خاورمیانه پس از پایان جنگ جهانی اول به منطقهای پیچیدهتر برای مطالعه تبدیل شد. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، سه مرکز قدرت – مصر، امپراطوری عثمانی و ایران – منطقه را کنترل میکردند. در حالی که قدرتهای اروپایی در هر یک از این مراکز نفوذهایی با درجات مختلف داشتند، قاهره، استانبول و تهران پایتختهای بیشتر ساکنان خاورمیانه بودند، اما پس از توافقات صلح و تشکیل قیمومیتها، نظام دولتی جدیدی در منطقه شکل گرفت. هسته امپراطوری عثمانی به شش کشور تقسیم شد: ترکیه و پنج کشور عربی جدید شامل سوریه، لبنان، فلسطین، عراق و اردن. عربستان سعودی و یمن نیز بهعنوان موجودیتهای سیاسی مستقل ظهور کردند. سه مرکز قدرت به ده کشور اصلی خاورمیانه گسترش یافتند که هر یک سیاستهای داخلی و خارجی خود را داشت. اما اشغالگران اروپایی سیاستهای اکثر این کشورهای جدید را تعیین میکردند. از میان ده کشور، تنها ترکیه، ایران، عربستان سعودی و یمن در دوران میانجنگ بهطور کامل حاکمیت داشتند و دو کشور آخر تنها بهدلیل منزوی بودن و همچنین نادیدهگرفتن آنها توسط بریتانیا و فرانسه به استقلال دست یافته بودند. حتی حاکمیت میانجنگ ایران موقت بود. مدتی به نظر میرسید که رضاخان، فرمانده نظامی که تاجوتخت را بهدست آورد و خود را شاه اعلام کرد، در حال پیروی از الگوی ملیگرایی ترکیه است اما با آغاز جنگ جهانی دوم، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی به ایران حمله کردند و هرگونه انتظارات برای حاکمیت ایران را از بین بردند. در میان کشورهای جدید با جمعیت زیاد و اهمیت استراتژیک، تنها ترکیه، هسته امپراطوری عثمانی و اصلیترین بهرهبردار از اصلاحات قرن نوزدهم، توانست از توافق صلح تحمیل شده سرپیچی کرده و از اوایل دهه ۱۹۲۰ تا پایان جنگ جهانی دوم، سیاستهای داخلی و خارجی خود را دنبال کند.
دوران بین دو جنگ در سرزمینهای عربی دورهای از سلطه بریتانیا و فرانسه حاکم بود. بریتانیا کنترل مصر را در اختیار داشت و جامعه ملل تقسیم استانهای عربی پیشین امپراطوری عثمانی به کشورهای جدید را تأسیس و به بریتانیا و فرانسه حق اداره این مناطق را بهعنوان قیمومیت اعطا کرد. بر اساس تعریف حمایتی منشور جامعه ملل، قیمومیتها «مناطق مسکونی بودند که هنوز قادر به ایستادن روی پای خود بهطور مستقل تحت شرایط دشوار دنیای مدرن نبودند.» این مناطق باید تحت سرپرستی «ملل پیشرفته» قرار میگرفتند که به آنها کمک میکردند «تا قادر به ایستادن بهطور مستقل باشند.» بنابراین، مسئولیت قدرتهای قیمومیتدار این بود که این مناطق را برای خودگردانی آماده کنند. با چنین بیانی، جامعه ملل تلاش کرد واقعیت اینکه قیمومیتها تنها نام دیگری برای کنترل امپراطوری بود را پنهان کند. نظام قیمومیت به بریتانیا و فرانسه این امکان را میداد که منافع استراتژیک خود را در خاورمیانه تأمین و در عین حال به اصل خودمختاری که بهطور گسترده تبلیغ میشد، ادای احترام کنند. اما نظام قیمومیت از امپریالیسم پیش از جنگ متفاوت بود، زیرا قدرت قیمومیتدار مسئول آمادهسازی مستعمرات خود برای خودگردانی بود و به این ترتیب موظف بود کنترل خود را در زمان نامشخصی پایان دهد.