در میدان نبرد

 تاریخ‌نگاری جنگ‌ همواره با دو رویه متمایز همراه بوده است؛ تاریخ رسمی که در آمارها، اسناد نظامی و گزارش‌های میدانی از جابه‌جایی یگان‌ها، پیروزی‌ها و شکست‌ها خلاصه می‌شود و دیگری تاریخ پنهانی که در حافظه‌ زیسته‌ رزمندگان نهفته است. رویه اول، جنگ را از فراز نقشه‌ها و از منظر فرماندهان و سیاست‌مداران بازمی‌خواند؛ روایتی خطی، کلان و عاری از لرزش‌های انسانی که می‌کوشد آشوب میدان نبرد را در قالب الگوهای عقلانی  و تصمیم‌های استراتژیک صورت‌بندی کند. اما رویه دوم، تاریخ سیال درون سنگرهاست؛ جایی که امر واقع، نه در جابه‌جایی خطوط مرزی، بلکه در تجربه حسی و در گوشت و پوست آدمی رخ می‌دهد. این همان لایه مغفول‌مانده‌ای است که تنها از دل خاطرات، نامه‌های بازمانده، دست‌نوشته‌های شتاب‌زده و شهادت‌های شفاهی نمایان می‌شود. در اینجا، جنگ دیگر نه یک نمایش باشکوه از حماسه، بلکه انباشتی از اضطراب‌های شبانه، طعم گس خاک و بوی باروت، انتظار فرساینده برای رمز عملیات و تصویر بی‌واسطه خیره شدن در چشمان شهادت و سعادتمندی است. کتاب «تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت رضا محمدی‌نیا؛ از جوانرود تا پیرانشهر» که به کوشش حمید حاذق نیکرو تدوین و توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شده، مروری بر حیات نظامی و تجربیات زیسته سردار رضا محمدی‌نیا است؛ فرمانده‌ای که کارنامه او نشان‌دهنده حضور تأثیرگذار در غرب و شمال‌غرب ایران در دوران دفاع مقدس است. محمدی‌نیا که مناصبی همچون جانشینی منطقه هفت سپاه پاسداران، اداره بخشداری جوانرود، حضور در میادین جنوب، هدایت بخش تبلیغات قرارگاه حمزه سیدالشهدا و فرماندهی سپاه پیرانشهر را برعهده داشته، توانسته بود میان مشی نظامی و کنش‌های فرهنگی اجتماعی توازنی موفق برقرار کند.
این کتاب فراتر از یک خاطره‌نویسی ساده، سندی است که خواننده را با پیچیدگی‌های سیاسی، امنیتی و انسانی جبهه‌های غرب کشور در سال‌های اول انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی مواجه می‌کند. اهمیت این اثر بیش از هر چیز در جایگاه آن در منظومه تاریخ شفاهی نهفته است، چرا که با رویکردی متفاوت، تمرکز خود را بر روایت‌های اول‌شخص گذاشته است؛ رویکردی که هدف آن عبور از کلیشه‌ها و رسیدن به جزئیات از زبان شاهدان عینی است. عنوان «از جوانرود تا پیرانشهر» به خوبی نشان‌دهنده یک مسیر جغرافیایی و سیاسی پرچالش است. برخلاف جبهه‌های جنوب که ماهیتی کلاسیک‌تر از نبرد داشتند، درگیری‌ها در غرب کشور با ناامنی‌های بسیاری همراه بود. حضور گروهک‌های ضدانقلاب، تنش‌های قومیتی، شرایط سخت کوهستانی و ضرورت تعامل با مردم بومی، جنگ را در این مناطق به پدیده‌ای چندبعدی تبدیل کرده بود. کتاب با تصویرسازی دقیق از این جغرافیا، به خواننده نشان می‌دهد چگونه زیست رزمندگان در این مناطق با جنوب متفاوت بود و چرا امنیت ملی در غرب کشور، بیش از آن‌که به سلاح وابسته باشد، نیازمند هوشمندی و درک بومی 
بود.
نویسنده در این کتاب موفق شده با عبور از خاطرات کلیشه‌ای، به لایه‌های عمیق‌تر ذهن راوی نفوذ کند. سبک تدوین اثر به گونه‌ای است که صدای راوی حفظ شده؛ یعنی مخاطب حین خوانش با متنی روبه‌رو می‌شود که گویی سردار رضا محمدی‌نیا مستقیماً برای او سخن می‌گوید، نه اینکه واقعه‌ای باشد که توسط یک نویسنده بازنویسی شده و واقعیت‌های عریان آن در پس ارائه‌های ادبی پنهان مانده باشد. یکی از جذابیت‌های اصلی روایت‌های این کتاب، صراحت در بیان چالش‌هاست. راوی از نقاط تاریک، تردیدها و حتی شکست‌های عملیاتی سخن می‌گوید و جنگ را آن‌گونه که بود روایت می‌کند؛ نه سیاه و نه سفید، بلکه خاکستری، دشوار، انسانی و درعین حال متعالی. این واقع‌گرایی، به کتاب اعتبار می‌دهد و آن را برای نسل‌های آینده که تجربه مستقیمی از جنگ ندارند، به منبعی قابل اعتماد تبدیل می‌کند. نسلی که شاید از شعارهای کلیشه‌ای خسته باشد، اما تشنه‌ شنیدن حقیقت روایت‌های انسانی است. همچنین این کتاب به پژوهشگران علوم سیاسی نشان می‌دهد که چگونه حاکمیت در مناطق کرد‌نشین، با تکیه بر اعتماد‌سازی و نه فقط سرکوب نظامی، توانست ثبات ایجاد کند. از منظر ساختاری، کتاب از نظم و انسجام قابل‌توجهی برخوردار است. ترتیب وقایع، چیدمان خاطرات و پیوستگی موضوعی، باعث می‌شود که خواننده دچار سردرگمی نشود. با این حال، غنای کتاب در جزئیات است. توصیف دقیق فضای روستاها، نوع پوشش، لحن گفت‌وگوها، سرمای طاقت‌فرسای کوهستان‌های غرب و حس تنهایی یا رفاقت در شب‌های عملیات، همچون تصاویری در ذهن مخاطب می‌نشینند. در نهایت، می‌توان گفت که «تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت رضا محمدی‌نیا از جوانرود تا پیرانشهر»، گام ارزشمندی در تکمیل پازل بزرگ حافظه‌ تاریخی ایران است. برای مخاطبانی که به دنبال ادبیات مستند و تحلیلی هستند، این کتاب منبعی است که آنها را به اندیشیدن وادار می‌کند؛ اندیشیدن به سختی‌های جنگ، پیچیدگی‌های استراتژیک آن، لایه‌های زیرین مدیریت بحران و جان‌فشانی‌هایی که در سکوت کوهستان‌های غرب صورت گرفت. این اثر در واقع، یک ادای احترام آرام و متین به تمام کسانی است که در گمنامی، سهمی بزرگ در حفظ تمامیت ارضی این سرزمین داشته‌اند.

 از کودکی تا فرماندهی
کتاب در مجموع شامل ۲۲ گفت‌وگوست که در ۵ فصل دسته‌بندی شده ‌و مسیر زندگی راوی را از دوران کودکی تا فرماندهی‌های ارشد در غرب کشور ترسیم می‌کنند. فصل اول باعنوان «از تولد تا عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، ریشه‌های شخصیت انقلابی رضا محمدی‌نیا را بررسی می‌کند. روایت‌های آغازین به دوران کودکی او در محله مذهبی جوادیه تهران، تأثیرات خانواده و پدر پستچی‌اش و حضور در مسجد اصغریه زنجانی‌ها اختصاص دارد. در ادامه، او از کنش‌های سیاسی پیش از انقلاب، شرکت در تجمعاتی چون نماز عید فطر قیطریه و ۱۷ شهریور تا بازداشت توسط ساواک و تجربه زندان می‌گوید. با پیروزی انقلاب، روایت به حضور او در خانه شهید بهشتی و سازماندهی نیروها در پادگان ولی‌عصر(عج) می‌رسد که نقطه عطف آن، آشنایی و شروع همکاری با شهید محمد بروجردی است؛ رفاقتی که مسیر حرفه‌ای و شخصی او را دگرگون کرد.
در بخش دوم باعنوان «حضور در مناطق غرب و شمال غرب کشور»، وارد فضای پرچالش کردستان می‌شویم. محمدی‌نیا از انتصابش به بخشداری جوانرود و مدیریت شهرداری در شرایطی که منطقه درگیر ناامنی بود، می‌گوید. او از خاطراتش در درمان بیماران بومی، مواجهه با گروه‌های ضدانقلاب و مناظره‌های ایدئولوژیک با معلمان کمونیست روایت می‌کند. پس از آن، تشکیل ستاد اورامانات برای هماهنگی پاوه و جوانرود و پذیرش جانشینی ستاد منطقه ۷ روایت می‌شود. در این بخش همچنین به دوران پس از عزل بنی‌صدر، مذاکره با گروه اهل حق برای برقراری امنیت و رویکرد فرهنگی شهید بروجردی برای مقابله با جنگ روانی دشمن اشاره شده است.
بخش سوم، «حضور در جبهه‌های جنوب و مسئولیت در تبلیغات قرارگاه حمزه»، مسئولیت‌های میانی راوی را پوشش می‌دهد. پس از شهادت آیت‌الله اشرفی اصفهانی در کرمانشاه و ناآرامی‌های آن مقطع، او راهی جبهه جنوب می‌شود، اما بزودی به ارومیه منتقل شده و جانشینی تبلیغات قرارگاه حمزه سیدالشهدا را می‌پذیرد. در این قسمت، به مأموریت‌های سه‌گانه این قرارگاه، مقابله با بعثی‌ها، امنیت پایدار و پشتیبانی شهری و فعالیت‌های گسترده هنری-فرهنگی برای روشنگری مردم اشاره دارد. شهادت شهیدان بروجردی و ناصر کاظمی و انتصاب راوی به فرماندهی سپاه سلماس در سال 1363 و عملیات لیلة‌القدر از دیگر نکات این فصل است.
فصل چهارم با عنوان «فرماندهی سپاه پیرانشهر» اوج فعالیت‌های عملیاتی سردار رضا محمدی‌نیا درغرب است. او در این بخش جزئیات پیاده‌سازی برنامه‌های هفت‌گانه امنیتی شهید بروجردی شامل کارهای اطلاعاتی و مردمی را شرح می‌دهد. او به آموزش‌های رزمی برای مقابله با شایعات ضدانقلاب اشاره می‌کند و روایت دو عملیات مهم از جمله نصر 4 را بازگو می‌کند. ایستادگی نیروهای سپاه در مقابل تهاجم دشمن در روزهای پایانی جنگ -پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸- نیز بخشی از روایت‌های این بخش است.
بخش پنجم با عنوان «پایان مأموریت در شمال غرب»، به وقایع پس از جنگ می‌پردازد. گسترش بسیج خواهران، سفر آیت‌الله خامنه‌ای به آذربایجان غربی و مسئولیت‌های او در سپاه منطقه ۱۱ کردستان و تیپ بیت‌المقدس از موضوعات این فصل است. در نهایت، راوی به وقایع پس از حمله صدام به کویت، ایجاد قرارگاه‌های مردم‌یاری برای آوارگان شیعه عراقی در مرزها و پایان چهارده سال حضور متوالی‌اش در غرب برای پذیرش فرماندهی لشکر ۳ شهدا اشاره می‌کند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • بین الملل
  • دیپلماسی
  • اقتصادی
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و نه
 - شماره نه هزار و صد و بیست و نه - ۳۱ شهریور ۱۴۰۵