آنسوی پانزده قرن
مسیر حضرت محمد(ص) راه بازگشت از جهان گسسته
محسن جوادی
جانشین دبیر ستاد هزاروپانصدمین سال تولد پیامبر رحمت صلیالله علیه و آله
پانزده قرن از میلاد پیامبری میگذرد که آمدنش را نمیتوان تنها در گردش تقویمها یا بهمثابه واقعهای در گذشته محصور کرد؛ زیرا میلاد ایشان، تولد یک امکان بود؛ امکان آنکه انسان از حصار تنگ قبیله، از اسارت خون و خاک و بت، از فرمانروایی زور و عادت و از پراکندگی بیمعنای خویش بیرون آید و به افقی برسد که در آن کرامت، عدالت و معنویت، نه واژههایی برای خطابه که ارکان زندگی جمعی باشند. از همینرو، رسالت ایشان را نمیتوان در مجموعهای از مناسک، خاطرات و مواعظ خلاصه کرد. نبوت در عمیقترین معنای خود، طرحی برای انسانیکردن جهان بود؛ طرحی که آغاز شد و راه را آشکار کرد و انسان را در برابر مسئولیت ادامه دادن آن قرار داد.
اکنون، در آستانه هزاروپانصدمین سالگرد میلاد ایشان، پرسش اصلی این نیست که پیامبر در گذشته چه کرد؛ پرسش این است که ما با آنچه او آغاز کرد چه کردهایم؟ آیا از نبوت تنها خاطرهای مقدس ساختهایم یا هنوز آن را نیرویی زنده برای اصلاح جهان میدانیم؟ جهان اسلام امروز، بیش از آنکه از فقدان شعار رنج ببرد، از فقدان افق رنج میبرد. ملتها و دولتهای مسلمان در ذهنیتهایی پراکنده زندگی میکنند. جنگ، بیاعتمادی، رقابتهای فرساینده، شکافهای اجتماعی و فرقهای و انبوهی از زخمهای درماننشده، چنان بر پیکر این جهان نشسته است که گاه حتی سخنگفتن از وحدت نیز به تکرار تشریفاتی بدل میشود. در چنین روزگاری، بازگشت به پیامبر(ص) نباید بازگشت به یک تصویر نوستالژیک باشد؛ باید بازگشت به منطق عمل او باشد.
شروع مسیر حکمرانی پیامبر(ص)، پیش از آنکه آغاز فتح سرزمینها باشد، آغاز آزادکردن انسان از بندگیهای ناروا بود. بت، تنها تندیسی سنگی در گوشهای از حجاز نبود؛ هر قدرتی که انسان را از دیدن حقیقت بازدارد، هر عصبیتی که دیگری را از دایره انسانیت بیرون براند و هر نظمی که عدالت را قربانی منفعت کند، صورتی از بتپرستی است.
پیامبر(ص) آمد تا انسان را از این وسوسه دیرپا که خود را معیار حق بداند و دیگران را شایسته حذف، نجات دهد. او در جامعهای که نسب، قبیله و ثروت معیار منزلت بود، کرامت را به انسان بازگرداند. ارزش انسان را نه به خون او، نه به قدرت او و نه به دارایی او، بلکه به حقیقت وجود و مسئولیت اخلاقیاش پیوند زد.
این مسیر هنوز ناتمام است؛ زیرا انسان معاصر، با همه پیشرفتهای علمی و فناورانه، همچنان در معرض همان بیماریهای کهن قرار دارد. صورت بتها تغییر کرده است، اما بتپرستی پایان نیافته. امروز ممکن است بت در هیبت قدرت، قومیت، منفعت ملی، تعصب مذهبی، شهرت، رسانه یا حتی تصویری مقدس از خویشتن جمعی ظاهر شود. جامعهای که به نام حقیقت، دروغ میگوید، به نام عدالت، انتقام میگیرد و به نام وحدت، تفاوتها را سرکوب میکند، هنوز از روح بعثت فاصله دارد.
رسالت نبوی، مسیر ساختن انسانی بود که بتواند در اوج تعلق، اسیر تعصب نشود. در اوج قدرت، از عدالت دور نگردد و در اوج اختلاف راه گفتوگو را نبندد. از این منظر، هزاروپانصدمین سالگرد میلاد پیامبر(ص) را جشن میگیریم، اما این پایان یک راه نیست، بلکه یادآور مسئولیت ما در برابر راهی است که هنوز ادامه دارد. اما ادامه دادن این مسیر در زمانه التهاب، بیمحاسبه ممکن نیست. جهان زخمی امروز، بیش از هر چیز به خردی نیاز دارد که بتواند میان اصول و روشها تمایز بگذارد؛ خردی که بداند حفظ حقیقت، همیشه به معنای اصرار بر یک شیوه نیست.
صلح حدیبیه را میتوان یکی از عمیقترین درسهای پیامبر(ص) درباره نسبت اخلاق و سیاست دانست. پیامبر(ص)، در موقعیتی که بسیاری انتظار رویارویی داشتند راه مصالحه را برگزید. پیمانی بسته شد که در نگاه اول، برای برخی از یاران ایشان نابرابر و حتی تلخ بود؛ اما پیامبر(ص) در ورای هیجان لحظه، افق آینده را میدیدند. حدیبیه، ستایش عقبنشینی از اصول نیست؛ تمایز نهادن میان اصل و شکل است. اصل، حفظ کرامت، امنیت و امکان هدایت است؛ شکل، میتواند در شرایط مختلف تغییر کند. این سخن به معنای فراموشکردن تهدید یا نادیدهگرفتن اجرای عدالت نیست؛ به معنای آن است که دفاع از حق نباید به نابودی امکان تفاهم بینجامد. ملتی که از جنگ عبور کرده، باید بداند زمان صیانت از عزت، همزمان، زمان ترمیم دلها و قوای نیروهاست.
اما مصالحه اگر صرفاً توافقی موقت میان صاحبان قدرت باشد، به صلحی شکننده بدل خواهد شد. صلح هنگامی ماندگار میشود که به نظم اجتماعی، قرارداد اخلاقی و مشارکت همگانی تبدیل شود. پیامبر(ص) پس از ورود به مدینه با جامعهای یکپارچه و بیاختلاف روبهرو نبود. مدینه، مجموعهای از گروهها، خاطرات خصومت، منافع متعارض و هویتهای گوناگون بود. مسأله فقط پایاندادن به جنگ نبود؛ مسأله این بود که چگونه میتوان پس از جنگ، جامعهای ساخت که دوباره به بحران بازنگردد.
میثاق مدینه، در این معنا، سندی برای تبدیل همسایگی به همسرنوشتی است. پیامبر(ص) کوشید گروههای گوناگون را در چارچوبی از مسئولیت مشترک، امنیت متقابل و تعهد به نظم عمومی گرد آورد. ارزش این میثاق در آن است که نشان میدهد وحدت، الزاماً یکسانسازی نیست. جامعه میتواند متکثر باشد و در عین حال بر سر اصولی بنیادین (امنیت، عدالت، وفاداری به پیمان و دفاع از خیر عمومی) به توافق برسد.
این پیام برای امروز جهان اسلام بسیار روشن است. وحدت اسلامی، اگر تنها به همشکلی ظاهری یا تکرار شعارها تقلیل یابد از درون تهی خواهد شد. وحدت واقعی، پذیرش تکثر درون یک افق مشترک است. کشورهای مسلمان میتوانند در سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ و شیوه حکمرانی تفاوتهایی جدی داشته باشند؛ اما این تفاوتها نباید آنان را از گفتوگو، همکاری و مسئولیت مشترک در برابر رنج انسان مسلمان و انسان مظلوم بازدارد. میثاق مدینه به ما یادآوری میکند که صلح، فقدان جنگ نیست؛ حضور عدالت، اعتماد و قواعد مشترک است. میثاق مدینه را باید نه فقط الگویی تاریخی، بلکه فلسفهای برای بازسازی دانست. بازسازی رابطه دولت و ملت، بازسازی اعتماد میان گروههای اجتماعی، بازسازی پیوند کشورهای مسلمان و بازسازی معنای امت اسلام در جهانی که به وسیله مرزها، منافع و بحرانها به هم گره خوردهاند.
هزاروپانصد سال پس از میلاد پیامبر(ص)، جهان هنوز در انتظار تحقق کامل آن وعده اخلاقی است که ایشان با زندگی خویش آشکار کرد؛ اینکه میتوان قدرت را با رحمت، سیاست را با اخلاق، تفاوت را با همزیستی و پیروزی را با کرامت انسانی جمع کرد. پیامبر(ص) از میان ما نرفته است، چراکه هنوز ادامه مسیر ایشان در دست ماست. هر گام در راه وحدت امت اسلامی گامی در همان مسیری است که ایشان تأسیس کردند. واقعیت این است، میلاد پیامبر(ص) زمانی تکرار میشود که هر نسل آن را دوباره محقق کند. شاید بزرگترین ادای احترام به ایشان در هزاروپانصدمین سالگرد میلادشان این باشد که در زمانه گسست، پیمانی تازه برای همزیستی ببندیم و در زمانه فراموشی، به یاد آوریم که رسالت پیامبر(ص)، هنوز به پایان نرسیده است.



