در حافظه موقت ذخیره شد...
تخریب دولت، هدیه استراتژیک به دشمن
دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی
کشور عزیزمان در پیچ تاریخی مهم و تعیینکنندهای قرار دارد و جنگ ترکیبی دشمنان قسم خورده آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران قدرتمند، به نقطه اوج خود رسیده است. در این میان، تأکید خاص و مکرر رهبر معظم انقلاب اسلامی مبنی بر پرهیز از خلق دوقطبیهای کاذب و بر هم زدن انسجام ملی فراتر از یک الزام محسوب میشود. این فرمایشات، حکم فصلالخطاب و نقشه راه همه جریانات سیاسی کشور را دارد. به عبارت بهتر، هر فرد، جریان، حزب یا مجموعهای که با گفتار یا رفتار خود چنین دوقطبی و شکافی را ایجاد کند یا تعمیق دهد، فرمان راهبردی و مهم رهبر معظم انقلاب اسلامی را نادیده گرفته است. در این معادله، «افراط»و «تفریط»هر دو محکوم هستند.
نباید فراموش کرد که ما کماکان در دوران جنگ قرار داریم. جنگ، آزمونی وجودی است که در آن، مرزهای داخلی و خارجی تحت بیشترین فشار قرار میگیرند. در چنین شرایطی، پرسش بنیادین این است: آیا میتوان میان نقد دلسوزانه و منصفانه عملکرد دولت و تلاش برای تخریب آن تفکیک قائل شد؟ پاسخ به این پرسش، نه یک تعارف سیاسی، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای ملی است.
تخریب مغرضانه دولت در زمان جنگ، بزرگترین هدیه استراتژیک به دشمن است. وقتی دولتی تحت فشارِ یک جنگِ همهجانبه است، هرگونه تلاشی برای مشروعیتزدایی و تخریب آن بر اساس انگیزههای سیاسی، به طور خودکار به «تضعیف تابآوری کشور» منجر میشود. دشمن تنها به قدرت نظامی ما نگاه نمیکند؛ دشمن به «انسجام داخلی» ما مینگرد. اگر دشمن احساس کند که بدنه اجتماعی و انسجام ملی در حال فروریختن است، انگیزه خود را برای تشدید فشار (نظامی، اقتصادی و روانی) چندبرابر میکند. بنابراین، تخریبِ دولت در حین جنگ، نه یک کنشِ سیاسی رادیکال، بلکه یک «خبط بزرگ» است که میتواند به فروپاشی «دولت-ملت» بینجامد.
با این حال، این به معنای سکوت مطلق یا چشمپوشی از خطاهای مدیریتی و اجرایی نیست. تفاوت میان «نقد منصفانه و دلسوزانه» و «تخریبگری سیاسی» در «نیت» و «روش» آنهاست. نقد دلسوزانه مانند «جراحی» است؛ هدفی جز بهبود وضعیت، رفعِ عفونتهای مدیریتی و افزایش کارایی دستگاهِ اجرایی در میدان جنگ ندارد. منتقد دلسوز، «دولت» را بخشی از کلیت «کشور» میداند و میخواهد این کشتی در طوفان غرق نشود. نقد دلسوزانه، آینهای در برابر دولت میگیرد تا کاستیها را ببیند و اصلاح کند. در مقابل، تخریبگری سیاسی مانند «تخریب زیربنایی کشور» است و در چنین شرایطی فرد تخریبگر، هدفی جز حذفِ طرفِ مقابل و کسب قدرت ندارد، حتی اگر این حذف به بهای سوختنِ کل خانه تمام شود. تخریبگر، به جای آنکه به دنبال راهکار برای عبور از بحران باشد، به دنبالِ «بنبستسازی» است. او منتظرِ کوچکترین خطا میماند تا آن را به نمادی از شکستِ کلِ ساختار تبدیل کند، بیآنکه بیندیشد با فروپاشی مدیریتِ اجرایی، چه خلأ قدرتی ایجاد خواهد شد که قطعاً دشمن از آن برای تحمیل ارادهاش استفاده میکند. بدیهی است که ادبیات تخریب، باید از سوی هر دو طیف مخالفان و طرفداران دولت به فراموشی سپرده شود. در اینجا بار دیگر بر مشی کلان حزب مؤتلفه اسلامی مبنی بر «نقد منصفانه»، «حمایت حکیمانه»و «رصد هوشمندانه» در قبال همه دولتهای مستقر در قدرت تأکید میکنیم.

