شانگهای؛ فرصتی برای بازتعریف نگاه به شرق

آرمینا آرم
پژوهشگر ارشد ایراس

نشست سران سازمان همکاری شانگهای امسال در شرایطی برگزار می‌شود که محیط پیرامونی ایران و مناسبات قدرت در سطح بین‌المللی نسبت به چند سال قبل تغییرات مهمی را تجربه کرده است. تداوم جنگ روسیه و اوکراین، جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و تشدید رقابت آمریکا و چین، به اجلاس امسال معنایی فراتر از یک گردهمایی دوره‌ای دیپلماتیک داده است. برای ایران نیز حضور مسعود پزشکیان در این نشست و گفت‌وگوهای احتمالی او با رهبران چین و روسیه را می‌توان یکی از آزمون‌های مهم دیپلماسی پس از جنگ در تعامل با دو شریک اصلی شرقی تهران دانست.
در سال‌های گذشته، عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای عمدتاً در چارچوب سیاست نگاه به شرق و تلاش برای گسترش روابط با قدرت‌های نوظهور اوراسیایی معنا پیدا می‌کرد. تحولات اخیر اما پرسش متفاوتی را پیش روی سیاست خارجی ایران قرار داده است: عضویت در نهادهایی مانند شانگهای تا چه اندازه می‌تواند در شرایط افزایش فشار آمریکا و هم‌پیمانانش،  به تقویت قدرت مانور سیاسی و تقویت همکاری‌های اقتصادی کشور کمک کند؟ این پرسش بویژه پس از تجربه جنگ تحمیلی اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است. یکی از ویژگی‌های منازعات امروز، آن است که مرز میان امنیت و اقتصاد بیش از گذشته کمرنگ شده است. تجربه روسیه پس از جنگ اوکراین نیز نشان داد تحریم بانک‌ها، محدودیت دسترسی به فناوری و سرمایه، انسداد دارایی‌ها و تحریم‌های ثانویه می‌تواند به اندازه ابزارهای سنتی قدرت در محاسبات امنیت ملی کشورها اهمیت پیدا کند. ایران البته سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر در مواجهه با تحریم دارد، اما شرایط جدید بار دیگر نشان داده است که کاهش آسیب‌پذیری اقتصادی باید بخشی از راهبرد امنیت ملی کشور باشد.

 مؤلفه‌های راهبردی برای ایران چیست؟
از همین رو، اهمیت شانگهای برای تهران را نمی‌توان صرفاً در بیانیه‌های سیاسی و حمایت دیپلماتیک اعضای آن جست‌وجو کرد. این سازمان زمانی برای ایران ارزش راهبردی پیدا می‌کند که عضویت در آن به توسعه تجارت، استفاده بیشتر از ارزهای ملی، ایجاد سازوکارهای پرداخت، سرمایه‌گذاری مشترک، تأمین مالی پروژه‌های زیرساختی و توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل منجر شود. به بیان دیگر، ایران امروز بیش از «عضویت در شرق» به ایجاد منافع متقابل و درهم‌تنیدگی اقتصادی با اقتصادهای بزرگ اوراسیا نیاز دارد. در این میان، گفت‌وگوی رئیس جمهوری کشورمان با شی جین‌پینگ رئیس‌ جمهوری چین می‌تواند از مهم‌ترین بخش‌های دیپلماسی ایران در حاشیه اجلاس باشد. اهمیت چین برای تهران در شرایط کنونی پیش از هر چیز از وزن اقتصادی این کشور ناشی می‌شود. در شرایط تشدید فشارهای آمریکا، میزان آمادگی پکن برای حفظ و توسعه مناسبات اقتصادی با ایران می‌تواند بر میزان تأثیرگذاری این فشارها اثرگذار باشد. البته انتظار اینکه چین در منازعات ایران و آمریکا در کنار تهران وارد یک رویارویی مستقیم شود، با الگوی سیاست خارجی پکن سازگار نیست. چین با مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی و تحریم‌های یک‌جانبه، همزمان روابط گسترده‌ای با اقتصادهای غربی و کشورهای عربی منطقه دارد. بنابراین، سیاست مؤثر ایران در قبال چین باید کمتر بر انتظار حمایت سیاسی و بیشتر بر ایجاد منافع مشترکی متمرکز باشد که تداوم روابط با ایران را برای پکن به یک ضرورت اقتصادی تبدیل کند. انرژی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، همکاری‌های مالی و بانکی و اتصال ایران به شبکه‌های ترانزیتی اوراسیا، مهم‌ترین حوزه‌هایی هستند که می‌توانند چنین منافعی ایجاد کنند. ایران برای چین تنها یک تولیدکننده انرژی نیست؛ موقعیت کشور در خلیج فارس و دریای عمان، مجاورت با تنگه هرمز و قرار گرفتن در نقطه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، روسیه و شبه‌قاره، ظرفیت ژئوپلتیکی مهمی ایجاد کرده است. مسأله سیاست خارجی ایران، تبدیل این ظرفیت جغرافیایی به مزیت اقتصادی پایدار است.
 
آزمون اصلی رابطه ایران و روسیه
گفت‌وگوی احتمالی پزشکیان با ولادیمیر پوتین نیز از زاویه دیگری اهمیت دارد. روسیه در سال‌های جنگ اوکراین تجربه گسترده‌ای در سازگار کردن تجارت و اقتصاد خارجی خود با محدودیت‌های غرب به دست آورده و بخش مهمی از روابط اقتصادی خود را به سمت آسیا سوق داده است. این وضعیت زمینه‌های جدیدی برای همکاری تهران و مسکو فراهم کرده است، اما به معنای یکسان بودن منافع دو کشور در همه حوزه‌ها نیست.
معیار پیشرفت روابط ایران و روسیه نیز نباید صرفاً تعداد دیدارهای سیاسی یا صرفاً استفاده از تعابیری نظیر «شراکت راهبردی» باشد. آزمون اصلی، تبدیل نزدیکی سیاسی به پروژه‌های قابل اندازه‌گیری اقتصادی است. تکمیل کریدور بین‌المللی شمال‌ـ‌جنوب، اتصال شبکه‌های حمل‌ونقل، تسهیل مبادلات مالی، استفاده از ارزهای ملی، همکاری در حوزه انرژی و افزایش تجارت غیرنفتی می‌تواند به این رابطه عمق بیشتری دهد. کریدور شمال‌ـ‌جنوب در این میان نمونه مهمی است. اگر ایران بتواند به یکی از مسیرهای اصلی اتصال روسیه و بخش‌هایی از اوراسیا به خلیج فارس، هند و اقیانوس هند تبدیل شود، جغرافیای ایران از یک موقعیت بالقوه به یک دارایی راهبردی بالفعل تبدیل خواهد شد. در چنین وضعیتی، ثبات و امنیت ایران نه فقط برای تهران، بلکه برای مجموعه‌ای از اقتصادهای ذی‌نفع در این مسیر اهمیت پیدا می‌کند.

 شبکه منافع مشترک 
به جای اتحاد شرقی
قرار گرفتن رهبران ایران، روسیه و چین در کنار یکدیگر ممکن است تصویری از شکل‌گیری یک محور جدید در برابر غرب ایجاد کند. هر سه کشور، البته در سطوح متفاوت با فشار آمریکا مواجه‌اند: ایران با فشارهای نظامی و اقتصادی، روسیه با تحریم‌های گسترده ناشی از جنگ اوکراین و چین با رقابت اقتصادی، فناوری و ژئوپلتیکی فزاینده واشنگتن. با این حال، تقلیل روابط سه کشور به شکل‌گیری یک «اتحاد ضدغربی» می‌تواند به برداشت نادرستی از واقعیت منجر شود. چین و روسیه سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی‌شان تنظیم می‌کنند و ایران نیز چنین می‌کند.  در این صورت، اهمیت همکاری تهران، مسکو و پکن در وجود منافع مشترک برای کاهش آسیب‌پذیری در برابر فشارهای یک‌جانبه و افزایش استقلال عمل در نظام بین‌المللی است.
این تمایز برای سیاست نگاه به شرق ایران اهمیت اساسی دارد. نگاه به شرق زمانی می‌تواند به یک راهبرد پایدار تبدیل شود که به جای انتظار حمایت بدون هزینه از قدرت‌های دیگر، بر ایجاد شبکه‌ای از منافع متقابل استوار باشد. چین، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی و دیگر اقتصادهای اوراسیایی، زمانی در حفظ و گسترش روابط با ایران منفعت بیشتری خواهند داشت که تجارت، انرژی، کریدورها و سرمایه‌گذاری‌های آنها با ثبات و امنیت ایران پیوند خورده باشد.
در واقع، قدرت ایران در برابر فشار اقتصادی صرفاً از یافتن راه‌هایی برای دور زدن محدودیت‌ها حاصل نمی‌شود. تاب‌آوری پایدار زمانی شکل می‌گیرد که حذف یا بی‌ثباتی ایران از شبکه‌های اقتصادی و ارتباطی منطقه، برای سایر کشورها نیز هزینه ایجاد کند. جغرافیای ایران ظرفیت تحقق چنین هدفی را دارد؛ از خلیج فارس و دریای عمان در جنوب تا قفقاز و روسیه در شمال و از آسیای مرکزی تا شبه‌قاره. اما این جغرافیا تنها زمانی به قدرت تبدیل می‌شود که از طریق راه‌آهن، بنادر، خطوط انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری به اقتصاد منطقه متصل شود.

فرصت شانگهای برای تهران
از این منظر، شاخص مهم ارزیابی آورده‌های ناشی از مشارکت ایران در  اجلاس شانگهای آن است که تهران چه میزان از این ظرفیت سیاسی را می‌تواند به همکاری‌های اقتصادی و راهبردی قابل اجرا تبدیل کند. برای سازمان همکاری شانگهای نیز اجلاس امسال آزمونی مهم است. سازمانی که چین، روسیه، هند، ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی را در کنار یکدیگر قرار داده، از وزن جمعیتی، جغرافیایی و اقتصادی قابل‌توجهی برخوردار است؛ اما این وزن تنها زمانی به قدرت مؤثر بین‌المللی تبدیل خواهد شد که بتواند سازوکارهای پایدار همکاری اقتصادی و مالی نیز ایجاد کند.
مسأله اصلی برای ایران نیز نه  جایگزین کردن شرق با غرب، بلکه افزایش گزینه‌های سیاست خارجی است. کشوری که شرکای اقتصادی متنوع‌تر، مسیرهای ترانزیتی بیشتر و پیوندهای تجاری گسترده‌تری داشته باشد، در برابر فشار خارجی نیز از قدرت مانور بیشتری برخوردار خواهد بود.
حضور پزشکیان در اجلاس شانگهای پس از جنگ از همین زاویه اهمیت پیدا می‌کند. درعین حال، در نگاهی کلان، سیاست نگاه به شرق، اکنون با آزمونی متفاوت روبه‌رو است: نشان دادن نتایج عملی.  ایران در شرایط جدید بیش از حمایت نمادین شرکای شرقی، به ایجاد منافع متقابل و پیوندهای پایدار با اقتصادهای بزرگ اوراسیا نیاز دارد. اگر دیپلماسی تهران در سازمان شانگهای بتواند گامی در این مسیر بردارد، اجلاس امسال بخشی از تلاش ایران برای بازتعریف ابزارهای سیاست خارجی خود در دوران پس از جنگ 
خواهد بود.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • زیست بوم
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • اطلاع رسانی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و یازده
 - شماره نه هزار و صد و یازده - ۱۰ شهریور ۱۴۰۵