روایتی از احیای یک زیستگاه در میاندشت خراسان شمالی
کوشکی رفت؛ هلیا آمد
دبیر گروه زیستبوم
میاندشت در خراسان شمالی، با نام کوشکی گره خورده است؛ اولین یوزپلنگی که وارد برنامه تکثیر در اسارت شد. کوشکی هفت سال در محوطهای ۱۲هکتاری در این دشت زیست و در همان سالها با یوزی ماده، آن سوی فنسها، ارتباط برقرار کرد. محیطبانان معتقد بودند که او «عاشق» شده است؛ نگاههای پشت فنس گویای پیوندی بود که به اعتقاد آنها میتوانست به زادوولد منجر شود اما سازمان حفاظت محیطزیست در سال ۱۳۹۳ تصمیم دیگری گرفت. کوشکی را به پارک پردیسان تهران منتقل کردند تا با یوز مادهای به نام «دلبر» همخانه شود و برنامه تکثیر در اسارت را میان دو بزرگراه ادامه دهند.
این جابهجایی اما به نتیجه نرسید؛ اجاق دلبر و کوشکی روشن نشد و کوشکی سرانجام در تهران بر اثر کهولت سن از دنیا رفت. با این حال، یاد او با میاندشتیها ماند. آنها نه تنها کوشکی را فراموش نکردند، بلکه با مدیریت محیطزیست جاجرم در خراسان شمالی، احیای دشت را آغاز کردند؛ چون عمیقاً باور داشتند که یوزها روزی دوباره به میاندشت برمیگردند. سماجتی که سالها بعد، پاسخ گرفت و بهانهای شد تا خبرنگاران رسانههای سراسری، همزمان با روز ملی یوزپلنگ، یک بار دیگر میهمان این دشت شوند. میاندشتی که حالا آنقدر آهو دارد که گلههای چندتاییاش بارها خود را به رخ بازدیدکنندگان میکشند، نشانهای از تعادل بازگشته به این زیستگاه.
حسرت یک جدایی اجباری
در میاندشت، احمد صفرزاده، رئیس محیطزیست جاجرم پنهان نمیکند که همچنان حسرت کوچ اجباری کوشکی را با خود دارد. او فنسهای باقیمانده از آن روزها را نشان میدهد و نقبی به گذشته میزند. با اشاره به محوطهای که روزگاری خانه کوشکی بود، میگوید: «هرکس وضعیت کوشکی را میدید، اعتقاد داشت که او میتواند به طبیعت برگردد. چرا؟ چون ما با خرگوش وحشی تغذیهاش میکردیم و غریزه شکار در او زنده مانده بود. او آماده بازگشت به طبیعت بود، اما متأسفانه این فرصت از او گرفته شد.»
صفرزاده تأکید میکند که محل زندگی کوشکی تصادفی انتخاب نشده بود. کارشناسان ماهها منطقه را بررسی کردند و نقطهای را برگزیدند که تمام ویژگیهای یک زیستگاه واقعی را داشت؛ توپوگرافی مناسب، آبراهههای فصلی، درختان کهنسال و پناهگاههای طبیعی. او توضیح میدهد: «سایت در مجموع حدود ۲۵۰ هکتار وسعت داشت. بخشی که کوشکی در آن نگهداری میشد، ۱۲ هکتار بود که بهطور کامل آماده شده بود. باقی این محدوده نیز برای ادامه مسیر طراحی شده بود؛ محوطهای برای یوز ماده و بخشی هم برای آهو و خرگوش، یعنی طعمههای طبیعی یوز. همهچیز با این هدف طراحی شده بود که شرایط تا حد ممکن به طبیعت شبیه باشد.»
اما با انتقال کوشکی، این رویا نیمهکاره ماند. صفرزاده با افسوس میگوید: «سازمان موافق ماندن کوشکی نبود و پروژه نیمهتمام رها شد. بعد از رفتن کوشکی در سال ۹۳، سایت کاملاً تعطیل شد.» او به فنسهای افتاده روی زمین اشاره میکند و ادامه میدهد: «امروز، حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد فنسها به زمین افتادهاند. اینجا یک هزینه سنگین خاک میخورد. امیدواریم سازمان حفاظت محیطزیست هرچه سریعتر تکلیف این سایت را روشن کند؛ یا احیا شود یا جمعآوری یا بهعنوان سایت دوم تکثیر یوز بازسازی شود. اینجا پتانسیل بالایی دارد که نباید هدر برود.»
از آبشخور تا بند خاکی
کوشکی رفت، اما جاجرمیها از دشت دست برنداشتند. آنها میاندشت را خانه یوز میدانستند و به بازگشت یوزها ایمان داشتند. بنابراین احیای زیستگاه را در دستور کار قرار دادند؛ کاری که سالها طول کشید و حاصل آن را امروز میتوان در چهره سبز دشت دید.
محیطبانان، خبرنگاران را در میان گلههای آهو که هرازگاهی خود را نشان میدهند، به بازدید از آبشخورها میبرند. در دوردست، سایه سنگین شتری در حال چراست؛ گونهای که به یکی از معضلات بزرگ میاندشت تبدیل شده است. صفرزاده در این باره توضیح میدهد: «ما اینجا کارگاه تجربیات خودمان را داشتهایم. شاید در ایران کمتر منطقهای باشد که به اندازه ما روی مدلهای مختلف آبشخور کار کرده باشد. ما آزمودهایم، خطا کردهایم و دوباره ساختهایم. هربار که اشتباهی میکردیم، درس میگرفتیم و طراحی را بهبود میبخشیدیم.» هدف آنها روشن بود: رسیدن به الگویی از آبشخور استاندارد که همه جانداران، از خزنده و پرنده گرفته تا پستانداران بزرگ، بتوانند بدون خطر تلفات از آن سیراب شوند. صفرزاده در این باره میگوید: «باید طوری طراحی میکردیم که آبشخور برای همه امن باشد. پیشتر میدیدیم که پرندگان یا خزندگان هنگام نوشیدن، داخل مخزن میافتادند و تلف میشدند. برای همین، آبشخورهای جدید را با شیب ملایم طراحی کردیم؛ نه پرندهای غرق میشود و نه خزندهای راهی جز نوشیدن بیخطر دارد.» آبشخورها را به سه بخش تقسیم کردهاند؛ بخش بزرگتر برای آهوها و حیاتوحش بزرگجثه و بخش کوچکتر برای پرندگان و خزندگان. حتی جهت نصب آبشخورها را بر اساس باد غالب منطقه محاسبه کردهاند تا گردوخاک در آنها انباشته نشود.
صفرزاده با افتخار میگوید: «دوربینهای تلهای ما هر روز ثبت میکنند: جوجهها، خزندهها، مارها؛ همهشان میآیند، مینوشند و سالم برمیگردند. تماشای آبتنی پرندگان در این آبشخورها، برای ما که سالها با این زیستگاه سر کردهایم، لذتی وصفنشدنی دارد.»
چالش بزرگ؛ مدیریت دام
و کابوس شترها
اما چالش اصلی میاندشت، مدیریت دام است. صفرزاده در این باره توضیح میدهد: «ما در دو دهه گذشته، با برنامهریزی سختگیرانه، حدود ۵۰۰۰ رأس دام مازاد را از منطقه خارج کردهایم. امروز سقف مجاز ۱۰هزار رأس است که فقط برای بازه ۱۰۰ روزه، از ابتدای زمستان تا دهم فروردینماه، اجازه ورود و چرا دارند. این محدودیت زمانی کمک کرده تا در فصل زادآوری حیاتوحش، فشار کمتری به زیستگاه وارد شود.»
او تأکید میکند که مشکلی با دامداران مجاز وجود ندارد: «آنها توجیه شدهاند، با ما همراهند، اهمیت آبشخورها را میفهمند و حتی در نگهداری آببندهای خاکی کمکمان میکنند. سگهای گلهشان نیز دیگر آن تهدید سابق نیستند؛ چون ما با دامداران تفاهم کردهایم که سگها را کنترل کنند.» اما مشکل اصلی، دامها و شترهای غیرمجازی هستند که بهویژه در فصل بهار، یعنی دقیقاً در زمان حساس زادآوری حیاتوحش، یا از منطقه خارج نمیشوند یا بیمحابا وارد قلمرو میشوند. صفرزاده، شترها را کابوس زیستگاه میداند: «آنها منابع آبی را تخریب میکنند، سازههای ما را از بین میبرند و زیستگاه را نابود میکنند. در روستای «چهلدختران» در شرق منطقه، دامهای رها شده، خواسته یا ناخواسته وارد حریم امن ما میشوند. خسارت آنها فقط چریدن گیاه نیست؛ شناورهای آبشخورها را میشکنند، چون آبی که در آبشخور جمع میشود جوابگوی تشنگیشان نیست. آنها با خراب کردن شناورها، آب را هدر میدهند و نظم این چرخه دشوار را به هم میریزند.»
برای مقابله با این معضل، جاجرمیها روی فنسهای ویژهای کار میکنند. صفرزاده توضیح میدهد: «موانعی با ارتفاع یک متر نصب میکنیم؛ آنقدر بلند که شتر نتواند از آن عبور کند، اما آنقدر کوتاه که آهو بهراحتی از زیر آن بپرد و تردد کند. فنسها و سیمخاردارهای ما طوری طراحی شدهاند که آهو بهراحتی از زیرشان رد میشود. ما سعی کردیم سد راه چرای بیرویه باشیم، نه سد راه زندگی حیاتوحش خودمان.» همچنین برای جلوگیری از تخریب شناورها، حفاظهای محکم و مهندسیشده تعبیه کردهاند که این مشکل را تا حد زیادی رفع کرده است.
خودکفایی
در تأمین آب با دانش بومی
مدیر محیطزیست جاجرم، خودکفایی در تأمین آب را بزرگترین دستاورد جاجرمیها میداند. او میگوید: «پنجاه سال میاندشت مشکل آب داشت؛ دامداران مجاز ناچار بودند برای تأمین آب دامهایشان به ارتفاعات جوین در خراسان رضوی بروند که هم استهلاک انسانی و مالی داشت و هم زیستگاه را در این مدت خالی میگذاشت. ما با ساخت حدود ۲۰ بند خاکی، این معادله را عوض کردیم. حالا یک قطره آب هم از خارج زیستگاه نمیآوریم. مردم محلی و دامداران مجاز هم با ما همراه شدند، چون دیدند این یک «سود دو سر برد» است؛ هم برای ما و هم برای آنها.»
بندهای خاکی یا همان «بندسار»ها، بخشی از میاندشت را سبز کردهاند. صفرزاده با اشاره به یکی از آنها میگوید: «این پروژه ریشه در دانش بومی دارد؛ با همفکری تمام محیطبانهای عزیزم که اینجا هستند، نشستیم و سبکسنگین کردیم. تجربه تکتک این بچهها در این طراحیها وارد شده است.» او ادامه میدهد: «وقتی این بندها را زدیم، ورق برگشت؛ چند ماه از سال را آب داریم و نیاز به آبرسانی دستی بهشدت کاهش پیدا کرد. در فاز دوم، آب را با لوله به استخرها منتقل کردیم و در فاز سوم، وقتی دیدیم آب فراوانی داریم، رفتیم سراغ احیای پوشش گیاهی.»
به گفته صفرزاده، برای نهالکاری و بذرکاری ۱۲هکتار از دشت، حتی یک تومان بودجه دولتی صرف نشد؛ همهچیز با مشارکت مردم و صنایع محلی انجام شد. نتیجه را امروز میتوان دید؛ دشتی که تا ششهفت سال پیش خشک و بیگیاه بود، حالا به فضای سبزی تبدیل شده که گزها و بوتههای فراوان در آن روییدهاند. یکی از بندهای خاکی بهتنهایی ۳۰۰ هکتار را تحت پوشش دارد و زمین کمکم نفس میکشد. حتی منطقهای که هرگز تالاب نداشت، حالا پناهگاه پرندگان مهاجر شده است؛ گاهی سهچهار هزار اردک سرسبز، فلامینگوها و انواع حواصیلها در آن دیده میشوند. همه این آب، از روانآبهای سطحی فصلی تأمین میشود و هیچگاه سراغ سفرههای زیرزمینی نرفتهاند.
آمدن هلیا
سالها سماجت و تلاش بیوقفه بالاخره نتیجه داد. هلیا، یوز مادهای که پنج تولهاش را همراه خود داشت، در ادامه قلمروطلبیاش، آنها را از توران در سمنان به میاندشت خراسان شمالی آورد. این بازگشت، نه یک رویداد تصادفی، بلکه حاصل احیای زیستگاهی بود که محیطبانانش سالها برای آن جان کندند.
اکنون که این گزارش نوشته میشود، دو توله هلیا مستقل شدهاند و خودش با سه توله دیگر، بهتازگی دوباره در میاندشت دیده شده است؛ جایی که جاجرمیها سالهاست آن را «خانه یوز» میدانند. دوربینها حضور آنها و یوزهای دیگر را ثبت کردهاند و محیطبانان، هر روز ردپاهای تازهای از این خانواده یوز در دشت مییابند. کوشکی رفت، اما قصه یوز در میاندشت تمام نشد. حالا سالها پس از آن جدایی تلخ، یوزی دیگر با تولههایش به دشتی برگشته است که محیطبانانش، با وجود همه دشواریها، هرگز از احیای آن دست برنداشتند.
دشتی که حالا دوباره نفس میکشد، آب دارد، آهو دارد و مهمتر از همه امید به بازگشت یوز را در خود زنده نگه داشته است. میاندشت امروز گواهی است بر این باور که اگر عشق و سماجت باشد، حتی طبیعت زخمی هم میتواند دوباره خانه حیاتوحش شود.

