میراث پنهان فرزانه زبان‌اندیش

گفت‌وگو با بهرام پروین گنابادی درباره آثار و فعالیت‌های منوچهر انور

صدای منوچهر انور به گوش چندین نسل چنان آشناست که گویی ریشه در فرهنگ ادبیات نمایشی، شعر و روایت دارد. اگرچه انور را، بیشتر به دلیل فعالیت‌های چشمگیر و بی‌بدیلش در رادیو و آنونس‌ فیلم‌های سینمایی می‌شناسیم اما آنچه که او را به این نقطه رسانده مهارت و درک عمیقش از زبان و ترجمه است. تحقیقات او درباره زبان تا به امروز ادامه داشته و ترجمه‌هایش همچنان برای اهل کتاب شناخته شده است. بهرام پروین گنابادی پژوهشگر ادبیات فارسی که از دیرباز با منوچهر انور آشنایی نزدیکی داشته، در گفت‌و‌گویی با محوریت کارنامه و آثار انور، او را هنرمندی معرفی می‌کند که در زبان شناسی و زبان دانی رقیبی ندارد. گنابادی معتقد است انور چنان با شعر مأنوس است که کتاب تازه‌اش «در تعریف شعر»، نشانه‌ای از فعالیت‌های او در دهه نود زندگی‌اش و همنشینی بی‌وقفه‌اش با شعر است. روایت پروین گنابادی از انور، روایت مردی است که از آکادمی سلطنتی لندن تا بنگاه فرانکلین و آنونس‌های ماندگار سینما، همه فعالیت‌هایش را حول محور «زبان» چرخانده است؛ زبانی که حتی این روزها، درحالی که مشغول ترجمه است، همچنان دست از تحقیق و شناخت آن برنمی‌دارد و برای هر واژه جدیدی که به گوشش می‌رسد دفتری تازه از تحقیق می‌گشاید.

 غزل رضایی ثانی
گروه کتاب

با توجه به اینکه منوچهر انور هم در زمینه نمایشنامه نویسی، کارگردانی و گویندگی و هم در زمینه ویراستاری و ترجمه فعالیت داشته، فکر می‌کنید چگونه این حوزه‌های گوناگون بر یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند؟
من در مراسم رونمایی کتاب «زبان زنده» منوچهر انور گفتم که این کتاب یک اتوبیوگرافی از اوست. کتاب «زبان زنده» درباره تجربه ۷۰ ساله انور از شناخت زبان است. معتقدم هر نوشته‌ای به نوعی بیوگرافی صاحب اثر محسوب می‌شود، بنابراین منوچهر انور نیز در آثارش خود را معرفی می‌کند. از نظر من برجسته‌ترین صفت او «زبان‌اندیش» بودن است؛ کسی که شب و روز به زبان فکر می‌کند و تمام هم و غمش شناخت چیزهایی است که از زبان برایش پنهان مانده است. نتایج کارهای امروز او به زمان تحصیلش در انگلستان بر می‌گردد. او در نوجوانی به انگلستان می‌رود، در آکادمی سلطنتی تئاتر درس می‌خواند و سپس به ایران می‌آید. مطمئناً یکی از درس‌هایی که آنجا خوانده و بر آن تسلط یافته، مبحث فن بیان بوده است. خودش می‌گوید دوستانش به او گفتند تو «شکسپیرین و متخصص شکسپیر» هستی، اما او از سر تواضع نسبت به خود چنین تصوری نداشت. بعدها انور به لندن می‌رود و همزمان به گویندگی در رادیو بی‌بی‌سی و اجرای نمایشنامه‌ها در همان رادیو ادامه می‌‎دهد. درآنجا با زبان‌های مختلف از خبر، نمایشنامه و نمایش رادیویی فعالیت می‌کند. زمان می‌گذرد تا اینکه همایون صنعتی به لندن سفر می‌کند و انور را می‌بیند. صنعتی در آنجا بنگاه فرانکلین را راه انداخت و به منوچهر انور هم پیشنهاد همکاری داد. انور به فرانکلین می‌آید و مسئول بخش ادیتورینگ می‌شود، کاری که امروز ما به آن ویراستاری می‌گوییم. در همان دوره، افرادی چون استاد فتح‌الله مجتبایی و مرحوم نجف دریابندری هم به او پیوستند. انور بدون هیچ اغراقی می‌گوید یکی از بهترین دوران زندگی‌اش، دورانی بوده که در فرانکلین با مجتبایی و دریابندری درباره ترجمه‌های خود بحث و گفت‌وگو می‌کردند و از هم کمک می‌گرفتند. یکی از خصلت‌های آقای انور تواضع خاص اوست، البته این تواضع در برابر همه افراد نیست، بلکه در برابر انسان‌های شریفی است که خودشان هم متواضع هستند. به عنوان مثال وقتی بهمن شعله‌ور کتاب «خشم و هیاهو» را ترجمه کرد، با نقدهای زیادی روبه‌رو شد، تا اینکه انور در کنار شعله‌ور برای ترجمه کتاب از اول تا آخر به او کمک می‌کند تا زبان خاص همان داستان را پیدا ‌کند و بتواند ترجمه درستی از کتاب ارائه دهد. نکته جالب این است که نجف دریابندری یکی از دلخوری‌هایش از انور همین بود و می‌گفت: «این کتاب اصلاً کار شعله‌ور نیست؛ کار انور است و بیخودی اسم شعله‌ور را روی کتاب گذاشته‌اند. من خودم آنجا شاهد بودم که تمام کار را انور انجام داده است.» ولی انور انسان متواضعی است به همین دلیل با پیدا کردن زبان‌ مخصوص ترجمه کار را به شعله‌ور یاد داد.
پس از اینکه انور از فرانکلین خارج می‌شود، به کار سینما می‌پردازد و نمایشنامه‌نویسی می‌کند. در نمایشنامه هم اصل کار، همان قدرت بیان است، در کنار اینها، انور ترجمه را رها نکرد. نکته مهم اینجاست که همه تجربه‌های او از جمله آموختن فن بیان در کالج رویال لندن، گویندگی خبر و اجرای نمایشنامه در بی‌بی‌سی، تجربه گران‌بهای ویراستاری در فرانکلین و کار سینمایی و نمایشنامه‌نویسی، ناگهان به یک نقطه عطف می‌رسند و آن نقطه‌‎ای است که منوچهر انور شروع به گفتن آنونس فیلم‌ها می‌کند. طبق آن چیزی که تاکنون مطالعه و بررسی کرده‌ام؛ آنونس فیلم‌ها پیش از اجرای منوچهر انور، کار ساده‌ای بود که از عهده هر کسی بر می‌آمد، اما منوچهر انور با صدا و لحن خود به آنونس فیلم احترام و شخصیت بخشید و پس از آن، کار سایر افراد را سخت کرد.
شخصیت و احترامی که منوچهر انور به آنونس‌ فیلم می‌بخشید، باعث شد بسیاری از کارگردانان به همکاری با او افتخار کنند. به هر حال پشت این آنونس‌گویی‌ها، سال‌ها تجربه زبانی نهفته بود. او گاهی حتی کلامِ آنونس را هم خودش بازنویسی می‌کرد. در کارگردانی فیلم «شهر قصه» نیز همین دقت نظر زبانی مشهود است؛ او با انتخاب گفتارهای ریتمیک و نزدیک به شعر عامیانه، نشان می‌دهد «جنبه‌های زبانی» در کارگردانی بیش از هر چیز، برایش اولویت دارد. او در ترجمه هم همین اندازه به زبان اهمیت می‌دهد، مثلاً در ترجمه «خانه عروسک» هنریک ایبسن، انور با یک ترفند کوچک نام اثر را به «عروسکخانه» تغییر می‌دهد. این کارها شاید ساده به نظر برسد، اما پشت آن‌ ۴۰ سال تجربه و تحقیقات درباره زبان نهفته است. در هر ترجمه، او به دنبال زبانِ اختصاصی همان متن است؛ طوری که خواننده احساس نمی‌کند با یک متن ترجمه‌ شده روبه‌روست. گویی این کلمات از دل همان زبان اصلی جوشیده‌اند. حتی در همکاری‌اش با دکتر مصاحب برای «دائرةالمعارف فارسی» باز هم به دنبال زبانی بود که در عین علمی بودن، سهل‌وممتنع و موجز باشد. به همین دلیل است که من تأکید دارم، نقطه اتصال تمام فعالیت‌های آقای انور، همین محوریتِ «زبان» است.

 با وجود اینکه انور در حوزه‌های مختلف فعالیت داشته، چرا آن‌طور که باید در حوزه عمومی شناخته نشد؟
این به همان نوع تربیت خاص انور برمی‌گردد که می‌توان به آن «تربیت عرفانی» گفت. او به هیچ‌وجه علاقه‌ای به دیده‌شدن یا مطرح‌کردن خود ندارد و این تواضع در شخصیتش نهادینه شده است. علاوه براین، کارهای انور بسیار خاص است، او سراغ کتاب‌های دم‌دستی نمی‌رود؛ کتاب‌هایی را انتخاب می‌کند که برایش «چالش زبانی» داشته باشند. او همواره به جای شهرت به دنبال کیفیت بوده است. ماجرای ترجمه کتاب «خشم و هیاهو» که گفتم، شاهد این مدعاست؛ اگر نام او روی جلد کتاب بود، حالا همه انور را به‌عنوان مترجم بزرگ آن اثر می‌شناختند. با این حال، در نزد اهل ادب، تئاتر، سینما و رادیو، کارهای انور به عنوان آثاری متعالی و فاخر شناخته شده است.

 با توجه به سابقه تحصیل منوچهر انور در «آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک انگلستان»، ردپای تکنیک‌های ترجمه در کارگردانی و آثار نمایشی او چگونه قابل ردیابی است؟
این ردپا را در چند جا می‌توان دید؛ یکی از ردپاها، همان آنونس‌خوانی‌ها است که به آن اشاره کردم. آنونس‌های او صرفاً یک گفتار ساده نیستند، بلکه نوعی «براعت استهلال» برای فیلم محسوب می‌شوند. او می‌داند چگونه کلام را ادا کند که هم جذاب و تماشایی باشد و هم ذهن مخاطب را برای تماشای فیلم روشن کند. این کار از عهده هر گوینده خوش‌صدایی برنمی‌آید؛ نیاز به کسی دارد که هم «زبان‌دان» باشد و هم «هنرهای تصویری» را بشناسد. دیگر حوزه‌ تأثیر او، فن بیان در خوانش شعر است. او بخشی از اشعار رودکی را با چنان مهارتی خوانده که بسیار ماندگار شده است و از جمله آثاری است که خیلی طرفدار پیدا کرد. از دیرباز، خواندن شعر، یک حرفه تخصصی در دربار و نزد پادشان بوده است؛ مثلاً راویان شعر، اشعار منوچهری را برای پادشاه می‌خواندند. راویان کسانی بودند که شعر را به درستی می‌فهمیدند و آن را طوری می‌خواندند که برای دیگران هم قابل درک و فهم باشد. کاری که انور در خوانش‌های شعر انجام داده در سطح بالایی از «راوی» قرار دارد. انور معتقد است اشعار هر شاعری را باید به نوع خاصی خواند، مثلاً معتقد است شعر حافظ را باید آنقدر آرام خواند تا کسی که در انتهای اتاق است متوجه آن نشود. به این دلیل که شعر حافظ، شعری ا‌ست که گویی با معشوق صحبت می‌کنیم و باید حالتی مثل زمزمه و مناجات داشته باشد. این فهمِ تجربی، حاصل چندین ‌سال سروکار داشتن با زبان و شعر است.

 از نظر شما انور در کدامیک از فعالیت‌ها تأثیرگذاری بیشتری داشته است؟
حوزه‌هایی که آقای انور کار کرده، همه حول محور «زبان» بوده‌اند و اتفاقاً انور هم در همه این زمینه‌ها خوش درخشیده است. اما کاری که به نظر بسیار در آن موفق بوده به یکی از فعالیت‌هایش در اواخر دهه ۱۳۳۰ برمی‌گردد. او پیش از تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیان کتاب‌های کودک را در انتشارات فرانکلین راه‌اندازی می‌کند. آقای انور در نخستین کتابی که برای کودکان چاپ می‌شود، یک مقدمه‌ دو صفحه‌ای می‌نویسد که در تاریخ کتاب‌های کودک یک نقطه عطف محسوب می‌شود. او می‌گوید: «تلاش کردم با نشانه‌گذاری، جمله‌ها را چنان تقطیع کنم که کودک بتواند، ریتم کلمات و آهنگ جمله را تا انتهای جملات حفظ کند.» حرف او در آن مقدمه این است که اگر کودکان ما بتوانند زبان فارســــی را درست بخــــوانند و درست ادا کنند، شعر و ادبیات ما پیشرفت خواهد کرد. یعنی حتی در نخستین کتاب در حوزه کودک، نگاه او باز هم به مســـــــــأله زبان است. او می‌گوید این نکته خیلی مهم است که کودک از طریق زبان با جهان آشنا ‌شود و بتواند ریتم خواندن را درست یاد بگیرد. من ندیده‌ام بعد از او کسی این‌قدر به این مسأله توجه کند. بعدها با تأسیس کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، یکی از کسانی که به‌عنوان اولین افراد برای تألیف کتاب‌های کودک دعوت شد، منوچهر انور بود.
 
 او اکنون در سن ۹۷ سالگی بیشتر مشغول چه فعالیتی است؟
هنوز هم دورادور با آقای انور ارتباط دارم؛ می‌دانم در این سنین هم مشغول فعالیت است. آخرین بار که با او تماس گرفتم (پیش از قطع شدن اینترنت در ایام جنگ) مشغول ترجمه بود. ولی بهتر است بگویم او این روزها مثل همیشه به «زبان» فکر می‌کند و هنوز هم پیگیر اصطلاحات تازه است، مثلاً اگر از نسل امروزی واژه «ترند» را بشنود، فوراً درباره پیدایش این واژه، کاربرد، ریشه و معنی آن تحقیق می‌کند. او با زبان معاشقه می‌کند و کمتر کسی هست که تا این اندازه به زبان عشق بورزد.

 درباره سه مجموعه منوچهر انور به نام‌های «در تعریف شعر»، «ایست» و «وانگ-فو چطور نجات یافت؟» که به تازگی توسط نشر مشکی به چاپ رسیده چه نظری دارید؟
کتاب «در تعریف شعر» نگاه آقای انور به یک پدیده جادویی به اسم شعر است. مقدمه این کار توسط آقای سالاری‌نسب نوشته شده که ارتباط خوبی هم با استاد انور دارند. آقای سالاری نسب در مقدمه، درباره تأثیر شعر در فرهنگ ما می‌گوید. اگر دقت کنید، از اولین شاعران ما تا همین اواخر افرادی مانند شاملو، اخوان و فروغ در ابتدا سعی می‌کنند تعریفی از چیستی شعر ارائه دهند و بعد بگویند خودشان در کجای این چیستی ایستاده‌اند. آقای انور نیز در این اثر تلاش می‌کند شعر را به لحاظ تجربه زیسته خود، توصیف کند. در کتاب «در تعریف شعر» درباره متوقف نشدن معنای شعر در کلام گفته می‌شود و این حاصل زیست سال‌های طولانی انور با شعر است. تمام ارجاعاتی که انور در کتاب نگاشته است، به آثار شاخص شعری مربوط می‌شود. در واقع این کتاب اثر یک آدم  زبان‌دان، زبان‌اندیش و زبان‌شناس درگیر با شعر است که تلاش کرده این پدیده جادویی را آن‌طور که شایسته است، بیان کند. آن ردپای ناشی از رویال کالج را که شما هم به آن اشاره کردید، می‌توانیم در اینجا ببینیم. در شکل نوشتن کلام این کتاب نشانه‌های سجاوندی را می‌بینیم که به درک بهتر ریتم کلام و خوانش درست آن کمک می‌کند، با اینکه مفاهیم بلندی را هم منتقل می‌کند. این نوع کتاب را کسی که با شعر زیسته و در اشعار حافظ دنبال ناشناخته‌ها می‌گردد و هنوز از اشعار سعدی متحیر است، نوشته است. افرادی که نگاه مشترکی با منوچهر انور درباره شعر و مفاهیم عمیق آن دارند با خواندن این کتــــــــــــاب، خشنود خواهند 
شد.

 

چیستی شعر
 شعر از آغاز تاکنون تغییرات فراوانی به خود دیده است؛ گاهاً با مضامینی مختلف به بیان احساس انسان‌ها یا بیان دردی که در جامعه جاری است و حتی به روایت داستان‌ها و افسانه‌ها می‌پردازد. با این همه، اهمیت شعر در این است که زبان محکمی دارد، زبانی که می‌تواند مفهوم را به شکلی مستقیم و پویا منتقل کند. در گذر سال‌ها، صورت شعر هر بار به شکل تازه‌ای ظاهر شده که به معنای نقض نسخه‌های پیشین نبوده، بلکه کامل‌کننده تعاریف قبلی بوده است. این جریان تحول، همچنان با حفظ پیوندهای گذشته، نوآوری و تعمق در قالبی مدرن را در کنار هم می‌آورد تا مخاطبان تازه را همچنان به خود جلب کند. کتاب «درتعریف شعر» نیز در همین مسیر گام برداشته است، منوچهر انور در این کتاب با بهره‌جویی از آثار شاعران و ادیبان تأثیرگذار در طول عمر شعر، به تاریخچه‌ای از تعاریف مختلف شعر می‌پردازد. این کتاب که از سوی انتشارات مشکی منتشر شده، از آن رو اهمیت دارد که موضوع متن اصلی‌اش یعنی (تعریف شعر) نه در قالبی خشک و علمی، بلکه در قالبی شاعرانه ارائه شده است. هدف آن صرفاً فراهم آوردن تمهیدی نظری و مقدماتی کوتاه برای خوانندگان است تا نشان دهد مدعیات اصلی متن «در تعریف شعر»، پیوندی پنهانی اما استوار با اندیشه‌های پیشین درباره شعر دارد. پیوندی که شاید در نگاه اول چندان آشکار نباشد، اما با تأمل در سنت هزارساله‌ شعر فارسی، رگه‌هایش به‌خوبی قابل ردیابی است.
نویسنده درآغاز کتاب، به اقتباس از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی درباره‌ شعر می‌پردازد. خواجه در تعریف مشهور خود می‌گوید: «شعر در عرف منطقی، کلامِ مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون و مقفا؛ چه به حسب این عرف، هر سخنی را که وزنی و قافیتی باشد، شعر خوانند.»
انور، با زبانی ساده‌تر و در دسترس‌تر، این توصیف را برای خواننده‌ امروزی باز می‌کند. به باور او، موزون بودن به معنای خاص و متعارف امروزی‌اش از آغاز شرط شاعری نزد ایرانیان نبوده، بلکه بعدها و در پی تماس با شعر و ادبیات عرب وارد شعر فارسی شده است. او در ادامه، شعر را برخوردار از پنج مؤلفه و شاخصه‌ اصلی می‌داند: اول، کلام بودن؛ دوم، موزون بودن؛ سوم، مساوی بودن؛ چهارم، مقفا بودن؛ و پنجم، مخیل بودن. نکته‌ ظریف و درخور تأمل سخن انور آنجاست که صاحب‌نظرانی از جمله خواجه نصیرالدین طوسی فقط «هنر تخییل» را امتیاز شعر بر کلام عادی دانسته‌اند و سایر عناصر را افزوده‌هایی عرفی می‌شمارند که از منطق ذاتی شعر نشأت نمی‌گیرد.
همان‌گونه که از نام کتاب پیداست، این اثر تلاش کرده تعریفی درست و دقیق از شعر ارائه دهد و برای اینکه به هدف نهایی خود برسد، از مسیر آثار تأمل برانگیز و برجسته‌ شعر و نثر فارسی می‌گذرد. نویسنده دراین راستا، پنج تعریف متنوع از شعر ارائه می‌کند که این تعاریف همگی با استناد به اشعار و غزل‌های فارسی است: نخستین تعریف می‌گوید: «شعر، کلامی موزون است که معنی‌اش در صورتش متوقف نشود. دومین تعریف از شعر بیان می‌کند شعر کلامی است که معنی‌اش در صورتش متوقف نشود (توضیح تفاوت این تعریف در ادامه بیان می‌شود). سومین تعریف شعر معتقد است شعر کلامی است که در خود متوقف نشود. چهارمین تعریف می‌گوید شعر، هر آن چیزی است که در خود متوقف نشود و تعریف آخرمی‌گوید کار شاعر بر حق، اشاره به ناپیدا است.
شاید این پرسش در نگاه اول برای مخاطب پیش آید که چه تفاوتی میان این تعاریف وجود دارد؟ در حقیقت، هر یک از این تعاریف، پله‌ای بلندتر از تعریف قبلی است و کتاب در ادامه، توضیحات دقیق‌تری درباره آنها ارائه می‌دهد. برای مثال، در
تعریف دوم (شعر کلامی است که معنی‌اش در صورتش متوقف نشود)، موزون بودن شعر را کنار می‌گذارد، تعریف دوم، همان چیزی است که برخی شاعران به آن پایبند بوده‌اند. تعریف سوم نیز تفاوتی ماهوی با تعریف دوم ندارد و در واقع، تعریفی صریح‌تر و فشرده‌تر از آن است. اما تعریف چهارم گامی بنیادین برداشته است: در اینجا قید «کلام» (یعنی اختصاص شعر به یک جنس خاص از بیان) به‌کلی کنار می‌رود و می‌توان در آن، اثرپذیری از دیدگاه‌های زیبایی‌شناختی را به‌روشنی مشاهده کرد. نویسنده‌ کتاب به‌جد معتقد است مدعیات اصلی متن «در تعریف شعر»، با تعریف شعر در سنت بیش از هزارساله‌ ادبیات فارسی، پیوندی ناخودآگاه اما استوار دارد. در این میان، انور بویژه شیفته‌ تعریف عین‌القضات از شعر است؛ تعریفی که شاید زیباترین چکیده‌ این کتاب باشد: «شعر آینه‌ای است که هر کس صورت خود را در آن می‌بیند؛ و حتی پیش از آن‌که سروده شود، کسانی جز شاعر، تماشای صورت‌شان را در آن آغاز کرده‌اند.»
همین تعریف است که نشان می‌دهد شعر، بیش از آن‌که مقوله‌ای صرفاً کلامی و فنی باشد، آیینه‌ای مقابل روح و جان آدمیان است. خواننده‌ کتاب «در تعریف شعر» با دنبال کردن همین رشته‌ ظریف، از منطق کهن تا عرفان عین‌القضات، سرانجام به تعریفی می‌رسد که در آن، شعر و زندگی و ناپیدا، به هم می‌رسند.

 

  چیستی قانون
 اگر قانون نبود، آیا ما آدم‌ها ذاتاً حاضر می‌شدیم حق دیگران را بر حق خودمان مقدم بداریم؟ اجرای اجباری قانون، آیا فقط برای پیشرفت فرد و جامعه لازم است یا پیامی فراتر از این کلمات را هم دارد؟ سؤالاتی از این سنخ  در کتاب «ایست» به‌ صورت جالبی مطرح شده است. منوچهر انور در این کتاب نگاهی فلسفی به قانون دارد و درباره ماهیت قانون، نظراتی مطرح می‌کند که مخاطب تا انتها با او همراه می‌شود. انور، پایبند نبودن به قانون را در حد ارتکاب گناه بالا می‌برد اما رفته رفته مخاطب را به این نتیجه می‌رساند؛ قانونی که جای اصلاح و ارتقا داشته باشد، نه‌تنها به تعالی انسان کمک کرده، بلکه جامعه‌ای شریف خلق می‌کند. کتاب «ایست» که از سوی انتشارات «مشکی» منتشر شده، روایتی از گفت‌وگوی دو شخص است که درباره‌ قانون و جزئیات آن با هم سخن می‌گویند.  این اثر تلاش می‌کند اهمیت قانون را در قالب مکالمه‌ای سقراطی بیان کند؛ برای درک اهمیت قانون، مثال چراغ قرمز در داستان مطرح می‌شود. داستان این‌گونه شروع می‌شود که رد کردن چراغ قرمز در نیمه شب وقتی که هیچ شهروندی در خیابان نیست آیا جایز است یا نه؟  
شخصیت اول داستان به قانون پایبند است؛ حتی قانون چراغ قرمز برای او چنان قداستی دارد که گمان می‌کند رد کردن چراغ یک گناه بزرگ است. به گفته خودش، او قبلاً چنین نگاهی به گناه داشته، اما در ادامه کتاب، نگاه او به این موضوع تغییر می‌کند. در مقابل، شخصیت دوم نیز خود را پایبند به قانون معرفی می‌کند، اما نگاه او به قانون، نگاهی متفاوت و انعطاف‌پذیرتر است.
شخص دوم شاید در ظاهر به قانون پایبند باشد و قانون راهنمایی و رانندگی را جدی بگیرد و حتی به گفته خودش پلیس راهنمایی و رانندگی را هم وادار به اجرای موبه‌موی ضوابط می‌کند، اما گاهی برای خود راه گریزی از قانون پیدا می‌کند. او می‌گوید «گرچه از ته دل به قانون پایبند است، اما برای خود یک‌سری امتیاز قائل می‌شود؛ مثلاً اینکه اگر نصف شب خیابان خلوت بود و هیچ خودرو یا عابرپیاده‌ای در آن محدوده نبود، مجاز است چراغ قرمز را رد کند و فقط نهایتاً ممکن است چند تومانی جریمه شود.» شخص دوم می‌گوید:«یا مثلاً یک روز در بلوار کشاورز که مجبور بودم در خودروی خود به انتظار بنشینم تا جمعیت عابرپیاده عبور کنند، ناگهان دستی ماشین را کشیدم و پنج دقیقه‌ای همان‌جا ماندم تا اینکه پلیس از ایست طولانی‌مدت من عصبانی شد و به من دستور حرکت داد.»
این دوگانگی‌ها، شخصیت اول را گیج می‌کند. او به شخص دوم خرده می‌گیرد که مگر می‌شود هم سخت به قانون پایبند بود و هم از آن طرف، نیمه‌ شب با خیال راحت چراغ قرمز را رد کرد؟
در این کتاب، شخصیت اولی فردی منطقی‌ به نظر می‌رسد و قانون برایش شسته‌ورفته است؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها نمی‌تواند توجیه‌های شخص دوم درباره‌ قانون را بپذیرد، بلکه به او انتقاد هم می‌کند. شخصیت دوم اما دیدگاه فلسفی‌تری درباره ماهیت قانون دارد. او معتقد است قانون، وحی‌ منزل نیست، بلکه ساخته‌ دست انسان است و فرقی بین صورت قانون و روح قانون وجود ندارد. او اعتقاد دارد، می‌توان آن قانونی که بشر ساخته را مانند پیراهن بر تن کرد و در جای خود به آن ارج نهاد اما اگر پیراهن کثیف یا سوراخ شد، می‌توان آن را رفو کرد یا وقتی پاره شد باید آن را دور انداخت و لباس جدید تهیه کرد. قانون هم همین است؛ می‌توان گاهی قانون تازه وضع کرد، به این دلیل که درباره‌ قانونی که بشر وضع کرده نمی‌توان قداست قائل شد و آن چیزی قداست دارد که از آسمان برآید و رشته‌ زمینی نداشته باشد.
شخصیت اول در برابر این دیدگاه، بر پایبندی خود به قداست قانون اصرار می‌ورزد. او پس از شنیدن سخنان شخص دوم می‌گوید:«وقتی قانون به خیر و صلاح خلق باشد، نمی‌تواند اصلاً رابطه‌ای با قداست نداشته باشد.»
در اینجاست که بحث از موضوعی اخلاقی به گفت‌وگویی فلسفی و عمیق‌تر کشیده می‌شود. شخص دوم اینجا از کلمه‌ «اصلاً» وام می‌گیرد و وارد مقوله دیگری از قانون و ابعاد مختلف آن می‌شود که به دل شخص اول نفوذ می‌کند. او می‌گوید:«من نگفتم اصلاً، گفتم به‌طور مستقیم؛ چون اصولاً در عالم هستی، مگر چیزی هست که به‌ نوعی مستقیم یا غیرمستقیم، بیرون از حوزه پنج حس انسان، ارتباطی با منبع مقدس نداشته باشد؟ هر چقدر به قوانینی که توسط انسان تدوین شده نزدیک می‌شویم، کم کم قداست غایب می‌شود.»
بحث میان دو شخص تا جایی ادامه پیدا می‌کند که شخص اول از اعتقاد سرسختانه‌ خود کوتاه می‌آید و حرف اولش را پس می‌گیرد، اما می‌گوید:«حرف‌های تو را قبول دارم، اما باز هم می‌گویم حتی نصف شب هم حاضر نیستم چراغ قرمز را رد کنم و آن‌قدر صبر می‌کنم تا چراغ سبز شود و سپس حرکت کنم.» داستان در اینجا به پایان می‌رسد.
کتاب مسلماً  درباره قانون چراغ قرمز نیست، بلکه به اصل قانون و اهمیت وجود آن در زندگی بشر می‌پردازد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • جهان
  • دیپلماسی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • اندیشه
  • ایران زمین
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • اطلاع رسانی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و دو
 - شماره نه هزار و صد و بیست و دو - ۲۳ شهریور ۱۴۰۵