واکاوی پرونده «خانه تومانیان» سبزوار در کشاکش «رفع‌خطر» و «میراث‌بانی»

گفت و گوی تعاملی نبود، لودر میدان دار شد

زهرا کشوری
دبیر گروه زیست‌بوم

 تخریب بخشی از بنای تاریخی تومانیان، معروف به «پادگان روس‌ها»، در سبزوار  و با موافقت شهرداری این شهر، در شبکه‌های اجتماعی بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. گزارش‌های منتشرشده پس از انتشار ویدیوهای تخریب، از شکل‌گیری موجی از واکنش‌ها در میان فعالان میراث فرهنگی، هنرمندان و علاقه‌مندان به تاریخ و فرهنگ سبزوار حکایت دارد. پس از انتشار فیلم‌های تخریب این بنای دوره قاجار، گروهی از دوستداران میراث فرهنگی با ابراز تأسف از این اقدام، خواستار توضیح مسئولان شهری درباره علت تخریب و سرنوشت بخش‌های باقی‌مانده شدند. در این میان، یکی از واکنش‌های شاخص، انتشار ویدیویی از سوی گروه هنری «مقوم سبزوار» بود.
در این ویدیو، هادی سخن و مسعود حسینی، دو نوازنده موسیقی مقامی، در کنار ویرانه‌های بنای تاریخی تومانیان حاضر شدند و با اجرای موسیقی محلی و نواختن قوشمه و دهل، به تخریب بنا اعتراض کردند. این اجرا با عنوان «مرثیه‌ای برای سبزوار» منتشر شد و در توضیح آن، از این اقدام به‌عنوان واکنشی فرهنگ‌مدار به از بین رفتن بخشی از تاریخ شهر سبزوار و ایران یاد شده است.
این واکنش هنری در شبکه‌های اجتماعی بازتاب پیدا کرد و ویدیوی اجرای این دو نوازنده در میان کاربران دست‌به‌دست شد. بسیاری از کاربران هم با هشتگ‌هایی چون «تومانیان را دریابید» و «مرثیه‌ای برای سبزوار» خواستار توقف ادامه تخریب و حفاظت از بقایای این بنای تاریخی شدند. بنای تومانیان که در دوره قاجار ساخته شده و در دوره اشغال ایران توسط نیروهای روسی در جنگ جهانی اول به‌عنوان پادگان مورد استفاده قرار گرفته بود، از جمله آثار شاخص معماری تاریخی سبزوار به شمار می‌رود.
 
تقابل روایت‌ها
آنچه در سبزوار رخ داد، تنها یک عملیات عمرانی معمول نبود، بلکه تبدیل به نقطه برخورد دو نگاه متضاد به مدیریت شهری شد. در یک سو، شهرداری قرار دارد که با تکیه بر «قوانین رفع خطر» عملیات خود را  قانونی می‌خواند و در سوی دیگر، متولیان میراث فرهنگی قرار دارند که این اقدام را نه یک ضرورت شهری، بلکه «نقض قانون» می‌دانند. شکاف میان این دو روایت، هسته مرکزی بحرانی است که خانه قاجاری تومانیان را به یک «پرونده باز» تبدیل کرده است.
 
 شهرداری و مسأله «ایمنی»
موضع رسمی شهرداری سبزوار، در اولین واکنش‌ها، بر یک محور کلیدی استوار بود: «رفع خطر». مسئولان شهرداری تأکید داشتند که اقدامات صورت‌گرفته، صرفاً در چارچوب وظایف قانونی برای ایمن‌سازی بناها و دیوارهای ناایمن انجام شده است. شهرداری این تخریب را یک کنش پیشگیرانه برای جلوگیری از حوادث احتمالی (مانند ریزش دیوارها بر سر شهروندان) معرفی می کند.
اما شهرداری با تأکید بر اینکه دستوری برای تخریب «سردر تاریخی» بنا صادر نکرده، سعی کرد مرزی میان «رفع خطر» (تخریب دیوارهای فرسوده) و «تخریب اثر تاریخی» (ویران کردن سردر و بخش‌های هویت‌بخش) ترسیم کند. با این حال افکارعمومی با تماشای ویدیوها این پرسش را مطرح کردند که چگونه لودری که برای «رفع خطر» اعزام شده، بخش‌های شاخص معماری بنا را به آوار تبدیل کرده است؟ استدلال شهرداری مبنی بر عدم صدور دستور برای تخریب سردر، در برابر واقعیت بصری نابودی آن، دست کم تا اینجای ماجرا،  نتوانست جامعه مطالبه‌گر میراث فرهنگی و دلسوزان تمدن ایرانی را قانع کند.
 
اداره میراث: استعلام نشد
در نقطه مقابل، واکنش اداره میراث فرهنگی سبزوار، نشان دهنده یک ناهماهنگی است. مجتبی کاویان، رئیس اداره میراث فرهنگی سبزوار، کاستی‌ها و قصورها درباره این بنای تاریخی را متوجه شهرداری دانست. استدلال او هم بر یک اصل قانونی استوار بود: «شهرداری مکلف است پیش از هر اقدامی در بناهای واجد ارزش، از میراث فرهنگی استعلام بگیرد.»
کاویان با اشاره به این نکته که پرونده ثبتی این بنا در جریان بوده است، گفت که شهرداری از وضعیت حقوقی بنا بی‌اطلاع نبوده است. 
به این ترتیب، اینجا تناقضی جدی بروز می‌کند؛ شهرداری که یکی از ارکان مدیریتی شهر است، مکانیزم استعلام از میراث فرهنگی را دور زده است؟ یا اداره میراث فرهنگی باید زودتر فرایند ثبت این محل را دنبال می‌کرد، یا زودتر آغازشدن این فرایند را اطلاع‌رسانی می‌کرد؟ 
 
فراتر از توجیهات اداری
علیرضا ایزدی، مدیرکل ثبت آثار وزارت میراث فرهنگی، با لحنی قاطع‌تر، این ماجرا را از دایره بحث‌های فنی خارج کرد و آن را «نقض قانون» نامید. او گفت: «شهرداری باید این بنای تاریخی را عیناً بازسازی و احیا کند»، به گفته ایزدی «در بازنگری‌ای که در سال ۱۴۰۳ انجام دادیم و به امضای وزیر نیز رسید، این بنا مشخص و به‌عنوان یک لکه تاریخی نشانه‌گذاری شد. این لکه تاریخی به همه دستگاه‌ها، از جمله شهرداری، ابلاغ شده و در ابلاغیه نیز تأکید شده بود که بنا تابع ضوابط و مقررات میراث فرهنگی است.»
او می‌افزاید: «بنا را تخریب کردند، بدون اینکه از میراث فرهنگی استعلام کنند و متأسفانه با چنان سرعتی این کار انجام شد که عملاً چیزی از بنا باقی نمانده است.»
مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی وزارت میراث فرهنگی، اظهار کرد: «ما قطعاً موظف به شکایت از مالک هستیم و با صراحت می‌گویم که موضع شهرداری نیز برای ما به هیچ‌وجه قابل اغماض و چشم‌پوشی نیست. بر اساس مستندات موجود، شواهد، عکس‌ها و پلان‌ها، موضوع را از مجموعه قضایی پیگیری خواهیم کرد.»
ایزدی با این موضع‌گیری، استدلال «رفع خطر» شهرداری را عملاً  رد کرد. به باور او، حتی اگر خطرعمومی نیز وجود داشته باشد، این موضوع مجوزی برای تخریب هویت یک اثر نیست.
به هر رو،‌آنچه در سبزوار رخ داد، پرسش‌های متعددی درباره نحوه تعامل دستگاه‌های اجرایی در موضوعات مرتبط با  بناهای تاریخی ایجاد کرده است.
 
زبان قوشمه
در شرایطی که بحث‌های اداری میان نهادها در جریان بود، واکنش هنرمندان گروه «مقوم سبزوار» جلوه‌ای دیگر از دغدغه‌های عمومی را به نمایش گذاشت. هادی سخن و مسعود حسینی با اجرای نمادین خود در کنار آوارها، صدای شهروندانی بودند که نگران حذف حافظه تاریخی سبزوار بودند. موسیقی آن‌ها، فراتر از یک اعتراض ساده، تأملی بود بر این پرسش که چگونه می‌توان میان نیازهای روزمره شهری (مانند ایمنی) و ضرورت حفظ پیوند با تاریخ، تعادلی پایدار برقرار کرد. این ویدیو، نشان داد که برای بخشی از جامعه، بنای تومانیان نه فقط یک ساختمان قدیمی، بلکه بخشی از هویت فرهنگی شهر است.
 
یک ابهام
بررسی سوابق حقوقی این بنا نشان می‌دهد که ملک موسوم به «خانه تومانیان» (پادگان روس‌ها) در سال ۱۳۶۲ در فهرست آثار ملی ثبت شده بود، اما در سال‌های بعد از این فهرست خارج شده است. این تغییر وضعیت حقوقی، لایه جدیدی از ابهام را به پرونده اضافه کرده است. اگرچه در بازنگری سال ۱۴۰۳ در طرح بافت تاریخی سبزوار، این بنا مجدداً به عنوان اثری «واجد ارزش» شناسایی و در نقشه‌ها ثبت شده، اما فقدان حمایت‌های قانونی برای آثار  «ثبت ملی»، مدیریت آن را با چالش‌های حقوقی مواجه کرده است.
این پرونده اکنون به یکی از نمونه‌های چالش‌برانگیز در مدیریت شهری بدل شده است؛ جایی که میان «ایمنی محیط» و «حفظ کالبد تاریخی» ناهمخوانی ایجاد شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که مالکان با اشاره به مطالبات اهالی پیرامون ناامنی این بنا(از جمله حضور افراد معتاد)، خواستار تعیین تکلیف و رفع خطر از آن شده‌اند. شهرداری سبزوار در پاسخ، مکاتبات اداری مبنی بر «رفع خطر دیوارهای ناپایدار» صادر کرده است؛ اما نتیجه این فرآیند در عمل به تخریب بخش‌های تاریخی آن منجر شده. بخش‌هایی که شهرداری می‌گوید قصد تخریب آنها را نداشته است.
این وضعیت، مسأله پیچیده «بناهای واجد ارزش» را در نسبت با «مقررات ایمنی شهری» برجسته می‌کند. در نبود استعلام‌های دقیق و نظارت‌های میدانی همزمان از سوی نهادهای متولی، یک دستور اداری برای رفع خطر می‌تواند توسط برخی مالکان به عنوان مجوزی برای تخریب تلقی شود. تجربه پرونده پادگان روس‌ها نشان می‌دهد که فرآیند شناسایی بناهای «واجد ارزش» به تنهایی برای جلوگیری از تغییرات کالبدی کافی نیست و ضرورت دارد سازوکاری اجرایی برای هماهنگی میان مدیریت شهری، نهادهای حفاظتی و مالکان تدوین شود تا از تبدیل شدن «رفع خطر» به رویه‌ای برای پاکسازی عرصه‌های تاریخی جلوگیری به عمل آید.
 
در جست‌و‌جوی الگویی برای همزیستی
ماجرای خانه تومانیان سبزوار، بیش از آنکه یک اتفاق ساده عمرانی باشد، نمونه‌ای از چالش‌های مداوم مدیریت شهری در شهرهای تاریخی ایران است. در این پرونده، نهادها هرکدام از زاویه وظایف خود به موضوع نگاه کردند؛ یکی از منظر «ایمنی و رفع خطر» و دیگری از منظر «حفاظت از میراث». اما آنچه در این میان مغفول مانده‌است، وجود یک الگوی هم‌افزا است تا  که بتواند پیش از رسیدن لودرها، راهکاری برای ایمن‌سازی بناهای تاریخی بدون تخریب آنها بیابد.
آنچه از خانه تومانیان باقی مانده، اکنون به یک پرسشِ بزرگ بدل شده است: آیا می‌توان این فاصله را پر کرد؟ میراث فرهنگی مطالبه بازسازی کرده و شهرداری همچنان بر دغدغه‌های ایمنی شهر تأکید دارد. این گسست، تا زمانی که به یک «گفت‌و‌گوی سازنده» تبدیل نشود، همواره احتمال تکرار چنین رویدادهایی را باقی می‌گذارد. داستان تومانیان، تنها یک پرونده باز نیست، بلکه زنگ خطری است برای تمام بناهایی که در سایه ناهماهنگی‌های مدیریتی، بیم آن می‌رود که روزی به آوار تبدیل شوند. اکنون چشم دوستداران میراث، نه به لودرها، بلکه به توافق احتمالی مسئولان برای جبران این خسارت دوخته شده است.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و سه
 - شماره نه هزار و صد و بیست و سه - ۲۴ شهریور ۱۴۰۵