روح در قلعه

غزل رضایی ثانی
گروه کتاب

 شرلی جکسون پیش از اینکه یک نویسنده جوان و کوشا باشد، مادر چهار فرزند بود که نیمی از وقت خودش را صرف رسیدگی و تربیت فرزندانش می‌کرد. با وجود این، او نویسنده‌ای ماهر در توصیف فضای رعب‌آور داستانی بود و تا به امروز نیز همچنان به عنوان یکی از نویسندگان نام آشنا در ژانر کتاب‌های تخیلی محسوب می‌شود. جکسون پیش از اینکه به ۵۰ سالگی برسد از دنیا می‌رود اما آثار او همچنان توسط مترجمان متعدد ترجمه می‌شود و از سوی انتشاراتی‌های گوناگون به چاپ می‌رسد. قلم جکسون را می‌توان به عنوان نمونه بارزی از توصیف فضایی قلمداد کرد که از زندگی شخصی او دور نبوده است، جکسون در دهکده‌ای دور از شهر زندگی می‌کرد و همیشه از این انتخاب که دور از هیاهو و در محیطی بکر و روستایی زندگی می‌کرد، راضی بود. فضای زندگی او توانست پلی میان داستان‌هایش برای تصویر‌سازی بهتر بنا کند.
جکسون در داستان‌هایش چنان خانه‌ها، قلعه‌ها و پیرامون آن را به تصویر می‌کشد که مخاطب به سادگی می‌تواند خود را در خانه‌ای که قرار است اتفاق اصلی در آن رخ دهد، تصور کند. او به وضوح از باغ پردرخت، پنجره‌های بلند قلعه، پرده‌های اطلس و میز ناهارخوری بزرگی که می‌توان میهمان زیادی را دور آن جمع کرد، توصیف می‌کند. در پشت همین ظاهرسازی‌های جکسون است که ناگهان قصه اصلی و ناشناخته او آغاز می‌شود.
علاوه بر داستان‌های متعددی که از او در مجلات مختلف به چاپ رسیده، جکسون در زمینه‌های گوناگون از جمله رمان‌نویسی، خاطرات، ادبیات کودکان و مجموعه‌های داستانی دست به قلم بوده است. او کتاب‌ها و داستان‌های مختلفی نگاشته اما معروف‌ترین آنها «لاتاری» و «دختر گمشده» است، کتاب «دختر گمشده» یک روایت واقعی از گم شدن دختری به نام بتسی است. علاوه بر اینها جکسون برداشتی از زندگی شخصی خود و تجربه تربیت فرزندانش را در دو کتاب «در میان وحشیان» و «پرورش شیاطین» آورده است. جکسون وقتی که ۴۸ ساله بود در خواب و به علت ایست قلبی درگذشت و پس از مرگش، همسرش مجموع داستان‌های او را در قالب یک کتاب به نام «همراه من بیا» به چاپ رساند. اما یکی از کتاب‌های معروف او که مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد، کتاب «ما همیشه قلعه‌نشینان» است. «ما همیشه قلعه‌نشینان» به قلم شرلی جکسون و ترجمه علیرضا مهدی‌پور از سوی نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب آخرین اثر جکسون است، اثر بعدی او نیمه‌تمام ماند اما در نهایت به چاپ رسید.
در ابتدای کتاب «ما همیشه قلعه‌نشینان» شرلی جکسون از آشنایی با همسرش و تعداد فرزندانش می‌گوید. او و همسرش هر دو به ادبیات علاقه داشتند و در یک خانواده مستعد ادبی زندگی می‌کردند. در مقدمه کتاب این‌گونه آورده شده که «ما همیشه قلعه‌نشینان» رمانی است که تقریباً تمامی ویژگی‌ها و مضامین زندگی شرلی جکسون را در خود دارد؛ مانند روستاییان مزاحم، خانه تسخیر شده، شخصیت بدجنس و جانور خور و شخصیت‌های دوگانه که در این رمان در شکل دوخواهر نمایان است.
داستان درباره زندگی دختری نوجوان به نام مری‌کاترین بلک‌وود است. نویسنده با روایت جزئی و دقیق از محل زندگی مری‌کاترین و رابطه او با خانواده بویژه خواهرش که از همه به او نزدیک‌تر است، تلاش می‌کند فضاسازی عمیقی از داستان داشته باشد. مری‌کاترین از همسایه‌هایی می‌گوید که هر کدام به شکلی داستان خاص زندگی خود را دارند؛ از خانواده‌ای که در خانه موروثی مادر مری‌کاترین زندگی می‌کنند تا خانواده‌ راچسترها که به تازگی منزل خود را بازسازی کرده‌اند و ساکنین محله احترام ویژه‌ای برایشان قائل می‌شوند.
تمام خانه‌های دهکده‌ای که مری‌کاترین در آن زندگی می‌کند به‌جز خانه آنها و خانه خانواده راچسترها، به قدری زشت هستند که دهکده را بی‌روح کرده‌ است. تمام دهکده در یک زمان و به یک سبک ساخته شده بود، گویی مردم به زشت بودن دهکده نیاز داشتند و از آن تغذیه می‌کردند. سؤالی که همیشه ذهن مری‌کاترین را درگیر می‌کرد این بود که چه چیزی این دهکده را به این سیاهی و تباهی کشانده است؟ اهالی دهکده با حسدورزی به خانواده مری‌کاترین همیشه با آنها با نیش و کنایه صحبت می‌کردند، حسد از اینکه آنها قلعه‌ای بزرگ با یک جاده اختصاصی برای خود دارند و از خانوادهای متمول دهکده هستند. در واقع داستان روایت دختری است که در دهکده‌ای با انسان‌هایی که از آنها متنفرند زندگی می‌کنند. اما کاترین تلاش می‌کند با وجود همه این مشکلات با خواهر و عموی پیر خود مهربان باشد و زندگی آرامی داشته باشند. دوخواهر جوان تلاش می‌کنند از عموی پیر خود که بزرگترین بازمانده بلک‌وودهاست به خوبی مراقبت کنند. اما کینه و حسادت اهالی دهکده، نسبت به خانواده بلک‌وود باعث شده بود این دو خواهر بیشترین وقت خود را در قلعه‌ای که دور تا دور آن با حصار پوشانده شده بگذرانند و با اهالی دهکده تعاملی نداشته باشند. مری‌کاترین در این قلعه بزرگ به همراه خواهر بزرگتر کانستنس و عمویش جولیان زندگی می‌کند. عمو جولیان رفته رفته پرده از داستانی برمی‌دارد که در خانه آنها رخ داد، حادثه‌ای که همچنان برای‌شان فراموش نشدنی است. حادثه‌ای که از یک میز شام شروع شد. میز شام پر زرق و برق با کباب بره، ژله نعناع، سیب زمینی بهاری، کیک شاه‌توت، نخود سبز تازه و سالاد که محتویات تازه آن از باغچه خانه چیده شده بود، اما پس از صرف شام اهالی خانه دچار حادثه هولناک و وحشتناکی می‌شوند طوری که پلیس و خبرنگاران برای تهیه گزارش از آن میز شام سر و دست می‌شکستند.
 پلیس در نهایت به این نتیجه می‌رسد که وجود ماده‌ای به نام آرسنیک در شکرها و شاه‌توت‌های روی میز شام، باعث شد تعدادی از اعضای این خانواده با خوردن آن بمیرند یا علیل شوند. یکی از آنهایی که علیل شد، عمو جولیان است، از آن شب حادثه فقط مری کاترین، خواهرش و عمو جولیان زنده ماندند.
در آن شب مری‌کاترین در اتاق خواب بوده است اما آنچه داستان را ترسناک‌تر می‌کند، تبرئه خواهر بزرگتر مری‌کاترین از قتل سایر اعضای خانواده است، چون فقط کانستنس است که تمام وعده‌های صبحانه، ناهار و شام را تدارک می‌بیند، اما هیچ کسی نمی‌تواند ثابت کند این اتفاق، کار کانستنس بوده یا شخص دیگری. با وجود این، مری‌کاترین خواهرش را دوست دارد و تلاش می‌کند، خواهر و عمویش را که بازمانده آن شب هولناک هستند را در امنیت نگه دارد. زندگی آنها به آرامی پیش می‌رود تا اینکه پای یکی از پسرعموهای مری‌کاترین و کانستنس به خانه آنها باز می‌شود، پسر عمویی که مری‌کاترین به یقین می‌رسد او یک روح است و برای انتقام به آنجا آمده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و هفت
 - شماره نه هزار و صد و سی و هفت - ۰۹ مهر ۱۴۰۵