دفاع میهنی یا جنگطلبی؟
سید عطاءالله مهاجرانی
یکم: نکته با اهمیتی از سوی فرماندهان ارشد نظامی و مسئولان سیاسی مطرح شده است که با «جنگ مرکب» رویارو هستیم.
جنگ مرکب، به این معنی است که جنگ لایههای مختلف آشکار و نهان دارد. لایه آشکارش، بمباران مراکز درمانی و خدماتی مثل انستیتو پاستور و مراکز دانشگاهی و آموزشی مانند دانشگاه شریف و مدرسه میناب و پلها، مانند پل کرج و مراکز نظامی است. این وجه آشکار جنگ است.
دوم: بایست هوشمندانه و با تأمل پدیده «دفاع» که امری ملی و میهنی و اعتقادی است، از «جنگ و جنگطلبی» تفکیک شود. هر قدر دفاع، امری پسندیده و ستودنی است؛ جنگطلبی امری نکوهیده و محکوم و مذموم است. منشور سازمان ملل هم دفاع را امری موجه تلقی میکند.
حتی جنگافروزان مانند نتانیاهو، در نابود کردن غزه و کشتار فلسطینیها، مزورانه به استفاده از «دفاع» متوسل میشوند. اروپاییها هر وقت میخواهند کشتار فلسطینیها را توجیه کنند، میگویند اسرائیل حق ذاتی دفاع از خود را داراست!
در ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حق دفاع در برابر تجاوز ارتش بیگانه در نظام حقوق بینالملل به رسمیت شناخته شده است. این حق یکی از پایهایترین اصول حقوق بینالملل عرفی و قراردادی برای حفظ بقای دولتهاست: «هیچ یک از مقررات این منشور به حق ذاتی دفاع مشروع (فردی یا دستهجمعی) در صورتی که حملهای مسلحانه علیه یکی از اعضای ملل متحد رخ دهد، خللی وارد نمیآورد.»
بدیهی است که کشورهای متجاوز به حقوق ملتها و کشورها، با دروغ و دغل، تجاوزگری خود را توجیه میکنند. مگر در سال 2003 برای اشغال عراق، آمریکا و اروپا موضوع سلاح هستهای عراق را مطرح نکردند؟ مگر «کولین پاول» که در سازمان ملل اعلام کرد دولت و ارتش عراق در آستانه دستیابی به سلاح اتمی است، بعداً نگفت دروغ گفته است؟ کولین پاول در ۵ فوریه ۲۰۰۳ در شورای امنیت سازمان ملل، ادعا کرد عراق طرحهای پنهانی برای ساخت سلاح میکروبی و اتمی دارد. (وقتی عراق در جنگ هشتساله از سلاح شیمیایی علیه مردم کردستان عراق و ایران در حلبچه و سردشت و جبهه جنوب استفاده کرد، سلاح را آلمان در اختیار عراق قرار داده بود و آمریکا و ناتو حمایت میکردند.) بعد از اشغال عراق، بازرسان سازمان ملل نتوانستند هیچ نشانهای از ادعای کولین پاول پیدا کنند.
پاول به ظاهر شرمنده! بعداً در مصاحبه با «باربارا والترز» در ۸ شهریور ۱۳۸۴ (۸ سپتامبر ۲۰۰۵) گفت: «آن ادعا برای همیشه لکه سیاه و ننگینی در کارنامه من خواهد بود.» که صد البته بود و هست.
وقتی باربارا والترز به پاول گفت، «ادعای دستیابی عراق به سلاح اتمی به شهرت شما آسیب نزده است؟» پاول پاسخ داد: «البته که آسیب زده است. این یک لکه سیاه است. من بودم که آن ادعاها را به نمایندگی از آمریکا به جهان ارائه دادم و این موضوع برای همیشه بخشی از کارنامه من باقی خواهد ماند. آن زمان دردناک بود و اکنون نیز دردناک است.» پاول در سال ۲۰۱۱ در مصاحبه با «الجزیره» به همین ماجرای لکه ننگ اشاره کرد. در کتاب خاطراتش نیز همین ماجرا را با تفصیل بیشتری آورده است. (1)
تکرار ماجرای ایران هستهای و قطعنامههای سازمان ملل و بیانیههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تکرار همان مضمون و همان رویه با کارگردانی نتانیاهوست.
سوم: آمیخته کردن پدیده ستودنی «دفاع» با پدیده نکوهیده «جنگطلبی» یکی از محورهای جنگ روانی است.
جنگ روانی در قلمرو کلمه و تصویر و فیلم و مضمونسازی و فضاسازی انجام میشود. به عنوان نمونه، تلویزیون «اینترنشنال» ابزار جنگ روانی آشکار است. وقتی اینترنشنال، کارمندان «بیبیسی فارسی» را برای همکاری، با حقوق نزدیک به دو برابر، دعوت کرده بود، به آنان بهصراحت گفته بود دستورالعمل اینترنشنال، براندازی نظام جمهوری اسلامی است.
البته این رویکرد دیگر بر آفتاب افتاده است. حتی کشتار کودکان دبستان میناب و بمباران دانشگاه شریف و انستیتو پاستور را هم به نفع آمریکا و اسرائیل توجیه کردند. اخیراً هم مضمون حمله اتمی به ایران را مطرح و توجیه میکنند. «ببینید ژاپن چقدر پیشرفت کرد!؟ برای اینکه آمریکا با دو بمب اتمی ژاپن را شکست داد و ژاپن، ژاپن شد!» و دیگر تلویزیونهای فارسیزبان، اندکی با شرمندگی یا سرافکندگی، همان مأموریت را با نقاب انجام میدهند.
کسانی که در جبهه دفاع از کشور ایران و ملت ایران و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی قرار دارند، گاه با چهرههای برافروخته و چشمان اشکبار شعار میدهند، باید بسیار مراقب باشند که در زمین جنگ روانی دشمن بازی نکنند. امام علی علیهالسلام در انتقاد به یکی از یاران و فرماندارانش میگوید: ««تو بهمثابه پلی شدی که دشمن از آن عبور کرده است.» (نامه شماره ۶۱ نهجالبلاغه)
البته چندصدایی و حتی نقد، گاه اگر با تندی و تیزی هم باشد، قابل تحمل است. اما بازی در زمین دشمن و متهم کردن فرماندهان سیاسی و دکتر پزشکیان و نیز دکتر قالیباف به عنوان مسئول پرونده مذاکره با آمریکا و چین، فراتر از ساحت نقد قرار میگیرد.
این موضوع هنگامی بسیار خطرناک میشود که منتقدان یا مخالفان، حرفهای خود را به اجتماعات مردمی که نگران کشورند و شب و روز به میدان و خیابان میآیند، میکشانند. فرماندهان نظامی و سیاسی که مظلومانه و با ابتکار و تابآوری حیرتآفرین در دفاع از استقلال و وحدت سرزمینی و ملی ایستادهاند، به همکاری با دشمن متهم میشوند.
آقای محترمی که نماینده مجلس است، نوشته بود حمله به مجلس عروسی در بندر کوهستک شهرستان سیریک در دهم شهریور با کارت دعوت رئیسجمهوری انجام شد! این دیگر صدای منتقد یا نقد نیست. مسموم کردن جامعه و متهم کردن رئیسجمهوری است که رهبری، ایشان را بارها با عنوان «صادق و دلسوز» ستودهاند. پزشکیان بیش از دیگران در کانون خطر ترور است؛ ترور فیزیکی و این هم ترور شخصیتی و معنوی! در اینگونه تحلیلها، انگشت اتهام به سوی دولت است و دولت ایران مقصر است و ترامپ هم معصوم و مؤدب سر جای خود نشسته است.
بسیار بایست نگران آشوبهای ذهنی و تیره کردن فضا بود. این موضوع پیش از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ در ایران و تهران اتفاق افتاد. مردم به خانههایشان رفتند و در را روی خود بستند. در آن فضای تبلیغاتی سیاه و سنگین که با تأسف، حزب توده نقشی ننگین و نمایان داشت، مصدق، خائن و وابسته به انگلیس و آمریکایی معرفی میشد.
بدیهی است که در چنان فضایی، کودتا طراحی میشود و شعبان جعفری و ملکه اعتضادی، خانوم رئیس روسپیان دروازه غار، میشوند قهرمانان مردمی!
در شیلی همین اتفاق افتاد. پیش از کودتای پینوشه، اول مردم را که در خیابانها و میدانها در دفاع از سرزمین و دولت قانونی «سالوادور آلنده» حضور داشتند؛ مسألهدار و بیانگیزه و بیتفاوت کردند. دیگر به پیام «پابلو نرودا» که در شعر درخشنده «برخی چیزها را توضیح میدهم» سروده بود:
«به کوچه و خیابان بیایید
خون را بر سنگفرش خیابانها ببینید!»
توجه نکردند. خون در خیابانها و میدانها و استادیومهای ورزشی جاری شد و کودتای ننگین و نکبت پینوشه پیروز شد.
احمد شاملو، پیام و مضمون شعر پابلو نرودا را اقتباس کرده و در شعر «بر سنگفرش» (باغ آینه، چاپ سال ۱۳۳۹) به شعر نرودا نقش و جلوهای دیگر زده است:
«مردم!
ــ آهای! از پشت شیشهها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید!…
این خون صبحگاه است گویی به سنگفرش
کاینگونه میتپد دل خورشید در قطرههای آن...»
مردم نیامدند و از پشت پنجرهها کنار رفتند. پنجرهها را بستند و به خیابان نگاه نکردند. البته نه استبداد مبتنی بر کودتای ژنرال پینوشه ماندگار شد و نه سلطنت مستبدانه و وابسته محمدرضاشاه بر جای ماند. لیکن چه کسی پاسخگوی سالهای سیاه حاکمیت پینوشه در شیلی و محمدرضا شاه در ایران خواهد بود!؟
چهارم: به نظر میرسد تأکید چندین باره رهبری بر حفاظت از «انسجام ملی» و تعبیر «ممنوع بودن» هرگونه آسیب به انسجام و وحدت ملی، میتواند کانون توجه و تمرکز و میزان سنجش نقد و نظر باشد. ما هنوز از عقبه خطرناک جنگی که بر ما تحمیل شده است گذر نکردهایم. گذار از «عقبه»، دشوار و نفسگیر و نیازمند صبوری بلکه صبّاری و خون دل خوردن هم هست. مگر رهبری نگفت: «حتی اختلافات موجه را هم به میان مردم نیاورید و وحدت را نشکنید»؟
توجه داشته باشیم دشمنان میخواهند وحدت سرزمینی و ملی ما را گسیخته کنند. ترامپ از نابودی تمدن ایرانی و ملت ایران سخن میگوید. در چنین شرایطی بایست عیار سخن را با موقعیت بسیار حساس و خطیر سنجید. تمام سخن همین بوده و است و هست!
____________________________
پینوشت:
-1 Colin Powel, It worked for me: in life and leadership, Harper, 2012 p 233

