علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل خاورمیانه ابعاد مختلف تنشهای اخیر در تنگه هرمز را در گفتوگو با «ایران» بررسی میکند
آمریکا در پی مهار هرمز ایران به دنبال تثبیت برتری
فاطمه غریبی/گروه دیپلماسی- با ادامه تنشها میان ایران و آمریکا و در شرایطی که سایه درگیری دوباره بر معادلات منطقهای سنگینی میکند، تنگه هرمز بار دیگر به یکی از مهمترین کانونهای رقابت و فشار میان دو طرف تبدیل شده است؛ آبراهی راهبردی که اهمیت آن تنها به نقش آن در عبور بخش قابل توجهی از تجارت و انرژی جهان محدود نمیشود، بلکه به یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ایران در معادلات منطقهای تبدیل شده است. همزمان، تلاش برای توسعه مسیرهای جایگزین و کاهش وابستگی به هرمز، این پرسش را مطرح کرده است که آیا آمریکا و دیگر بازیگران منطقهای میتوانند از وزن راهبردی این آبراه و در نتیجه از یکی از مهمترین مزیتهای ایران بکاهند؟ در چنین شرایطی، به سراغ علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل خاورمیانه، رفتهایم تا در گفتوگویی، ابعاد تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز و چشمانداز رقابت دو طرف بر سر این آبراه راهبردی را بررسی کنیم. به اعتقاد مجیدی، آمریکا در تلاش است با کاهش ظرفیتهای پیرامونی تنگه و تقویت مسیرهای جایگزین، بخشی از مزیت راهبردی ایران را کمرنگ کند؛ با این حال، این تلاش به معنای از میان رفتن توان ایران برای اثرگذاری بر معادلات هرمز نیست. به گفته او، اگرچه توان ایران برای کنترل تنگه در مقایسه با گذشته با محدودیتهایی مواجه شده، اما همچنان معنادار است و تهران نیز با تکیه بر ظرفیتهای موجود و بازسازی توانمندیهای خود، اجازه نخواهد داد این اهرم مهم از دست برود.
ارزیابی شما از مجموعه تحولات اخیر در جریان جنگ ایران و آمریکا و همچنین تنشهای شکلگرفته پیرامون تنگه هرمز چیست؟ این تحولات چه تغییراتی در معادلات منطقهای و محاسبات طرفین ایجاد کرده است؟
برآورد آمریکاییها از روند جنگ نشان داد که ایران در سه عرصه، برخلاف محاسبات اولیه واشنگتن، توانست ابتکار عمل خود را حفظ کند و همین مسأله آمریکا را به این جمعبندی رساند که در شرایطی که ایران همچنان این ابزارهای قدرت را در اختیار دارد، دستیابی به اهداف مورد نظر واشنگتن دشوار خواهد بود و درگیریهای بعدی نیز ممکن است نتایج متفاوتی از آنچه آمریکا انتظار دارد، رقم بزند.
از این منظر، آمریکا در پی آن است که تا حد امکان سه مؤلفه قدرت ایران را تضعیف کند: تنگه هرمز، محور مقاومت و قدرت آفندی، بهویژه توان موشکی. در حوزه قدرت آفندی و موشکی، آمریکا تلاش میکند در زنجیره تأمین و دسترسی ایران به مواد اولیه و تجهیزات مورد نیاز اختلال ایجاد کند اما در این زمینه با احتیاط بیشتری عمل میکند؛ چرا که در شرایط کنونی تمایلی به ورود به یک جنگ جدید ندارد. در مقابل، در قبال تنگه هرمز و محور مقاومت، تلاشها برای کاهش وزن و اثرگذاری این دو مؤلفه جدیتر دنبال میشود. در این میان، موضوع تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. یکی از اقدامات در این زمینه، تلاش برای توسعه بخش عمانی تنگه است. باید توجه داشت که در تنگه هرمز، آبهای بینالمللی به معنای متعارف وجود ندارد و محدوده آبراه میان ایران و عمان تقسیم شده است. در کنار مسیر اصلی کشتیرانی که پیشتر مورد استفاده قرار میگرفت، در بخش شمالی جزیره لارک مسیری قرار دارد که کاملاً در محدوده ایران است و در مقابل، مسیری در جنوب جزیره سلامه قرار گرفته که کاملاً در محدوده عمان قرار دارد. این بخش عمانی به دلیل عمق کم آب، امکان عبور کشتیهای سنگین را به شکل گسترده نداشت.
آمریکا چه اقداماتی را برای کاهش اهمیت و وزن راهبردی تنگه هرمز دنبال میکند؟ آیا توسعه مسیرهای جایگزین در عمل میتواند باعث کاهش وابستگی به این آبراه شود و معادلات پیرامون تنگه را تغییر دهد؟
اقدامی که آمریکا در این زمینه دنبال کرده، توسعه این مسیر عمانی از جمله از نظر عرض و عمق، است تا امکان استفاده بیشتر از آن فراهم شود. هدف از این اقدام، ایجاد یک گزینه جایگزین و در نتیجه کاهش وزن حوزهای است که در اختیار ایران قرار دارد. به بیان دیگر، هر اندازه ظرفیت مسیر عمانی افزایش یابد، وزن و میزان ابتکار عمل ایران در تنگه کاهش خواهد یافت.
در کنار توسعه این مسیر، تلاش جدی دیگری نیز برای حمایت و توسعه مسیرهای جایگزین صادراتی در جریان است. هدف این است که بهویژه در بلندمدت، وابستگی بازار انرژی به تنگه هرمز کاهش پیدا کند. البته در کوتاهمدت نیز هر میزان از این مسیرهای جایگزین به بهرهبرداری برسد یا ظرفیت فعلی آنها افزایش یابد، میتواند به کاهش اهمیت تنگه کمک کند.
در کنار توسعه مسیرهای جایگزین، مدیریت کلی عرضه و تقاضا در بازار انرژی نیز اهمیت دارد. هدف نهایی همه این اقدامات، کاهش وزن راهبردی تنگه هرمز است. برای سنجش میزان موفقیت این روند نیز میتوان شاخصهای مختلفی را مورد توجه قرار داد که یکی از مهمترین آنها، میزان کاهش عرضه نفت در شرایط کنونی نسبت به وضعیت پیش از ۲۸ فوریه است. محاصره دریایی و فشار حداکثری نیز بهصورت رسمی به عنوان بخشی از یک پازل بزرگتر برای ایجاد فشار بر اقتصاد ایران مطرح شده است؛ موضوعی که ارتباطی تنگاتنگ با تنگه هرمز و محیط پیرامونی آن پیدا میکند.
آیا این تحولات توان ایران برای کنترل تنگه هرمز را در مقایسه با گذشته تحت تأثیر قرار داده است؟ در صورت تداوم این روند، چه تغییری در معادلات کنترل تنگه ایجاد خواهد شد؟
باید تأکید کرد که توان ایران برای کنترل تنگه هرمز از بین نرفته و همچنان معنادار و جدی است، اما در مقایسه با گذشته کاهش پیدا کرده است. این کاهش توان چگونه اتفاق افتاده است؟ همزمان با توسعه کانال عمانی تنگه که پیشتر به آن اشاره شد، رادارهای ایران و در واقع «چشم ایران» در این منطقه، که نقشی اساسی در کنترل و رصد تنگه دارد، هدف قرار گرفت. علاوه بر آن، بخشی از توان شلیک ایران در نوار ساحلی جنوبی نیز مورد هدف قرار گرفت. هدف اصلی این اقدامات، کاهش توان ایران برای کنترل کانال عمانی، بهویژه در ساعات شب، بود. در صورت کاهش دقت و توان شلیک ایران در این محدوده، طبیعتاً امکان اعمال کنترل مؤثر بر این مسیر نیز کاهش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، ایران نیز طبیعتاً دستبسته باقی نمیماند و تلاش میکند توان از دسترفته خود را بازسازی کند. اما اینجاست که یک چرخه جدید شکل میگیرد: هرگاه بازسازی توان ایران به مرحلهای برسد که بتواند بار دیگر سیطره معناداری بر کانال عمانی ایجاد کند، طرف مقابل تلاش خواهد کرد این توان را مجدداً هدف قرار دهد. این همان چیزی است که میتوان از آن با عنوان «عملیات چمنزنی» یاد کرد.
بنابراین مسأله اصلی شکلگیری یک رقابت مستمر بر سر بازسازی و تضعیف توان ایران در تنگه است؛ ایران تلاش میکند ظرفیتهای خود را بازسازی و تقویت کند و طرف مقابل نیز میکوشد پیش از آنکه این توان به سطحی تعیینکننده برسد، با عملیاتهای جدید آن را کاهش دهد. این چرخه میتواند بار دیگر تکرار شود و به یک الگوی مستمر در منازعه بر سر کنترل و مدیریت تنگه هرمز تبدیل شود.
با توجه به شرایط فعلی، آیا میتوان گفت طرفین در مسیر ورود به یک جنگ فراگیر قرار دارند؟ به نظر شما مهمترین مؤلفههای این مرحله از منازعه چیست؟
طرف مقابل نیز در مقطع فعلی به دنبال شکلگیری یک جنگ فراگیر نیست؛ نه به این معنا که اساساً چنین سناریویی را منتفی میداند، بلکه یا هنوز طراحی نهایی آن برای یک جنگ بزرگ و فراگیر انجام نشده و یا معتقد است مقدمات لازم برای ورود به چنین جنگی فراهم نیست. یکی از این مقدمات، خارج شدن کامل تنگه هرمز از دست ایران و دیگری، تضعیف حضور و توان گروههای مقاومت در منطقه است.
به بیان دیگر، طرف مقابل در شرایط فعلی به دنبال آن است که پیش از ورود احتمالی به یک درگیری گستردهتر، بخشی از «برگههای قدرت» ایران را از این کشور سلب کند. تنگه هرمز و گروههای مقاومت در منطقه از جمله مهمترین این برگهها هستند. بنابراین، در این مرحله، نه طرف مقابل خواهان جنگ فراگیر است و نه ایران چنین جنگی را دنبال میکند؛ اما هر دو طرف در حال آمادهسازی و تقویت موقعیت خود هستند.
رویکرد و راهبرد ایران در مواجهه با تحولات اخیر و فشارهای طرف مقابل را چگونه تحلیل میکنید؟ تهران برای حفظ موقعیت خود باید چه مسیری را دنبال کند؟
ایران به این خودآگاهی رسیده است که ادامه روند فعلی میتواند به تضعیف تدریجی ظرفیتهای راهبردی کشور منجر شود؛ به تعبیری، روندی در حال شکلگیری است که اگر ادامه پیدا کند، فشارها بهصورت تدریجی افزایش خواهد یافت و بخشی از توان و مزیتهای موجود ایران کاهش پیدا خواهد کرد.
از این رو، ایران برای خروج از این روند ناگزیر است دست به ابتکار عمل بزند و بر مزیتهای موجود خود تکیه کند. یکی از مهمترین این مزیتها، تنگه هرمز است؛ بنابراین تهران تلاش خواهد کرد اجازه ندهد این برگه راهبردی از دستش خارج شود.
در دور اخیر تنشها نیز همین تغییر رویکرد قابل مشاهده بود. طرف مقابل بار دیگر اقدام به «چمنزنی» کرد و ایران نیز به آن واکنش نشان داد، اما این بار واکنش ایران از دورههای پیشین فراتر رفت و اهداف دریایی، از جمله شناورهای آمریکایی و کشتیهای تجاری حامل کالا
نیز مورد هدف قرار گرفت. این واکنش نشان داد که ایران در حفظ موقعیت خود در تنگه، جدیت بیشتری به خرج میدهد.
البته به نظر میرسد این روند همچنان در مراحل ابتدایی خود قرار دارد و برای ارزیابی ابعاد و پیامدهای آن باید منتظر تحولات بعدی ماند. با این حال، یک نکته روشن است: ایران نمیخواهد به هیچوجه «برگ تنگه هرمز» را از دست بدهد و تلاش خواهد کرد این مزیت راهبردی را به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای قدرت خود حفظ کند.

