ترس عجیبی که خانم دکتر را تا پای مرگ برد

بر اساس خاطره‌ای از سرهنگ صالح عبدی‌نژاد، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انتظامی و مطالعات اجتماعی

یکی از مواردی که برای کارآگاهان پلیس بسیار اهمیت دارد و زمان در این پرونده‌ها نقش حیاتی دارد مربوط به پرونده‌های آدم‌ربایی و گمشده‌ها یا به اصطلاح پرونده‌های فقدانی است؛ چرا که کوچک‌ترین تعلل در این پرونده‌ها ممکن است به قیمت جان یک انسان تمام شود. 
ماجرای ناپدید شدن یک دختر جوان در سال گذشته از همین جمله بود. وقتی برادر المیرا گزارش ناپدید شدن او را اعلام کرد، گفت: «خواهرم پزشک عمومی است و به ما گفته به بندر انزلی مسافرت می‌کند، بعد از آن از او خبری نداریم و احتمال می‌دهیم که برای خواهرم اتفاقی رخ داده باشد. حتی به خانه‌اش رفتیم ولی در خانه از بیرون قفل شده است.»
با شروع بررسی‌ها مشخص شد، خانم دکتر از شهر خارج نشده است. جست‌وجو در بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی هم به نتیجه نرسید تا اینکه به برادر المیرا گفتم داخل خانه‌اش رفته‌اید؟ و او گفت: «چراغ‌های خانه خاموش و حفاظ آهنی از بیرون قفل است.»
به او گفتم: «بهتر است سری به خانه خواهرت بزنیم.»
مرد جوان با اکراه قبول کرد و اصرار داشت کسی خانه نیست اما حسی به من می‌گفت در آن خانه خبرهایی هست.
 حدود دو ساعت طول کشید تا توانستیم قفل‌هایی را که به در آکاردئونی زده بود باز کنیم و وارد خانه شویم.
به محض ورود به خانه بوی تعفن به مشام می‌رسید و این احتمال را برای ما مطرح کرد که المیرا جانش را از دست داده است. در اتاق خواب بسته بود وقتی در را باز کردم با زنی مواجه شدم که بی‌حرکت روی تختخواب دراز کشیده بود. اما عجیب این بود که از داخل اتاق بوی تعفن به مشام نمی‌رسید، احتمال دادم زن جوان روی تخت فوت کرده باشد، بنابراین به او نزدیک شدم، به محض اینکه روی صورتش خم شدم تا وضعیتش را بررسی کنم ناگهان چشمانش را باز کرد من که تا آن لحظه تصور می‌کردم با یک جسد روبه‌رو هستم خیلی شوکه شدم و چند قدمی عقب رفتم. فکر کردم جسد چشمانش را باز کرده است. 
اما همان یک لحظه باعث شده بود تا حس شنوایی‌ام بیشتر کار کند و من صدای نفس‌های زن جوان را شنیدم. او نمرده بود، پس چرا پاسخ تماس‌های خانواده‌اش را نداده بود؟ چرا در را از بیرون قفل کرده بود و در برابر آن همه سر و صدای ما واکنشی از خود نشان نداده بود؟
بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و مأموران اورژانس پس از حضور در محل به معاینه او پرداختند و اعلام کردند المیرا قرص‌های زیادی مصرف کرده و اگر دیرتر سراغش می‌آمدیم بر اثر مصرف این قرص‌ها جانش را از دست داده بود.
او به بیمارستان منتقل شد و پس از بهبودی نسبی گفت: «مدتی قبل دزد به خانه یکی از همسایه‌ها دستبرد زده و به خاطر مقاومت همسایه دزدان او را کشته بودند، چون من هم تنها زندگی می‌کردم دچار ترس و وحشت شده بودم این ترس روز به روز بیشتر می‌شد، دو قفل برای حفاظ در آهنی خانه‌ام خریدم و درها را بستم بعد قرص خوردم تا آرامش بگیرم.»
اما انگار در این یکی دو روز برق خانه قطع شده و هر چه داخل یخچال و فریزر بود فاسد شده و بوی فساد ناشی از این مواد بود.
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و سی و دو
 - شماره نه هزار و صد و سی و دو - ۰۴ مهر ۱۴۰۵