بررسی اهداف و احتمال موفقیت پاکستان در میانجی گری میان ایران و آمریکا در گفت و گو با دیپلمات پیشین
تنها راهکار؛ بازگشت آمریکا به تفاهمنامه است
فاطمه غریبی/گروه دیپلماسی- با شعلهور شدن دوباره آتش جنگ میان ایران و آمریکا و تشدید تنشها در منطقه، چشمانداز تحولات بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر احتمال گسترش دامنه درگیریها قرار گرفته است؛ شرایطی که در آن، نقش بازیگران میانجی و تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران و بازگرداندن طرفهای درگیر به مسیر گفتوگو اهمیت مضاعفی پیدا میکند. در چنین فضایی، پاکستان بار دیگر تلاشهای خود برای ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا را در دستور کار قرار داده است؛ نقشی که به اعتقاد ماشاءالله شاکری، سفیر پیشین جمهوری اسلامی ایران در پاکستان تنها ناشی از ملاحظات منطقهای نیست و مجموعهای از عوامل و منافع را در سطوح مختلف برای اسلامآباد دربرمیگیرد. شاکری در گفتوگو با «ایران» با تشریح دلایل تلاش پاکستان برای میانجیگری، سه عامل اصلی را در این رویکرد مؤثر میداند؛ مأموریتی که از سوی آمریکا به اسلامآباد سپرده شده، ملاحظات و منافع پاکستان در قبال کشورهای حوزه خلیج فارس و در نهایت فضای افکار عمومی و نگاه مثبت جامعه پاکستان به ایران. او معتقد است مجموعه این عوامل، پاکستان را به ادامه تلاشهای دیپلماتیک برای ایفای نقش میانجی در تحولات جاری ترغیب کرده است. این دیپلمات پیشین در عین حال تأکید دارد که هرگونه دیپلماسی میان ایران و آمریکا، تنها در صورتی میتواند از سوی تهران جدی گرفته شود که واشنگتن به تفاهمنامهای که میان دو کشور و رؤسایجمهوری آنها به امضا رسیده، بازگردد و تعهدات خود را در چارچوب بندهای روشن و تعریفشده آن اجرا کند. از نگاه شاکری، پایبندی عملی و پایدار آمریکا به این تعهدات، شرطی اساسی برای آن است که این تفاهمنامه بتواند بهعنوان مبنای عمل مورد پذیرش جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد.
به نظر شما چرا پاکستان بار دیگر تلاش میکند نقش میانجی میان ایران و طرفهای درگیر جنگ را ایفا کند؟
پاکستان در این زمینه دو مأموریت دارد. به نظر میرسد یکی از این مأموریتها بهصورت ویژه از سوی دولت آمریکا به پاکستان محول شده و سابقه آن نیز کاملاً روشن است. این موضوع به سفر اواسط سال گذشته فیلد مارشال عاصم منیر در رأس یک هیأت به واشنگتن بازمیگردد. در جریان آن سفر، بهصورت غیرمنتظره، از ایشان برای حضور در یک ضیافت در کاخ سفید دعوت شد و در آنجا رئیسجمهوری آمریکا بهطور مشخص از عاصم منیر خواست که نسبت به جمهوری اسلامی ایران توجه بیشتری نشان دهد.
ترامپ در آن دیدار گزارهای را نیز مطرح کرد که ترجیح میدهم از بازگویی آن خودداری کنم.
پس از آنکه جنگ رمضان اتفاق افتاد، دولت پاکستان نیز با توجه به همان مأموریت و دستورالعمل قبلی نسبت به این موضوع جدیتر شد.
اما مأموریت دوم پاکستان، خاستگاهی منطقهای و ملی دارد. بُعد منطقهای آن عمدتاً به کشورهای حوزه خلیج فارس و منافعی بازمیگردد که پاکستان از ناحیه این کشورها دریافت میکند. در واقع، اسلامآباد تلاش میکند از طریق ایفای نقش میانجی، نوعی خدمت به این کشورها ارائه دهد و منافع و روابط خود را نیز در این چارچوب دنبال کند.
از منظر داخلی نیز جامعه پاکستان نسبت به جمهوری اسلامی ایران احساسات و علایق بسیار مثبتی دارد. مردم پاکستان در جریان تحولات اخیر، بهصورت دلسوزانه و همدلانه از جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند؛ در شهرهای مختلف تظاهرات و راهپیمایی برگزار کردند و همدردی خود را نشان دادند. بنابراین، یک دینامیزم اجتماعی در درون جامعه پاکستان شکل گرفته است که دولت این کشور نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. در نتیجه، دولت پاکستان برای مدیریت افکار عمومی داخلی خود نیز ناگزیر است اقداماتی انجام دهد و نمیتواند این فضای اجتماعی را نادیده بگیرد. بنابراین میتوان گفت تلاش پاکستان برای میانجیگری، حاصل مجموعهای از ملاحظات آمریکایی، منطقهای و داخلی است.
با توجه به نکاتی که درباره نقش آمریکا در فعال شدن پاکستان فرمودید، ارزیابی شما از نقش چین در تشویق اسلامآباد به میانجیگری چیست؟
پاکستان پس از تحولات سال گذشته و نقش آمریکا در پایان دادن به درگیری میان هند و پاکستان، نوعی احساس تعهد و سپاسگزاری نسبت به واشنگتن پیدا کرد. حتی آقای شهباز شریف پس از آن، رئیسجمهوری آمریکا را برای دریافت جایزه صلح نوبل پیشنهاد کرد. بنابراین، بخشی از رویکرد کنونی پاکستان را میتوان در چارچوب تلاش برای همکاری با آمریکا ارزیابی کرد.
اما درباره نقش چین، نمیتوان گفت پکن مأموریت مشخصی به پاکستان برای میانجیگری داده است. چین طبیعتاً از فروکش کردن تنشها و ایجاد ثبات در منطقه استقبال میکند و در عین حال، تقویت جایگاه جمهوری اسلامی ایران در منطقه را نیز لزوماً برخلاف منافع خود نمیداند. مواضع اخیر چین نیز تا حدی مؤید همین رویکرد است.
چین در منطقه و جمهوری اسلامی ایران منافع بلندمدت دارد و بیثباتی و آشفتگی منطقهای را به زیان منافع خود میداند. بنابراین، به نظر من نقش چین بیشتر در حمایت از روند کاهش تنش و ثبات منطقهای قابل ارزیابی است، نه اینکه لزوماً مأموریتی مشخص به پاکستان داده باشد. البته پاکستان نیز همواره تلاش میکند از حمایت چین برخوردار باشد و اقدامات خود را در چارچوبی ارائه کند که بتواند آن را نوعی خدمت به منافع پکن نیز تلقی کند.
با توجه به تشدید درگیریها، آیا پاکستان میتواند در مسیر مذاکره و راهحل دیپلماتیک میان ایران و آمریکا نقش مؤثری ایفا کند؟ این نقش را در مقایسه با کشورهایی مانند قطر چگونه ارزیابی میکنید؟
نخست باید تأکید کنم که ایران در مذاکره با آمریکا، همچنان بدبینی و بیاعتمادی خود را بهعنوان یک شاخص جدی حفظ میکند. اگر آمریکا واقعاً قائل به دیپلماسی است، باید به تفاهمنامهای که میان دو کشور و رؤسایجمهوری آنها به امضا رسیده، وفادار بماند و تعهدات خود را در چارچوب بندهای آن بهطور عملی اجرا کند. تنها در این صورت میتوان امیدوار بود که این تفاهمنامه مبنای عمل و تفاهم قرار گیرد.
خارج از این چارچوب، بعید میدانم مبنای دیگری برای تفاهم وجود داشته باشد. اگر آمریکا به تعهدات خود پایبند باشد، طبیعتاً امکان حرکت در مسیر دیپلماسی وجود خواهد داشت؛ اما اگر به تعهداتش عمل نکند، جمهوری اسلامی ایران نیز خود را متعهد به آن نمیداند و حق دفاع از منافع و حقوق خود را محفوظ میدارد.
بنابراین، در شرایط فعلی، طرح گزارهها یا پیشنهادهای فراتر از آنچه در تفاهمنامه پیشبینی شده، چه از سوی پاکستان و چه کشورهای حوزه خلیج فارس یا هر کشور دیگری، برای جمهوری اسلامی ایران قابل پذیرش نیست. ملاک اصلی این است که آمریکا به تعهدات مشخص و تعریفشده خود در تفاهمنامه وفادار بماند و آنها را بهطور عملی اجرا کند.
با توجه به تداوم تنشها و درگیریهای اخیر، ارزیابی شما از روند تحولات چیست؟ آیا با یک تنش فزاینده اما کنترلشده مواجه هستیم یا احتمال گسترش سریع آن به یک جنگ گسترده وجود دارد؟
من فکر میکنم اقدام آمریکا به گسترش جنگ در واقع قدمی اضافهتر درون باتلاقی است که حاکمیت این کشور در آن گرفتار شده است. هرچه این اقدامات تندتر و شدیدتر باشد، فرورفتگی در این باتلاق نیز به اشکال مختلف بیشتر خواهد شد.
این رویکرد حتی مورد تأیید بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران داخلی آمریکا نیز قرار ندارد و به نظر من، ناشی از نوعی استیصال و درماندگی است. دلیل آن هم این است که رویکردهایی که آمریکاییها تاکنون اتخاذ کردهاند، به نتایجی که انتظار داشتند منجر نشده است. بنابراین، در شرایطی که با نوعی سردرگمی مواجه هستند، دست به اقداماتی میزنند که از منطق مشخصی برخوردار نیست و دستاورد قابل توجهی نیز برای آنها به همراه نخواهد داشت.
در مقابل، ایران در طول این شش ماه نشان داده که از سیاستهایی روشن، منسجم و قابل پذیرش در میان جامعه ایرانی و حتی بسیاری از افراد مستقل در سطح جهان برخوردار است و از اقدامات ایذایی و نابخردانه آمریکا نیز هراسی ندارد.
به نظر من، این رفتارها اساساً نتیجهبخش نخواهد بود و اگر هم نتیجهای به دنبال داشته باشد، نتیجهای نامطلوب خواهد بود که در نهایت برای خود آمریکاییها هزینه و پیامدهای منفی به همراه خواهد داشت.
بــــرش
ارزیابی شما از بیانیه اخیر سازمان همکاری شانگهای در بیشکک چیست؛ بویژه تأکید این بیانیه بر احترام به تمامیت ارضی کشورها و مقابله با یکجانبهگرایی آمریکا؟ همچنین امضای این بیانیه از سوی هند را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من، بیانیهای که اخیراً در بیشکک و در چارچوب سازمان همکاری شانگهای صادر شد، یکی از پیشرفتهترین بیانیههایی بود که در چارچوب پیمانها و سازوکارهای چندجانبه منتشر شده است. اگر این بیانیه را با بیانیه نشست بریکس در دهلی مقایسه کنیم، بهمراتب مترقیتر و حمایتگرانهتر بود و جز این نیز انتظار نمیرفت؛ چرا که کشورهای بانی این بیانیه و قدرتهای مهم منطقه، از جمله روسیه و چین، نسبت به این موضوع توجه جدی داشتند.
هند نیز ناگزیر شد با این رویکرد همراهی کند و نمیتوانست در برابر جریان اصلی حاکم بر این بیانیه موضعی متفاوت اتخاذ کند. هند از موضعگیری غیرمتعهدانهای که از میراث دوران جواهر لعل نهرو بود، فاصله گرفته است. سیاستمداران هندی، از جمله آقای سوبرامانیام جایشانکار، وزیر امور خارجه هند بر مفاهیمی مانند «چندجانبهگرایی» در سیاست خارجی این کشور تأکید دارند اما در چارچوب همین چندجانبهگرایی نیز نتوانستهاند توازن لازم را حفظ کنند و در عمل گرایش بیشتری به سمت کشورهای متخاصم و متجاوز داشتهاند. شواهد این رویکرد نیز کاملاً روشن است و به نظر من، هند مسیری را در پیش گرفته که حتی در میان فرهیختگان، اندیشمندان و صاحبنظران مستقل این کشور نیز با انتقادهایی مواجه شده است.


