تحلیل جامعه‌شناسی یک رفتار اجتماعی

مردی کنار موتور سوخته، مردمی کنار یک امید

آن روز در خیابان لاله‌زار یک موتور سوخت، اما مردم نشان دادند گاهی فاصله میان یک غریبه و یک همدل، فقط یک شماره کارت است

سمیه افشین‌فر
گروه اجتماعی

چند دقیقه بیشتر طول نکشید. نقص فنی موتور در خیابان لاله‌زار شعله‌ای به راه انداخت که خیلی زود وسیله کار یک موتورسوار را دربرگرفت. موتور می‌سوخت و مردی با بغض به وسیله‌ای نگاه می‌کرد که حالا دیگر نمی‌توانست با آن سر کار برود. برای او این فقط از دست دادن یک وسیله نقلیه نبود؛ موتور، ابزار کار و راه تأمین هزینه‌های زندگی‌اش بود.
مرد کنار موتور ایستاده بود، ناراحتی‌اش آنقدر آشکار بود که نگاه رهگذران را به خودش جلب می‌کرد. چند نفر ایستادند، بعد تعداد بیشتری دور او جمع شدند. کسی شماره کارتش را گرفت و خیلی زود، کمک‌ها شروع شد. هر کس به اندازه توان مالی‌اش قدمی برمی‌داشت؛ یکی مبلغ بیشتری واریز می‌کرد و دیگری شاید تنها مبالغ مانده در ته جیبش را وسط می‌گذاشت، اما اندازه کمک‌ها مهم نبود. مهم این بود که آدم‌هایی که تا چند دقیقه پیش برای مرد موتورسوار غریبه بودند، تصمیم گرفتند بخشی از بار این اتفاق را به دوش بکشند و او را در میان شعله‌های آتش موتورش تنها نگذارند؛ این همان خصلت اصلی ایرانی‌هاست، تجلی واقعی این بیت شعر از سعدی؛ «بنی آدم اعضای یکدیگرند...» و مردم در خیابان لاله‌زار تهران معنای واقعی آن شدند.
 صفحه تلفن همراه با پیامک‌های واریز روشن می‌شد و مرد همچنان کنار موتور ایستاده بود؛ این‌بار اما در میان ناباوری، می‌دید که حادثه او، برای دیگران هم مهم شده است.

یک اتفاق شخصی که جمعی شد
کمک کردن به دیگری در لحظه‌ای که گرفتار شده، رفتاری است که جامعه‌شناسان آن را یکی از نشانه‌های همبستگی اجتماعی می‌دانند. در چنین موقعیت‌هایی، افراد از مرز رابطه‌های شخصی عبور می‌کنند و به کسی کمک می‌کنند که ممکن است حتی نام او را هم ندانند. مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه معتقد است این اتفاق اگرچه در ظاهر ماجرایی ساده و روزمره است، اما از منظر جامعه‌شناختی نشانه مهمی از سرمایه اجتماعی و همبستگی افقی مردم در شرایط دشوار اقتصادی است. او به «ایران» می‌گوید:«وقتی یک پیک موتوری ناگهان وسیله کارش را از دست می‌دهد، در واقع فقط یک موتور نمی‌سوزد؛ ابزار معیشت یک انسان، بخشی از امنیت اقتصادی یک خانواده و حاصل ماه‌ها یا سال‌ها تلاش او در چند دقیقه از بین می‌رود. در چنین شرایطی، دیدن مردمی که به جای تماشا کردن، دست در جیب می‌کنند و در جهت بازگرداندن امکان کار، برای یک انسان پول جمع می‌کنند، نشان می‌دهد که هنوز در لایه‌های عمیق جامعه چیزی به نام «دیگری» به‌طور کامل نمرده است. این همان لحظه‌ای است که انسان گرفتار، دوباره در میان انسان‌های دیگر احساس می‌کند تنها نیست.» به گفته این جامعه ‌شناس، اهمیت این رفتار زمانی بیشتر آشکار می‌شود که آن را در متن شرایط اقتصادی امروز جامعه ببینیم. آب‌روشن می‌گوید:«مردم خودشان با تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی، اجاره‌های سنگین، هزینه‌های درمان و هزاران فشار روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بنابراین پولی که هر شهروند برای چنین فردی کنار می‌گذارد، الزاماً پول اضافه و بی‌اهمیت نیست؛ گاهی ممکن است همان مبلغ بخشی از هزینه زندگی خودش باشد. اما انسان اجتماعی همیشه صرفاً بر اساس محاسبه اقتصادی رفتار نمی‌کند؛ در لحظاتی خاص، احساس همدلی می‌تواند بر محاسبه سود و زیان غلبه کند. فردی که شاید خودش چندان وضع مالی مناسبی ندارد، وقتی انسان دیگری را در موقعیتی بسیار آسیب‌پذیر می‌بیند، ممکن است با خود بگوید اگر امروز او گرفتار شده، ممکن است فردا نوبت من باشد. این احساس مشترک، یکی از پایه‌های شکل‌گیری همبستگی اجتماعی است. جامعه فقط با قانون و نهاد اداره نمی‌شود؛ با همین پیوندهای کوچک انسانی نیز سر پا می‌ماند.» به گفته این جامعه‌شناس، اینکه مردم برای خرید دوباره ابزار کار یک پیک موتوری مجبور می‌شوند در خیابان پول جمع کنند، نشانه نوع‌دوستی مردم است. او می‌گوید:«اگر یک موتور برای یک فرد شاغل، تمام سرمایه و ابزار تولید باشد، سوختن آن می‌تواند او را یکباره از چرخه درآمد خارج کند. در چنین شرایطی، جامعه مدنی غیررسمی وارد میدان می‌شود و کاری را انجام می‌دهد که بخشی از آن باید از طریق بیمه، صندوق‌های حمایتی و سازوکارهای اجتماعی انجام شود. همدلی مردم ارزشمند است، اما نباید جایگزین مسئولیت ساختاری نهادهای اجتماعی و اقتصادی شود.»
با این اوصاف به نظر آب‌روشن، شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد که در میان اخبار تلخ، بی‌اعتمادی‌ها و فشارهای اقتصادی، هنوز لحظاتی وجود دارد که آدم‌ها بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، کنار هم می‌ایستند. این رفتارها نوعی سرمایه اجتماعی خاموش هستند؛ سرمایه‌ای که در آمارهای اقتصادی دیده نمی‌شود، اما در زمان خاص خودش را نشان می‌دهد. جامعه‌ای که افرادش بتوانند درد دیگری را درد خود بدانند، هنوز امکان ترمیم دارد. او می‌گوید:«شاید آن پیک موتوری در آن لحظه بیش از پول، به این نیاز داشت که احساس کند شکست او پایان همه چیز نیست و هنوز کسانی هستند که نمی‌گذارند یک حادثه او را به زمین بزند. آن شهروندی هم که بخش بزرگی از جمع‌آوری پول را برعهده گرفت، در عمل به دیگران یادآوری کرد که کمک کردن فقط وظیفه دولت یا سازمان‌های رسمی نیست؛ گاهی یک انسان می‌تواند برای انسان دیگری کاری کند که زندگی او را تغییر دهد. تا وقتی مردم برای سوختن موتور یک پیک ناشناس جمع می‌شوند، پول می‌گذارند، دل می‌سوزانند و تلاش می‌کنند او را دوباره سرپا کنند، هنوز چیزی به نام انسانیت و همبستگی اجتماعی زنده است؛ چیزی که شاید در روزهای سخت، از هر سرمایه دیگری ارزشمندتر باشد.»
کمک، فقط پول نیست
شاید برای کسی که مبلغی به حساب موتورسوار واریز کرده، رقم کمک چندان قابل توجه نباشد؛ اما برای کسی که ابزار کارش را از دست داده، همین مبالغ می‌تواند آغاز راهی برای بازگشت دوباره به کار باشد. به گفته آب‌روشن، در واقع آنچه در این ماجرا اتفاق افتاد، فقط جمع شدن پول برای خرید یا تعمیر یک موتور نیست. آدم‌هایی که کنار یکدیگر قرار گرفتند، نشان دادند یک مشکل فردی می‌تواند در مدت کوتاهی به یک دغدغه جمعی تبدیل شود.
او می‌گوید:«در جامعه‌ای که برخی از مردم با حساب‌ و کتاب بیشتری زندگی می‌کنند، هنوز هستند کسانی که وقتی گرفتاری دیگری را می‌بینند، بخشی از داشته خود را با او قسمت می‌کنند. موتورسوار شاید آن روز، کار و سرمایه‌اش را در میان شعله‌ها از دست داده باشد، اما در همان خیابان و در میان آدم‌هایی که برایش غریبه بودند، چیز دیگری به دست آورد؛ اطمینان از اینکه در لحظه سختی، کسانی هستند که می‌توانند و می‌خواهند کنارش بایستند.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و بیست و یک
 - شماره نه هزار و صد و بیست و یک - ۲۲ شهریور ۱۴۰۵