پارادوکس امنیتی خلیج فارس؛ فشار بر ایران بدون ورود به جنگ
حسین آجورلو
عضو هیأت علمی دانشگاه بینالمللی
علامه عسکری و تحلیلگر امنیت بینالملل
نشست اخیر دونالد ترامپ با رهبران و وزیران خارجه کشورهای عربی و اسلامی در حاشیه هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، با هدف رایزنی درباره مدیریت بحران تنگه هرمز و درگیریهای منطقهای برگزار شد، اما بهرغم اظهارات علنی درباره مذاکرات سازنده، به حل چالشهای ساختاری منجر نشد و هیچ بیانیه مشترک یا توافق روشنی از آن حاصل نشد. بر اساس گزارشهای غیررسمی، مطالبات آمریکا بر تقسیم و مشارکت بیشتر در هزینهها، همسویی کامل سیاسی، امنیتی و نظامی در پرونده ایران و تقویت روند عادیسازی با اسرائیل متمرکز بوده، در مقابل، مطالبات اصلی کشورهای عربی تقویت این کشورها با تسلیحات راهبردی، وارد کردن پرونده یمن و امنیت آبراهها و همچنین حفظ فشار سیاسی و امنیتی بر ایران به دور از گسترش درگیری نظامی بوده است. این امر نشان دهنده افزایش سطح اختلافات بین طرفین است. بررسی مواضع اعلامی و اعمالی کشورهای عربی خلیج فارس حاکی از آن است که آنها در یک عدم قطعیت راهبردی گرفتار شدهاند که خروج از آن را نیازمند دیپلماسی در عین بازدارندگی مؤثر و مدیریت ائتلافها میدانند.
مهار از طریق فشار سیاسی و اقتصادی
رویکرد غالب کشورهای عربی بر مهار ایران از طریق تداوم فشار سیاسی و اقتصادی با کمک آمریکا استوار است. از نظر آنها، مهار ایران بستر موازنه در عرصه نظامی و امنیتی را نیز فراهم میکند. بر اساس گزارشهای منتشرشده، این کشورها در حال رایزنی با دولت ترامپ هستند تا تحریمها و محاصره دریایی ایران حفظ شود و واشنگتن با هیچ امتیازی که به کاهش این فشارها منجر شود موافقت نکند. هدف نهایی این رویکرد، جلوگیری از افزایش قدرت ایران در معادلات منطقهای است. بنابراین آنچه امروز شاهد آن هستیم، بازگشت به رویکرد سختتر و اتکای بیشتر بر ابزارهای غیرنظامی است که ماهیتی ترکیبی دارد و شامل تحریمهای اقتصادی، فشار سیاسی، ایجاد اجماع بینالمللی و اعمال فشار در موضوع هستهای میشود. با این حال، شکاف درونی در این زمینه آشکار است. عربستان و امارات موضع سختتر و مخالفت با توافق جامع ایران و آمریکا را در پیش گرفتهاند، در حالی که قطر و عمان رویکرد مبتنی بر دیپلماسی و کاهش تنش را تأکید میکنند. عربستان و امارات ایران را ضعیفتر از وضعیت کنونی میخواهند، ولی قطر و عمان وضعیت کنونی ایران را مطلوب میدانند.
با وجود تمایل به ادامه فشار بر ایران، کشورهای عربی نگرانی جدی نسبت به ورود مستقیم نظامی آمریکا و گسترش جنگ دارند. عموم کشورهای منطقه از قدرت نظامی ایران و متحدانش و توانایی آنها در هدفگیری زیرساختهای حیاتی خود و همچنین وضعیت برساخته آمریکا و اسرائیل از تهدید ایران برای منطقه نگرانی دارند.
این نگرانی پس از جنگ سوم تحمیلی عمیقتر شده است. اگرچه این کشورها در سالهای اخیر با خرید تسلیحاتی، پیمانهای دفاعی با کشورهای عربی و اسلامی، گسترش شراکت راهبردی با آمریکا، همکاری امنیتی با اسرائیل و ایجاد روابط نظامی با چین و روسیه و حتی تحرکاتی در حوزه هستهای، تلاش کردهاند موازنه قدرت با ایران را برقرار کنند، اما همچنان در جایگاه موازنه با ایران قرار نگرفتهاند.
آغاز بیاعتمادی به آمریکا
کشورهای عربی خلیج فارس تمایلی به تقسیم هزینههای مالی و مشارکت آشکار نظامی با آمریکا ندارند، زیرا از یک سو به این نتیجه رسیدهاند که واشنگتن شریک قابل اعتمادی نیست و بارها بدون مشورت با آنها تصمیم گرفته و سپس آنها را با پیامدهایش تنها گذاشته است و از سوی دیگر، ترس شدیدی از انتقام ایران دارند، چرا که میدانند در صورت مشارکت آشکار، ایران آنها را به عنوان شریک تجاوز در نظر میگیرد و حملات را از پایگاههای آمریکایی به زیرساختهای اقتصادی و نفتی آنها گسترش میدهد. اقتصاد شکننده و وابستگی حیاتی به تنگه هرمز، شکاف درونی میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس و نبود اجماع برای چنین اقدامی، همگی باعث شده که این کشورها ترجیح دهند در حاشیه بمانند، دیپلماسی را زنده نگه دارند و از تبدیل شدن به سپر انسانی یا هدف انتقام اجتناب کنند.
این بیاعتمادی ریشه در تجربه تاریخی دارد. تجربه ضعف دفاعی و ناکارآمدی در مدیریت تنش نظامی، تحولات تنگه هرمز و حملات اخیر به پایگاههای آمریکایی در خاک این کشورها، در کنار خودداری واشنگتن از تسلیح آنها به تجهیزات راهبردی مانند جنگندههای رادارگریز و سامانههای پدافندی و همچنین امتناع از صدور مجوز فعالیت هستهای به دلیل ملاحظات امنیتی اسرائیل، همگی نشان داده است که آمریکا شریک قابل اعتمادی برای کشورهای عربی نیست و ممکن است در هر مقطعی، بحران را برای آنها باقی بگذارد یا آنها را وجهالمصالحه توافق ایران و آمریکا کند.
تجربه حملات یمن به تأسیسات آرامکو در سال ۲۰۱۹ و تحولات پس از آن نیز به این باور دامن زده که واشنگتن در حوزه نظامی اقدام قابل توجهی برای حمایت از آنها انجام نمیدهد. بنابراین، کشورهای عربی با افزایش فشار نظامی گسترده بر ایران موافق نیستند، زیرا به خوبی میدانند که فشار نظامی و حتی سوق دادن ایران به نظامی شدن و تغییر دکترین هستهای، میتواند به واکنش شدید ایران و متحدانش منجر شود و امنیت خود آنها را به خطر بیندازد. از سوی دیگر، تداوم پرهزینه جنگ حتی با برتری بر ایران از نظر برخی از کشورهای منطقه، میتواند آمریکا را به سمت خروج از منطقه سوق دهد، اقدامی مشابه آنچه در عراق و افغانستان انجام شد. این نگرانی ریشه در یک محاسبه راهبردی دارد که هزینههای مالی، انسانی و راهبردی تداوم حضور نظامی آمریکا در منطقه، میتواند از منافع آن پیشی بگیرد و واشنگتن را به سمت کاهش تعهدات یا خروج کامل سوق دهد. تجربه خروج آمریکا از عراق در ۲۰۱۱ و افغانستان در ۲۰۲۱ این امر را تأیید می کند.
جستوجوی یک وضعیت میانی
با مرور مواضع و اقدامات کشورهای عربی خلیج فارس در قبال عادیسازی روابط با اسرائیل، آشکار میشود که مخالفت این کشورها فراتر از مسأله فلسطین و افکار عمومی ضداسرائیلی در جهان عرب است و ریشه در یک محاسبه راهبردی عمیقتر دارد. آنها اسرائیل را رقیبی میدانند که با نظم سلسلهمراتبی خود و قدرت لابیاش در واشنگتن، منافع منطقهای آنها را به خطر میاندازد و ممکن است حمایت امنیتی آمریکا را از آنها در برابر اسرائیل تضعیف کند. عادیسازی همچنین میتواند روابط عربی-ایرانی-ترکی را تضعیف و شکاف درونی شورای همکاری خلیج فارس را عمیقتر کند.
این کشورها خواهان موازنه بین قدرتهای منطقهای همچون ایران با چتر آمریکا هستند و نمیخواهند با رقیب قدرتمندی روبهرو شوند که معادلات منطقهای و نظم را شکل دهد و آنها مجبور به پذیرش آن باشند. این رویکرد ریشه در یک محاسبه راهبردی چندبعدی دارد که در آن، نه تقویت بیش از حد ایران و نه تضعیف کامل آن، مطلوب این کشورها نیست. آنها به دنبال یک وضعیت میانی هستند که در آن، ایران به اندازهای قدرتمند باشد که تهدیدی برای موجودیت آنها نباشد، اما آنقدر ضعیف نشود که خلأ قدرت در منطقه ایجاد شود و سایر بازیگران، بهویژه اسرائیل، جای آن را پر کنند. تقویت اسرائیل و برقراری نظم سلسلهمراتبی با رهبری آن، میتواند نگرانیای بیش از وضعیت کنونی با ایران ایجاد کند. کشورهای عربی به خوبی میدانند که در صورت تضعیف ایران، اسرائیل به عنوان تنها قدرت منطقهای باقی میماند که از حمایت بیقید و شرط آمریکا برخوردار است و میتواند نظم منطقهای را به نفع خود بازتعریف کند. این نگرانی بهویژه با توجه به قدرت لابی اسرائیل در آمریکا تشدید میشود. کشورهای عربی بیم آن دارند که در چنین وضعیتی، حمایت امنیتی و دفاعی آمریکا را از خود در برابر اسرائیل از دست بدهند. تجربه تاریخی نشان داده است که واشنگتن در مقاطع حساس، منافع اسرائیل را بر منافع متحدان عرب خود ترجیح داده است و در صورت تضعیف ایران، این اولویتگذاری میتواند بهمراتب آشکارتر شود.
نگرانی دیگر، تسری ناامنی پایدار ایران به این کشورهاست. اگر ایران به دلیل تضعیف بیش از حد، دچار بیثباتی داخلی، فروپاشی اقتصادی یا آشوب اجتماعی شود، این بیثباتی میتواند به کشورهای همسایه تسری پیدا کند. تجربه فروپاشی دولتها در عراق و سوریه نشان داده است که خلأ قدرت در منطقه، به ظهور تهدیداتی منجر شده که امنیت همه کشورهای همسایه را به خطر انداخته است.
باید گفت، این کشورها علاوه بر ایران، نگرانیهای سیاسی و امنیتی متقابلی نیز از یکدیگر دارند که در سالهای اخیر و بهویژه پس از تنشهای منطقهای بیش از پیش آشکار شده است. نگرانی از نفوذ و قدرتگیری یکدیگر نیز به شکل رقابتهای پنهان و آشکار در زمینههای سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و انرژی بروز کرده است. این عوامل، روابط میان کشورهای عرب خلیج فارس را همواره با احتیاط، رقابت و بیاعتمادی متقابل همراه کرده و مانع از شکلگیری یک راهبرد امنیتی واحد و بحرانهای منطقهای شده است. از سوی دیگر آمریکا و اسرائیل با برسازی روایت تهدید ایران برای کشورهای عربی، در واقع یک پروژه راهبردی چندمنظوره را پیش میبرند که همزمان چند هدف را دنبال میکند. مهار چین از طریق کنترل گلوگاههای انرژی و مسیرهای تجاری، تضعیف ایران به عنوان یکی از اضلاع اتحادهای شرقی، حفظ نفوذ منطقهای و جلوگیری از همگرایی عربی-ایرانی، فروش تسلیحات از طریق تهدیدسازی و مدیریت جریان انرژی جهان از مهمترین آنهاست. در این برسازی، ایران به عنوان دشمن مشترک معرفی میشود تا کشورهای عربی را به وابستگی امنیتی به واشنگتن و خرید تسلیحات سوق دهند.
ایران چه کند؟
در چنین شرایطی، ایران باید با اتخاذ رویکردی دیپلماتیک و فعال، ابتکار عمل را در دست بگیرد و روند دیپلماسی با این کشورها را تقویت کند تا ضمن کاهش نگرانیها، آنها را به سمت ایجاد منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی مشترک سوق دهد. ملاحظه مهم در این موضوع اولویت دهی بر رویکرد دوجانبه است.
ایران می بایست، نگرانیهای خود و منبع اصلی درک تهدید، یعنی بازیگری ضدایرانی آمریکا و اسرائیل در منطقه، را بهطور شفاف از طریق کانالهای دیپلماتیک مستقیم و غیرمستقیم به هریک از این کشورها منتقل کند. ایران همچنین باید با حرکت به سمت تعریف منافع مشترک و با تأکید بر سرنوشت مشترک، مفهوم امنیت برای این کشورها را بهعنوان رکن نظم منطقهای جدید تعریف کند. این مفهوم، جایگزینی برای امنیت علیه یکدیگر است که دههها منطقه را درگیر کرده است. ایران میتواند با ارائه ابتکارات دیپلماتیک مانند پیمان صلح و عدم تعرض یا نظم امنیتی جمعی در خاورمیانه، فضای گفتوگو را بر تقابل مسلط کند. در این زمینه، استفاده از ظرفیت میانجیهای منطقهای و بینالمللی میتواند تسهیلکننده این روند باشد.

