سایه فیلترینگ بر زیستبوم دانشگاه و اقتصاد دیجیتال
حیدر ربیعی
استاد دانشگاه تهران و فعال حوزه هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و یادگیری عمیق
اینترنت باکیفیت و پایدار، حالا از یک مطالبه فناورانه فراتر رفته و به ضرورتی برای زندگی روزمره و توسعه کشور تبدیل شده است؛ از اقتصاد دیجیتال و کسبوکارها گرفته تا علم، فناوری و سلامت دیجیتال. دولت چهاردهم، رئیسجمهوری و وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات نیز بارها بر ضرورت دسترسی مردم به اینترنت باکیفیت تأکید کردهاند؛ با این حال، تحقق این مطالبه همچنان با چالشهایی از جمله فیلترینگ و محدودیتهای دسترسی به اینترنت گره خورده است. وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در تازهترین اظهارنظر خود گفته است اینترنت باکیفیت و پایدار بدون حل پرونده فیلترینگ محقق نمیشود. او اینترنت را حق عمومی مردم میداند و میگوید:«شاید افرادی با این نگاه موافق نباشند و معتقد باشند اینترنت نیاز همه مردم نیست، اما این گزارش، مبنای دقیق علمی، اقتصادی و سیاسی ندارد.» بهزاد اکبری، معاون وزیر ارتباطات هم با اشاره به استفاده 70 درصدی کاربران از فیلترشکن، فیلترینگ را سیاستی شکست خورده میداند. اما این سیاست، دقیقاً با جامعه علمی و دانشجویان کشور چه کرده و چگونه باعث شده است که جهان دیجیتال آنها کوچکتر از سایر نقاط دنیا باشد؟
در پاسخ باید گفت تحولات شتابان در ساحت فناوری اطلاعات، مرزهای کلاسیک اقتصاد و دانش را دگرگون کرده است. امروزه داده، زیرساخت ارتباطی و قدرت پردازش، به مثابه نهادههای اولیه تولید در قرن بیستویکم شناخته میشوند و بدون وجود شبکهای پایدار، ایمن و متصل به پیکره جهانی، سخن گفتن از رشد اقتصادی، بهرهوری و رقابتپذیری دانشگاهی ناممکن خواهد بود. بررسی ابعاد چندگانه سیاستهای انسدادی شبکه، با نگاه توأمان دانشگاهی، اقتصادی و تخصصی و نقد آسیبشناسانه و علمی وضع موجود، میتواند برای تصمیمگیری بر مبنای عقلانیت اقتصادی و ارتقای امنیت و رفاه ملی، به سیاستگذاران ارشد کشور کمک کند.
فیلترینگ و توقف چرخه تولید علم در دانشگاهها
تولید علم فرآیندی تکافتاده و محصور در مرزهای فیزیکی نیست. علم مدرن ماهیتی توزیع شده، تعاملی و متکی بر پایگاههای پردازش و کلان داده دارد. زمانی که بسترهای ارتباطی دچار اختلال یا مسدودسازی میشوند، اولین ضربه مهلک به بدنه پژوهشی کشور وارد میآید. در رشتههای مبتنی بر مدلسازی ریاضی، علوم داده، اقتصادسنجی مالی، سیستمهای هوشمند و مهندسیهای پیشرفته، تأخیر در دسترسی به کتابخانههای برنامهنویسی و مقالات به معنای خروج فوری از مرزهای دانش است. در چنین شرایطی، استادان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی، ناچارند به جای تمرکز بر حل مسائل استراتژیک کشور و ارتقای ضریب نوآوری، ساعتهای متمادی از روز کاری خود را صرف آزمون و خطای ابزارهای گذر از موانع دسترسی کنند. این افت انگیزه، فرسایش روانی و اتلاف زمان گرانبهای نخبگان، بهطور مستقیم به کاهش نرخ بهرهوری پژوهش و در نهایت مهاجرت استعدادهای برتر منجر میشود.
ابزارها ی حیاتی سلب شده
از پژوهشگران
اگر بخواهیم بهطور مصداقی به زیانهای ناشی از مسدودسازی و ناپایداری اینترنت اشاره کنیم، حوزه هوش مصنوعی و یادگیری عمیق، بارزترین نمونه است. پژوهش در این حوزه به ابزارهای زیرساختی ابری، چارچوبهای نرمافزاری و دادههای استاندارد وابسته است. پلتفرمهای اشتراک مدل و کد مانند «هاگینگ فیس» که قلب تپنده نوآوریهای باز در حوزه مدلهای زبانی و بینایی ماشین به شمار میرود، در کشور ما به تناوب با مسدودسازی یا اختلال شدید دسترسی مواجه بودهاند.
از سوی دیگر مخازن کدهای معتبر جهانی مانند «گیت هاب» و بسترهای پردازش رایگان و نیمهرایگان نظیر «گوگل کولب» که ستون فقرات یادگیری و آزمایش الگوریتمهای دانشجویان محسوب میشوند، در شرایط اختلال اینترنت شبکه، در عمل کارایی خود را از دست میدهند. همچنین در حوزههای علوم مالی و اقتصاد، دریافت جریانهای بیدرنگ دادههای مالی بینالمللی، دسترسی به وبسرویسهای تحلیل سریهای زمانی و مخازن کتابخانههای تخصصی پایتون، با موانع فنی سنگین روبهرو میشوند و در عمل این انقطاع، پژوهشگر را به استفاده از دادههای کهنه و متدهای قدیمی سوق میدهد که حاصل آن، نزول کیفیت مقالات و ناکارآمدی پژوهشهای کاربردی است.
تحریمهای بینالمللی
و دردسر نخبگان
اظهارات معاون وزیر ارتباطات و مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت مبنی بر اینکه حدود 30 درصد از دامنههای معتبر بینالمللی به روی آیپیهای ایران مسدود است نیز خود واقعیتی تلخ از تحریمهای یکجانبه فناوری محسوب میشود؛ چراکه بخش اعظم این مسدودسازی متوجه سرویسهای زیرساختی ابری، ابزارهای برنامهنویسی و مخازن دادگان پژوهشی است.
شرکتهای بزرگ فناوری نظیر «گوگل کلود»، «آمازون وب»، پایگاههای تخصصی نرمافزارهای شبیهسازی و سامانههای لایسنسدهی آنلاین، کاربران مستقر در ایران را تحریم کردهاند. در چنین شرایطی، دسترسی به ابزارهای پردازش گرافیکی سنگین برای آموزش مدلهای یادگیری عمیق در عمل ناممکن میشود اما این، تنها یک بعد ماجراست. وقتی سیاستهای فیلترینگ و پالایش گسترده بر لایههای شبکه در داخل کشور تحمیل میشود، در عمل نوعی خودتحریمی مضاعف شکل میگیرد و پژوهشگر و کارآفرین ایرانی در محاصره دولایه انسداد قرار میگیرد که انرژی، تمرکز و انگیزه او را فرسوده میکند.
اهداف فیلترینگ محقق نشد
بررسی عملکرد سیاست فیلترینگ طی سالیان متمادی نشان میدهد هیچیک از اهداف اولیه فرهنگی یا انضباطی آن بهطور پایدار محقق نشده است. آمارها و مشاهدات میدانی بیانگر آن است که میزان تقاضا برای مصرف محتوا کاهش نیافته اما دسترسی به ابزارهای دور زدن محدودیتها فراگیر شده است. دستاورد عملی این رویکرد، در عمل شکلگیری بازارهای مالی غیررسمی و غیرشفاف برای فروش فیلترشکن، مهاجرت گسترده نیروهای متخصص، افزایش هزینه کسبوکارهای قانونی و تعمیق نارضایتی اجتماعی بوده است.
در اقتصاد، معیاری تحت عنوان تحلیل هزینه-فایده وجود دارد. در این تراز، هزینههای وارد شده به زیرساخت ملی، اتلاف پهنای باند و زیانهای هنگفت به سرمایه انسانی و تجاری کشور، فرسنگها فراتر از هر گونه توجیه محتمل ارزیابی میشود.
کالبدشکافی فنی آسیبهای فیلترینگ به شبکه و پیامدهای امنیتی
برای اجرای فرآیند مسدودسازی، تجهیزات و نرمافزارهای پالایش ترافیک در گلوگاههای زیرساختی مستقر میشوند تا با شیوههایی نظیر بازرسی عمیق، بستهها، آدرسها و الگوهای ترافیکی را رصد و مسدود کنند. اما این دخالت مداوم در لایههای شبکه، چند عارضه فنی خطرناک پدید میآورد که از آنها میتوان به افزایش شدید تأخیر در رفت و برگشت دادهها و افت محسوس کیفیت اتصال اشاره کرد که اصطلاحاً با «پکت لاس» و «پینگ» بالا خود را نشان میدهد.
مسدودسازی ناخواسته آدرسها و پروتکلهای بیخطر نیز یکی دیگر از مشکلات است. به دلیل اشتراک آیپیها در شبکههای توزیع محتوای جهانی، بستن یک نشانه کوچک، گاه به مسدود شدن همزمان صدها وبسایت دانشگاهی، خدمات فنی و سامانههای تجاری بیارتباط منجر میشود.
سیاستی که قرار بود امنیت را
تقویت کند
تهدید فوقالعاده امنیت سایبری کشور نیز یکی دیگر از عواقب مسدودسازی و فیلترینگ و دخالت مداوم در لایههای شبکه محسوب میشود. نصب گسترده ابزارهای فیلترشکن ناایمن روی گوشیها و رایانههای شخصی و اداری، میلیونها روزنه و درب پشتی ایجاد میکند. این ابزارها میتوانند رایانههای مراکز حساس، دانشگاهها و سازمانهای تجاری را به اجزای یک شبکه باتنت برای حملات توزیع شده، تبدیل کنند و زمینهساز سرقت اطلاعات، استخراج دادههای هویتی و نقض محرمانگی مالی و بانکی شوند؛ یعنی سیاستی که قرار بود امنیت را تقویت کند، آسیبپذیری سایبری کشور را به نقطه بحرانی رسانده است.
نقد دیدگاههای مروج اینترنت طبقاتی
در این میان، در شرایط خاص مثل جنگ تحمیلی، ایده تفکیک دسترسی و طبقاتیسازی شبکه مطرح شد؛ ایدهای که علاوه بر تعارض بنیادی با عدالت دسترسی به اطلاعات، از منظر اقتصادی و فنی نیز مردود است. طبقاتی کردن اینترنت، ساختار توزیع رانت جدیدی پدید میآورد که شائبههای تبعیضآمیز را تقویت میکند. از سوی دیگر، زیستبوم دانش فقط در اتاقهای اعضای هیأت علمی متوقف نمانده است؛ بدنه اصلی تولید علم، دانشجویان کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری، نخبگان غیردانشگاهی و استارتاپهای نوپا هستند. محروم کردن دانشجویان و محققان مستقل از دسترسی برابر به اینترنت پرسرعت و بدون اختلال، به معنای متوقف ساختن مسیر پرورش نسل بعدی اندیشمندان و فناوران است. اینترنت ابزاری تمدنی است و امکان رشد جمعی، تنها در فضایی با دسترسی همگانی و بدون تبعیض فراهم خواهد شد.
کارنامه ستاد ویژه فضای مجازی
و پیشنهادهای سیاستی
دولت چهاردهم برای دسترسی مردم به اینترنت پایدار و باکیفیت، تلاشهای فراوانی داشته که باز شدن قفل اینترنت پس از جنگ تحمیلی 40 روزه با مصوبه ستاد ویژه فضای مجازی در همین راستاست. تشکیل ستاد ویژه فضای مجازی نشاندهنده درک حساسیت موضوع در ردههای عالی دولت است اما با این حال، باید اذعان کرد بازتاب اقدامات این ستاد هنوز به سطح ایدهآل و ملموس در محیطهای علمی و تجاری نرسیده است و دانشگاهها همچنان با ناپایداری مفرط شبکه دست و پنجه نرم میکنند. یکی از پیشنهادهای من به این ستاد بهعنوان یک دانشگاهی و فعال فناوری، تغییر جهت اساسی از الگوی انسداد پیشفرض به اصل دسترسی پیشفرض، همراه با پرهیز کامل از دستکاری پروتکلهای استاندارد اینترنت است. تدوین نظام شفاف حفاظت از بسترهای علمی، دانشگاهی، ابزارهای برنامهنویسی و مخازن یادگیری ماشین بهطوری که هیچگونه انسدادی متوجه جریان توسعه نرمافزار و پژوهش نشود و تشکیل کارگروه ارزیابی خسارتهای اقتصادی در سازمان برنامه و بودجه برای ثبت و اعلام هزینههای سالانه اختلال شبکه بر تولید ناخالص داخلی، درآمدهای مالیاتی و فرار سرمایههای انسانی، از دیگر پیشنهادهاست.
معتقدم سرمایهگذاری متمرکز بر ارتقای خطوط فیبرنوری و پهنای باند باکیفیت و سپردن مدیریت لایههای کاربری به نهادهای مدنی و حرفهای به جای ایجاد دیوارههای انسدادی غیرپاسخگو هم میتواند به عملکرد این ستاد کمک کند.
برش
پیامد پنهان اختلال شبکه بر نظام مالیاتی و سرمایهگذاری چیست؟
پرسش مهمی که کمتر در رسانهها به آن توجه میشود این است که آیا ناپایداری اینترنت میتواند بنیانهای مالی و مالیاتی کشور را سست کند؟ پاسخ صریح مثبت است. اقتصاد دیجیتال، پیشران شفافیت زنجیره ارزش، صورتحسابهای الکترونیکی و سیستمهای مکانیزه مالیاتی است. وقتی ثبات شبکه به هم میریزد، اتصال به درگاههای پرداخت و سامانههای برخط مؤدیان دچار وقفه میشود. از منظر سرمایهگذاری، اختلال اینترنت، ریسک سرمایهگذاری خطرپذیر را بشدت بالا میبرد؛ چرا که دوره بازگشت سرمایه در پروژههای فناوری را غیرقابل پیشبینی میکند. در حوزه تحلیلهای نوین مالی نیز عدم امکان پیادهسازی پردازشهای ابری پیشرفته و الگوریتمهای مالی، توانایی کشور را در ارزشگذاری داراییها، کشف تقلب و مدیریت ریسک تضعیف میکند.

