اعراب؛ از استقلال تا ناکامی ۱۹۴۸

در بیشتر دوران بین دو جنگ جهانی، فعالیت‌های سیاسی اعراب عمدتاً معطوف به دستیابی به استقلال از کنترل خارجی بود. مسائل دیگری همچون اصلاحات اراضی یا قوانین رفاه اجتماعی توجه کمی را جلب کردند. یکی از دلایل این تمرکز بر کسب حاکمیت، این بود که رهبران سیاسی عرب در دوران بین دو جنگ جهانی عمدتاً از طبقات ثروتمند و حرفه‌ای مستقر برآمده بودند. سال‌های جنگ هیچ بحران اجتماعی تولید نکرده بود و همان نخبگانی که پیش از سال ۱۹۱۴ از قدرت و شهرت برخوردار بودند – طبقات تحصیلکرده در اروپا از زمین‌داران و حرفه‌ای‌ها در مصر و نخبگان سنتی در سوریه، لبنان و فلسطین – همچنان در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ از امتیازات خود بهره می‌بردند. عراق شاید یک استثنا از این الگو بود، اما حتی در بغداد، نخبگان سیاسی عمدتاً از افسران نظامی پیشین عثمانی بودند که سنت‌های رفتار طبقاتی حکومتی عثمانی را ادامه می‌دادند. این گروه‌های حاکم تلاش می‌کردند تا پایگاه‌های محلی حمایتی خود را حفظ کرده و رهبری مبارزه علیه بریتانیا یا فرانسه را بر عهده بگیرند. این امر نیازمند سازش‌های گاه‌به‌گاه بود. رهبران سیاسی محلی در شرایط سلطه امپریالیست خارجی برای حفظ موقعیت خود به حسن‌نیت قدرت‌های اشغالگر وابسته بودند. بنابراین، حتی زمانی که رهبران سیاسی عرب استقلال را‌ طلب می‌کردند، سعی داشتند در نظر مقامات اروپایی محبوب باقی بمانند. آنها سیاست‌های نخبگان را در محیطی جدید به‌کار می‌بردند. جایگزینی نظام سیاسی عثمانی با کشورهای مستقل جدید، تعدیلات اقتصادی و ایدئولوژیکی شدیدی را بر ساکنان منطقه تحمیل کرد. آنچه که زمانی یک واحد اقتصادی یکپارچه تحت سلطه یک اقتدار امپراطوری بود، اکنون به تکه‌هایی تقسیم شده بود. هر دولت عرب جدید دارای تعرفه و مقررات گمرکی خاص، ارز خود و نوع خاصی از روابط اقتصادی با سرپرست اروپایی‌اش بود. الگوهای تبادل تجاری نیز تغییر کرده بود، زیرا مرزهای جدید شهرهایی مانند حلب را که پیش‏تر نقطه ورود کالا از دشت‌های آناتولی بود، از منابع تأمین خود جدا کرد. درخواست‌های ایدئولوژیک متناقضی برای جلب وفاداری‌های جمعیت عرب رقابت می‌کردند. در حالی که حکام هر دولت نوظهور تلاش می‌کردند نمادهای خاص هویت ملی خود را بسازند، حامیان وحدت پان‌عربی یا همبستگی اسلامی، تجزیه تحمیل‌شده جهان عرب را محکوم کرده و از حکام می‌خواستند تا قدرت‌های محلی خود را فدای یک کنفدراسیون بزرگ‏‌تر کنند. در طول دوران بین دو جنگ جهانی و سال‌های جنگ جهانی دوم، مسأله جدیدی – مهاجرت صهیونیستی به فلسطین – بر سردرگمی و تنش‌های ایجادشده ناشی از پایان نظام عثمانی افزود. همان‌طور که جنگ جهانی اول باعث تضعیف سلطه امپراطوری عثمانی بر استان‌های عربی خود شد، جنگ جهانی دوم نیز تسریع‌کننده پایان سلطه بریتانیا و فرانسه بر خاورمیانه بود و منجر به اعطای استقلال رسمی به تمامی کشورهای بزرگ منطقه گردید. هرچند که نه بریتانیا و نه فرانسه به راحتی یا به طور کامل از آرمان‌های امپریالیستی خود دست نکشیدند، اما جنگ آن‌چنان آنها را ضعیف کرده بود که دیگر قادر به حفظ تعهدات فراملی لازم برای نگهداری امپراطوری‌های خود نبودند. با این حال، اگرچه پایان جنگ جهانی دوم استقلال را برای خاورمیانه به ارمغان آورد،اما این استقلال با ابهاماتی همراه بود که ناشی از پایان تلخ قیمومت فلسطین بود. بلافاصله پس از جنگ، مسأله فلسطین بویژه ضرورت بیشتری پیدا کرد. افشای وحشت اردوگاه‌های کار اجباری آلمان و وجود هزاران پناهنده یهودی بی‌خانمان، صهیونیست‌ها را مصمم‌تر از همیشه برای تأسیس دولتی که در آن یهودیان امنیت داشته باشند، کرد.  تأسیس اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ به معنای تحقق هدف صهیونیستی بود. با این حال، این امر همچنین نشان‌دهنده شکست رژیم‌های عربی بود که با تشکیل اسرائیل مقاومت کرده بودند. 
صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • دولت چه کار می‌کند
  • اندیشه
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و دوازده
 - شماره نه هزار و صد و دوازده - ۱۱ شهریور ۱۴۰۵