بررسی نقش فضای مجازی در سلامت روان کودکان و نوجوانان
شکار عزت نفس در حبابهای دیجیتال
گروه اجتماعی
نوجوانی یکی از حساسترین دورههای شکلگیری هویت است؛ دورهای که در آن مقایسه خود با دیگران، بخشی طبیعی از مسیر رشد است. اما این مقایسه در دنیای امروز دیگر فقط به محیط واقعی محدود نیست و در شبکههای اجتماعی، جایی که تصاویر و سبکهای زندگی اغلب دستکاری شده و غیرواقعیاند، ابعادی تازه پیدا کرده است. بنابراین فضای مجازی برای نوجوانان فقط محل سرگرمی و وقتگذرانی نیست. شبکههای اجتماعی با تحمیل استانداردهای زیبایی، سبک زندگیهای ساختگی، اضطراب جا ماندن و وابستگی به تأیید دیگران، نقشی فراتر از یک ابزار ساده ایفا میکنند و پیامدهایی مثل افت تمرکز و گرفتار شدن در حبابهای اطلاعاتی را برای این نسل به همراه دارند.
بهاره مینوییفر، روانشناس کودک و نوجوان، در گفتوگو با «ایران» تأکید میکند که مواجهه با این واقعیت، از راه آموزش، سواد رسانهای و توانمندسازی کودکان و نوجوانان برای زیستن آگاهانه در این فضا میگذرد، نه از مسیر ممنوعیت و حذف آنها.
این روانشناس کودک و نوجوان با اشاره به اینکه در این فضا، آنچه به نمایش درمیآید، فقط ویترینی از بخشهای جذاب و بینقص زندگی افراد است، نه تمام واقعیت، میگوید: «وقتی نوجوان، خود را با این تصویرهای فیلترشده و زندگیهای ساختگی مقایسه میکند، ناخودآگاه احساس ناکافی بودن و بیکفایتی به سراغش میآید. این مقایسه با گزینههای غیرواقعی، احساس ارزشمندی فرد را هدف میگیرد.»
او میگوید: «خطر این جریان زمانی دوچندان میشود که نوجوان، برای همرنگ شدن با این فضا، دائم از فیلترهای زیبایی استفاده میکند. این کار، شکافی عمیق میان خود واقعی و خود نمایشی ایجاد میکند و نوجوان را به سمتی میبرد که دائماً نگران تأییدات بیرونی باشد. نتیجه این روند، کاهش عزتنفس است؛ بهطوری که با کوچکترین انتقاد یا کاهش توجه، فرد بهشدت آسیب میبیند. علاوه بر این، مقابله با این فضا، نوجوان را درگیر چالشهای بیشتری میکند.»
ترس از جا ماندن
مینوییفر به پدیده فومو (FOMO) یا همان ترس از جا ماندن اشاره میکند و میگوید: «این پدیده باعث ترسی میشود که نوجوان بهطور دائم احساس میکند باید هر لحظه فضای مجازی را چک کند تا از ترندها، مدها و جریانهای اجتماعی عقب نماند. این ترس، بهویژه در نوجوانی که تأیید گروه همسالان اهمیت حیاتی دارد، او را در وضعیتی از آمادهباشِ ذهنی دائم قرار میدهد. این نیاز به چک کردن مداوم گوشی، حتی هنگام مطالعه یا زمان استراحت، آرامش روانی را از او میگیرد. بسیاری از نوجوانان حتی هنگام خواب هم گوشی را سایلنت نمیکنند، چرا که نگران از دست دادنِ یک نوتیفیکیشن یا پیام هستند. این وضعیت آمادهباش، منجر به کاهش تمرکز و اختلال در کیفیت خواب میشود؛ بهویژه اینکه نور آبی صفحهنمایش قبل از خواب، مانع ترشح طبیعی هورمون خواب (ملاتونین) شده و باعث بیدار شدنهای مکرر در طول شب میشود. نتیجه این فرآیند، یک چرخه معیوب است؛ کمبود خواب، تحریکپذیری و عدم تمرکز را افزایش میدهد و نوجوان را بیش از قبل نسبت به فضای مجازی و اضطراب ناشی از آن آسیبپذیر میکند.»
این روانشناس معتقد است که صورتمسأله را نباید با حذف شبکههای اجتماعی پاک کرد، چراکه این پلتفرمها بخشی از زیست دنیای امروز هستند. او میگوید: «راهکار اصلی در ارتقای سواد رسانهای و مدیریت زمان است؛ ما باید مهارت تشخیص مرز میان واقعیت و محتوای دستکاری شده را در نوجوانان پرورش دهیم تا آنها بیاموزند که ارزش وجودیشان، فراتر از تصاویری است که در قاب نمایشگرها بازتولید میشود.»
مینوییفر میگوید: «مغز نوجوان به طور طبیعی نسبت به تأیید اجتماعی حساسیت بالایی دارد و به همین دلیل، حتی یک لایک یا یک کامنت مثبت میتواند مدارهای پاداش را در مغز او فعال کند و با ترشح دوپامین، احساسی از هیجان و ارزشمندی به او بدهد. همین بازخوردهای به ظاهر کوچک، برای نوجوان بسیار پررنگ و اثرگذار و تجربه میشود.» او با اشاره به جنبه نگرانکننده این موضوع میگوید: «مشکل از جایی آغاز میشود که این پاداشها به تجربهای همیشگی تبدیل میشوند. در این شرایط، نوجوان و حتی بزرگسالان مدام به سمت دریافت لایک بیشتر، کامنت بیشتر و لذتهای فوریتر کشیده میشوند. عادت کردن مغز به این رضایت فوری، به تدریج مسیرهایی را تقویت میکند که بر تمرکز اثر میگذارند.»
این روانشناس با این تأکید که نمیتوان با قطعیت گفت این روند در همه موارد به مغز آسیب میزند، توضیح میدهد: «میزان و نوع استفاده از فضای مجازی در شدت اثر آن نقش دارد. با این حال، خوگرفتن به لذتهای فوری میتواند بر تمرکز نوجوان اثر بگذارد، چون یادگیری عمیق نیازمند زمان، توجه و تمرکز پایدار است و برخلاف فضای مجازی، پاداش آنی به فرد نمیدهد.»
مینوییفر میگوید: «تداوم این وضعیت ممکن است توجه پایدار نوجوان را تا حدی تضعیف و او را به دریافت همان پاداشهای سریع و لحظهای وابستهتر کند؛ موضوعی که در بلندمدت میتواند مسیر یادگیری عمیق را با اختلال روبهرو کند. نوجوانی دوران حساسی برای شکلگیری هویت است؛ مرحلهای که در آن مقایسه مداوم خود با دیگران، بخشی از رشد طبیعی فرد محسوب میشود. اما در عصر حاضر، این مقایسهها دیگر در بستر واقعیت پیرامون رخ نمیدهند. پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، فضایی را ایجاد کردهاند که بر پایه نمایش نسخههای غیرواقعی و دستکاریشده بنا شده است.»
مقابله با عادت
دریافت سریع پاداش
مینوییفر به تأثیر ویدیوهای کوتاه و محتوای آنها در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام اشاره میکند و میگوید: «اگرچه این نوع محتوا میتواند ذهن را به سمت پاداش و رضایت فوری عادت بدهد، اما به این معنا نیست که با نسلی روبهرو هستیم که بهطور کامل توانایی صبر کردن یا تمرکز بر مسائل پیچیده را از دست داده باشد. ریلزها و ویدیوهای کوتاه، بهویژه برای نوجوانان، جذاباند چون در مدتزمانی کوتاه نتیجه یا سرگرمی فوری ارائه میدهند و همین الگو به تدریج مغز را به دریافت سریع پاداش عادت میدهد.» او توضیح میدهد: «نوجوانان از آنجا که سیستم پاداش مغزشان حساستر و فعالتر است، بیش از دیگران تحت تأثیر این الگو قرار میگیرند. در چنین شرایطی، مطالعه عمیق، روابط بینفردی جدی و فعالیتهایی که نیازمند تمرکز طولانیتر و صبر بیشتر هستند، ممکن است برایشان دشوارتر و بدون جذابیت شود؛ چون این فعالیتها لذت فوری و سریع ایجاد نمیکنند.»
مینوییفر تأکید میکند این وضعیت دائمی و غیرقابل جبران نیست. او معتقد است ذهن نوجوان انعطافپذیر است و میتوان با ایجاد تعادل در خانواده و مدرسه، این مهارتها را دوباره تقویت کرد. او در این باره میگوید: «تمرکز بر مطالعه عمیق، بازیهای فکری، فعالیتهای بینفردی و همچنین مدیریت استفاده از شبکههای اجتماعی، میتواند به نوجوان کمک کند تا دوباره توانایی تمرکز و تحمل تأخیر در دریافت پاداش را در خود تقویت کند.»
مینوییفر همچنین به تأثیرات کلان و ساختاری این شبکهها بر جهانبینی نسل جدید اشاره میکند و میگوید: «شبکههای اجتماعی امروز دیگر صرفاً مجرایی برای انتقال اطلاعات نیستند و به لطف الگوریتمهای هوشمند، خود به سیاستگذاران محتوا تبدیل شدهاند که تعیین میکنند هر فرد چه چیزی را ببیند و با چه موضوعاتی درگیر شود. این ویژگی برای نوجوانی که در حال ساختن هویت، ارزشها و نگرشهای خود است، اهمیتی دوچندان دارد. امروز، نوجوانان نه فقط اخبار که الگوهای موفقیت، استانداردهای زیبایی، سبک زندگی و حتی دیدگاههای اجتماعی و سیاسی خود را از دل این شبکهها استخراج میکنند. این در حالی است که رسانههای سنتی در رقابت با سرعت خیرهکننده و دسترسی آسان شبکههای اجتماعی، جایگاه خود را در بین نسل جوان از دست دادهاند.»
مینوییفر میگوید: «سادهسازی است اگر بگوییم این شبکهها صرفاً قدرتمندتر از رسانههای سنتی هستند؛ تفاوت اصلی در سرعت و شخصیسازی افراطی است. الگوریتمها با تحلیل رفتار کاربر، محتوا را به گونهای مهندسی میکنند که فرد در چرخهای از موضوعات همسو با علایقش محبوس شود. اینجاست که نقش اینفلوئنسرها و سازندگان محتوا در جهتدهی به افکارعمومی نوجوانان، پررنگتر از همیشه جلوه میکند.»
مینوییفر درباره اینکه چگونه یک محتوای سرگرمکننده در فضای مجازی میتواند زیرلایههای سیاسی یا فرهنگی آسیبزا را به نسل نوجوان منتقل کند، توضیح میدهد: «شبکههای اجتماعی برخلاف رسانههای سنتی، همیشه پیام را بهصورت مستقیم و آشکار منتقل نمیکنند. گاهی یک ویدیوی طنز، یک شوخی تکرارشونده یا یک محتوای ظاهراً بیخطر، در دل خود یک نگرش، باور یا ارزش خاص را جا میاندازد. وقتی این پیامها بارها و بارها در قالبی سرگرمکننده دیده میشوند، برای نوجوان به چیزی عادی و نرمال تبدیل میشوند؛ بویژه در دورهای که هویت او هنوز در حال شکلگیری است و ذهنش نسبت به پیامهای غیرمستقیم حساسیت بیشتری دارد.»
به گفته او، این نوع محتواها فقط از مسیر اطلاعات عمل نمیکنند و هیجان را هم درگیر میکنند؛ ممکن است خنده، ترس، شگفتی یا شادی ایجاد کنند و همین درگیری هیجانی، اثرگذاری پیام را چند برابر میکند. در نتیجه، نوجوان ممکن است بدون اینکه متوجه باشد، یک نگرش فرهنگی یا حتی سیاسی را بهعنوان بخشی طبیعی از جهانبینی خود بپذیرد. این مسأله فقط مختص نوجوانان هم نیست، اما در سنین نوجوانی شدت بیشتری پیدا میکند، چون ذهن در این دوره آماده دریافت و بازسازی هویت است.
مینوییفر میگوید: «راهحل، حذف این محتواها نیست؛ چون چنین چیزی نه ممکن است و نه مفید. مهمترین راه مقابله، تقویت سواد رسانهای و آموزش تفکر نقاد است. نوجوان باید یاد بگیرد که هر محتوایی را بیدرنگ نپذیرد و از خودش بپرسد این پیام چرا و با چه هدفی به او نشان داده میشود.»
او بر ضرورت بازگرداندن فرهنگ پرسشگری تأکید میکند و میگوید: «آموزش این مهارت مدتهاست در خانواده، مدرسه و نظام آموزشی کمرنگ شده است. اما اگر نوجوان بتواند پرسشگر باشد و بهجای پذیرش منفعلانه، با نگاه انتقادی به محتواها بنگرد، فضای مجازی بهجای تهدید، میتواند به فرصتی برای آگاهی و انتخاب آگاهانه تبدیل شود.»
مینوییفر درباره اینکه مرز میان مراقبت هوشمندانه و نقض حریم خصوصی کجاست و والدین چگونه میتوانند بدون تبدیل شدن به پلیس، بر فعالیت فرزندشان نظارت کنند، توضیح میدهد: «نوجوانی زمان شروع سختگیریهای ناگهانی و قانونگذاریهای افراطی نیست. بسیاری از والدین وقتی فرزندشان وارد نوجوانی میشود و نشانههای استقلالطلبی را بروز میدهد، احساس خطر میکنند و درست در همین مرحله تازه میخواهند کنترل، نصیحت و محدودیت را بیشتر کنند؛ در حالی که واقعیت تا حد زیادی برعکس است.»
او میگوید: «یک کودک کمسنوسال، مثلاً در ۹ سالگی، معمولاً به نظارت مستقیمتری نسبت به یک نوجوان ۱۶ساله نیاز دارد و در دوره نوجوانی، آنچه باید بیشتر از همه تقویت شود، رابطه والد و فرزند است؛ رابطهای که اگر از کودکی شکل گرفته باشد، حالا باید عمیقتر و امنتر شود. نوجوان، هم به مرز نیاز دارد و هم به استقلال، اما این مرزها زمانی کارآمد خواهند بود که از دل گفتوگو و توافق بیرون بیایند، نه از دل کنترل پنهانی. والدین باید با واگذاری مسئولیت، تعیین قواعد روشن و توافق بر سر موضوعاتی مانند زمان استفاده از وسایل الکترونیکی، فضاهای مجاز و غیرمجاز و شیوه مواجهه با موقعیتهای خطرناک، به نوجوان کمک کنند استقلال را در بستری امن تجربه کند.»
این روانشناس با بیان اینکه رفتارهایی مانند برداشتن رمز گوشی، چککردن یواشکی پیامها یا زیر نظر گرفتن دائمی، نهتنها اعتماد را از بین میبرد و نوجوان را به پنهانکاری بیشتر سوق میدهد، هشدار میدهد و میگوید: «وقتی نوجوان احساس کند والدینش در نقش بازرس و پلیس ظاهر شدهاند، ممکن است در موقعیتهای واقعاً نگرانکننده هم سکوت کند؛ برای مثال اگر پیام تهدیدآمیزی دریافت کند، مورد سوءاستفاده قرار بگیرد یا در فضای مجازی با مسألهای ترسناک روبهرو شود، دیگر جرأت نکند موضوع را با خانواده در میان بگذارد. به همین دلیل، مهمترین شکل مراقبت در این دوره، ساختن فضایی مبتنی بر اعتماد، گفتوگو و امنیت روانی است؛ فضایی که نوجوان بداند اگر مشکلی پیش آمد، میتواند بدون ترس از سرزنش یا تنبیه، آن را با والدینش مطرح کند. در دوران نوجوانی، رابطهای که بر پایه اعتماد و گفتوگو شکل گرفته باشد، از هر شیوه کنترلی دیگری محافظتکنندهتر و نجاتبخشتر است.»
مینوییفر درباره اینکه سواد رسانهای از چه سنی باید در برنامه آموزشهای والدین قرار بگیرد و چگونه میتوان آن را در خانه آموزش داد، میگوید: «آموزش سواد رسانهای باید از سالهای اول کودکی آغاز شود، نه از دوران نوجوانی. این مهارت در واقع بر پایه مجموعهای از مهارتهای زندگی شکل میگیرد؛ مهارتهایی مثل تفکر انتقادی، تفکر خلاق، نه گفتن و جرأتمندی که باید از همان کودکی، هم در خانواده و هم در محیطهایی مثل مهدکودک و مدرسه آموزش داده شوند. هرچه کودک زودتر با این مهارتها آشنا شود، در آینده راحتتر میتواند در برابر اخبار نادرست، ارزشهای تحمیلشده و محتوای دستکاریشده در فضای مجازی مقاومت کند.»
به گفته این روانشناس، آموزش سواد رسانهای بسته به سن کودک شکل متفاوتی پیدا میکند. او میگوید: «در سالهای ابتدایی، وقتی کودک تازه با تلویزیون، تبلت یا ابزارهای دیجیتال آشنا میشود، تمرکز بیشتر بر مدیریت زمان استفاده از وسایل الکترونیکی و شکلگیری نگاه اولیه نقادانه است. اما هرچه کودک بزرگتر میشود و مواجههاش با فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و محتوای آنلاین بیشتر میشود، این آموزشها باید عمیقتر و دقیقتر شوند؛ از جمله شناخت الگوریتمها، تشخیص اخبار جعلی، ارزیابی منابع و تمایز دادن میان نظر و واقعیت. کودک باید یاد بگیرد هر چیزی را که میبیند بیدرنگ نپذیرد و درباره منبع، هدف و اعتبار آن پرسش کند و از چند زاویه آن را بسنجد.»
مینوییفر با بیان اینکه سواد رسانهای فقط با نصیحت و سخنرانی کردن منتقل نمیشود و والدین باید خودشان الگوی عملی این مهارت باشند، میگوید: «اینکه والدین هنگام غذا خوردن یا پیش از خواب مدام در گوشی باشند یا در برابر هر خبر با هیجان و بدون بررسی واکنش نشان دهند، بهصورت غیرمستقیم همان الگوی رفتاری را به فرزند منتقل میکنند. در مقابل، اگر والدین هنگام مواجهه با خبرها منبع را بررسی کنند، پیش از واکنش نشان دادن هیجان خود را تنظیم کنند و در استفاده از وسایل دیجیتال تعادل داشته باشند، در عمل به کودک نشان میدهند که سواد رسانهای در عمل یعنی چه. بهترین شیوه آموزش در خانه، گفتوگوی امن و بدون قضاوت است؛ جایی که والدین با فرزند درباره محتوایی که میبیند صحبت کنند، از او بپرسند چرا این محتوا به او نشان داده شده، چه کسی از آن سود میبرد و آیا منابع دیگری هم آن را تأیید میکنند یا نه. هدف این آموزشها حذف کامل فضای مجازی نیست، هدف تقویت استقلال، مسئولیتپذیری، پرسشگری و تصمیمگیری آگاهانه در کودک و نوجوان است و در دوره نوجوانی، این مسیر باید بیش از هر چیز بر پایه اعتماد و گفتوگو پیش برود، نه کنترل پنهانی و نظارت پلیسی.»
وضعیت آینده سلامت روان
در نسل جوان
مینوییفر با تأکید بر اینکه اگر رویکرد امروز والدین از ممنوعیت به سمت مدیریت و آموزش تغییر نکند، در پنج سال آینده سلامت روان نسل جوان چه وضعیتی پیدا میکند، میگوید: «یکی از خطاهای رایج ما این است که بهجای دیدن درست مسأله، سعی میکنیم آن را پاک کنیم. گاهی اولین واکنش در برابر یک پدیده تازه این است که بگوییم اصلاً نباید وجود داشته باشد یا نوجوان نباید با آن مواجه شود؛ در حالی که این نگاه مسأله را حل نمیکند و ما را از درک واقعیت هم دور میکند. مقایسه نوجوان امروز با نوجوان نسلهای قبل، مقایسهای نادرست است، چون جامعه دیگر همان جامعه نیست و فضای زندگی، ارتباط و رشد نسل جوان کاملاً تغییر کرده است. از همینرو، حذف یا ممنوعسازی فضای مجازی نه ممکن است و نه راهحل خوبی است و اگر این تغییر رویکرد رخ ندهد و بهجای آموزش، همچنان بر کنترل و پاککردن صورت مسأله تکیه شود، در سالهای آینده احتمالاً با نسلی روبهرو خواهیم بود که اضطراب بیشتری را تجربه میکند، خواب بیکیفیتتری دارد، تابآوریاش پایینتر است و بیش از حد به تأیید اجتماعی وابسته میشود. در چنین وضعی، لایکها، نظر دیگران و توجهی که در فضای مجازی دریافت میشود، میتواند به منبع اصلی ارزشمندی فرد تبدیل شود و نوجوان را نسبت به پذیرش و طرد دیگران بسیار آسیبپذیر کند. از سوی دیگر، عادت به محتوای سریع و پاداشهای فوری، بویژه در قالب ویدیوهای کوتاه، ممکن است تمرکز را کاهش دهد و باعث شود نوجوان برای درگیر شدن با موضوعات عمیق، پیچیده و زمانبر، حوصله و توان کمتری داشته باشد.» مینوییفر توضیح میدهد: «این آینده حتمی و غیرقابلتغییر نیست، چون ذهن نوجوان انعطافپذیر است و میتوان آن را توانمند کرد. مسأله اصلی این نیست که نوجوانان در فضای مجازی حضور دارند یا نه؛ مسأله این است که آیا ما آنها را برای زندگی در این فضا آماده کردهایم یا نه. نوجوانان امروز فقط در معرض آسیب نیستند، آنها ظرفیتهای ارزشمندی دارند؛ از دسترسی گسترده به دانش گرفته تا خلاقیت و مهارتهای دیجیتال بالا. بنابراین بهجای رویکردهای سلبی، باید بر آموزش سواد رسانهای، تنظیم هیجان، تفکر انتقادی، مدیریت زمان استفاده از شبکههای اجتماعی و تشخیص محتوای واقعی از دستکاریشده تمرکز کرد. اگر این آموزشها جدی گرفته نشود، آسیبهایی مثل اضطراب، اختلال خواب، افت تمرکز و وابستگی به تأیید دیگران بیشتر خواهد شد؛ اما اگر بهجای ممنوعیت، بر توانمندسازی نوجوان تمرکز کنیم، فضای مجازی میتواند به عرصهای برای رشد، یادگیری و انتخاب آگاهانه تبدیل شود.»
برش
سواد رسانهای و نجات نوجوان از تله مقایسههای مخرب
فضای مجازی، تکنولوژی و اینترنت این روزها به تار و پود زندگی روزمره هر کدام از ما بخصوص نسل جوان گره خورده است. اما چگونه بودن در این جهان پرشتاب اهمیت دارد. حمید مستخدمین، پژوهشگر حوزه جامعهشناسی بالینی، معتقد است که راهکار اصلی این موضوع در پاک کردن صورتمسأله یا اعمال محدودیتهای سلبی نیست و باید آن را در مدیریت هوشمندانه و ارتقای سواد رسانهای مدیریت کرد.
مستخدمین در گفتوگو با «ایران» با اشاره به سیر تحولات سالهای اخیر، معتقد است که دانشآموزان ایرانی با تجربه زیسته متفاوت و پرتنشی مواجه بودهاند. او در این باره میگوید:«دانشآموزان ما در دوره کرونا و بعد از آن در شرایط دشوار بحرانهای منطقهای، بهاجبار از فضای فیزیکی مدرسه جدا شدند و آموزش به شکل شبانهروزی به شبکههای اجتماعی منتقل شد. این انتقال ناگهانی، همزمان با پایینبودن سطح سواد رسانهای والدین و خلأ مهارتآموزی نظاممند در مدارس، باعث شده است که دانشآموزان، همزمان متصلترین و آسیبپذیرترین نسل باشد؛ نسلی که در بحبوحه هویتیابی و نیاز شدید به تأیید اجتماعی، در دنیایی رها شده که قواعد و بایستههای آن را نیاموخته است.»
این پژوهشگر جامعهشناسی بالینی با تأکید بر پیامدهای این خلأ مهارتی، میگوید: «نبود سواد مجازی، دو آسیبشناسی جدی را در میان دانشآموزان ایرانی دامن زده است؛ موضوعی که در کتابی با عنوان «از خانه پدری تا دهکده جهانی، پژوهشی در جامعهشناسی خانواده» به طور مفصل به آن پرداخته شده است.» مستخدمین با تأکید بر نقش سواد رسانهای در سلامت روان نوجوانان میگوید: «بسیاری از بحرانها و چالشهای این نسل، ریشه در یک کژفهمی بنیادین دارد؛ اینکه نوجوانان تصور میکنند آنچه در صفحه گوشی میبینند، تصویر کامل زندگی دیگران است، در حالی که از پشتصحنه خبر ندارند و نمیدانند محتوای منتشرشده، فقط بخش انتخابشده و ویراستهشدهای از آن زندگی است. اما سواد رسانهای به نوجوان کمک میکند تا این پرده نمایش کنار برود و بفهمد آنچه در فضای مجازی دیده میشود، لزوماً معادل واقعیت نیست.»
مستخدمین با بیان اینکه برای عبور از وضعیت مصرف منفعلانه و رسیدن به وضعیت فکر کردن، نوجوان نیاز به ابزارهای ذهنی دارد، میگوید: «اولین قدم، گذار از باور کردن فوری به تأمل هوشمندانه است. نوجوان باید یاد بگیرد که در فضای مجازی، هر چیزی که شبیه حقیقت به نظر میرسد، لزوماً حقیقت نیست. او باید عادت کند که وقتی با محتوایی مواجه میشود، نقش یک کارآگاه را بازی کند و از خود بپرسد: این پیام چه پیامی را به من میخواهد القا کند، سازنده این محتوا چه سودی در انتشار آن دارد؟ آیا این مطلب قرار است احساس من را تحریک کند یا به من اطلاعات بدهد؟به خصوص این روزها که تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی در شبکههای اجتماعی جولان میدهد و تفکیک آن از زندگی واقعی روزمره بسیار مشکل است.»
او توضیح میدهد: «بسیاری از محتواهای امروزی با هدف دستکاری هیجان طراحی شدهاند؛ مثلاً با استفاده از ترس یا خشم، ذهن مخاطب را برای پذیرش اخبار جعلی آماده میکنند. بنابراین، مهارت مدیریت واکنشهای هیجانی بسیار حیاتی است. نوجوان باید بیاموزد که اگر خبری او را بیش از حد ترساند یا عصبانی کرد، دقیقاً در همان لحظه، مکث کند؛ چون در این لحظه، هوش او در پایینترین سطح خود قرار دارد. تشخیص تبلیغات پنهان هم یکی دیگر از این مهارتهاست؛ یعنی او باید بتواند تشخیص دهد که آیا این فرد واقعاً دارد تجربه شخصیاش را میگوید یا در حال برندسازی خود و فروش کالا یا صرفاً جذب لایک و کامنت بیشتر است.»
او به نقش خانواده، مدرسه و نظام آموزشی در این میان اشاره میکند و میگوید: «ما با یک چالش ساختاری روبهرو هستیم که حل آن فقط با دستور و ممنوعیت ممکن نیست. ما به یک الگوی مراقبتی نیاز داریم که سه ضلع اصلی دارد. در اولین ضلع، یعنی خانواده، ما باید از مدلِ والد کنترلگر مخرب به سمت والد مربی و همسفر حرکت کنیم. نوجوان وقتی حس کند والدینش فقط با قطع کردن اینترنت یا ضبط کردن گوشی، میخواهند او را کنترل کنند، بهجای یادگیری، به سمت پنهانکاری میرود و رفتارهای او پنهانی میشود که ابتدای بسیاری از آسیبهای اجتماعی است.»
مستخدمین توضیح میدهد: «راهکار این موضوع بازسازی گفتوگوی بدون قضاوت مابین اعضای خانواده است. والدین باید خودشان در یادگیری سواد رسانهای پیشقدم باشند تا بتوانند در لحظات مواجهه با یک محتوای بحثبرانگیز، با فرزندشان وارد یک بحث فکری جذاب شوند، نه یک بازجویی و این امری بسیار مشکل است و نیاز به آموزشها و ممارست بسیار زیاد والدین دارد.»
این پژوهشگر جامعهشناسی میگوید: «در ضلع دوم، یعنی مدرسه، ابتدا میبایست این مهارت به مربیان آموزشی شناسانده شود و آنان این مهارت را بیاموزند. سواد رسانهای نباید مانند یک فرمول ریاضی یا یک تاریخ خشک در کتابها گنجانده شود بلکه باید به مهارت زندگی تبدیل شود. مدرسه باید فضایی ایجاد کند که در آن، دانشآموزان بتوانند درباره تجربههای واقعی خود از فضای مجازی، مثل قلدری یا فشار روانی، بدون ترس از تنبیه، صحبت کنند. معلمان باید نقش تسهیلگر تفکر انتقادی را ایفا کنند و به جای دادن پاسخهای آماده، به دانشآموزان یاد بدهند که چطور پرسش کنند.»
او توضیح میدهد: «نظام آموزشی باید این نیاز را از سطح یک موضوع جانبی به سطح یک سیاستگذاری کلان ارتقا دهد. باید این امر به عنوان یک دغدغه برای نظام آموزشی مطرح باشد و این نیاز را به بهترین شکل ممکن درک کنند. ما نیازمند برنامهای هستیم که در آن، آموزش سواد رسانهای، آموزش معلمان و حمایت از والدین، همگی با هم همراستا باشند. تا زمانی که این سه ضلع (خانواده، مدرسه و سیاستگذاری) در یک مسیر حرکت نکنند، ما صرفاً در حال پاک کردن مسأله هستیم نه حل کردن ریشهای آنها. باید به جای جنگیدن با دنیای دیجیتال به فرزندانمان یاد بدهیم که چگونه در این اقیانوس عظیم، با هدایت عقل و مهارت، از موجهای سهمگین عبور کنند.»

