بازخوانی نقش‌های مادرانه مریلا زارعی به بهانه حضورش در سریال «کوری»

تکرار نقش مادر، بدون تکرار یک مادر

ساناز احمدی‌فر
منتقد سینما

 
 
بعضی بازیگرها در طول کارنامه‌شان بارها به یک نقش اجتماعی یا شخصیتی بازمی‌گردند، اما هر بار چیزی از آن نقش کم یا به آن اضافه نمی‌کنند؛ انگار صرفاً یک الگوی امتحان ‌پس ‌داده را دوباره اجرا می‌کنند. در مقابل، بعضی بازیگران از تکرار یک موقعیت، به کشف وجوه تازه‌ای از آن می‌رسند. مریلا زارعی را می‌توان در گروه دوم قرار داد؛ بازیگری که «مادر» در کارنامه‌اش هیچ‌وقت یک شخصیت ثابت نبوده است. او بارها مادر شده، اما هر بار تلاش کرده زن متفاوتی را پشت این عنوان قرار دهد؛ زنی با گذشته، زخم، خواسته، ضعف، قدرت و واکنش‌هایی متفاوت. شاید به همین دلیل است که می‌توان درباره کارنامه او از یک تناقض جذاب حرف زد: تکرار نقش مادر، بدون تکرار کردن یک مادر. شیدا در سریال «کوری» تازه‌ترین نمونه این مسیر است؛ شخصیتی که مادرانگی را از محدوده اشک، فداکاری و مظلومیت بیرون می‌کشد و با خشم، اراده و مطالبه‌گری پیوند می‌دهد.

از رنج نیر تا کنش شیدا
برای دیدن تفاوت شیدا با مادرهای قبلی زارعی، کافی است کمی به عقب برگردیم. در «سربازهای جمعه»، نیر مادری است که مادرانگی‌اش با تلخی و زخمی پنهان همراه شده است. زارعی او را به یک مادر دلسوز و کلیشه‌ای تبدیل نمی‌کند. نیر پیش از آنکه صرفاً «مادر» باشد، زنی است که رنجی را با خود حمل می‌کند و این رنج روی رفتار و نگاهش سایه انداخته است. شیدا نیز زخمی است، اما تفاوت در واکنش اوست. نیر بیشتر در رنج گرفتار می‌شود و شیدا تلاش می‌کند از رنج عبور کند. انگار همان زخمی که در یک نقش به سکوت و تلخی منجر می‌شود، در نقش دیگر به تصمیم و کنش تبدیل شده است.

الفت؛ مادری در انتظار
ده سال بعد، زارعی در «شیار ۱۴۳» به یکی از عاطفی‌ترین شکل‌های مادرانگی رسید. اُلفت زنی است که انتظار فرزند، جهان او را شکل داده و مرز میان هویت زن و جایگاه مادری‌اش تا حد زیادی محو شده است. قدرت بازی زارعی در این نقش، از همین تمرکز عاطفی می‌آید؛ از سکوت، انتظار و حضوری که فرزند را به مرکز جهان شخصیت تبدیل می‌کند. شیدا اما درست در نقطه مقابل الفت قرار می‌گیرد؛ او مادر است، اما همه هویتش در مادر بودن خلاصه نمی‌شود. گذشته، خواسته و خشم خودش را دارد و همین استقلال، تفاوت مهم این دو نقش است. اگر الفت مادری است که با «انتظار» تعریف می‌شود، شیدا مادری است که با «انتخاب» تعریف می‌شود.

شیرین؛ مادرانگی در مرز فرسودگی
در «زیر سقف دودی»، مادرانگی شکل دیگری پیدا می‌کند. شیرین زنی است فرسوده از بحران زندگی مشترک و فشار خانواده. زارعی در اینجا احساسات را به فریاد تبدیل نمی‌کند؛ بخش مهمی از بازی در سکوت، نگاه و مکث‌ها اتفاق می‌افتد.
شیرین در برابر بحران بیشتر، تحلیل می‌رود، در حالی که شیدا از بحران نیرو می‌گیرد. همین تفاوت نشان می‌دهد زارعی برای نمایش دو زن آسیب‌دیده، به یک جنس بازی پناه نمی‌برد؛ یکی را با فروخوردگی می‌سازد و دیگری را با اراده.

مهدعلیا؛ وقتی مادر بودن با قدرت گره می‌خورد
مهدعلیا در «جیران» اما وجه دیگری از این مسیر است؛ مادری که مادر بودنش با قدرت و اقتدار سیاسی گره خورده است. زارعی در این نقش نشان می‌دهد مادرانه بودن الزاماً به معنای نرم و عاطفی بودن نیست. مهدعلیا می‌تواند مادر باشد و همزمان صاحب قدرت، سیاستمدار و تصمیم‌گیرنده. شیدا نیز برای اثبات مادر بودنش نیازی به رفتارهای کلیشه‌ای ندارد، اما منبع قدرتش متفاوت است.
مهدعلیا از جایگاه خود نیرو می‌گیرد و شیدا از تجربه و زخمی که پشت سر گذاشته است؛ یکی قدرت را به ارث برده، دیگری ناچار شده آن را در دل بحران پیدا کند.

مرضیه؛ فاصله‌ای میان زن و مادر
«افعی تهران» یک قدم دیگر به شیدا نزدیک می‌شود. مرضیه نیز مادری است که عشق به فرزند، خشم‌ها و زخم‌های شخصی‌اش را از بین نبرده است. زارعی در این نقش اجازه می‌دهد تماشاگر همزمان «مادر» و «زن» را ببیند. این تفکیک مهم است؛ چون مادرانگی در بازی او به معنای حذف فردیت زن نیست. با این حال شیدا نسبت به مرضیه کنشگرتر است. اگر مرضیه گاهی میان احساسات متضاد گرفتار می‌شود، شیدا بیشتر به سمت تصمیم حرکت می‌کند و خشم او به رفتار و انتخاب تبدیل می‌شود.

پروانه؛ مادرانگی به‌عنوان نقطه شروع
در «بی‌عاطفه» نیز پروانه ادامه همین مسیر است؛ مادری که وجه عاطفی و پیچیدگی‌های فردی‌اش در کنار هم قرار می‌گیرند و شخصیت را از یک تیپ آشنا دور می‌کنند. اما در شیدا، این پیچیدگی دیگر صرفاً در لایه‌های درونی باقی نمی‌ماند و خودش را در رفتار و تصمیم نشان می‌دهد. انگار مادرانگی در اینجا دیگر نقطه پایان شخصیت نیست؛ نقطه شروع آن است.

شیدا؛ جمع اضداد مادرانه
شاید به همین دلیل بتوان شیدا را یکی از متفاوت‌ترین مادرهای کارنامه مریلا زارعی دانست. نه به این دلیل که هیچ شباهتی به مادرهای قبلی ندارد؛ بلکه چون تجربه‌های گذشته را تکرار نمی‌کند و از آنها عبور می‌کند.
در شیدا می‌توان رد پای تلخی نیر، عاطفه اُلفت، فرسودگی شیرین، اقتدار مهدعلیا و خشم مرضیه را دید، اما هیچ‌کدام به تنهایی شناسنامه او نیستند. شیدا مادری است که احساس دارد، اما احساساتی نیست؛ زخمی است، اما منفعل نیست؛ خشم دارد، اما صرفاً خشمگین نیست؛ قدرتمند است، اما بی‌عاطفه نیست.
شاید مهم‌ترین ویژگی بازی زارعی در این سال‌ها همین باشد. اینکه هر بار که به نقش «مادر» بازمی‌گردد، تعریف تازه‌ای از او ارائه می‌دهد. او بازی در نقش مادر را تکرار کرده، اما مادر را هرگز تکراری بازی نکرده است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • ایران زمین
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • علم و فناوری
  • کتاب
  • خودرو
  • حوادث
  • گفت و گو
  • دولت چه کار می‌کند
  • اطلاع رسانی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و هجده
 - شماره نه هزار و صد و هجده - ۱۸ شهریور ۱۴۰۵