از «شوک بزرگ» تا آزمون جغرافیای ایران

ادامه از صفحه یک

از سوی دیگر، استدلال ایران درباره تداوم تحریم‌ها نیز موضوعی قابل توجه است. این کشور سال‌هاست با تحریم مواجه است و بنابراین بخشی از ساختارهای اقتصادی، تجاری و صنعتی خود را بر اساس همین شرایط شکل داده است. البته این به معنای بی‌اثر بودن تحریم‌ها نیست. تحریم‌ها هزینه‌های سنگینی به اقتصاد و مردم وارد و مشکلات متعددی ایجاد کرده‌اند، اما مسأله این است که میان «آسیب اقتصادی» و «فروپاشی اقتصادی» تفاوت وجود دارد.
 ایران علاوه بر موقعیت جغرافیایی متفاوت، ظرفیت‌های داخلی قابل توجهی دارد. از جمله صنایع داخلی، تولیدات کشاورزی و غذایی، ظرفیت‌های صنعتی و بخشی از توانمندی‌های دارویی. همین مجموعه ظرفیت‌ها باعث می‌شود تصور قطع کامل شریان‌های حیاتی اقتصاد ایران، دست‌کم در کوتاه‌مدت، بسیار دشوار باشد.
از طرفی، انتقال فشار از میدان نظامی به عرصه اقتصادی نیز خود حامل یک پیام سیاسی است. اگر ایالات متحده پس از تجربه جنگ نظامی، فشار را به سمت تحریم و جنگ اقتصادی منتقل کند، می‌توان این موضوع را نشانه‌ای از دشواری ادامه رویارویی نظامی دانست. ادامه جنگ برای آمریکا هزینه‌بر است و قرار دادن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» نیز می‌تواند برای واشنگتن پرهزینه‌تر از آن چیزی باشد که در ابتدا تصور می‌شد.در چنین شرایطی، جنگ اقتصادی می‌تواند ابزاری برای متنوع کردن فشارها و در عین حال توجیه سیاست آمریکا در برابر افکار عمومی داخلی و بین‌المللی باشد. واشنگتن با انتقال بخش مهمی از رویارویی به حوزه اقتصاد، می‌تواند ادعا کند که بدون ادامه یک جنگ نظامی گسترده، ابزارهای دیگری برای اعمال فشار در اختیار دارد.
 
اثر تحریم بر مردم و اقتصاد و واقعیت میدان
با این حال، در نهایت مهم‌ترین پرسش، تأثیر این سیاست‌ها بر اقتصاد و بویژه زندگی مردم است. حتی اگر یک کشور از نظر سیاسی و ساختاری در برابر تحریم‌ها مقاومت کند، نمی‌توان آثار اقتصادی و اجتماعی فشارها را نادیده گرفت. افزایش نرخ ارز، رشد هزینه‌های تولید، دشوارتر شدن تجارت خارجی و افزایش قیمت کالاها، مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد.
اما در کنار این فشارها، اتفاقاتی در حال رخ دادن است که نشان می‌دهد وضعیت، آن‌گونه که در روایت‌های تبلیغاتی تصویر می‌شود، لزوماً یک‌طرفه نیست. برای نمونه، در تنگه هرمز و مسیرهای صادراتی نفت، برخی نفتکش‌ها با خاموش کردن سامانه‌های ناوبری خود و حرکت از مسیرهای جنوبی، تلاش می‌کنند از مسیرهای مورد نظر خود عبور کنند. در مواردی نیز برای عبور کشتی‌ها، توافق‌های موردی و آنی میان طرف‌های نظامی شکل می‌گیرد.
این موضوع از یک جهت اهمیت دارد و اینکه ایالات متحده نیز به‌دنبال آن نیست که تحولات منطقه به شکلی پیش برود که قیمت نفت به‌صورت غیرقابل کنترل افزایش پیدا کند. به همین دلیل، در کنار فشار و تهدید، ممکن است در مواردی توافق‌های محدود و موقتی برای عبور نفتکش‌ها شکل بگیرد.
اگر این اتفاق کوچک را در مقیاسی بزرگ‌تر ببینیم، تصویری از وضعیت کلی رویارویی اقتصادی ایران و آمریکا به دست می‌آید؛ این تقابل، برخلاف ظاهر بسیار بزرگ و ادبیات تند سیاسی، هنوز متزلزل و سیال است و هر دو طرف مجبورند هزینه‌ها و پیامدهای اقدامات خود را در نظر بگیرند.
از همین زاویه، نمی‌توان احتمال تغییر ناگهانی شرایط را نیز کاملاً کنار گذاشت. اگر مذاکرات به نتیجه‌ای مثبت نزدیک شود، ممکن است میانجی‌هایی از کشورهای منطقه وارد تهران شوند و برای کاهش تنش یا ایجاد توافق تلاش کنند. حضور میانجی‌هایی مانند قطر در چنین شرایطی می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای باز کردن یک مسیر دیپلماتیک باشد. حتی این احتمال را نیز نمی‌توان منتفی دانست که در صورت پیشرفت مذاکرات، آمریکا در مقطعی اعلام کند بخشی از تحریم‌ها یا حتی مجموعه‌ای از محدودیت‌ها را کاهش خواهد داد و این تصمیم را به درخواست متحدان منطقه‌ای یا با هدف کمک به مردم ایران نسبت دهد.

نقش آفرینی مهم چین
در این میان، موضع چین نیز بسیار مهم است. مخالفت پکن با تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا صرفاً از سر همدلی با ایران نیست، بلکه دلایل راهبردی و ژئوپلتیکی دارد. چین نمی‌خواهد سابقه‌ای در نظام بین‌الملل شکل بگیرد که بر اساس آن ایالات متحده بتواند به‌صورت یک‌جانبه علیه کشورهای مختلف تحریم وضع کند و سایر کشورها نیز ناچار به تبعیت باشند؛ زیرا چنین الگویی در آینده می‌تواند علیه خود چین نیز به کار گرفته شود.
از طرف دیگر، بخشی از پالایشگاه‌های چین، بویژه پالایشگاه‌های کوچک‌تر، با نفت ایران سازگاری دارند و از آن استفاده می‌کنند. دولت چین نیز سازوکارهایی برای حمایت از شرکت‌هایی که ممکن است در معرض تحریم‌های آمریکا قرار بگیرند، در نظر گرفته است. بنابراین منافع اقتصادی و راهبردی چین نیز با تداوم تجارت با ایران پیوند خورده است.
در نهایت، مخالفت شماری از همسایگان ایران، موقعیت جغرافیایی کشور، ظرفیت‌های داخلی، تجربه چند دهه تحریم و منافع بازیگران بزرگی مانند چین، همگی عواملی هستند که تحقق یک محاصره اقتصادی کامل را دشوار می‌کنند. بنابراین اگرچه فشار اقتصادی آمریکا می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای ایران و مردم ایجاد کند اما میان «فشار»، «تضعیف» و «فروپاشی» تفاوت جدی وجود دارد. به نظر می‌رسد واشنگتن در حال آزمودن این فرض است که آیا می‌تواند با انتقال فشار از عرصه نظامی به عرصه اقتصادی، ایران را وادار به عقب‌نشینی کند یا نه. در مقابل، ایران تلاش می‌کند با تکیه بر جغرافیا، همسایگان، ظرفیت‌های داخلی و شرکای خارجی، این فشار را مدیریت کند. در چنین شرایطی، مسأله اصلی فقط این نیست که کدام طرف ضربه بزرگ‌تری وارد می‌کند و این است که کدام طرف می‌تواند هزینه‌های رویارویی را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند. اگر تحریم‌ها نتوانند اقتصاد ایران را به نقطه فروپاشی برسانند، ادامه فشار می‌تواند برای خود آمریکا نیز هزینه‌زا و فرسایشی شود. به همین دلیل، هرچه فشار اقتصادی طولانی‌تر شود، اهمیت دیپلماسی، مذاکرات و یافتن راهی برای خروج از این وضعیت نیز بیشتر خواهد شد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و هشت
 - شماره نه هزار و صد و هشت - ۰۵ شهریور ۱۴۰۵