« ایران » به بهانه سخنان محمدرضا عارف درباره سرمایه اجتماعی گزارش میدهد
کلید تابآوری جامعه در برابر فشارهای اقتصادی
رضوانه رضاییپور
گروه سیاسی
معاون اول رئیسجمهور به فاصله کمتر از یک هفته، دوبار تأکید کرده است که تقویت سرمایه اجتماعی «جهاد اکبر» است. او 14 شهریور ماه با یادآوری اینکه دشمن از سرنگونی نظام دست نکشیده است، به حوادث دی ماه سال گذشته به عنوان مصداق یکی از تلاشهای دشمنان برای این هدف اشاره کرد و گفت: «چنین حوادثی برای نظامی که پشتوانه مردمی نداشته باشد، کمرشکن است، اما با اتخاذ تدابیری از جمله برگزاری مراسم برای همه جانباختگان از سوی دولت و حاکمیت، شهید اعلام کردن همه آنها بهجز تعداد محدودی و انتشار فهرست جانباختگان، توطئه دشمن شکست خورد.»
اشاره معاون اول رئیسجمهور به این است که دشمن در کنار جنگ اقتصادی، سرمایه اجتماعی نظام را نیز هدف قرار داده است و یادآوری حوادث دی ماه سال گذشته و تدابیر دولت در مواجهه با آن، ناظر بر ضرورت اهتمام داشتن نسبت به اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و شبکههای پیوند میان جامعه و جامعه با حاکمیت است. همان که به نظر میرسد آمریکا با اعمال فشارهای جدید اقتصادی امید بسته است تبعات این سیاست جدید، این شبکههای پیوند و ترمیم اعتماد عمومی بعد از جنگ تحمیلی را مختل کند و جامعه و دولت را رو در روی یکدیگر قرار دهد. در نبود یا بر هم خوردن شبکههای ارتباطی و پیوند دهنده میان دولت و مردم و عمیق شدن فاصله میان آنان، قاعدتًا شبکههای ساختگی جدیدی میداندار میشوند که نه به دنبال ثبات بلکه در پی آشفته کردن شرایط و هرج و مرج هستند تا ساختار سیاسی را متزلزل کنند. به نظر میرسد تأکید معاون اول رئیسجمهور بر اینکه تقویت سرمایه اجتماعی جهاد اکبر است، معطوف به وضعیت کشور بعد از تجاوز خارجی است که برخلاف خواست و انتظار دشمن، همان شبکههای پیوند و ارتباطات جامعه و درک متقابل حاکمیت و مردم از یکدیگر، مانع از ریزشهای سیاسی و در نهایت فروپاشی ساختار سیاسی شد. این سخنان البته همزمان این پیام را هم درون خود دارد که تقویت این سرمایه اجتماعی و در حقیقت تثبیت بیشتر اعتماد عمومی میان دولت و مردم به ویژه در شرایط اعمال فشارهای اقتصادی جدید، نیازمند اتخاذ راهکارها و ابتکارات جدید و چه بسا اصلاح برخی رویههای نادرست باشد تا مردم در قالب شیوههای مرسوم و نهادهای واسط نقش آفرینی بیشتری در عرصه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داشته باشند. در همین باره دیدگاه دو جامعه شناس و یک وزیر اسبق آموزش و پرورش را جویا شدهایم که اهمیت سرمایه اجتماعی و راههای صیانت و تقویت آن چیست.
سرمایه اجتماعی؛ ضربهگیر تکانههای ناگهانی
امیرمسعود امیرمظاهری
استاد جامعهشناسی دانشگاه
در تحلیلهای معاصر پیرامون پویاییهای جوامع، مفهوم «سرمایه اجتماعی» (Social Capital) به عنوان یکی از بنیادینترین ارکان تبیین کیفیت روابط انسانی و ثبات ساختاری شناخته میشود. سرمایه اجتماعی صرفاً یک اصطلاح انتزاعی نیست، بلکه مجموعهای از منابع است که از دل روابط انسانی بیرون میآید. این مفهوم از سه مؤلفه کلیدی «اعتماد»، «مشارکت» و «شبکههای ارتباطی و اجتماعی» تشکیل شده است؛ جامعهای که از این سه رکن به شکلی متوازن بهره میبرد، دارای سرمایه اجتماعی بالایی است که میتواند در برابر تکانههای ناگهانی، نقش ضربهگیر را ایفا کند. یکی از نگرانیهای جدی در جوامعی که با بحرانهای متوالی و مزمن دستوپنجه نرم میکنند، فرآیند تدریجی کاهش این سرمایه است. وقتی جامعه با چالشهای مکرر مواجه میشود، سرمایه اجتماعی به جای تقویت، دچار فرسایش میشود. نشانه این فرسایش را میتوان در تخلیه تدریجی مؤلفههای اعتماد و مشارکت جستوجو کرد. در چنین شرایطی، ما شاهد پدیدهای هستیم که میتوان آن را «تهیشدگی اجتماعی» نامید؛ وضعیتی که در آن پیوندهای میان افراد سست شده و جامعه آن معنای جمعی خود را از دست میدهد. نشانه بارز این تهیشدگی، فقدان «همدلیهای جمعی» است. در جامعهای با سرمایه اجتماعی بالا، شادیها و اندوهها ویژگی مشترک همگان است و فرد در میانه بحران، خود را در دل یک شبکه حمایتی میبیند. اما وقتی این سرمایه تحلیل میرود، نه شادیهای جمعی معنایی دارند و نه اندوههای مشترک؛ بلکه جامعه به مجموعهای از افراد منزوی تبدیل میشود که دیگر از یکدیگر حمایت نمیکنند و در برابر رخدادهای اجتماعی، احساس همبستگی ندارند. بسیاری از بحثهای روز، بر بحرانهای معیشتی و مشکلات اقتصادی متمرکز است؛ و اگرچه این مسائل کاملاً واقعگرایانه و حیاتی هستند، اما نباید از یک واقعیت عمیقتر غافل شد: سرمایه اجتماعی، «ضریب ایمنی» جامعه در برابر این فشارهای اقتصادی است. واقعیت این است که در جوامعی با سرمایه اجتماعی بالا، توان مدیریت و تحمل سختیهای اقتصادی به واسطه اعتماد به نهادها و همدلی میان افراد، بسیار بیشتر است. اما در مقابل، وقتی جامعه با بحرانهای اعتماد، فساد ساختاری و انباشت مسائل حلنشده روبهرو باشد، فقدان سرمایه اجتماعی میتواند اثرات بحران اقتصادی را به شدت تشدید کند. در این حالت، مشکلات معیشتی دیگر صرفاً یک چالش اقتصادی نیستند، بلکه در ترکیب با فرسایش اجتماعی، به زنگ خطری جدی تبدیل میشوند که ضریب ایمنی کل جامعه را پایین آورده و عبور از بحران را دشوارتر میسازند. در نهایت، باید میان «تابآوری اجتماعی» و «فروپاشی» تمایز قائل شد. افزایش شاخصهای سرمایه اجتماعی میتواند تابآوری جامعه را در برابر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بالا ببرد. اما اگر این روند معکوس شود و سرمایه اجتماعی بشدت کاهش یابد، تابآوری جامعه در برابر بحرانها به شدت افت میکند. در چنین نقطه بحرانی، ترکیب فشارهای اقتصادی با فروپاشی پیوندهای اجتماعی، دیگر یک چالش گذرا نیست، بلکه میتواند به نوعی «تهدید برای بقای حیات اجتماعی» تبدیل شود که پایداری جامعه را به چالش میکشد. از این رو، بازسازی و تقویت این سرمایه، وظیفهای است که کارگزاران اجتماعی باید در اولویتهای استراتژیک خود قرار دهند. نهایت اینکه، بازسازی سرمایه اجتماعی و بازگشت اعتماد به جامعه، مستلزم اصلاحات نهادی و بازنگری در رویههای سازمانهاست. استفاده از ظرفیتهای آموزشی و رسانهای در جهت اصلاح گامبهگام ساختارها، میتواند منجر به افزایش مشارکت و تقویت شبکههای روابط اجتماعی در بلندمدت شود.
سرمایه اجتماعی؛ زیرساخت پنهان
برای بازسازی و موفقیت سیاستها
جبار رحمانی
دانشیار انسانشناسی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی
در تحلیلهای کلاسیک، بازسازی یک جامعه پس از بحرانها یا نزاعهای داخلی، صرفاً با بازسازی فیزیکی و زیرساختهای مادی معنا نمییابد؛ بلکه آنچه تعیین میکند یک جامعه چقدر سریع از زخمهای خود عبور کند و به ثبات برسد، میزان «سرمایه اجتماعی» آن است. سرمایه اجتماعی به زبان ساده، همان شبکه پیوندها، سطح اعتماد میان افراد و میزان مشارکت فعال در جامعه است.
وقتی جامعهای با تنش، نزاع یا جنگ مواجه میشود، اولین و عمیقترین ضربه به «جهان اجتماعی» وارد میشود؛ جایی که روابط میان افراد، مناسبات گروهی و بویژه «اعتماد اجتماعی» بشدت صدمه میبینند. اما نکتهای که نباید از نظر دور داشت این است که در مسیر بازسازی و عبور از دوران بازتوانی، سرمایه اجتماعی صرفاً یک متغیر جانبی نیست، بلکه حیاتیترین مکانیسم برای موفقیت جامعه است. هرچه سطح سرمایه اجتماعی در گروهها و اقشار مختلف بالاتر باشد، جامعه در فرآیند احیا و بازسازی تابآوری خود بسیار موفقتر عمل خواهد کرد. در واقع، جامعهای که از زخمهای جنگ و تنش رنج میبرد، برای بازسازی ساختار خود، بشدت به مکانیسمهای برخاسته از سرمایه اجتماعی نیاز دارد؛ چرا که این سرمایه، موتور محرک بازگشت به حالت ثبات است.
یکی از خطاهای رایج در مدیریت بحران، نادیده گرفتن نقش سرمایه اجتماعی در طراحی سیاستهاست. موفقیت هر برنامهریزی، چه توسط دولت و چه توسط نهادهای مدنی، مستقیماً به میزان همبستگی و سرمایه اجتماعی گروههای مشارکتکننده بستگی دارد. اگر نهادهای مدنی و گروههای اجتماعی که قرار است در اجرای یک برنامه نقش داشته باشند، فاقد پیوند و اعتماد باشند، حتی بهترین سیاستها نیز با شکست مواجه خواهند شد. به عبارتی، سرمایه اجتماعی، هم «مبنای اجرا» است و هم «پشتیبان موفقیت.» با نگاهی به وضعیت موجود، شاهد یک واقعیت دووجهی هستیم؛ در حالی که در برخی قشرها مانند دانشگاهیان و معلمان، شاهد سطوح بالای تعامل و سرمایه اجتماعی هستیم، اما در برخی نهادها با کاهش نسبی و تضعیف پیوندها روبهروییم. این کاهش اعتماد و مشارکت، نشان از تضعیف روابط میان نهادها و اقشار مختلف جامعه دارد. برای عبور از وضعیت موجود و مدیریت بحرانهای پیش رو (اعم از تنشهای اجتماعی یا شرایط روزمره)، نیازمند یک تغییر رویکرد استراتژیک هستیم:
۱. شناسایی دقیق: ابتدا باید سطح و کیفیت سرمایه اجتماعی در هر نهاد و اقشار مختلف را بهدقت سنجید. ۲. تلاش برای احیا: در دوران بحران، تقویت و توسعه سرمایه اجتماعی باید یک اولویت ملی و راهبردی باشد. ۳. سیاستگذاری مشارکتی: سیاستگذار باید به جای رویکرد تکبعدی، از طریق ایجاد بسترهای مشارکت و افزایش اعتماد میان نهادها و جامعه، همزمان با اجرای سیاست، سرمایه اجتماعی را نیز تقویت کند.
در نهایت، باید پذیرفت که بدون داشتن یک «جهان اجتماعی» پویا و پر از اعتماد، هیچ سیاستگذاریای توانِ تحقق آرمانها را نخواهد داشت.
سرمایه اجتماعی؛ حاصل گفتوگوی خردمندان
سید کاظم اکرمی
وزیر اسبق آموزش و پرورش
سرمایه اجتماعی را نمیتوان صرفاً در تعداد افرادی که در یک جامعه فکر و اندیشه دارند خلاصه کرد.
آنچه میتواند به معنای واقعی کلمه سرمایه اجتماعی یک جامعه باشد، اندیشه پخته و تعالیبخشی است که از دل همفکری، همدلی و هماهنگی میان افراد شکل میگیرد. جامعهای که افراد آن دارای فکر و اندیشهاند، اما این اندیشهها در فرآیند گفتوگو، نقد و کار جمعی به یک فهم مشترک تبدیل نمیشود، هنوز نتوانسته است از ظرفیت فکری خود بهعنوان سرمایه اجتماعی استفاده کند.
سرمایه اجتماعی زمانی شکل میگیرد که گروهی از افراد یا یک جامعه، هدفی مشترک و عقلانی داشته باشند؛ حتی فراتر از آن، هدفی مشترک و تمدنی را دنبال کنند.
رسیدن به چنین هدفی نیز بدون گفتوگو میان افراد صاحبفکر و بدون تلاش برای رسیدن به یک مقصد اجتماعی واحد امکانپذیر نیست. بنابراین، سرمایه اجتماعی را باید حاصل گفتوگو، همفکری، همدلی و هماهنگی انسانهایی دانست که میخواهند جامعه خود را در مسیر مشخصی پیش ببرند.
با این تعریف، این پرسش جدی مطرح میشود که ما امروز در چه وضعیتی قرار داریم؟ پاسخ به این پرسش خود نیازمند مطالعهای مفصل درباره جامعه ایران است؛ اینکه تا چه اندازه دارای اهداف اجتماعی مشترک هستیم و تا چه اندازه این اهداف برآمده از خردورزی و گفتوگوی جمعیاند. البته در جامعه ما حرکتهایی در این زمینه وجود دارد، اما فارغ از کمیت آنها، از نظر کیفی باید دید این حرکتها تا چه اندازه حاصل خردورزی و تفکر هستند و تا چه اندازه جنبه احساسی دارند.
هر اندازه جامعه بیشتر به سمت تفکر حرکت کند، بتواند نقشها و کمبودهای خود را بهتر بشناسد، آنها را تحلیل کند و موانع پیشرفت خود را کنار بگذارد، به همان اندازه امکان بهبود و تعالی آن بیشتر خواهد شد. جامعهای که بتواند چنین مسیری را طی کند، طبیعتاً جامعهای رشدیافتهتر و برخوردار از سرمایه اجتماعی بیشتری خواهد بود.
دراین میان، نقش کسانی که جریان افکار عمومی را در اختیار دارند، بسیار مهم است. مطبوعات یکی از این نهادها هستند، اما امروز رسانههایی مانند رادیو و تلویزیون و همچنین فضای مجازی، نقش بسیار مهمی در شکلدهی به افکار عمومی دارند.
پرسش اینجاست که وقتی از وحدت، هماهنگی و همدلی سخن گفته میشود، این مفاهیم تا چه اندازه به یک اندیشه پخته و منسجم تبدیل شدهاند؟ تا چه اندازه درباره آنها گفتوگو و نقد صورت گرفته و تا چه اندازه توانستهایم از این مفاهیم، یک زنجیره فکری و یک هدف اجتماعی مشترک بسازیم؟
رسانهها، بویژه مطبوعات، تلویزیون و فضای مجازی، میتوانند بستری برای طرح همین پرسشها باشند.
کسانی که صاحب اندیشهاند و در حوزههایی مانند علوم اجتماعی تحقیق و کار کردهاند، باید فرصت پیدا کنند درباره وضعیت سرمایه اجتماعی در کشور سخن بگویند؛ اینکه امروز در چه مرحلهای قرار داریم و چه باید کرد تا این سرمایه روزبهروز بیشتر شود.
این وظیفه رسانههای جمعی است که چنین گفتوگویی را شکل دهند و آن را پیش ببرند. اگر سرمایه اجتماعی حاصل همفکری و گفتوگوی خردمندانه است، رسانه نیز باید بستری برای همین گفتوگو باشد؛ گفتوگویی که به جای تکرار شعارها، به فهم دقیق مسائل، شناخت کمبودها و یافتن راههای پیشرفت جامعه کمک کند.
امیدوارم طرح این پرسشها بتواند به شکلگیری ارتباطهای بیشتر با صاحبنظران و گسترش گفتوگوهای خردمندانه کمک کند؛ گفتوگوهایی که در نهایت بتواند سرمایه اجتماعی جامعه را بیش از پیش افزایش دهد.

