افق باز فرهنگ نقد و نظر

سید عطاءالله  مهاجرانی

یکی از مضمون‌هایی که سال‌هاست علیه انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران از آغاز انقلاب تا به امروز مطرح شده و می‌شود، موضوع سانسور است. در پیشنهاد جایگزین «بررسی» به جای سانسور، بخشی از مشکل سانسور شده است! سانسور در ساحت‌های مختلف کلمه و تصویر و یا نقاشی و سینما. البته ما هم به دلیل عدم شناخت و کج‌سلیقگی به اندازه کافی، بلکه بیش از اندازه بهانه به دست داده‌ایم. آنها هم همان بهانه‌ها را هزاران برابر بزرگ کرده و در جهان جار زده‌اند که نظام جمهوری اسلامی از اندیشه و هنر می‌هراسد.
در دولت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و وزارت فرهنگ و ارشاد جناب مهندس میرسلیم؛ در سال ۱۳۷۵ آقای هاشمی رفسنجانی تا روی صندلی رئیس‌جمهوری برای اداره جلسه دولت نشستند؛ هنوز جلسه رسمی نشده بود به آقای مهندس میرسلیم گفتند: «چرا این فیلم آدم برفی را ممنوع کرده‌اید؟ چرا اجازه نمی‌دهید؟» پیدا بود پیش از آمدن به جلسه، آقای هاشمی آدم برفی را دیده بود. هنوز از توی فضای فیلم بیرون نیامده بود. آقای میرسلیم گفت: «بررسی می‌کنیم.» اگر هم بررسی کرده بودند به هر حال تا پایان وزارت ایشان فیلم آدم برفی در توقیف مانده بود. روز چهارشنبه ۲۸ مردادماه ۱۳۷۶ رأی اعتماد گرفتم. اطلاع دادم که کارم را در وزارت فرهنگ و ارشاد در روز بعد یعنی صبح پنجشنبه 29 مردادماه از ساعت ۷ شروع می‌کنم. 
همان اول صبح جلسه معارفه و تودیع بود. جلسه که تمام شد، به آقای عبداللهیان که قائم‌مقام وزیر و مثل مهندس میرسلیم عضو جمعیت مؤتلفه بود، گفتم تا فردا مجوز اکران فیلم آدم برفی را برای من بیاورید! آورد! با خبر بودم که چندین نفر از نویسندگان و شاعران مشهور کشور آثارشان ممنوع شده است. طبیعی بود که نیازی به فرصت بررسی نبود. می‌بایست در همان روز اول علامت بدهم که فضای فرهنگ و هنر و اندیشه تفاوت کرده است. ممنوع‌القلم‌ها آزاد شدند. کتاب‌های آماده توزیع از احمد شاملو و محمود دولت‌آبادی و هوشنگ گلشیری در همان پاییز و زمستان ۱۳۷۶ منتشر شد. کتابفروشی‌ها رونق گرفت. کتاب‌ها نشر مجدد پیدا کرد. اگر کتابی از نشر در نیمه دوم سال ۱۳۷۶ به دستتان رسید: تماشایی است. هم عناوین کتاب‌ها و نیز شمارگان. 
«هوای تازه» و «مدایح بی‌صله» و «در آستانه» و «کتاب کوچه» از شاملو که مانند گل‌های اطلسی در شعر «ترانه آبی» تشنه و در حسرت آب مانده بودند. با جریان هوای تازه دوم خرداد ۱۳۷۶ اطلسی‌ها باز و شاداب شدند و سر بالا گرفتند و فضای نشر و کتاب و رونق کتابفروشی‌ها! هیچ اتفاق سویی هم نیفتاد.
 وقتی در خبرها دیدم که ۱۷ جلد از کتاب‌های احمد شاملو، از آثار منتشر نشده او توسط نشر چشمه منتشر شده است. از صمیم دل خوشحال شدم. چنانکه می‌دانید من در نقد نظر شاملو درباره فردوسی و شاهنامه ناشناسی احمد شاملو کتاب «گزند باد» را نوشته‌ام. افزون بر آن در «حضور حافظ» به نقد حافظ ناشناسی او پرداخته‌ام. اما انتشار همه آثار منتشر نشده او نشانه تدبیر و خردمندی است. بایست به خانم آیدا سرکیسیان و همکاران ایشان در تنظیم این مجموعه تهنیت گفت و نیز به نشر چشمه و البته به همکاران ارجمند در معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. 
ما بایست با تجربه‌هایی که گاه بهایی هنگفت برای آن پرداخته‌ایم، همین رویه تسامح و مدارا را ادامه دهیم. در جهان جدید به‌روشنی پیداست که عصر ممنوعیت و سانسور سپری شده است؛ بویژه در عصر اینترنت و فضای مجازی. اگر با سختگیری جلوی نشر کتابی گرفته شود، این سختگیری مانع نشر نمی‌شود، کتاب به شکل‌های مختلف به دست خواننده می‌رسد. بر جذابیت کتاب هم افزوده می‌شود. حقوق نویسنده و ناشر در این میان پایمال می‌شود و کتاب نیز با کیفیت نامناسب چاپ می‌شود. 
من خود در دوران وزارت و چه پیش و پس از آن خریدار کتاب‌های ممنوعه از دستفروش‌های روبه‌روی دانشگاه تهران بوده‌ام! در نامه استیضاح از تعدادی کتاب نام برده بودند که چرا ارشاد اجازه چاپ داده است، همان کتاب‌هایی که آقای حمید رضا ترقی نماینده محترم مشهد روی تریبون مجلس چیده بود. این ماجرا همچنان ادامه داشت. اما تجربه و ارزیابی تجربه امر دیگری است. 
انسان‌های خردمند از تجربه خود بهره می‌گیرند و نابخردان از این تجربه‌آموزی به دور و بلکه بیگانه‌اند. ما می‌بایست به این نکته توجه داشته باشیم که نمی‌توان جامعه را تک‌صدایی و تک‌سلیقه‌ای اداره کرد. مدام معادله تک‌مجهولی حل کرد. 
شاهدیم که غذاخوری‌ها انواع و اقسام غذاها را عرضه می‌کنند تا بتوانند از تنوع مشتری استفاده کنند. تنوع در ساحت اندیشه و نظر که پیداست چه گستره و ژرفا و ارتفاعی دارد. بهترین شیوه اداره جامعه اقناع جامعه است. فضای طرح نقد و نظر و اندیشه. همیشه هم اختلاف نظر وجود داشته و دارد و خواهد داشت. به تعبیر قرآن مجید:
وَلَوْ شَاءَ رَبُّک لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا یزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ ﴿هود: ١١٨﴾
«و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً همه مردم را امت واحدی قرار می‌داد، در حالی که پیوسته در اختلافند.»
گویی سبک و سیاق جامعه نایکنواختی است! اگر همه انسان‌ها مثل هم بودند، مانند یکدیگر لباس می‌پوشیدند، مثل هم غذا می‌خوردند و شبیه هم می‌اندیشیدند و سخن می‌گفتند، تصور کنید چه زندگی کسالت‌بار مرگ‌زایی بشریت را نابود می‌کرد! جامعه‌ای پیشرفت می‌کند که اهل نظر به روایت حافظ بر کناره نروند:
 
شد آنکه اهل نظر بر کناره می‌رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت‌ها
که از نهفتن آن دیگ سینه می‌زد جوش
(غزل ۲۸۳)

جوش دیگ سینه، مثل ویژگی ظروف مرتبطه در جامعه تسری پیدا می‌کند. جامعه‌ای که اهل نظرش با هزار سخن خاموش باشند، نمی‌تواند دوام بیاورد. از درون آسیب می‌بیند و مانند شوروی فرو می‌ریزد. در عصر طلایی و شگفت‌انگیز تمدن اسلامی که ایرانیان نقش کانونی در این تمدن‌سازی داشته‌اند، موقوفه‌هایی وجود داشت تا اهل نظری که مخالف بودند و یا حتی تکفیر شده بودند و یا به الحاد متهم بودند؛ بتوانند رساله خود را منتشر کنند! توجه دارید که در آن روزگار در بغداد در بیت‌الحکمه و یا در ربع رشیدی خواجه رشیدالدین فضل‌الله آثار ابوبکر رازی که متهم به انکار نبوت بود. آثار طبی و فلسفی او استنساخ می‌شد. حنین بن اسحاق مسیحی بود. تکفیر شده بود. مدتی هم زندانی بود موقوفه بیت‌الحکمه بغداد هم‌وزن کتاب‌هایش به او طلا می‌داد؛ تا متون فلسفی یونانی را ترجمه کند. خواجه رشیدالدین فضل‌الله بسیاری از کتاب‌های فلسفی و کلامی را که با حمله مغولان و فتوای فقیهان رسمی در معرض نابودی بود، نجات داد. در وقفنامه ربع رشیدی ردیف بودجه مخصوصی برای خطاطان و صحافان پیش‌بینی شده بود. کتاب‌های ابن کمونه که تکفیر شده بود در ربع رشیدی از همین بودجه نسخه‌نویسی شد و باقی ماند.
شریف مرتضی در قصیده‌ای ابواسحاق صابی را ستود! همان قصیده‌ای که در مجلس استیضاح مجلس پنجم به دادم رسید! چه اتفاقی افتاده است که شریف مرتضی شاعر و فقیه و عالم بزرگ شیعه و نقیب طالبیان و رئیس جامعه شیعیان بغداد، در سوگ فردی که مسلمان نبود چنان قصیده‌ای را سرود!؟ آن قصیده برای همیشه نشانه افتخار بر سینه تمدن و فرهنگ اسلامی است. در سوگ ابواسحاق سرود:
 
جَبَلٌ هَوى لَو خَرَّ فی البَحــرِ اِغتَدى
مِن وَقعِـــــهِ مُتَتـــــابِعَ الإِزبــادِ
ما کنتُ أَعلَمُ قَبلَ حَطِّک فی الثَرى
أَنَّ الثَــرى یعلو عَلـــــى الاتوادِ
 
کوهی از دانش، که اگر بر دریا فرود می‌آمد، از فرودش امواج دریا کف بر لب به جوش و خروش می‌آمد. پیش از مرگ تو گمان نمی‌کردم که خاک می‌تواند کوه‌های بلند را بپوشاند!
نشانی از فضا و افق باز دید