به نمایش بگذارد. در مورد عربستان سعودی، لایههای پنهان و ملاحظات پشتپرده بیشتری وجود دارد. قطر نیز با نوعی دلهره و نگرانی نسبت به آینده و موجودیت خود نگاه میکند. در مقابل، امارات متحده عربی شاید آشکارترین مواضع را در قبال ایران به نمایش میگذارد. این وضعیت در حالی رخ میدهد که امارات از جمله شرکای مهم اقتصادی و تجاری ایران بوده و هست. به اعتقاد من، بخش قابلتوجهی از ظرفیتهای توسعهای که رهبران امارات از آن سخن میگویند، از رهگذر سرمایههای ایرانی و منافع حاصل از صادرات مجدد و همچنین انتقال دانش انسانی، تجربی، فنی و مالی ایران شکل گرفته است. با وجود این، امارات در سوی دیگر در مسیری حرکت میکند که با منافع و اهداف غرب، بویژه اسرائیل همسو است. اینکه در نهایت این رویکرد دوگانه به یک جهتگیری واحد تبدیل شود یا وضعیت کنونی و اختلافهای موجود همچنان ادامه پیدا کند، به تحولات آینده بستگی دارد. با این حال، برداشت شخصی من این است که تداوم مشکلات، میتواند امارات را بیش از پیش به سمت اسرائیل و ایالات متحده سوق دهد. تداوم این وضعیت همچنین ممکن است بهتدریج سایر کشورهای عربی را نیز به این زنجیره پیوند بزند.
با توجه به نگرانی کشورهای عربی از پیامدهای گسترش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل، ایران چگونه میتواند از طریق دیپلماسی این کشورها را نسبت به هزینههای یک جنگ منطقهای آگاه کند و همزمان نگرانیهای آنها درباره تهران را کاهش دهد؟
تداوم ناامنی در خلیج فارس، اگر به مرحلهای گستردهتر و بحرانیتر برسد، دامن همه کشورهای منطقه را خواهد گرفت. این یک واقعیت است؛ اگر آتش ناامنی در هر یک از این کشورها شعلهور شود، میتواند هستی و منافع سایر کشورهای منطقه را نیز تحت تأثیر قرار دهد. ایران نیز از طریق اقدامات دیپلماتیک خود بارها این پیام را منتقل کرده است که اگر درگیری گسترش پیدا کند، سایر کشورهای منطقه نیز درگیر پیامدهای آن خواهند شد.
بخشی از رفتار کشورهای عربی و تلاش برخی از آنها برای اتخاذ مواضع محتاطانهتر را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ به این معنا که آنها نیز دریافتهاند جنگ میان ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل میتواند برای خودشان هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. ورود ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به جنگ تحمیلی علیه ایران موجب میشود بخش قابلتوجهی از هزینههای این جنگ متوجه کشورهای عربی شود. این کشورها ممکن است ادعا کنند که استفاده از پایگاههای نظامی آنها علیه ایران، در چارچوب توافقها و قراردادهای تاریخی صورت میگیرد و این پایگاهها نباید هدف حمله قرار گیرند؛ اما واقعیت این است که وقتی کشوری در معرض تعرض و تجاوز قرار میگیرد، ممکن است سکوها و مبدأهایی را که حملات از آنها علیه آن کشور صورت میگیرد، هدف قرار دهد. هیچ کشوری منافع ملی و بقای خود را قربانی تعارفات و ملاحظات دیپلماتیک نخواهد کرد.
با این حال ایران میتواند با اتخاذ رویکردی مدبرانه در سیاست خارجی، در جهت تغییر تصور تهدید از ایران در میان کشورهای منطقه گام بردارد.

