تنگه هرمز؛ «دماسنج سیاسی» ترامپ

شهروز شریعتی
استاد دانشگاه تربیت مدرس

وضعیت کنونی در تنگه هرمز را باید در چارچوب مفهومی «صلح فرسایشی» تحلیل کرد. در این وضعیت، هدف از درگیری، وقوع یک جنگ تمام‌عیار نیست، بلکه مدیریت یک «فقدانِ جنگ» است که در آن، تنش‌های کنترل‌شده به ابزاری برای تحمیل هزینه‌های تدریجی و پیوسته بر اراده‌ سیاسی و توان اقتصادی طرف مقابل تبدیل شده است. برخلاف پارادایم جنگ سرد که بر پایه توازن وحشت استوار بود، بازدارندگی در این جبهه از طریق ایجاد شکنندگی در زنجیره‌های تأمین انرژی بازتعریف شده است. واشنگتن با درک این پیوستار، تنگه هرمز را به یک «دماسنج سیاسی» بدل کرده است و درجه‌ حرارت اختلاف در این منطقه با دقت میلی‌متری تنظیم می‌شود تا همزمان به افکار عمومی داخلی نشان دهد که قدرت کنترل اوضاع در دست است و در ادامه از انفجار قیمتی جلوگیری کند. این مدیریتِ تنش، پیوندی ناگسستنی با معادلات انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ دارد. در آستانه‌ این انتخابات، هرگونه تشدید غیرقابل‌کنترل تنش در تنگه، مستقیم با نوسانات قیمت سوخت و تورم در اقتصاد داخلی آمریکا گره می‌خورد. با توجه به سقوط محبوبیت ترامپ که به سطح ۳۳ درصد رسیده است، واشنگتن ناگزیر است از تنش به مثابه یک داروی مسکن انتخاباتی استفاده کند تا از فروپاشی محبوبیت خود جلوگیری کند؛ هرچند که این «صلح فرسایشی»، به هیچ عنوان یک راهبرد پایدار محسوب نمی‌شود.
در همین راستا تغییر رویکرد آمریکا از ابزارهای سنتیِ تحریم به تاکتیک‌های فیزیکی همچون نفتکش در برابر نفتکش، نشان‌دهنده یک نوآوری در ایجاد فرسایش است. این گذار، ماهیت تقابل را از یک نزاع حقوقی-اقتصادی به یک درگیری فیزیکیِ تلافی‌جویانه ارتقا داده است. در همین حال اما این تغییر، ایران را نیز  اکنون در برابر یک ضرورت راهبردی قرار می‌دهد و تهران نیاز به بازنگری در محاسبات «هزینه-فایده» و خروج از الگوی پاسخ‌های متقارن دارد. به بیان بهتر مقابله‌ صرف با حملات فیزیکی در زمین دشمن تنها به تداوم همان پیوستار فرسایشی کمک می‌کند و برای خروج از این بن‌بست، ایران باید از استراتژی «تشدید موازی» به سمت مدیریت فعالِ بحران یعنی تحمیل اصول «غافلگیری» «شدت تهدید»  و «زمان پاسخگویی» حرکت کند. نوآوری راهبردی ایران همچنین می‌تواند در تغییر شاخص‌های فشار نهفته باشد؛ به این معنا که پاسخ‌ها نباید فقط فیزیکی، بلکه باید به گونه‌ای طراحی شوند که معادله‌ هزینه‌ها را از تنگه هرمز به سمت همه منافع آمریکا در جهان منتقل کند. بنابراین هدف باید این باشد که واشنگتن با این پرسش راهبردی مواجه شود که هزینه‌ تحمل این صلح فرسایشی از هزینه‌ بازگشت به میز مذاکره بیشتر شده است.
البته در نهایت، آینده‌ این تقابل پس از انتخابات دو مسیر اصلی را دنبال خواهد کرد: در سناریوی اول و بقای جمهوری‌خواهان، با حذف محدودیت‌های انتخاباتی، احتمال تبدیل «صلح فرسایشی» به فشار بیشتر نظامی-اقتصادی وجود دارد و در سناریوی دوم و پیروزی دموکرات‌ها، گرایش به سمت «صلح سرد» با شروط سخت‌گیرانه‌تر ایران مشاهده می‌شود. البته سناریوی سوم مبتنی بر «نهادینه‌شدن صلح فرسایشی» نیز  حتی با احتمال کم، دور از ذهن نیست. در این شرایط که  مطلوب برای طرفین نخواهد بود و پایداری کمی برای آن‌متصور هستم،  تنش‌های منطقه‌ای و تحریم‌ها به عنوان هزینه‌های جاری و بخشی از یک «همزیستی خصمانه» پذیرفته می‌شوند. 
در مجموع، ایران تنها زمانی می‌تواند این بازی را به نفع خود مهار کند که با تقویت تاب‌آوری اقتصادی و پیشبرد «دیپلماسی پنهان» با همه طرف‌های درگیر بتواند همه گزینه‌های خود را بدون شتاب‌زدگی و با حفظ روحیه و ابتکار عمل، روی میز نگه دارد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پانزده
 - شماره نه هزار و صد و پانزده - ۱۵ شهریور ۱۴۰۵