گزارش «ایران» از روایت جعلی بلاگری که با ادعای ابتلا به سرطان فالوور جذب کرد
وقتی رنج، ابزار دیدهشدن میشود
سمیه افشینفر
گروه اجتماعی
یک بیماری سخت، برای یک خانواده به معنای ماهها اضطراب، هزینه، انتظار و ترس از آینده است اما در فضای مجازی، گاهی حتی رنج و بیماری به یک محتوای پربازدید تبدیل میشود. چند روزی است ماجرای یک بلاگر که بنا براعلام پلیس، با ادعای دروغین ابتلا به سرطان تلاش کرده احساسات کاربران را تحریک کند و مخاطب بیشتری جذب کند، این سؤال را مطرح کرده که چرا در فضای مجازی، گاهی رنج و بیماری از خود واقعیت جذابتر است؟
ماجرا از جایی آغاز میشود که مخاطب با روایت بیماری یک فرد در شبکه اجتماعی روبهرو میشود، روایتی که با تصاویر، جملات احساسی و شرح سختیهای زندگی همراه است. مخاطب نیز در مواجهه با چنین محتوایی، بیشتر از آن که به دنبال سند و مدرک باشد، ممکن است تحت تأثیر احساس همدردی قرار بگیرد. در مورد اخیر، پلیس از شناسایی و برخورد با بلاگری خبر داده که به گفته مسئولان انتظامی، با انتشار مطالب خلاف واقع درباره ابتلا به بیماری سرطان، قصد جلب توجه و افزایش دنبالکنندگان خود را داشته است. اما این بلاگر بیمار نبوده و با کمک گریم چهره خود را تغییر داده تا دنبال کنندگان باور کنند که او به بیماری سرطان مبتلاست و در حقیقت به گفته پلیس او درگیر اعتیاد است. با این اوصاف فقط بحث یک بلاگر و یک صفحه مجازی نیست، ماجرا را میتوانیم از زاویه جامعهای که در آن عطش دیدهشدن موج میزند و همین گاهی مرز میان واقعیت و نمایش را کمرنگ میکند هم مورد ارزیابی قرار دهیم.
وقتی درد تبدیل به محتوا میشود
شبکههای اجتماعی برای بسیاری از کاربران، محل روایت زندگی روزمره از شادی و موفقیت گرفته تا بیماری، سوگ و مشکلات خانوادگی است. مونا نیکخواه جامعه شناس به «ایران» میگوید: «این امکان در وجه مثبت خود میتواند باعث شود افراد تنها نمانند و از حمایت اجتماعی برخوردار شوند، اما همین ویژگی میتواند مورد سوءاستفاده قرار بگیرد، چون محتواهای عاطفی مخاطب را سریعتر درگیر میکند. وقتی مخاطب احساس میکند باید به فردی کمک کند، او را دلداری دهد یا حتی زندگی او را نجات دهد، ارتباطی عاطفی میان تولیدکننده محتوا و مخاطب شکل میگیرد. در چنین شرایطی، تعداد دنبالکنندگان میتواند با سرعت بیشتری افزایش پیدا کند. به این ترتیب، ترحم میتواند به سرمایه تبدیل شود، سرمایهای که در فضای مجازی قابلیت تبدیل شدن به شهرت، تبلیغات و درآمد را دارد.»
قربانی فقط مخاطب نیست
شاید اولین قربانی چنین اتفاقی، فردی باشد که فریب روایت ساختگی را خورده است، اما دامنه آسیب میتواند گستردهتر باشد. به گفته نیکخواه وقتی یک روایت جعلی درباره سرطان یا بیماری سخت منتشر میشود، اعتماد مردم به روایتهای واقعی نیز ممکن است آسیب ببیند. او میگوید: «بیماری که واقعاً با سرطان دستوپنجه نرم میکند یا خانوادهای که برای تأمین هزینه درمان عزیزش به کمک مردم نیاز دارد، ممکن است بعد از چنین تجربههایی با مخاطبانی مواجه شود که نسبت به درخواستهای واقعی نیز تردید دارند. در واقع، دروغ میتواند اعتماد به رنج دیگران را هم تحت تأثیر قرار دهد.»
چرا مردم باور میکنند؟
نیکخواه معتقد است بیشتر مواقع، انسان در برابر رنج دیگران واکنشی عاطفی دارد. این واکنش بخشی از همدلی اجتماعی است و به خودی خود امر منفی محسوب نمیشود. مسأله زمانی ایجاد میشود که فرد یا گروهی از این ویژگی انسانی برای رسیدن به هدف دیگری استفاده کند. او میگوید: «در فضای مجازی این مسأله پیچیدهتر است، زیرا مخاطب تنها بخشی از زندگی یک فرد را میبیند، همان بخشی که صاحب صفحه تصمیم گرفته منتشر کند. او ممکن است تصویری از بیمارستان، دارو، چهره خسته یا یک متن احساسی ببیند، اما از پشت صحنه آن زندگی خبر نداشته باشد. آنچه دیده میشود، همیشه تمام واقعیت نیست.» به گفته این جامعه شناس یکی از ویژگیهای شبکههای اجتماعی، تبدیل شدن تعداد دنبالکنندگان به نوعی شاخص اعتبار است. هرچه تعداد فالوورها بیشتر باشد، امکان دیدهشدن و کسب درآمد نیز برای برخی صفحات افزایش پیدا میکند. در چنین فضایی، برخی افراد ممکن است به سمت تولید محتوای عجیبتر، احساسیتر یا شوکهکنندهتر حرکت کنند، چون رقابت اصلی بر سر توجه است. در این میان، بیماری میتواند از نظر عاطفی یکی از بهترین سوژهها باشد. چون بیماری مخاطب را نگران میکند، احساس همدردی ایجاد و او را وادار میکند به دنبال روایت برود. اما وقتی بیماری از یک واقعیت انسانی به سناریویی برای جذب مخاطب تبدیل شود، مرز اخلاقی مهمی شکسته شده است.
فالوور بیشتر، اعتماد بیشتر نیست
با این اوصاف واکنش درست به چنین پروندههایی نباید بیاعتماد شدن به همه روایتهای فضای مجازی باشد. نیکخواه میگوید: «بسیاری از بیماران و خانوادهها تجربههای واقعی خود را با دیگران به اشتراک میگذارند و از همین طریق حمایت دریافت میکنند. مسأله، تفکیک همدلی از سادهباوری است. مخاطب میتواند همدل باشد اما پیش از بازنشر یک ادعا، آن را بررسی کند. میتواند از یک بیمار حمایت کند اما در برابر درخواست مالی، درباره منبع و مقصد کمک سؤال داشته باشد. میتواند یک روایت انسانی را بشنود، اما آن را بدون بررسی به عنوان حقیقت قطعی نپذیرد.»
پرونده این بلاگر را میتوان هشداری درباره یکی از آسیبهای عصر شبکههای اجتماعی بدانیم عصری که در آن هر فرد میتواند رسانه خودش باشد و در چند ساعت به هزاران یا حتی میلیونها نفر دسترسی پیدا کند. اما این وضعیت، مسئولیت هم با خود به همراه میآورد. اگر برای جذب چند هزار فالوور، بیماری، فقر، مرگ یا رنج انسانها تبدیل به ابزار نمایش شود، اعتماد اجتماعی که فراتر از اعتبار یک صفحه مجازی است، آسیب میبیند. نیکخواه معتقد است شاید لازم باشد در برابر چنین پدیدهای، به جای آنکه فقط بعد از آشکار شدن یک دروغ درباره آن صحبت کنیم، آموزش سواد رسانهای را هم برای تولیدکنندگان محتوا و هم برای مخاطبانی که هر روز میان صدها روایت واقعی و ساختگی در حال انتخاب هستند، جدیتر بگیریم. او میگوید: «شبکههای اجتماعی هیچ وقت نمیتوانند جای حقیقت را بگیرند. اتکای آنها به فالوورهایشان است اما فالوور بیشتر، اعتماد بیشتر را به ارمغان نمیآورد.»

