بازخوانی پرونده مرگ غم‌انگیز بنیتا ۸ ماهه

نوزادی که قربانی یک سرقت کور شد

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ آفتاب سوزان ظهر تابستان وقتی بر سقف تفتیده خودروی پراید می‌تابید شاید کسی نمی‌دانست نوزادی تشنه و گرسنه داخل خودرو در حال جان دادن است. هیچ یک از رهگذرانی که برای فرار از گرمای ظهر آن روز تیرماه با شتاب در حرکت بودند، صدای گریه‌های دختر 8 ماهه‌ای را که داخل خودرو کنار خیابانی در منطقه پاکدشت رها شده بود، نمی‌شنیدند. بدن نحیف دخترکوچولو دیگر تاب جنگیدن با گرما را نداشت و بالاخره تسلیم مرگ شد.
این فرجام تلخ زندگی کوتاه بنیتا 8 ماهه بود که بی‌گناه و مظلوم قربانی سارقی شد که با دیدن خودروی روشن کنار خیابان بدون آنکه بداند نوزادی روی صندلی عقب خودرو خوابیده آن را ربود. اما وقتی متوجه حضور کودک شد بدون آنکه نوزاد را به جای امنی برساند او را داخل خودروی گرم و در بسته کنار خیابان رها کرد و قاتل جانش شد. مرگ بنیتا فاجعه‌ای هولناک بود که انتشار خبرش در رسانه‌ها آن زمان غوغای زیادی در جامعه برپا کرد و با گذشت نزدیک به 10 سال از این فاجعه هنوز هم از اذهان عمومی پاک نشده است. 

سرقت خودرو با نوزاد
ساعت 10 صبح 29 تیر سال 96، پدر بنیتا در حالی که وسایل مسافرت را داخل خودروی پرایدش قرار می‌داد، کودک 8 ماهه‌اش را روی صندلی عقب گذاشت. در همین موقع همسرش را صدا زد تا سریع‌تر بیاید و خودش هم در حالی که خودرو روشن بود مشغول بستن در پارکینگ شد.
در همین زمان دو مرد در حال عبور از خیابانی در منطقه مشیریه بودند که چشمشان به خودروی پراید روشن افتاد. یکی از آنها به دیگری گفت: «سوژه جور شد دیگر لازم نیست برای خرید مواد پیاده برویم.»
 سپس در چشم برهم زدنی یکی از سارقان سوار خودرو شد و در مقابل چشمان پدر بنیتا به راه افتاد. مرد جوان با دیدن این صحنه خود را روی خودرو انداخت تا جلوی سرقت را بگیرد مدام با دست به شیشه خودرو می‌کوبید و فریاد می‌زد و درخواست کمک داشت. صدای فریادهای کمک و دخترم دخترم او به گوش همسایه‌ها رسید اما قبل از اینکه کمکی برسد سارقان با سرعتی زیاد او را به گوشه‌ای پرت کردند و متواری شدند. 

3 روز بعد
با اعلام این سرقت به پلیس، مرد جوان گفت: «دخترم داخل خودرو خواب بود، تورو خدا بچه‌ام را پیدا کنید.» بلافاصله تحقیقات پلیسی شروع شد اما هیچ رد و سرنخی از سارقان در دست نبود. کارآگاهان فرضیه‌های زیادی را مطرح کردند از ربودن کودک برای اخاذی گرفته تا فروختن نوزاد و... اما در حالی که تحقیقات ادامه داشت چند روز بعد مردی با پلیس تماس گرفت و گفت: «دو نفر از هم‌محلی‌های من خودروی پرایدی را که یک بچه داخل آن بوده، سرقت کرده‌اند.»
محمد و مهدی، سارقان سابقه‌داری بودند که مشخصات آنها به عنوان سارقان خودرو به پلیس اعلام شده بود. بلافاصله مأموران راهی خانه متهمان شده و آنها را بازداشت کردند.
تحقیقات از آنها صورت گرفت اما زمانی که متهمان متوجه شدند دختر کوچولو هنوز پیدا نشده محمد بعد از 3 روز لب به اعتراف گشود و گفت: «وقتی خودرو را دزدیدیم نمی‌دانستیم بچه داخل خودرو است، وقتی صدای گریه او را شنیدیم شوکه شده و ترسیده بودیم به همین خاطر خودرو را با کودک در نزدیکی مامازند پاکدشت نزدیک یک مغازه ابزار فروشی رها کردیم.» بلافاصله تیم جنایی راهی محل شدند، خودرو همانجا پارک بود، اما به محض باز کردن در خودرو، مأموران با صحنه هولناکی روبه‌رو شدند که قابل توصیف نیست. دخترکوچولو چند روز در گرمای هوا بدون آب و غذا جان باخته بود.

مجازات مرگ برای سارق
محمد 27 ساله که به عنوان عامل اصلی سرقت دستگیر و محاکمه شده بود به خبرنگار ما گفته بود: «17 ساله بودم که به خاطر سرقت دستگیر و به کانون اصلاح و تربیت رفتم. بعد از آزادی باز هم سرقت و سرقت، هربار به اتهام سرقت، درگیری، مواد مخدر و... بازداشت می‌شدم. در کنار کارهای خلاف، در موتورسازی هم کار می‌کردم، روز حادثه به همراه یکی از دوستانم به نام مهدی برای خرید ماده مخدر شیشه می خواستیم از پاکدشت به مشیریه برویم. 
می‌خواستیم یک موتورسیکلت سرقت کنیم تا پای پیاده این همه راه برای خرید مواد نرویم. اما موتورسیکلت مورد نظرمان زنجیر و چفت و بست داشت و در این کار موفق نشدیم.
بعد از آن بود که چشم‌مان به خودروی پرایدی افتاد که روشن در مقابل خانه‌ای پارک بود. وقتی صاحب خودرو مشغول بستن در پارکینگ شد با یک حرکت در خودرو را باز کردم و پشت فرمان نشستم. زمانی که پدر بنیتا خودش را روی کاپوت خودرو انداخت التماس می‌کرد نگه دار بچه‌ام، اما من چون تحت تأثیر مواد بودم نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. ۱۵۰ متر که دورتر شدیم صدای گریه بچه به گوشم رسید و تازه آن موقع فهمیدم چه کاری کرده‌ام. پستانک بچه را داخل دهانش گذاشتم تا آرام شود و به همدستم زنگ زدم و ماجرا را گفتم، دوستم به من گفت بچه را رها کنم، اما بچه کوچک‌تر از آن بود که بشود در کنار خیابان رهایش کرد. به پیشنهاد مهدی راهی قیامدشت شدم. سر چهارراه اول ایستادم و او را سوار کردم. وقتی بچه را دید گفت او را به آژانس تحویل بده تا پیش خانواده‌اش ببرند. گفتم آژانس از کجا بیاورم؟ گفت خب به تاکسی خطی بده. آن هم نمی‌شد. دست آخر گفت من می‌روم، بچه و ماشین را گوشه خیابان رها کن. ضبط ماشین و دو سه تا عینک و آچار برداشتیم بعد به سمت مامازند پاکدشت رفتم. ماشین را جلوی یک ابزارفروشی گذاشتم. آنجا مرکز خرید میوه و تره بار زیاد دارد. یک استخر هم آنجا هست. بچه داخل ماشین مدام گریه می‌کرد و با این تصور که عابرانی که از آنجا رد می‌شوند صدای بچه را می‌شنوند، خودرو را رها کردم. اشتباه کردم شیشه خودرو را پایین نیاوردم فقط فن ماشین را روشن کردم تا هوا عوض شود. بعد از رها کردن ماشین به خانه رفتم، شیشه کشیدم و خوابیدم. مدام به این فکر می‌کردم بچه پیدا شده یا نه. سه روز بعد دستگیر شدم اما از ترسم باز هم سکوت کردم و زمانی که متوجه شدم نوزاد را پیدا نکرده‌اند، ماجرا را لو دادم. از شانس بد من مغازه در تمام این روزها تعطیل بوده وگرنه زودتر بچه را پیدا می‌کردند، من باعث سرافکندگی خودم و خانواده‌ام شده‌ام. کاری کرده‌ام که هیچ جای جبرانی ندارد. دوست دارم هر چه زودتر به مجازاتم برسم تا ازعذاب وجدان نجات پیدا کنم.»

به پلیس زنگ زدم
متهم ردیف دوم پرونده اما ادعای عجیبی مطرح کرد و گفت: «پس از این حادثه، دوبار با پلیس تماس گرفتم و آنها را در جریان قرار دادم. زمانی که از وجود بچه داخل ماشین مطلع شدم، به محمد گفتم بچه را ببر تحویل بده. من خودم بچه دارم و می‌دانستم که پدر و مادرش چه می‌کشند. همان شب به یک کلانتری رفتم و به مأموری که آنجا بود گفتم دوستم یک ماشین دزدیده که یک بچه داخلش بود آنها هم به من گفتند پیگیری می‌کنیم.
چند روز بعد داشتم تلگرام را نگاه می‌کردم که چشمم به عکس دختر بچه‌ای افتاد. چهره‌اش برایم آشنا بود زیر عکسش نوشته بودند این بچه داخل خودروی پراید سرقت شده است. تازه آن موقع بود که فهمیدم محمد بچه را تحویل نداده است. به همین دلیل برای یکی از دوستانم ماجرا را تعریف کردم و از او خواستم که به پلیس زنگ بزند. او هم با شماره‌ای که در فضای مجازی زیر عکس گذاشته بودند تماس گرفت و راز این ماجرا برملا شد.»
متهمان بعد از بازسازی صحنه وقتی در مقابل دوربین خبرنگاران و عکاسان قرار گرفتند، ابراز شرمندگی کردند اما پدر و مادر بنیتا طاقت این صحنه را نداشتند و بارها مادرش تا مرز بی‌هوشی پیش رفت و پدر بنیتا گریه‌کنان و فریادزنان خواهان مجازات قاتلان دخترش بود. با تکمیل تحقیقات، متهمان در دادگاه پای میز محاکمه رفتند که در جلسه دادگاه محمد گفت: «مرا اعدام کنید. من لایق بخشیدن نیستم. من قاتل یک کودک بی‌گناه بودم و نمی‌توانم با عذاب وجدان کنار بیایم. از شما می‌خواهم که مرا اعدام کنید و از خانواده اولیای دم هم می‌خواهم که رضایت ندهند تا شاید از عذاب وجدان رها شوم.»

اظهارات قاضی پرونده 
قاضی دشتبان، که در آن زمان رسیدگی به این پرونده را در دادسرای امور جنایی تهران بر عهده داشت، گفت: «با دستگیری متهمان، صحت روانی آنها از سوی پزشکی قانونی تأیید شد. علت مرگ کودک نیز گرمازدگی و عوامل ناشی از آن اعلام شد. متهم به من گفت که فن خودرو را روشن گذاشته بود اما روشن بودن فن در تابستان بیشتر باعث گرما می‌شود».
طبق ماده 290 قانون مجازات اسلامی هرگاه مرتکب، قصد ارتکاب جنایت واقع شده یا نظیر آن را نداشته باشد اما کاری که انجام داده در مورد آن شخص به علت سن یا شرایط جسمی یا مکانی باعث مرگ بشود هرچند فعل نوعاً کشنده نبوده اما محکوم به قصاص می‌شود. در مورد وضعیت این کودک نیز چون قدرت دفاع نداشته و شرایط منجر به مرگ او شده، متهم نباید کودک را در خودروی دربسته و گرم رها می‌کرد، بنابراین طبق این ماده، محمد محکوم به قصاص شد. این در حالی بود که بچه در محلی تقریباً شبیه بیابان رها شده بود. با اینکه قصد قتل محرز نشد اما همان‌طور که گفتم چون در رابطه با کودک کشنده محسوب می‌شد، اتهام او قصاص در نظر گرفته شد.
با وجود برگزاری چند جلسه صلح و سازش در دادسرای امور جنایی تهران اما خانواده بنیتا خواهان قصاص بودند. طبق ماده 428 قانون مجازات اسلامی، چنانچه قتل فجیع باشد یا حساسیت عمومی را جریحه دار کند یا اولیای دم توانایی پرداخت تفاضل دیه را نداشته باشند، با تشخیص دادستان و با تأیید رئیس قوه قضائیه تفاضل دیه برای قصاص از بیت‌المال پرداخت می‌شود. باتوجه به اینکه پرونده بنیتا نیز چنین شرایطی داشت تفاضل دیه از بیت‌المال پرداخت شد و سرانجام سحرگاه 28 خرداد 97 محمد در زندان رجایی‌شهر به دار مجازات آویخته شد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • انرژی
  • اقتصادی
  • گزارش
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و پنج
 - شماره نه هزار و صد و سی و پنج - ۰۷ مهر ۱۴۰۵