در آستانه حقیقت

یادکردی از محمدرضا ریخته‌گران

اسماعیل پناهی
عضو پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

۱. سلوک در میانه دو سنت فکری
دکتر محمدرضا ریخته‌گران از آن استادانی بود که زندگی فکری‌اش را نمی‌توان از وضعیت تاریخی و فکری نسلی که به آن تعلق داشت، جدا کرد. او در دوره‌ای به فلسفه روی آورد که دانشگاه ایرانی درحال گسترش بود، فلسفه غرب بیش از پیش به فضای علمی و فرهنگی ایران راه می‌یافت و پرسش از نسبت ایران با تجدد، غرب و میراث فلسفی و عرفانی خویش، به یکی از مسائل بنیادی اندیشه معاصر بدل شده بود. ریخته‌گران در همین میانه پرورش یافت؛ در فاصله میان فلسفه جدید و حکمت قدیم، میان دانشگاه و سلوک، و میان پرسش‌های جهان جدید و دغدغه حقیقت؛ و نیز در متن تحولات فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه ایران در دهه‌های پنجاه، شصت و هفتاد شمسی؛ دوره‌ای که در آن، نسبت سنت و تجدد، غرب و شرق، دین و مدرنیته و آینده فرهنگی ایران، بیش از پیش به مسأله‌ای جدی برای اهل فکر بدل شده ‌بود.
او سال ۱۳۳۶ در اصفهان‌زاده شد و در ۱۸ سالگی برای تحصیل فلسفه به تهران آمد. در دانشگاه تهران از محضر استادان نسل اول دانشگاه تهران بهره برد. در میان آنان، نسبت او با احمد فردید جایگاهی ویژه داشت. علاقه به هایدگر، مسأله غرب و غرب‌زدگی، نقد مدرنیته و تکنولوژی و توجه به سرنوشت تفکر در جهان جدید، از جمله مؤلفه‌هایی بود که در شکل‌گیری افق فکری او اثر گذاشت. با این همه، ریخته‌گران در دستگاه فکری استادش متوقف نماند و کوشید این افق را با مطالعه سنت‌های دیگر گسترش دهد. فلسفه غرب، بویژه سنت قاره‌ای، برای او عرصه‌ای جدی و زنده برای اندیشیدن بود. افلاطون و افلوطین، کانت و هگل، هوسرل و نیچه، سارتر، هایدگر، دلوز، فوکو و گادامر را با دقت دنبال کرد و بخش مهمی از فعالیت آموزشی و پژوهشی خود را به معرفی و تفسیر آنان اختصاص داد. آثار او درباره پدیدارشناسی، هوسرل، اگزیستانسیالیسم و هرمنوتیک نشان می‌دهد گستره مطالعاتش بسیار فراتر از یک حوزه فلسفی محدود بود. اما در سوی دیگر این جهان فکری، حکمت اسلامی، عرفان ایرانی، ابن‌عربی و «فصوص‌الحکم» و نیز سنت‌های حکمی و عرفانی هند و شرق آسیا قرار داشت که برای ریخته‌گران جوان بسیار جذاب بود. سفر او به هند در سال ۱۳۷۱ و آشنایی نزدیک‌تر با سنت‌های فکری آن سرزمین، این گرایش را عمق بیشتری بخشید. از این پس، فلسفه غرب برای او عالمی جدا از حکمت شرقی نبود؛ هر دو در میدان گسترده‌تری قرار می‌گرفتند که پرسش از حقیقت و نسبت انسان با هستی محور آن بود.
۲. غرب و تکنولوژی؛ پرسش از انسان در جهان جدید
مهم‌ترین چالش فکری در زمانه زیست علمی و دانشگاهی ریخته‌گران و هم‌نسلانش، مسأله غرب و مدرنیته و رویارویی ایرانیان معاصر با این سنت فکری و مدنی بود. نقد ریخته‌گران از جهان جدید صرفاً نقد ابزارها یا برخی پیامدهای اجتماعی تکنولوژی نبود؛ مسأله عمیق‌تر، نحوه‌ای از بودن انسان در جهان جدید بود. تکنولوژی هنگامی برای او مسأله‌زا می‌شد که از وسیله‌ای در خدمت انسان فراتر رود و به نحوه غالب مواجهه انسان با عالم بدل شود؛ هنگامی که جهان بیش از آنکه محل ظهور حقیقت باشد، به عرصه تولید، مصرف، محاسبه و تصرف تبدیل شود. از همین منظر، تحت‌تأثیر استادش، فردید، علاقه او به هایدگر معنایی اساسی پیدا کرد. هایدگر برای او تنها یکی از فیلسوفان بزرگ قرن بیستم نبود؛ متفکری بود که مسأله هستی، حقیقت، هنر، تکنولوژی و تاریخ را در افقی واحد به هم پیوند می‌زد. مقالات و درس‌گفتارهای ریخته‌گران درباره «تکنولوژی، انسان و معنویت»، «هنر و تکنولوژی» و «طبیعت از دو منظر هنر و فناوری» نیز در امتداد همین دغدغه قرار داشتند.
نگرانی اصلی او این بود که انسان در جهان تکنولوژیک، در میان شتاب تولید و مصرف، امکان مکث، تأمل و حضور را از دست بدهد. از این منظر، نقد مدرنیته برای او در نهایت به پرسشی درباره حقیقت بازمی‌گشت: آیا انسان معاصر هنوز می‌تواند از نسبت صرفاً مصرفی و محاسبه‌گرانه با جهان فاصله بگیرد و امکان دیگری از بودن را تجربه کند؟
 ۳. هرمنوتیک و عرفان؛ در جست‌وجوی زبان حقیقت
یکی از مهم‌ترین کوشش‌های علمی ریخته‌گران، در رساله دکتری او درباره اصول و مبانی هرمنوتیک و نسبت آن با اصول تفسیر در عالم اسلام تبلور یافت؛ پژوهشی که بعدها در قالب «منطق و مبحث علم هرمنوتیک؛ اصول و مبانی علم تفسیر» منتشر شد. او در این اثر، تاریخ هرمنوتیک را از ریشه‌های یونانی تا دوره جدید پی گرفت و به شلایرماخر، دیلتای، هوسرل و جریان‌های هرمنوتیکی قرن بیستم پرداخت. اما هرمنوتیک برای او صرفاً شاخه‌ای از فلسفه غرب نبود. مسأله او امکان فهم، نسبت ظاهر و باطن و نحوه گشوده شدن معنا و حقیقت بود؛ از همین رو، طبیعی بود که این مباحث را با سنت تفسیر اسلامی و عرفان ابن‌عربی وارد گفت‌وگو کند. در اینجا یکی از ویژگی‌های بارز اندیشه او آشکار می‌شود: کوشش برای برقراری ارتباط میان سنت‌هایی که معمولاً در دانشگاه به‌صورت جداگانه مطالعه می‌شوند. در همین افق، تصور او از نسبت شرق و غرب نیز معنا می‌یافت. تلقی ایران به‌مثابه «مشرق میانی» و تلاش برای صورت‌بندی بنیاد وجودشناختی شرق و غرب، نشان‌دهنده کوشش او برای فهم موقعیت تاریخی و معنوی ایران فراتر از یک دوگانه ساده جغرافیایی بود؛ کوششی که البته از نظر روش‌شناختی همچنان می‌تواند موضوع نقد و بررسی باشد.
۴. هنر؛ آنجا که حقیقت به ظهور می‌رسد
شاید هیچ حوزه‌ای به اندازه فلسفه هنر نتواند رشته‌های گوناگون اندیشه ریخته‌گران را به یکدیگر پیوند دهد. «هنر، زیبایی و تفکر»، «پدیدارشناسی، هنر، مدرنیته»، «حقیقت و نسبت آن با هنر»، و آثار او درباره «هنر از دیدگاه مارتین هیدگر» و «هنر و زیبایی‌شناسی در شرق آسیا»، نشان می‌دهند هنر برای او موضوعی حاشیه‌ای نبود؛ یکی از راه‌های اصلی ورود به مسأله حقیقت بود.
در «حقیقت و نسبت آن با هنر»، که شرح و تفسیر رساله «سرآغاز اثر هنری» هایدگر است، اثر هنری صرفاً شیئی زیبا یا محصول مهارت هنرمند نیست؛ هنر می‌تواند نحوی از ظهور حقیقت باشد. از همین منظر، مفاهیمی چون «تخنه» و «پوئزیس»، نسبت صنعت و هنر و تفاوت میان ساختن و به‌ظهورآوردن برای او اهمیت پیدا می‌کردند. هنرِ حقیقی در این تلقی، تنها تولید یک شیء نیست؛ امکان گشودن ساحتی از معناست. این نگاه، او را به عرفان و شعر فارسی نیز نزدیک می‌کرد. حافظ، سعدی و مولوی و سنت عرفانی ایران برای او صرفاً نمونه‌هایی از ادبیات زیبا نبودند؛ در آثار آنان می‌توان نحوه‌ای از ظهور معنا را دید که به‌سادگی در منطق صنعت و تولید فروکاسته نمی‌شود. از همین رو، هنر برای ریخته‌گران در نقطه تلاقی صورت و حقیقت، صنعت و الهام، ساختن و ظهور قرار می‌گرفت. توجه او به هنر شرق آسیا نیز در همین مسیر قابل فهم است. مطالعه هنر ژاپنی، هندی و چینی نشان می‌داد که افق مقایسه‌ای او به تقابل ساده ایران و غرب محدود نمی‌شد. او در پی یافتن زبان گسترده‌تری برای فهم نسبت انسان، هنر و حقیقت بود.
۵. استاد و میراث او؛ فلسفه به مثابه تعلیم و سلوک
با این همه، ریخته‌گران را نمی‌توان تنها در کتاب‌ها و مقالاتش شناخت. من او را در دانشگاه تهران، دانشگاه هنر تهران و فرهنگستان هنر دیده بودم و آنچه از او در خاطره می‌ماند، بیش از عنوان‌های دانشگاهی، نحوه حضورش است: مردی منظم و آراسته، آرام، کم‌گو و درون‌گرا که با طمأنینه سخن می‌گفت و گاه در میانه سخن مکثی طولانی می‌کرد؛ گویی واژه برای او تنها وسیله انتقال معنا نبود و پیش از بر زبان آمدن باید به اندازه کافی در ذهن آزموده می‌شد. در شخصیت او نوعی اندوه آرام نیز احساس می‌شد؛ اندوهی از عسرت زمانه و از جهانی که به باور او بیش از اندازه در تصرف تکنولوژی، تولید و مصرف درآمده بود. شاید به همین سبب، فلسفه نزد او تنها دانش تاریخ اندیشه نبود. تعلیم می‌توانست صورتی از سلوک فکری باشد؛ حرکتی از اطلاع به تأمل، از مفهوم به حضور و از دانستن به دیدن. این شیوه البته در کنار قوت‌هایش، محل تأمل نیز بود. تأکید بر شأن استاد و رعایت آداب شاگردی، در سنت تربیتی او جایگاه ویژه‌ای داشت. تا جایی که برخی آن را در تقابل با روحیه پرسشگری و استقلال انتقادی دانشجو تفسیر می‌کردند. در کلاس‌های درسش و در گفت‌وگوها و نوشته‌هایش پیوند دادن هایدگر و پدیدارشناسی با عرفان ابن‌عربی و حکمت شرقی گاه افق‌های تازه‌ای می‌گشود، اما در مواردی نیز تفاوت‌های تاریخی و مفهومی این سنت‌ها را کم‌رنگ می‌کرد. زبان حکمی و اشراقی او نیز گاهی به جای گشودن راه فهم، خود به بخشی از دشواری فهم بدل می‌شد.
با این همه، این ملاحظات از جایگاه او در تاریخ معاصر فلسفه و آموزش هنر ایران نمی‌کاهد. شاید اهمیت نهایی ریخته‌گران بیش از آنکه در ارائه یک دستگاه فلسفی بسته و نظام‌مند باشد، در گشودن افق‌هایی برای اندیشیدن بود؛ میان فلسفه غرب و حکمت اسلامی، هایدگر و ابن‌عربی، پدیدارشناسی و عرفان، هنر و حقیقت، سنت و مدرنیته.
داوری نهایی درباره میراث استادان و صاحبان اندیشه را باید به خوانش‌های بعدی سپرد. آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که محمدرضا ریخته‌گران بخشی از تاریخ معاصر فلسفه و آموزش هنر در ایران بود؛ استادی که فلسفه را جدی خواند، از فردید و سنت هایدگری آغاز کرد، از مرزهای آن فراتر رفت، به حکمت و عرفان اسلامی و شرقی روی آورد، هنر را به «مسأله حقیقت» پیوند زد و نسلی از دانشجویان را با پرسش‌هایی مواجه کرد که هنوز پایان نیافته‌اند. او از استادانی بود که در بنیان‌گذاری رشته فلسفه هنر در ایران و تدوین سرفصل‌ها درسگفتارهای آن در دانشگاه هنر و فرهنگستان هنر همت قابل گماردند.
برای من، تصویر او همچنان با همان هیأت آرام و آراسته، سخن گفتن سنجیده و مکث‌های طولانی پیوند خورده است؛ گویی تمام آن سال‌های خواندن افلاطون و هگل و هوسرل و هایدگر، و در سوی دیگر ابن‌عربی و حافظ و حکمت شرقی، تلاشی بود برای یافتن روزنه‌ای به حقیقت. شاید میراث و سهم او در پیش بردن سنت فکری و فلسفی ایرانیان همین باشد: دعوت به مکث در جهانی که شتاب، تولید و مصرف مجال تأمل را تنگ کرده است. از درگاه خداوند رحمان برای آن استاد فقید رضوان و رحمت واسعه، آرامش و شادی روان و همجواری با نیکان و صالحان مسألت دارم و امید می‌برم که نام و آثار او در حافظه فلسفی و هنری ایران باقی بماند و نسل‌های بعد، با فاصله‌ای سنجیده و نگاهی انتقادی، بار دیگر به میراث فکری او بازگردند؛ هم گشودگی‌هایش را دریابند و هم محدودیت‌هایش را بشناسند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • دولت چه کار می‌کند
  • اندیشه
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و دوازده
 - شماره نه هزار و صد و دوازده - ۱۱ شهریور ۱۴۰۵