خلیج فارس در دوراهی تقابل یا گفت و گو؟

جعفر حق‌پناه
استاد روابط بین الملل 
و پژوهشگر ارشد ایراس


در شرایطی که نظم امنیتی پیشین منطقه زیر سایه تنش‌های جاری میان ایران و آمریکا در حال فرسایش است، پرسش اصلی این است که خلأ قدرت ناشی از کاهش حضور آمریکا را چه بازیگرانی و با چه ترتیباتی پر خواهند کرد. جنوب‌غرب آسیا طی سده گذشته عمدتاً منطقه‌ای نفوذپذیر و فاقد ترتیبات امنیتی درون‌زا بوده و تحولات آن بیش از سازوکارهای بومی، تحت تأثیر قدرت‌های بزرگ قرار داشته است. پس از پایان جنگ سرد و بویژه بعد از ۱۱ سپتامبر، کاهش تدریجی حضور آمریکا و تمرکز واشنگتن بر مهار چین خلأ قدرتی ایجاد کرد که به تشدید تنش‌ها و رقابت میان قدرت‌های منطقه‌ای و بازیگران غیردولتی انجامید. در چنین شرایطی، همراهی آمریکا با اسرائیل در تجاوز به ایران نیز بر پیچیدگی وضعیت افزود. با این حال، هنوز نشانه روشنی از شکل‌گیری نظم و ترتیبات امنیتی جدید دیده نمی‌شود و منطقه همچنان در وضعیتی‌گذار قرار دارد؛ شرایطی که دست‌کم در میان‌مدت می‌تواند ادامه پیدا کند و چشم‌انداز روشنی از جنگ، صلح یا میانجیگری ارائه نمی‌دهد.

راهبرد آمریکا؛ 
کاهش هزینه و مدیریت از راه دور
آمریکا فارغ از نتیجه جنگ با ایران، به نظر می‌رسد در پی کاهش تعهدات و هزینه‌های امنیتی خود در منطقه است. شکل‌گیری پیمان‌هایی مانند پیمان مکه را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ به این معنا که بخشی از مسئولیت‌های امنیتی به شرکای منطقه‌ای واگذار شود و آمریکا از هزینه‌های مستقیم حضور خود در منطقه بکاهد. این رویکرد با توجه به ماهیت عمدتاً نامتقارن تهدیدات منطقه قابل درک است؛ تهدیداتی که لزوماً تهدید مستقیم و پرهزینه‌ای برای آمریکا محسوب نمی‌شوند. از سوی دیگر، واشنگتن در حال تمرکز بیشتر بر مهار چین و منطقه آسیا-پاسیفیک است و ترجیح می‌دهد به جای حضور مستقیم، تحولات منطقه را از راه دور مدیریت کند. در این چارچوب، آمریکا تلاش می‌کند منطقه به عرصه‌ای برای افزایش هزینه رقبایی مانند ایران، روسیه و چین تبدیل شود، نه محلی برای مداخله مستقیم و پرهزینه واشنگتن. افزایش هزینه انرژی برای چین و اروپا نیز از پیامدهایی است که می‌تواند در این معادله به سود آمریکا تمام شود. از همین منظر، محاصره دریایی را نیز می‌توان اقدامی در جهت افزایش فشار و فرسایش تدریجی ایران دانست؛ فشاری که بدون ورود آمریکا به یک جنگ گسترده و پرهزینه دنبال می‌شود.
 
خروج آمریکا؛ 
پایان بحران یا آغاز رقابت‌های جدید؟
به نظر می‌رسد در آینده نزدیک همچنان با منطقه‌ای نفوذپذیر و فاقد ترتیبات امنیتی پایدار مواجه باشیم. حتی در صورت خروج آمریکا، اگرچه یک مداخله‌گر بزرگ از منطقه حذف خواهد شد، این تحول لزوماً به معنای شکل‌گیری ترتیبات امنیتی جدید نیست. از همین رو کاهش حضور آمریکا را نمی‌توان به‌تنهایی معادل پایان بحران‌های منطقه‌ای دانست.
در داخل ایران گاهی این دیدگاه مطرح می‌شود که با خروج آمریکا، بخشی از محدودیت‌های جمهوری اسلامی ایران نیز برطرف خواهد شد. با این حال، این نگاه باید با تجربه خروج آمریکا از افغانستان در سال ۱۴۰۰ سنجیده شود؛ خروجی که این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا حذف یک مداخله‌گر خارجی، لزوماً به بهبود وضعیت امنیتی منطقه منجر می‌شود؟ برای ایران نیز باید پرسید که پس از خروج آمریکا آیا وضعیت امنیتی در شرق کشور و افغانستان به شرایط مطلوب‌تری رسیده است یا خیر.
از سوی دیگر، اگرچه حضور آمریکا خود منشأ تهدیدهایی برای منطقه و ایران بوده است، همین حضور، آسیب‌پذیری آمریکا در برابر ایران را نیز افزایش می‌داد و ایران توانسته بود از این وضعیت بهره‌برداری‌هایی هوشمندانه داشته باشد. بنابراین، مسأله را نمی‌توان صرفاً در چارچوب حضور یا خروج آمریکا تحلیل کرد؛ چرا که این منطقه اساساً به‌سختی به اجماع می‌رسد و کاهش حضور آمریکا می‌تواند در کنار کاهش برخی تهدیدها، زمینه را برای تشدید رقابت میان قدرت‌های منطقه‌ای نیز فراهم کند.
تجربه سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱، همزمان با کاهش حضور نظامیان آمریکا در عراق، مؤید همین مسأله است. در آن دوره، رقابت میان ایران، ترکیه، مصر و عربستان تشدید شد و وقوع بهار عربی نیز به یکی از تحولات تعیین‌کننده منطقه تبدیل شد. این تحولات نشان داد که قدرت‌های منطقه‌ای، حتی در شرایط کاهش حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، هنوز از ظرفیت کافی برای ایجاد همکاری و تعامل پایدار با یکدیگر برخوردار نیستند.
 
مؤلفه‌های قدرت در نظم منطقه‌ای آینده
در چنین شرایطی، حتی با کاهش حضور آمریکا، وضعیت قدرت‌های منطقه‌ای به یکی از عوامل تعیین‌کننده در شکل‌گیری نظم آینده تبدیل خواهد شد. در این میان، صرف برخورداری از قدرت سخت و نظامی تعیین‌کننده نیست؛ بلکه میزان انسجام داخلی، مشروعیت، قدرت درون‌زاد، توان اجماع‌سازی، قدرت نرم و ظرفیت اقتصادی کشورها نیز در جایگاه آنها در نظم آینده نقش خواهد داشت.
از این منظر، وضعیت ایران نیز نیازمند توجه جدی است. اگر در دو دهه گذشته، بر اساس سند چشم‌انداز، اهدافی واقع‌بینانه و مشخص به‌درستی دنبال و محقق می‌شد، امروز ایران می‌توانست از موقعیت بهتری برخوردار باشد و سکوی پرش مناسب‌تری برای رقابت با قدرت‌های منطقه‌ای و نقش‌آفرینی در شکل‌دهی به ترتیبات جدید در اختیار داشته باشد. مقایسه وضعیت ایران و ترکیه در سال ۱۳۸۴، همزمان با آغاز سند چشم‌انداز، با شرایط سال ۱۴۰۴ و پس از گذشت ۲۰ سال، می‌تواند تصویری روشن از این تغییر جایگاه ارائه دهد. این مقایسه نشان می‌دهد که مؤلفه‌های قدرت در نظم منطقه‌ای آینده با گذشته متفاوت خواهد بود و صرفاً قدرت نظامی و سخت، تعیین‌کننده جایگاه کشورها نخواهد بود. بنابراین، با کاهش نقش آمریکا، باید انتظار دور جدیدی از رقابت‌های منطقه‌ای را داشت؛ رقابتی که در آن مجموعه‌ای از مؤلفه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نرم قدرت، در کنار قدرت سخت، جایگاه بازیگران را تعیین خواهد کرد. 

چین؛ حفظ موازنه یا ورود فعال‌تر 
به معادلات منطقه؟
چین از نظمی که آمریکا در منطقه ایجاد کرده، هم بهره اقتصادی و انرژی برده و هم روابط خود را با کشورهای منطقه، حتی متحدان آمریکا، گسترش داده است. از این رو پکن تمایلی ندارد این نظم به‌گونه‌ای برهم بخورد که هزینه‌های بیشتری بر آن تحمیل شود. بویژه آنکه آمریکا در چارچوب تمرکز بر آسیا-پاسیفیک، به دنبال کاهش هزینه‌های خود در منطقه است و چین نیز ترجیح می‌دهد واشنگتن همچنان بخش بیشتری از هزینه‌های امنیتی منطقه را بر عهده داشته باشد. 
بنابراین، حفظ امنیت انرژی و منافع اقتصادی، همچنان محور اصلی رویکرد پکن است. بر همین اساس، بعید است چین تمایل داشته باشد به شکل گسترده وارد مسائل منطقه شود؛ چرا که نمی‌خواهد روابط راهبردی خود با آمریکا و کشورهایی مانند عربستان را به خطر بیندازد. توافق ایران و عربستان نیز نمونه‌ای از همین رویکرد است؛ چین این توافق را پیش برد  و همزمان منافع خود در رابطه با عربستان را حفظ کرد.
با این حال، چین به دلیل روابط دوستانه با همه طرف‌های بحران، ظرفیت محدودی برای نقش‌آفرینی و میانجیگری دارد؛ بویژه در موضوع امنیت انرژی. اما این نقش احتمالاً محدود به حفظ منافع و موازنه موجود خواهد بود و نباید انتظار میانجیگری گسترده از پکن داشت.

 

بــــرش

تأخیر در توافق‌های منطقه‌ای و تداوم مسیر دیپلماسی
در چنین فضایی، نشست شورای همکاری خلیج فارس که قرار بود در چارچوب توافق ایران و عمان برگزار شود و مفاد آن در اختیار دیگر کشورهای منطقه قرار گیرد، تحت تأثیر مداخله و نفوذ آمریکا بر کشورهای منطقه و همچنین تحولات شبه‌جزیره عربستان بویژه معادله جنگ انصارلله یمن و عربستان به تأخیر افتاد. در این میان، طرف سعودی نمی‌تواند در موقعیتی کاملاً پایاپای با طرف ایرانی وارد گفت‌وگو شود و به نظر می‌رسد این مسأله نیز در روند توافق و تأخیر ایجادشده بی‌تأثیر نبوده است. از سوی دیگر، ممکن است ایران نیز در برابر آمریکا ترجیح دهد با رویکردی فعال‌تر و موضعی تهاجمی‌تر ظاهر شود؛ به‌خصوص با توجه به رفتار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در موضوع ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و همچنین ممانعت از حضور رئیس سازمان انرژی اتمی در وین. به نظر می‌رسد مجموعه این عوامل در مقطع کنونی به نقطه‌ای رسیده که در عمل همه طرف‌ها درباره ضرورت به تأخیر افتادن مذاکرات، دست‌کم برای مدتی به نوعی اجماع رسیده‌اند. با این حال، همان‌گونه که تاکنون شاهد بوده‌ایم، هیچ‌یک از طرف‌ها اصل دیپلماسی را کنار نگذاشته‌اند و همچنان خواهان استمرار این مسیر هستند؛ حتی اگر این روند بسیار کند، دشوار و در مقاطعی در عمل مسدود باشد.
 

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • کتاب
  • دولت چه کار می‌کند
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و چهار
 - شماره نه هزار و صد و بیست و چهار - ۲۵ شهریور ۱۴۰۵