«ایران» از جایگاه وحدت در گفتمان جمهوری اسلامی گزارش می دهد
انسجام؛ کلان راهبرد جمهوری سوم
مهراوه خوارزمی
گروه سیاسی
نزدیک به ۴۵ سال پس از پایهگذاری رسمی «هفته وحدت»، که ابتکاری برای تقویت علقه و همگرایی میان شیعیان و اهل سنت ایران و همچنین میان جمهوری اسلامی ایران و دیگر کشورهای مسلمان بود، «وحدت و انسجام» در دوره زعامت و رهبری آیتالله سیدمجتبی خامنهای، که از آن با عنوان «جمهوری سوم» یاد میشود، جایگاهی فراتر از یک توصیه سیاسی یافته است. این مفهوم اکنون به یکی از محورهای اصلی گفتمان سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده و نشانههایی از قرار گرفتن آن در جایگاه یک راهبرد کلان را میتوان مشاهده کرد.
این رویکرد، از یک سو با گفتمان «وفاق ملی» دولت چهاردهم ارتباط داشته و از سوی دیگر، پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه و سپس جنگ رمضان، جلوههای تازهای از کارکرد خود را در تقویت مقاومت و دفاع ملی نشان داده است. در این میان، پیامها و مواضع رهبر انقلاب در مناسبتهای مختلف نیز بر ضرورت حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه تأکید داشته است؛ مجموعهای از مواضع که نشان میدهد وحدت و انسجام در حال عبور از سطح یک توصیه عمومی برای کاهش اختلافات سیاسی و اجتماعی و تبدیل شدن به بخشی از نگاه کلان به قدرت ملی است.
تعبیر «کلانراهبرد» درباره وحدت و انسجام از این جهت اهمیت دارد که این مفهوم دیگر صرفاً ناظر بر تنظیم روابط میان قوای سهگانه یا نزدیک کردن جریانهای سیاسی به یکدیگر نیست. در برداشت جدید، وحدت میتواند همزمان در سه سطح دنبال شود: اول، درون حاکمیت و میان نهادهای مختلف تصمیمگیر؛ دوم، در رابطه میان حاکمیت و اقشار و گروههای مختلف مردم و سوم، در سطح منطقهای و میان ایران و دیگر کشورهای مسلمان و همسایه. اگرچه درباره هر سه سطح، ارجاعات و استنادات متعددی در پیامهای رهبر انقلاب و سخنان رؤسای قوای سهگانه، بویژه رئیسجمهوری، وجود دارد اما به نظر میرسد در این میان، حفظ و تقویت پیوند میان حاکمیت و جامعه از اهمیت ویژهای برخوردار شده است. دلیل این اهمیت را نیز باید در نسبت مستقیم انسجام اجتماعی با قدرت و امنیت ملی جستوجو کرد.
آیتالله سیدمجتبی خامنهای در اولین پیام پس از برگزیده شدن به رهبری، «حضور عمارگونه ملت ایران» را نعمتی برای نظام دانستند و در بیان الزامات حفظ قدرت این حضور تصریح کردند که «نباید بر وحدت بین آحاد و اقشار ملت خدشهای وارد شود» و این امر «با صرفنظر کردن از نقاط مورد اختلاف تحصیل خواهد شد.» ایشان همچنین در پیام ۲۰ فروردین تأکید کردند که «دستیابی به ایران هر چه قویتر از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه میگذرد.» در پیام ۲۶ تیر نیز «صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی» را برای حفظ و تقویت انسجام و یکپارچگی کشور، «وظیفه همگانی» اعلام کردند. همچنین نمایندگان مجلس را به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی فراخواندند تا از وحدت صفوف ملت پاسداری شود.
رهبر انقلاب همچنین در بخشی از پیامی که 6 شهریور به مناسبت هفته دولت داشتند یک بار دیگر از هرگونه سخن «تضعیف کننده انگیزههای ملی و عمومی» و مسبب «دوگانه سازیهای موهوم» تحذیر داده و تأکید کردند: «قاطعانه اعلام میکنم؛ ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است».
تأکید بر این مواضع را نمیتوان صرفاً در چارچوب دعوت به کاهش اختلافات سیاسی تفسیر کرد. آنچه در این ادبیات برجسته است، پیوند مستقیم میان وحدت اجتماعی و قدرت کشور است؛ به این معنا که جامعه منسجم، نه فقط یک مطلوب اخلاقی یا سیاسی، بلکه یکی از منابع قدرت ملی تلقی میشود. از همین منظر است که مسأله وحدت پس از تجربه جنگ، معنایی فراتر از همگرایی میان جریانهای سیاسی پیدا میکند و به مسألهای مرتبط با تابآوری اجتماعی، امنیت ملی و ظرفیت مقاومت کشور تبدیل میشود.
وفاق ملی؛ صورت سیاسی وحدت
مسعود پزشکیان رئیسجمهوری نیز از ابتدا مبنای دولتش را بر گفتمان وفاق ملی قرار داده بود و طبیعتاً مستلزم و ماحصل ایده وفاقش چیزی جز وحدت و انسجام نبود. پزشکیان در همه دو سالی که از عمر دولتش میگذرد و بویژه در سخنرانیهایی که همزمان و پس از جنگ اخیر داشته به جدیت بر ضروری بودن وحدت و انسجام نه صرفاً به عنوان یک توصیه بلکه به عنوان رویکرد و راهبردی که توانسته مبنای قدرت و مقاومت ملی قرار گیرد و در به پیروزی رسیدن ایران در این جنگ تحمیلی نابرابر مؤثر باشد تأکید کرده است. در ادبیات پزشکیان نیز واژه «مردم» واجد معنایی فراگیر است و تنها گروههای همسو با دولت یا حاکمیت را دربرنمیگیرد؛ بلکه منتقدان، گلایهمندان و کسانی را نیز شامل میشود که ممکن است از نظر سیاسی، اجتماعی یا در سبک زندگی با دیگران تفاوت داشته باشند، اما در چارچوب هویت و منافع ملی، خود را متعلق به ایران میدانند. این نگاه البته در ادبیات سیاسی رئیسجمهوری امر تازهای نیست، اما تجربه جنگ اخیر موجب شد نسبت میان این نگاه و مفهوم قدرت ملی با صراحت بیشتری مطرح شود.
پزشکیان در گفتوگوی تلویزیونی اخیر خود با مردم نیز به هر سه سطح وحدت و انسجام اشاره کرد. در سطح اول، یعنی وحدت درون حاکمیت، تفاهم اعضای شورای عالی امنیت ملی درباره تفاهمنامه اسلامآباد را نتیجه عقل جمعی و نمونهای از تجلی وحدت درونی دانست و همصدایی ایجادشده در این زمینه را دستاوردی مهم و استثنایی توصیف کرد. سخنان رئیسجمهوری نشان میداد که این اجماع، علاوه بر اصل تفاهمنامه، در نحوه مواجهه با نقض تعهدات از سوی آمریکا و تلاش برای الزام طرف مقابل به اجرای تعهدات نیز اهمیت داشته است.
در سطح منطقهای نیز پزشکیان بر ضرورت رسیدن کشورهای منطقه به زبان و فهم مشترک و ایجاد سازوکارهایی برای تضمین امنیت منطقه و کشورهای مسلمان در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی تأکید کرد. در این نگاه، وحدت منطقهای صرفاً یک همبستگی عاطفی میان کشورهای مسلمان نیست، بلکه میتواند مبنایی برای تأمین امنیت و کاهش آسیبپذیری کشورهای منطقه باشد. اما مهمترین بخش سخنان رئیسجمهوری به سطح سوم، یعنی رابطه میان مردم و حاکمیت، بازمیگشت. پزشکیان در تبیین نقش این وحدت در برهم زدن محاسبات دشمن و مقابله با مشکلات خارجی و داخلی گفت: «اگر این وحدت و انسجام نبود، حتماً آنها اکنون به نیات شومی که داشتند، رسیده بودند.»
این گزاره، در واقع، نقطه اتصال میان گفتمان وفاق ملی و نگاه راهبردی به وحدت و انسجام است. در این برداشت، حتی وجود مشکلات اقتصادی، از جمله تورم و بیکاری، مانع از آن نشده است که بخشهای مختلف جامعه در بزنگاه دفاع از کشور، بر سر منافع و تمامیت ارضی ایران به اشتراک برسند. از همین منظر، آنچه نظام سیاسی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور را در برابر فشارهای خارجی استوار نگه میدارد، صرفاً ظرفیتهای سخت قدرت نیست؛ بلکه میزان پیوند جامعه با یکدیگر و با منافع مشترک ملی نیز بخشی از این قدرت محسوب میشود.
بر این اساس، شاید مهمترین تحول در مفهوم «وحدت و انسجام» را باید در تغییر جایگاه آن جستوجو کرد؛ مفهومی که پیشتر عمدتاً در قالب توصیهای برای پرهیز از اختلاف و تقویت همگرایی مطرح میشد، اما اکنون بیش از گذشته با مفاهیمی چون قدرت ملی، امنیت، مقاومت و تمامیت ارضی پیوند خورده و به یکی از مبانی اصلی حکمرانی در دوره جدید تبدیل شده است؛ راهبردی که مخاطب آن نه فقط نهادهای حاکمیتی و جریانهای سیاسی، بلکه تمام جامعه ایران و در سطحی گستردهتر، محیط پیرامونی و کشورهای مسلمان منطقه است.
جوهر جمهوری سوم
اکبر اعلمی حقوقدان
و نماینده ادوار مجلس
در روزگاری که کشور بیش از هر زمان دیگری به آرامش، همدلی و انسجام نیازمند است، سخن گفتن از «وحدت ملی» ضرورتی انکارناپذیر است. تأکید همزمان عالیترین جایگاه نظام و دولت بر وفاق و انسجام را میتوان نشانه توجهی ویژه به یک واقعیت بنیادین دانست: هیچ کشوری در شرایط دشوار، بدون سرمایه اجتماعی و همراهی مردم، قادر به عبور پایدار از بحرانها نیست.
اما در کنار این ضرورت، پرسشی بنیادی وجود دارد که برای تحقق این آرمان ضروری است. از جمله این سوالات این است که
تلاش برای وحدت، بدون توجه به الزامات آن، تا چه میزان قابل تحقق است؟ و اگر بدون توجه به الزامات، وحدت محقق شود، آیا همانطور که سیاستگذاران عالیرتبه انتظار و توقع دارند،این وحدت پایدار خواهد ماند؟
واقعیت این است که وحدت، امری اجتماعی و فرهنگی است و نمیتوان آن را با ا لزامات بروکراتیک قیاس کرد. اساسا مردم زمانی به سوی وحدت بیش از پیش حرکت خواهند کرد که احساس اشتراک آنان در سرنوشت، برابری مقابل قانون و حفظ کرامتشان افزایش یابد. تشریک مساعی اجزای یک ملت در تعیین سرنوشت و ساختن آینده کشور است که میتواند زمینه قوام و داوم وحدت را فراهم آورد.
اگر «جمهوری سوم» را مرحلهای نو در رابطه دولت و ملت بدانیم، در این مرحله انسجام ملی چتر راهبردی آن خواهد بود؛ انسجامی برای بهسازی اعتماد، افزایش رضایت و بهبود و افزایش ظرفیت حکمرانی.
هماهنگی قوا و نهادهای حاکمیتی امری لازم است، اما وفاق در اجزای حکمرانی به معنای تمام و کمال «انسجام ملی» نیست. وفاق باید همهنهادی و مردمپایه باشد و بر رضایت، مشارکت و اعتماد مردم استوار شود.
این امر دو الزام دارد: اول، پرهیز از دوقطبیسازی، تبعیض، فساد و رانت، و مقابله با هر نوع بستری که باعث محدودکردن نقد یا مشارکت میشود؛ و دوم، ایجاد بستر عدالت، شفافیت، پاسخگویی، مشارکت واقعی، رقابت منصفانه و رسانه متکثر.
نمیتوان قدرت و ثروت را تنها میان بخشهایی از جامعه توزیع کرد و از همه انتظار وحدت داشت. نمیتوان بخشی از جامعه را از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم یا دسترسی آنان را محدود کرد و انتظار داشت همچنان احساس تعلق کند.
نمیتوان پذیرفت برخی در چندین جایگاه حضور داشته باشند، در حالی که نسل جوان، تحصیلکرده و متخصص پشت درهای اشتغال و مدیریت بماند؛ یا دسترسی نسلبهنسل برخی خانوادهها به جایگاه و منابع اقتصادی ادامه یابد، در حالی که بسیاری از خانوادهها برای یافتن شغلی پایدار برای فرزندانشان درماندهاند.
مسأله فقط نابرابری درآمد نیست؛ مسأله برابری در دسترسی به فرصت و امکان ساختن آینده است. اگر شایستگی و تخصص نتواند بر رابطه و رانت غلبه کند، اعتماد عمومی کاهش مییابد. بنابراین مبارزه با فساد و رانت، مقابله با انحصار و تعارض منافع، شفافیت در انتصابات و قراردادها، گردش مدیریت و گشودن راه ورود جوانان متخصص به تصمیمگیری، از الزامات انسجام ملی است.
همین قاعده درباره حقوق شهروندی نیز صادق است. قانون زمانی عامل وحدت است که شهروند آن را بخشی از نظمی عادلانه بداند.
جمهوریت نیز صرفا انتخابات نیست؛ مؤثر بودن اراده مردم در شکلدهی، نظارت، اصلاح و گردش قدرت است.
از این رو اصلاح سازوکارهای انتخاباتی و نظارتی، رقابت منصفانه، پاسخگو کردن و رفع محدودیتهای ناموجه مشارکت عمومی، بخشی از بازسازی اعتماد و انسجام ملی است.
همچنین رسانه «ملی» باید جامعه واقعی و متکثر ایران را ببیند و بازتاب دهد؛ زیرا وحدت بدون شنیدهشدن پایدار نمیماند. امنیت پایدار محصول اعتماد جامعه یه نهادهای رسمی است. مردم باید در هر زمان «سرمایه ملی» محسوب شوند؛ یعنی در شرایط عادی نیز باید صاحب حق، انتخاب، مشارکت و نظارت باشند.
اعتماد نیز صرفاً با اصلاح قانون ساخته نمیشود؛ در رفتار بخشها و نهادهای مختلف شکل میگیرد؛ نحوه انتصابها، برخورد با منتقدان، سیاستهای اقتصادی، مبارزه با فساد، توزیع فرصتها و عملکرد رسانهها و...
پس اولین گام، برداشتن عوامل بر هم زننده وحدت است. باید به شهروند برابر و همزیستی با پذیرش اختلافات، به ثبات مبتنی بر رضایت و از «مردم بهعنوان مخاطب سیاست» به مردم بهعنوان صاحب حق و شریک حکمرانی رسید.
انتظار میرود «جمهوری سوم» متضمن بیش از پیش قانون عادلانه، فرصت برابر، مشارکت واقعی، اقتصاد رقابتی و رسانه متکثر باشد؛ جامعهای که هیچ گروهی خود را صاحب انحصاری کشور نداند.
وحدت به معنای یکسان شدن نیست؛ وحدت در عین تکثر و توافق بر قواعد عادلانه بازی است.
تفاوت میان وحدت و انسجام همینجاست: وحدت را میتوان مطالبه کرد؛ انسجام را باید ساخت.
انسجام ملی زمانی شکل میگیرد که ایرانیان، با وجود تفاوتهایشان، باور کنند این کشور خانه همه آنهاست، قانون تبعیض نمیگذارد، فرصت پیشرفت به وابستگی سیاسی و خانوادگی مشروط نیست، صدایشان شنیده میشود و میتوانند آینده کشور را در کنار یکدیگر بسازند.
جوهر «جمهوری سوم» نه یکسانسازی مردم برای رسیدن به وحدت، بلکه عادلانهکردن قواعد بازی برای رسیدن به انسجام است.
وحدت و انسجام بخشی از قدرت ملی است
محمدکاظم انبارلویی
قائم مقام دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی
اتحاد ملی و انسجام اسلامی، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن، یکی از مهمترین رمزهای موفقیت ملت ایران در مواجهه با قدرتهای بزرگ و دشمنان بوده است. ملت ایران با تکیه بر وحدت ملی و پیروی از رهبری و امامت جامعه توانست در برابر دسیسهها، نیرنگها و فشارهای استبداد و استعمار جهانی ایستادگی کند. نگاهی به تحولات سیاسی و جغرافیایی ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال اخیر نشان میدهد که یکی از مهمترین ابزارهای استعمار برای سلطه بر ملتهای منطقه، ایجاد تفرقه و اختلاف میان مردم و امت اسلامی بوده است. بسیاری از کشورهایی که امروز در منطقه غرب آسیا مشاهده میکنیم، در چند قرن پیش با مرزها و ساختار سیاسی کنونی وجود نداشتند.
ایران امروز نیز تنها بخشی از قلمرو ایران تاریخی است. تجزیه سرزمینی و تصرفات روزافزون قدرتهای استعماری علیه ایران، تا حد زیادی در بستر اختلافافکنی و ایجاد شکاف در میان صفوف ملت صورت گرفت. در مقابل، هر زمان که ملت ایران توانست حول یک محور مشترک و رهبری واحد گرد هم آید، قدرت مقاومت و ایستادگی آن افزایش یافت. در ادبیات انقلاب اسلامی، میتوان این تقابل را رویارویی «امام نور» و «امام نار» دانست؛ یعنی از یک سو وحدت، هدایت و انسجام جامعه و از سوی دیگر تلاش دشمن برای ایجاد اختلاف، سردرگمی و تفرقه. امروز نیز حفظ این وحدت، ضرورتی اساسی برای عبور از چالشهای موجود است. رهبر جمهوری اسلامی در پیامها و بیانات متعدد، همواره بر ضرورت حفظ وحدت ملی و انسجام اسلامی تأکید کردهاند. در تازهترین پیام ایشان به مناسبت هفته دولت نیز بر پرهیز از هر اقدامی که به انسجام اسلامی آسیب میزند تأکید شده و تقویت قدرت و اقتدار ایران بهعنوان یکی از امور ضروری مورد توجه قرار گرفته است. در این چارچوب، «روایت قدرت» نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. هرگونه بیان و برجستهسازی ضعفهای کشور، بویژه در شرایط جنگ و فشار خارجی، اگر بدون در نظر گرفتن واقعیتهای میدان و با هدف تضعیف اعتماد عمومی صورت گیرد، میتواند پیام ضعف به دشمن منتقل کند و او را به ادامه فشار و تجاوز تشویق نماید.
البته تأکید بر وحدت ملی به معنای نادیده گرفتن مشکلات، ضعفها و کاستیهای داخلی نیست.
نقد سازنده و مطالبهگری، لازمه رشد و اصلاح جامعه است؛ اما تبدیل نقدها به ابزاری برای دامن زدن به اختلافات قومی، قبیلهای، مذهبی و سیاسی، مسألهای متفاوت است. بویژه آنکه بخشی از مشکلات موجود، محصول شرایط دشوار و جنگ خانمانسوزی است که کشور با آن مواجه است. یکی از مهمترین سلاحهای دشمن در شرایط کنونی، ایجاد دوقطبیهای کاذب و به راه انداختن جنگ شناختی و روانی است؛ جنگی که هدف آن میتواند ایجاد سردرگمی در افکار عمومی و دشوار کردن تشخیص دوست از دشمن باشد. در چنین شرایطی، بلوغ سیاسی ملت ایران میتواند مانع شکلگیری این دوقطبیها و پروژههای تفرقهافکنانه شود. از این رو، در شرایط امروز، حفظ اتحاد ملی و انسجام اسلامی صرفاً یک شعار سیاسی یا توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه بخشی از الزامات امنیت ملی و قدرت ملی ایران است.
ایران؛ مهمترین محور وحدت
علیرضا خجستهپور
قائم مقام دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین
موضوع وحدت ملی و انسجام داخلی، از جمله مسائلی است که رهبران انقلاب بارها بر اهمیت آن تأکید کردهاند. در دیدارهای مختلف با اقشار مردم، پیامها و سخنرانیهای رهبر شهید، بارها بر ضرورت حفظ انسجام ملی و پرهیز از اختلافات تأکید شد و پس از ایشان نیز آیتالله مجتبی خامنهای بر همین ضرورت تأکید کردهاند. اما چرا وحدت و انسجام تا این اندازه برای رهبران جمهوری اسلامی اهمیت دارد؟ پاسخ را باید در یک واقعیت روشن جستوجو کرد: قدرت ملی، زمانی در برابر دشمن به اوج میرسد که دشمن از ایجاد شکاف میان مردم، مسئولان و گروههای اجتماعی مأیوس شود. دشمن زمانی میتواند به یک کشور ضربه بزند که میان اجزای جامعه شکاف ایجاد شده باشد؛ میان مردم و مسئولان، میان گروههای سیاسی، میان اقوام و مذاهب و حتی میان نهادهای مختلف حاکمیتی. بنابراین انسجام داخلی نه یک موضوع تزئینی و شعاری، بلکه بخشی از قدرت ملی و یکی از مؤلفههای اصلی امنیت کشور است. دولت چهاردهم نیز با طرح ایده «دولت وفاق» تلاش کرد بر ضرورت همگرایی سیاسی و اجتماعی تأکید کند و روابط خود را با جریانهای مختلف سیاسی و اجتماعی حفظ کند. واقعیت این است که کشور با مشکلات متعددی مواجه است؛ بخشی از این مشکلات ریشه داخلی دارد و بخش قابلتوجهی نیز متأثر از فشارها و عوامل خارجی است. در چنین شرایطی، تقویت انسجام داخلی باید به یک اولویت ملی تبدیل شود. در این میان، ایران میتواند یکی از مهمترین محورهای وحدت باشد. ایراندوستی، دفاع از منافع ملی، خدمت به مردم و حفظ تمامیت و اقتدار کشور، ارزشهایی فراتر از جناحها و جریانهای سیاسی هستند. هر جریان و گروهی، با هر سلیقه سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی، میتواند حول این محورهای مشترک با دیگران به تفاهم برسد. امروز که کشور با فشارهای خارجی، تهدیدهای امنیتی، تحریمهای اقتصادی و جنگ رسانهای مواجه است، برجسته کردن اختلافات سیاسی و جناحی نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه میتواند به تشدید فشار بر جامعه منجر شود. دولت و دستگاه اجرایی در خط مقدم خدمترسانی به مردم و مقابله با مشکلات اقتصادی قرار دارند. فشار اقتصادی هم بر دولت و هم بر مردم سنگین است. اگر این فشار با بیانصافی سیاسی، رقابتهای فرسایشی و اختلافافکنی داخلی ترکیب شود، هزینه آن را در نهایت مردم خواهند پرداخت. در سوی دیگر، نیروهای نظامی و امنیتی کشور نیز در شرایطی قرار دارند که همواره باید آمادگی مقابله با تهدیدهای احتمالی را داشته باشند. میدان، تنها به توان نظامی نیاز ندارد؛ به پشتوانه اجتماعی و انسجام ملی نیز نیازمند است. ضلع دیگر این معادله، دیپلماسی است. دیپلماسی قدرتمند بدون پشتوانه داخلی قدرتمند، با محدودیت مواجه خواهد شد. ایرانِ قدرتمند، پیش از هر چیز به جامعهای منسجم نیاز دارد. میدان و دیپلماسی هر دو زمانی قدرتمند خواهند بود که پشتوانهای به نام وحدت ملی در پشت سر آنها قرار داشته باشد. از این رو، حفظ انسجام داخلی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی برای عبور از فشارها و مقابله با تهدیدهای پیش روست.
وحدت؛ راهبرد کل کشور، نه یک قوه و یک نهاد
محمد نعیمی پور
نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی
وحدت و انسجام در ادبیات سیاسی ما، مبتنی بر نوعی اعتماد متقابل است. اگر اعتماد میان طرفین برقرار باشد، به جای نزاع و تنازع و اینکه هر کسی صرفاً حرف خودش را بزند، تلاش میشود با رفتار منطقی و بر اساس هدف مشترک، یعنی پیشبرد امور کشور، حرکت شود.
مشکل از جایی آغاز میشود که هر شخص، مجموعه یا گروهی صرفاً در محدوده منافع خودش حرکت کند. در چنین شرایطی ایران فراموش میشود و آنچه باقی میماند، خودخواهی است. در این وضعیت، فرد دائماً به دنبال چیزی میگردد که اثبات کند دیگران علیه منافع او هستند و بنابراین باید برای منافع خودش تلاش کند. حتی ممکن است تصور کند اگر سکوت کند یا با دیگران همگام شود، این همراهی به منافع او آسیب خواهد زد. وقتی مبنای رفتار، بیاعتمادی و اصرار بر خواستههای شخصی باشد، هرچقدر هم توصیه و نصیحت صورت بگیرد، نتیجه چندانی حاصل نمیشود.
نکته مهم این است که یک اکثریت قابل توجه باید بپذیرند که انسجام میتواند به سربلندی کشور منجر شود و علیرغم همه فشارهای بیرونی، باید ایستاد و با همافزایی امور را پیش برد. باید به کسانی که در شرایط سخت همراهی نمیکنند یا رفتارهای خارج از انتظار و مبتنی بر تشدید تنش و تفرقه دارند، یادآور شد که این رفتار در حافظه جامعه و مجموعه حکمرانی کشور باقی خواهد ماند. حالا فردای عبور از بحرانها ممکن است همینها بیایند و بگویند سهم ما چیست؟ پاسخ روشن است: سهم شما متناسب با همان نقشی است که در روزهای سخت ایفا کردید؛ زمانی که حداکثر فشار بر کشور وجود داشت و بخش بزرگی از جامعه و مسئولان تلاش میکردند امور را با انسجام و همافزایی پیش ببرند، شما چگونه رفتار کردید؟ این بحث ناظر بر اهمیت انسجام و وحدت درونی است. البته که انسجام هم به معنای یکدستی نیست. بلکه همانگونه که آقای رئیسجمهوری تأکید دارند، وقتی از مردم صحبت میکنیم منظور همه مردم است.
وحدت با پذیرش تنوع و تکثر ممکن است و اینکه هر کس در ساختارهای حقیقی و حقوقی احساس تعلق داشته باشد.
بنابراین وحدت را نباید صرفاً وظیفه یک قوه، یک نهاد یا یک مجموعه دانست. وحدت باید بهعنوان راهبرد کل کشور نهادینه شود؛ هم در وجه ایجابی آن، یعنی تلاش همه برای ایجاد اعتماد، همکاری و همافزایی و هم در وجه سلبی آن، یعنی پرهیز از رفتارهایی که به بیاعتمادی، شکاف و نزاع داخلی دامن میزند. در شرایطی که کشور با فشارهای بیرونی مواجه است، حفظ این سرمایه ملی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
نباید اجازه داد رفتار و خواستههای یک اقلیت، ذهن و انرژی جامعه و مسئولان را از این هدف اصلی منحرف کند. در نهایت مواضع اخیر رهبر انقلاب و رئیسجمهوری نشان از آن دارد که انسجام و وحدت همزمان که یک ضرورت سیاسی است فراتر از آن راهبرد کلی کشور هم هست و ناظر بر همین مهم است که نباید حفظ و تقویت آن را وظیفه یک قوه یا نهاد دانست.



