هشدار روانشناسان از افراط در مثبتاندیشی همیشگی
شادی از انکار غم نمیگذرد
نیلوفر منصوری
گروه گزارش
سالهاست به ما گفتهاند مثبت فکر کن تا همهچیز درست شود، اما زندگی با چند جمله انگیزشی آسان نمیشود. پژوهشهای تازه هم نشان میدهد نادیده گرفتن احساسات منفی و رفتن اجباری به سمت حال خوب، نهتنها کمکی نمیکند بلکه افراد را آسیبپذیرتر میکند. از این نگاه، شادی پایدار زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند احساساتش را همانطور که هست بپذیرد و به جای انکار رنج، راهی برای کنار آمدن با آن پیدا کند. بنابراین اگر شادی فقط لبخند زدن نیست، چگونه میتوان در دل مشکلات، بیماری یا سوگ به تعادل رسید؟ این همان پرسشی است که فریبا همتی، روانشناس، پاسخ آن را در پذیرش احساسات، حفظ تعادل روانی و ساختن امیدی میبیند که نه بر انکار رنج، بلکه بر واقعیتهای زندگی استوار باشد.
هرچند فشارهای اقتصادی، نگرانیهای شغلی و خانوادگی و حتی بیماری ذهن بسیاری از افراد را بهشدت درگیر کرده و شادی را برای بخشی از جامعه به مفهومی دور از دسترس یا حتی لوکس تبدیل کرده است، اما همتی به «ایران» تأکید میکند: «همین شرایط دشوار نیز مانع شکلگیری رضایت درونی نیست. به باور او، شادمانی پایدار به معنای حذف مشکل یا تجربه مداوم حال خوب نیست، بلکه نوعی کیفیت درونی است که حتی در میانه سختترین موقعیتها نیز میتواند شکل بگیرد. این رضایت عمیق بیش از آنکه به شرایط بیرونی وابسته باشد، از حفظ امید، داشتن معنا و هدف، پیوند با دیگران و توجه آگاهانه به جنبههای ارزشمند زندگی تغذیه میکند. در چنین چارچوبی، شادی بیشتر به تعادل روانی شباهت دارد؛ تعادلی که با شناخت، تفاوت میان «خوشبینی واقعبینانه» و «مثبتاندیشی سمی» روشنتر میشود؛ اولی بر شناخت شرایط و تلاش برای بهبود و دومی بر نادیده گرفتن یا انکار درد تکیه دارد.»
مثبت اندیشی سمی
در سالهای اخیر بحث مثبتاندیشی بسیار پررنگ شده است، همتی درباره این تصور رایج که میتوان تنها با مثبت فکر کردن در شرایط سخت شاد بود، میگوید: «از نظر علمی چنین تصوری دقیق نیست. در روانشناسی میان خوشبینی واقعبینانه و آنچه مثبتاندیشی افراطی یا مثبتاندیشی سمی نامیده میشود تفاوت مهمی وجود دارد. مثبتاندیشی سمی زمانی شکل میگیرد که فرد تلاش میکند هر نوع احساس منفی را نادیده بگیرد و خود را وادار کند همیشه حال خوبی داشته باشد. در حالی که تجربه احساسات منفی در شرایط دشوار بخشی طبیعی از زندگی روانی انسان است و انکار آنها نهتنها کمکی به فرد نمیکند بلکه میتواند فشار روانی را افزایش دهد.»
او توضیح میدهد که پژوهشهای روانشناسی نشان دادهاند داشتن نگرش امیدوارانه و تمرکز بر راهحلها میتواند به کاهش استرس، افزایش تابآوری و بهبود سلامت روان کمک کند، اما این نگرش باید واقعبینانه باشد. به گفته همتی، زمانی که مثبتاندیشی به معنای نادیده گرفتن مشکلات واقعی، سرکوب غم، خشم یا اضطراب و یا انکار شرایط دشوار زندگی باشد، نهتنها سودمند نیست بلکه ممکن است پیامدهای منفی به همراه داشته باشد. در چنین وضعیتی افراد ممکن است احساس تنهایی، ناکامی یا حتی گناه کنند، زیرا تصور میکنند اگر هنوز ناراحت هستند به اندازه کافی مثبت فکر نکردهاند. به همین دلیل روانشناسان تأکید میکنند که پذیرش احساسات و مواجهه صادقانه با واقعیت، گام مهمی در حفظ سلامت روان است.
این متخصص با بیان اینکه در روانشناسی معاصر برداشت از مفهوم شادی نسبت به گذشته تغییر کرده است، میگوید: «بسیاری از افراد تصور میکنند شادی یعنی همیشه احساس خوبی داشتن، در حالی که در زندگی واقعی چنین چیزی ممکن نیست. هر انسانی در طول زندگی با طیفی از احساسات، از شادی و امید گرفته تا غم و نگرانی، روبهرو میشود و تجربه این احساسات بخش طبیعی زندگی است.»
به گفته همتی، امروزه پژوهشگران معتقدند؛ شادی لزوماً به معنای تجربه مداوم احساسات مثبت یا حال خوب دائمی نیست. آنچه در ادبیات علمی از آن با عنوان شادمانی پایدار یاد میشود، بیشتر به نوعی بهزیستی روانشناختی اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن فرد در مجموع از زندگی خود احساس رضایت دارد، برای زندگیاش معنا و هدف قائل است و روابط انسانی سالم و حمایتگرانهای را تجربه میکند. در چنین حالتی حتی اگر فرد با دشواریها و فشارهای زندگی روبهرو شود، همچنان میتواند تا حدی تعادل روانی خود را حفظ کند و از مسیر زندگیاش فاصله نگیرد.
خطر نادیده گرفتن هیجانات منفی
شادی پایدار و خوشحالی لحظهای از نظر روانشناسی باهم متفاوت است. او این موضوع را چنین توضیح میدهد: «شادی پایدار یک وضعیت کلی و عمیق در زندگی است، در حالی که خوشحالی لحظهای یک هیجان موقت و گذراست. برای مثال، خوردن غذای مورد علاقه میتواند احساس خوشحالی کوتاهمدت ایجاد کند، اما این تجربه لزوماً به معنای رضایت عمیق از زندگی نیست. در مقابل، داشتن روابط معنادار، احساس رشد شخصی، پیشرفت تدریجی و زندگی کردن بر اساس ارزشهای فردی، عواملی هستند که بیشتر با شادمانی پایدار و احساس رضایت درازمدت از زندگی ارتباط دارند.»
همتی با اشاره به پژوهش جدیدروانشناسان که هشدار میدهد نادیده گرفتن هیجانات منفی و تلاش برای رسیدن سریع به احساس خوشی میتواند به شکنندگی روانی منجر شود، تأکید میکند: «بهترین راه، مواجهه آگاهانه با احساسات است نه فرار از آنها. بر اساس گزارش روانشناسی اخیر بهترین راه برای مواجهه با هیجانات منفی نادیده نگرفتن یا سرکوب آنها نیست، بلکه پذیرش و مدیریت آگاهانهشان است. به عبارت دیگر، شادمانی پایدار از توانایی تنظیم هیجانها و پذیرش واقعیت روانی ناشی میشود، نه از اجبار به خوشحال بودن دائمی! در واقع به جای گفتن نباید ناراحت باشم، باید بپذیریم که احساس غم، ترس یا اضطراب طبیعی است. پذیرش هیجانات منفی معمولاً باعث کاهش شدت و مدت آنها میشود و از فشار روانی جلوگیری میکند.»
در شرایطی مانند مشکلات اقتصادی، بیماریهای طولانیمدت یا سوگ، یکی از دشوارترین کارها حفظ تعادل میان واقعبینی و امید است. همتی در اینباره میگوید: «نخستین قدم، پذیرش واقعیت همانگونه که هست، بدون بزرگنمایی یا کوچکنمایی آن است. واقعبینی یعنی شدت مسأله را دقیق ببینیم، محدودیتها و امکانات موجود را بشناسیم و از خیالپردازی یا فاجعهسازی فاصله بگیریم. اما در کنار این نگاه واقعگرایانه، امید سالم نیز باید حضور داشته باشد؛ امیدی که بر انکار مشکل بنا نشده، بلکه بر این باور استوار است که آینده کاملاً اسیر شرایط فعلی نیست و هنوز بخشهایی برای تغییر و اقدام وجود دارد.»
به گفته او، تعادل زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند میان آنچه قابل تغییر نیست و آنچه هنوز میتوان بر آن اثر گذاشت تفاوت قائل شود. برای مثال، فردی که با بیماری مزمن روبهروست، واقعبینانه میپذیرد بیماری وجود دارد و ممکن است محدودیتهایی ایجاد کند، اما در عین حال امیدوارانه به دنبال درمان، سازگاری با شرایط جدید و حفظ کیفیت زندگی میرود. نشانه پذیرش نیز همینجاست: فرد دیگر تمام انرژی روانی خود را صرف جنگیدن با واقعیتی که رخ داده، نمیکند. پذیرش به معنای دوست داشتن یا تأیید اتفاق دردناک نیست، بلکه به معنای توقف فرسایش ذهنی و حرکت تدریجی به سمت سازگاری است. در چنین شرایطی، کمک حرفهای میتواند این مسیر را کوتاهتر و ایمنتر کند، هرچند برخی افراد با شبکه حمایتی مناسب و مهارتهای فردی نیز قادر به عبور از بحران هستند.
این روانشناس در پاسخ به این پرسش که در روزهای سخت چگونه میتوان سلامت روان را حفظ کرد و به نوعی شادی و تعادل ذهنی رسید، میگوید: «در چنین دورههایی بیش از هر چیز به مهارتها و عادتهای کوچک اما مؤثر نیاز داریم؛ کارهایی ساده که اگر به شکل منظم انجام شوند میتوانند فشار روانی را کاهش دهند. یکی از این راهکارها تمرین تنفس آگاهانه و ذهنآگاهی است؛ تمرینهایی که به فرد کمک میکند از هجوم افکار منفی فاصله بگیرد و توجه خود را به لحظه حال برگرداند.»
او همچنین به نقش فعالیت بدنی اشاره میکند و میگوید: «حتی پیادهروی کوتاه روزانه میتواند در بهبود خلقوخو و کاهش استرس مؤثر باشد. در کنار آن، داشتن روابط اجتماعی و گفتوگو با افراد مورد اعتماد اهمیت زیادی دارد، زیرا ارتباط با دیگران احساس حمایت و همدلی ایجاد میکند. خواب کافی، استراحتهای کوتاه در طول روز و انجام تفریحهای ساده مانند شنیدن موسیقی، خواندن کتاب یا گذراندن زمانی در طبیعت نیز میتواند به آرامش ذهن کمک کند.»
این متخصص توصیه میکند: «افراد در روزهای بحرانی مصرف اخبار منفی را تا حد امکان محدود کنند و از طریق نوشتن یا گفتوگو احساسات خود را بیان کنند. تقسیم هدفهای بزرگ به گامهای کوچک و قابل دسترس نیز کمک میکند فرد احساس کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته باشد و با فشار روانی کمتری با مشکلات روبهرو شود.»

