بازخوانی پرونده قاتل سریالی زنان خوزستانی

جنایتکاری که با دوچرخه فرار می‌کرد

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ زن جوان با زنبیلی در دست از بازار به خانه برمی‌گشت؛ چادرش را دور خود پیچید و در حالی که زنبیل پر از میوه و سبزی را به دست دیگرش می‌داد، قدم‌هایش را تندتر کرد تا زودتر به خانه برسد، آخر دو فرزندش در خانه تنها بودند که او برای خرید از خانه خارج شده بود. در حالی که داشت از کنار کانال آب بهمنشیرعبور می‌کرد، ناگهان ضربه‌ای سنگین به سرش وارد شد و تمام. 
دقایقی بعد پیکر بی‌جان زن جوان از سوی رهگذران پیدا شد. 17 دی سال 84 بود. رهگذران خبر پیدا شدن جسد را به پلیس اعلام کردند. کسی ندیده بود که چه بر سر زن جوان آمده است. 45 روز بعد، جسد زن دیگری در نخلستان‌های آبادان پیدا شد. او نیز با اصابت جسمی سنگین به سرش به قتل رسیده بود. اولین احتمال پلیس وقوع جنایت خانوادگی بود اما وقتی همسران مقتولان بازداشت شدند، هیچ ردی از وقوع قتل توسط آنها به دست نیامد و بعد از این جنایت‌ها در حالی که پلیس تحقیقات خود را برای کشف ماجرا آغاز کرده بود، آمار وقوع قتل‌های مشابه افزایش یافت. این در حالی بود که مشخص شد قتل دختر جوانی به نام نور در اواخر سال 83 و همچنین قتل یک دختر و پسر 10 ساله در تابستان سال 84 نیز از سوی یک قاتل زنجیره‌ای رخ داده است. 
فرضیه؛ قتل‌های سریالی
مرگ مرموز 6 زن و دختر و پسر در یک محدوده و به یک شیوه، فرضیه قتل‌های سریالی را پررنگ کرد. با گذشت یک سال از این جنایت‌ها، هیچ رد و سرنخی از قاتل به دست نیامد و افزایش آمار قتل‌ها در شهرهای آبادان و خرمشهر باعث شد تا به درخواست پلیس خوزستان، تیمی از کارآگاهان پلیس پایتخت نیز به خوزستان بروند و در کشف این پرونده هولناک به آنها کمک کنند.
در بررسی‌هایی که تیم تحقیق انجام داد، چند نفری به‌عنوان مظنون بازداشت شدند و یکی از این افراد مردی به نام فرید بغلانی بود که در سال 74 و 77 به خاطر حمله و ضرب و جرح به زنان سابقه دستگیری داشت. اما پس از دستگیری این فرد وی منکر قتل‌ها شد و چون مدرکی علیه وی به دست نیامد با قرار وثیقه آزاد شد.

نجات یافته از مرگ
در حالی که تیم جنایی با کلافی سردرگم مواجه شده و تعداد قتل‌ها نیز به 16 قتل رسیده بود، سرانجام 26 شهریور سال 87 اتفاقی رقم خورد که سرنخ اصلی را در اختیار مأموران قرار داد.
مرد کشاورزی در حال عبور از نخلستان بود که با بدن نیمه جان زنی مواجه شد. او از ناحیه سر مجروح شده بود و بلافاصله به بیمارستان منتقل شد. فوزیه در یک قدمی مرگ بود اما معجزه‌ای رخ داد و او زنده ماند و بعد از بهبودی اعلام کرد هنگامی که در حال عبور از نخلستان بوده از پشت سر مورد حمله قرار گرفته اما قبل از بی‌هوشی چهره ضارب را که مردی حدود 40 ساله بوده دیده و او سوار بر دوچرخه از محل دور شده است.
وقتی تصاویر مظنونان به فوزیه نشان داده شد به محض اینکه به تصویر فرید رسید او را شناسایی کرد و گفت:«خودش است.»
مأموران بلافاصله راهی خانه فرید شدند اما زمانی که قدم در خانه او گذاشتند با زبان محلی به خانواده‌اش گفت:«حواستان باشد روز 26 شهریور من خانه بودم.»
اما این جملات به گوش پلیس رسید و از سوی دیگر در بازرسی از خانه فرید، کفش‌ها و دوچرخه او پیدا شد. روی تایر دوچرخه و آج کفش‌هایش گل و لای و رد خون پیدا شد که با تطبیق‌شان با آثار پیدا شده از صحنه قتل‌ها، مهر تأییدی شد بر این ماجرا که تیم جنایی راه را درست رفته‌اند و متهمی که پیش رویشان قرار دارد همان قاتل سریالی است.
از زن‌ها متنفرم
سرهنگ هادی مصطفایی، معاون سابق جرایم جنایی فراجا که آن زمان یکی از افسران تیم تحقیق پرونده فرید بغلانی بود، در این‌باره گفت:«فرید که به قاتل دوچرخه‌سوار معروف شده بود، وقتی با مدارک و مستندات علیه خودش روبه‌رو شد به قتل 15 زن و یک پسربچه اعتراف کرد. وی درباره مرگ دو کودک گفت:«زمانی که در کنار رودخانه اروند دختر 10‌ساله‌ای را دیدم، او را با کوبیدن میله آهنی به سرش به قتل رساندم اما پسر عموی 10 ساله او هم آنجا بود و مرا دید به همین خاطر مجبور شدم او را هم بکشم.»
فرید زمان دستگیری 40 ساله بود. او در گفت‌و‌گویی که پس از دستگیری انجام داد درباره خودش گفته بود:«از کودکی مادرم مرا خیلی اذیت می‌کرد و کتک می‌زد. او به دیگران هم بد می‌کرد. به‌خوبی به یاد دارم مادرم حصیر جلوی در اتاق را آتش زد و انداخت گردن زن‌ عمویم. او با این کار می‌خواست زن عمویم را زن بدی جلوه دهد و او را جلوی دیگران خراب کند. آن‌قدر از مادرم بی‌مهری ‌دیدم که از او متنفر شدم و پیش پدربزرگم رفتم و به او خیلی وابسته شدم. پدربزرگم هم در این ماجرا نقش داشت. او جلوی چشم‌هایم زن‌ها را کتک می‌زد و همه اینها باعث شد از همان کودکی بذر کینه و نفرت از زنان در دل من به وجود بیاید. بعد هم در نوجوانی با دختر خاله‌ام ازدواج کردم و چهار فرزند دارم. شغلم باغبانی، برقکاری و کار در یک شرکت بود. همسرم را هم کتک می‌زدم. در خیابان هر زنی را می‌دیدم، کتک می‌زدم و به او حمله می‌کردم، به همین خاطر یک‌بار در سال 73 و یک‌بار در سال 77 با شکایت زن‌ها دستگیر و محکوم به حبس شدم و چند سال زندان بودم. همان موقع تصمیم به انتقام گرفتم و گفتم اگر آزاد شوم، زن‌ها را می‌کشم، چون اگر آنها را می‌کشتم دیگر نمی‌توانستند از من شکایت کنند.» 
فرید درباره اینکه چطور مرتکب قتل‌ها می‌شد نیز گفته بود:«وقتی از موضوعی خیلی عصبانی می‌شدم، برای فروکش کردن عصبانیتم و آرام کردن خودم سراغ زنان و دختران تنها می‌رفتم و از پشت سر به آنها حمله کرده و به قتل می‌رساندم. گاهی اوقات به من جنونی دست می‌داد، اما در آن وضعیت دلم می‌خواست به زنان و دختران حمله کنم. من بعد از قتل به آنها تعرض نمی‌کردم فقط می‌خواستم کینه و حرصم را خالی کنم.»
وی درباره نحوه قتل‌هایش نیز گفته بود:«برای اینکه دستگیر نشوم، شگرد قتل‌هایم را تغییر دادم؛ اوایل با سنگ، تکه بتن یا میله به سرشان ضربه می‌زدم و این اواخر با کارد میوه‌خوری مرتکب قتل می‌شدم. چون با دوچرخه تردد می‌کردم به قاتل دوچرخه‌سوار معروف شدم. در محله ما خانه‌ها ویلایی است و به واسطه بومی بودن و آشنایی مردم با یکدیگر، در خانه‌ها معمولاً باز است. من هم از بیرون نگاه می‌کردم و اگر زن یا دختری را در خانه تنها می‌دیدم، وارد شده و نقشه‌ام را اجرا می‌کردم. در یک مورد یادم است زن جوانی داخل خانه‌اش مشغول تماشای تلویزیون بود؛ با بلوک سیمانی که کنار حیاط بود از پشت به سرش ضربه زدم اما از آنجایی که دستانش را بالای سرش قلاب کرده بود، دستانش محافظش شد و تنها انگشت‌هایش خرد شد و جان سالم بدر برد و من فوراً از محل متواری شدم.»
 فرید بغلانی سرانجام در ۲۲ آبان ۱۳۸۹ در زندان کارون اهواز به دار مجازات آویخته و پرونده قاتل سریالی دیگری بسته شد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و هفت
 - شماره نه هزار و صد و سی و هفت - ۰۹ مهر ۱۴۰۵