جغرافیای بی‌قطعیت

مروری بر مجموعه‌ داستان خوکچه بادنما

سمیرا سهرابی
منتقد ادبی

 برخی کتاب‌ها با صدای بلند واکنش می‌طلبند؛ دوست ‌داشتن یا دوست ‌نداشتن. «خوکچه بادنما» اما از آن دسته کتاب‌هایی است که به ‌جای واکنش سریع، مکث تولید می‌کند. نوعی مکث ناآرام که نه از ناتمامی متن، بلکه از وفاداری‌اش به وضعیتی می‌آید که در آن معنا، جهت و اطمینان مدام لغزش می‌کنند. این مجموعه که برگزیده آخرین دوره جایزه مهرگان ادب هم شده، ادامه مسیر داستانی نویسنده‌ای است که سال‌هاست علاقه خود را به نواحی ناپایدار تجربه انسانی نشان داده است. احمد آرام در این کتاب بار دیگر خواننده را در موقعیتی قرار می‌دهد که نه می‌تواند دستاورد قطعی روایت را پیش‌بینی کند و نه با آسودگی از خواندن دست بکشد و همین وضعیت است که تجربه‌ای شگفت و اضطراب‌آور خلق می‌کند.
او در این مجموعه، جغرافیای آشنای خودش را بازسازی می‌کند؛ جغرافیایی که حال و هوای جنوبی دارد و همزمان نه صرفاً مکانی فیزیکی، بلکه ترکیبی از فضا، حافظه، زبان و مختصات و جادوی مربوط به این خطه است. احساسات متلاطم و اضطراب‌های عمیق شخصیت‌ها در فضایی روایت می‌شوند که با واقعیت زمینی پیوند خورده، اما به آرامی و به شکل غیرمنتظره به سوی رخدادهایی فراتر از تجربه روزمره کشیده می‌شوند. عشق‌های نافرجام، جابه‌جایی‌های زمانی غیرمعمول و رخدادهای غافلگیرکننده، جهان داستانی آرام را در جایی نگه می‌دارند که قطعیت، همواره اولین قربانی هر روایت است. داستان‌های این نویسنده بر زبانی بنا شده‌اند که خود بخشی از منطق روایت است و نه صرفاً ظرف آن. او با حساسیتی آگاهانه، واژه‌های بومی و کهن را به متن فرا می‌خواند. اما این انتخاب، نه به قصد بازنمایی صرفِ یک جغرافیا یا خلق فضایی آشنا، بلکه برای آن است ‌که این واژگان به اجزایی بنیادین از منطق درونی روایت بدل شوند. در این مجموعه، زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، که خود حامل تاریخ، حافظه و نوعی خشونت پنهان و رسوب ‌کرده است. همین انتخاب زبانی است که فضا را می‌سازد و خواننده را بی‌آنکه بخواهد، به درون اقلیم داستان پرتاب می‌کند؛ آن هم اقلیمی تیره و سنگین که امضای جهان داستانی آرام است و نشان می‌دهد آفرینش چنین فضایی، بیش از هر چیز، از توان و تسلط قلم او برمی‌آید.
 
 تعلیق مداوم
یکی از ویژگی‌های برجسته «خوکچه بادنما»، تعلیق مداوم است؛ تعلیقی که شبیه مکث ناگهانی یا توقف یک گفت‌وگو عمل می‌کند. داستان‌ها اغلب در نقطه‌ای آغاز می‌شوند که شخصیت‌ها هنوز نمی‌توانند شرایط خود را توضیح دهند و پایان می‌یابند پیش از آنکه حل گره‌ای رخ داده باشد. در بسیاری موارد، خواننده درمی‌یابد خود روایت، با آرامش کاذبش، تنها به وسیله‌ای برای حس اضطراب و پرسش بدل شده است. این رویکرد به تعلیق و مکث، خواندن کتاب را به تجربه‌ای فعال و مشارکتی تبدیل می‌کند. خواننده مجبور است جای خالی‌ها را پر کند و معنا را با حضور ذهن خود بسازد. در واقع «خوکچه بادنما» از خواننده همراهی می‌طلبد؛ همراهی‌ای که مستلزم صبر و توجه است. روایت آگاهانه از توضیح می‌گریزد و مسئولیت پیوند زدن نشانه‌ها را به خواننده واگذار می‌کند، گویی معنا نه در متنِ بسته، بلکه در فاصله‌ای شکل می‌گیرد که میان گفته‌ها و ناگفته‌ها باقی می‌ماند. در چنین سازوکاری، خواننده دیگر ناظر بیرونی نیست، بلکه به یکی از عناصر فعال در تولید معنا بدل می‌شود. به بیانی دیگر سبک احمد آرام بر تجربه مستقیم خواننده استوار است. او روایت را چنان می‌آفریند که خواننده ناگزیر می‌شود با محدودیت‌ها، فاصله‌ها و سکوت‌های متن همراه شود و معنا را نه صرفاً بفهمد، بلکه تجربه کند. این روش، که خواندن را از فرآیند خطی و پیش‌بینی‌پذیر فراتر می‌برد، متن را به فضایی فعال و مشارکتی تبدیل می‌کند و دعوتی است برای حضور ذهن و درگیر شدن با جریان روایت. در داستان‌های این مجموعه، مکان‌ها پیش از آنکه صحنه وقوع رویداد باشند، حامل نوعی فشار پنهان‌اند؛ فشاری که در حرکت شخصیت‌ها، در مکث‌ها و حتی در سکوت روایت خود را نشان می‌دهد. خیابان‌ها و محله‌ها فقط مسیر عبور و وقوع نیستند، بلکه لایه‌هایی از معنا را در خود انباشته کرده‌اند که به حاشیه رانده شده‌اند و اکنون به ‌شکلی ناخواسته بازمی‌گردند. از همین‌جاست که مکان گاه بیش از شخصیت‌ها عمل می‌کند و حافظه‌ای فعال از خود نشان می‌دهد. در داستان «خوکچه بادنما»، شخصیت می‌کوشد از اشاره به خیابانی خاص طفره برود، اما نام آن با سماجتی ذهنی، خود را تحمیل می‌کند:«به خودش می‌گوید الان نباید از خیابان رز سیاه چیزی بگوید، اما رز سیاه می‌افتد توی مخش…». این بازگشت ناخواسته نام، نه صرفاً ثبت یک فکر مزاحم، بلکه لحظه‌ای است که منطق، روایت خود را عیان می‌کند و وضعیتی شکل می‌گیرد که در آن حذف ناممکن است و سکوت، خود به منبع تولید معنا بدل می‌شود. خیابان رز سیاه، واقع در بخش‌های قدیمی شهر، مثال بارزی از ترکیب حافظه جمعی و روایت تاریخی فراموش‌شده است. نام رسمی آن به مرور فراموش شده و جای خود را به نامی داده که بیشتر به خاطره‌ای جمعی یا روایت شفاهی می‌ماند تا یک نشانی اداری. این رویکرد به فضا، داستان‌ها را در تاریکی پیش می‌برد، بدون اینکه به کلیشه‌های آشنا متوسل شود. تصاویر تازه‌اند، چون از دل زبان و حافظه بیرون می‌آیند، نه از الگوهای آماده روایت. آرام به مکان اجازه می‌دهد حضورش را تحمیل کند، حتی اگر این حضور، فقط در قالب یک نام سمج یا یک فکر ناخواسته باشد. همین ترکیب دقیق و ظریف است که جهان داستانی او را قابل تشخیص و منحصر‌به‌فرد می‌کند.
 
 طنز، پل خیال و واقعیت
یکی دیگر از عناصر شاخص این مجموعه، طنز سیاه جاری در داستان‌هاست؛ طنزی که ریشه‌دار و نافذ است و پل میان خیال و واقعیت را محکم می‌سازد. این طنز از همنشینی غیرمنتظره حوادث و واکنش‌های شگفت‌آور شخصیت‌ها سر برمی‌آورد و لحظه‌ای شگفتی و اضطراب همزمان را در دل روایت می‌کارد. در چنین فضایی، طنز نه صرفاً سرگرمی است، بلکه تجربه خواندن را زیر و رو می‌کند و مخاطب در موقعیتی میان حیرت و دغدغه قرار می‌گیرد. خواندن این کتاب، در کنار تعلیق و طنز، شامل لحظات ظریف زبان و واژگان بومی است. احمد آرام با دقت واژه‌ها و اصطلاحات کهن و محلی را به متن می‌آورد تا حس زمان و مکان را تقویت کند. چنانکه پیش‌تر هم اشاره شد، واژه‌ها و مکالمات کوتاه میان شخصیت‌ها نه فقط اطلاعات منتقل می‌کنند، بلکه احساسات، تاریخ و روان اجتماعی محله را هم روایت می‌کنند؛ نمونه‌ای دیگر از روش او، برای نگه داشتن خواننده در مرز میان فضایی آشنا و فراواقعیت. عنوان کتاب نیز به‌عنوان نام یک شخصیت مرکزی، سیاست کلی روایت را روشن می‌کند. «خوکچه بادنما» ترکیبی است ناسازگار: بادنما ابزاری برای جهت‌یابی و اطمینان و خوکچه موجودی که در تخیل عمومی با نظم و دقت رابطه‌ای ندارد. این نام وقتی به یک کاراکتر تعلق می‌گیرد، اختلال را تجسم می‌بخشد. خوکچه بادنما، نه راهنماست و نه کاملاً گمگشته. در واقع حضوری است که به ‌جای حل مسأله، خودِ مسأله را آشکار می‌کند. بی‌اعتمادی به نشانه‌ها و قطعیت‌ها در حد یک ایده نظری باقی نمی‌ماند و در قالب یک نام و در جریان یک وضعیت تجسم می‌یابد. شخصیت‌های احمد آرام قهرمانان ساده یا نمایشی نیستند. بسیاری از آنها با زخم‌ها و فشارهای زندگی روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند. شخصیت‌پردازی‌ها عمیق و چندلایه‌اند و اغلب از تجربه‌های شخصی و احساسی فرد به پرسش‌ها و کنش‌های گسترده‌تر اجتماعی و حتی تاریخی کشیده می‌شوند، بی‌آنکه روایت فرو بریزد یا به بیانیه اخلاقی تبدیل شود. این توازن میان فرد و جامعه، خیال و واقعیت و ابعاد شخصی و جمعی، در سراسر مجموعه برقرار است. «خوکچه بادنما» مجموعه‌ای نیست که به دنبال نتیجه‌گیری یا گره‌گشایی باشد و بخشی از اخلاق روایت است. خواننده با پذیرفتن عدم قطعیت، خود را در جهان متن وارد و تجربه فهم و معنا را شخصی می‌کند. آرام به خواننده وعده کشف یا رستگاری نمی‌دهد. او دعوت می‌کند به دیدن، ماندن در وضعیت و پذیرفتن اینکه همه پرسش‌ها پاسخ ندارند. همه عناصر داستانی احمد آرام، طنز سیاه، تعلیق، شخصیت‌پردازی دقیق و زبان بومی، نشان می‌دهند «خوکچه بادنما» فراتر از یک مجموعه داستان کوتاه، تجربه‌ای از زندگی در شرایط فقدان قطعیت است. نه صرفاً اخلاقی، نه صرفاً عاطفی و نه صرفاً روایی. احمد آرام با این اثر، نه فقط قواعد روایت سنتی را به چالش می‌کشد، بلکه خواننده را نیز وادار می‌کند به تجربه بی‌اعتمادی، به تغییر معنا و به جهان داستانی‌ای که همیشه در حال لغزش است، پایبند بماند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • کتاب
  • دولت چه کار می‌کند
  • حوادث
  • گزارش
  • اجتماعی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و چهار
 - شماره نه هزار و صد و بیست و چهار - ۲۵ شهریور ۱۴۰۵