نظم منطقه ای در خاورمیانه چگونه بازآرایی می شود؟

نوذر شفیعی
 استاد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران


مایکل برچر در تبیین بحران‌ها، چهار مؤلفه را از یکدیگر تفکیک می‌کند: پیدایش یا آغاز بحران، تصاعد، کاهش و در نهایت پیامدها و آثار آن. آنچه در اظهارات اخیر آقای قالیباف، رئیس مجلس، درباره تحولات منطقه و احتمال شکل‌گیری ترتیبات جدید اقتصادی و امنیتی مطرح شده، در واقع ناظر بر همین مرحله چهارم، یعنی آثار و پیامدهای بحران در روابط ایران و ایالات متحده و بازتاب آن در محیط منطقه‌ای خلیج‌فارس است.
اگر کشورهای منطقه در پی تحولات اخیر به سمت شکل‌دهی به ترتیبات جدید اقتصادی و امنیتی حرکت کنند، این تحول را نمی‌توان از پیامدهای جنگ چهل‌روزه منفک دانست. به نظر می‌رسد این تحولات بیش از هر چیز بازتاب تغییر در محاسبات راهبردی کشورهای منطقه است؛ محاسباتی که از یک سو بر تداوم و تقویت نقش و جایگاه ایران به‌عنوان یک قدرت مؤثر منطقه‌ای و از سوی دیگر بر تردید نسبت به توانایی ایالات متحده برای تضمین مطلق امنیت کشورهای منطقه استوار شده است.
برآیند این تحولات می‌تواند کشورهای منطقه را به سمت بازنگری در الگوی سنتی تأمین امنیت و حرکت به سوی نوعی موازنه قدرت سوق دهد. در این میان، اگرچه ایران برای بسیاری از کشورهای منطقه همچنان رقیبی جدی محسوب می‌شود، اما به نظر می‌رسد از منظر برخی از این کشورها، ماهیت و سطح رقابت با ایران با تهدیدی که از سوی اسرائیل احساس می‌شود، یکسان نیست. از سوی دیگر، تجربه تحولات اخیر این پرسش را نیز برای کشورهای منطقه ایجاد کرده است که حمایت امنیتی آمریکا تا چه اندازه پایدار و قابل اتکاست؛ به‌ویژه آنکه در صورت شکل‌گیری تقابل میان کشورهای عربی و اسرائیل، این نگرانی وجود دارد که واشنگتن در نهایت جانب اسرائیل را بگیرد. مجموعه این ملاحظات می‌تواند کشورهای منطقه را به سمت تنوع‌بخشی به گزینه‌های امنیتی و ایجاد سازوکارهای جدید برای حفظ موازنه قدرت سوق دهد. در چنین شرایطی، ترتیبات جدید منطقه‌ای احتمالاً بر چند پایه استوار خواهد بود: اول، توسعه همکاری و تعامل با ایران؛ دوم، حفظ مناسبات و همکاری‌های امنیتی با ایالات متحده؛ و سوم، تلاش برای جلب حمایت و مشارکت سایر قدرت‌های بزرگ از جمله چین و روسیه، در کنار قدرت‌های منطقه‌ای همچون مصر، پاکستان و ترکیه. به بیان دیگر، کشورهای منطقه ممکن است به جای اتکا به یک منبع واحد برای تأمین امنیت، به سمت متنوع‌سازی شرکای راهبردی و ایجاد نوعی موازنه میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای حرکت کنند.
بر این اساس، نظمی که ممکن است به‌عنوان یکی از پیامدهای جنگ چهل‌روزه در منطقه شکل بگیرد، احتمالاً نظمی چندبازیگری و مبتنی بر موازنه قدرت خواهد بود. در چنین نظمی، تأمین امنیت منطقه دیگر صرفاً در چارچوب روابط میان چند بازیگر محدود تعریف نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در شکل‌دهی به معادلات امنیتی و اقتصادی آن نقش خواهند داشت. افزایش تعداد بازیگران مؤثر می‌تواند به تدریج زمینه عبور از الگوی پیشین و شکل‌گیری نوعی نظم جدید را فراهم کند؛ هرچند تحقق چنین نظمی به چگونگی تعامل این بازیگران، میزان همپوشانی منافع آنها و توانایی‌شان برای مدیریت اختلافات و رقابت‌های موجود بستگی خواهد داشت.

پیچیدگی‌های نظم جدید منطقه‌ای
با این حال، شکل‌گیری چنین نظمی به‌هیچ‌وجه فرآیندی ساده و خطی نخواهد بود. افزایش تعداد بازیگران و تنوع الگوهای رقابت، همکاری و حتی خصومت میان کشورهای منطقه، بر پیچیدگی محیط امنیتی خواهد افزود. از این رو، نظم جدید منطقه‌ای ممکن است صرفاً در قالب ترتیبات امنیتی شکل نگیرد و ابعاد اقتصادی نیز پیدا کند و در نهایت به ترکیبی از همکاری‌های اقتصادی و سازوکارهای امنیتی منجر شود.
در این میان، باید میان «طرح ایده یک نظم جدید» و «تحقق یک نظم جدید» تمایز قائل شد. آنچه امروز درباره شکل‌گیری چنین نظمی مطرح می‌شود، در وهله اول در سطح ایده و گفت‌وگو قرار دارد و آزمون اصلی آن زمانی آغاز خواهد شد که این ایده‌ها با واقعیت‌های پیچیده منطقه مواجه شوند. تحقق چنین نظمی مستلزم اراده سیاسی، اعتماد متقابل و حسن نیت میان کشورهای منطقه است؛ مؤلفه‌هایی که با توجه به روابط رقابت‌آمیز میان برخی از این کشورها، تحقق آنها با دشواری‌هایی جدی روبه‌رو خواهد بود. از این منظر، آینده نظم منطقه‌ای نه صرفاً به تغییر موازنه قدرت، بلکه به توانایی کشورهای منطقه در مدیریت اختلافات، تعریف منافع مشترک و تبدیل رقابت‌های موجود به الگوهایی از همکاری وابسته خواهد بود.
در عین حال، قدرت‌های بزرگ، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در این منطقه حضور خواهند داشت. بنابراین، هرگونه معماری امنیتی جدید در خلیج فارس باید با در نظر گرفتن این واقعیت طراحی شود. برای نمونه، ممکن است ایران در برابر حضور و نفوذ ایالات متحده، از مشارکت بیشتر چین و روسیه در معادلات امنیتی منطقه استقبال کند؛ حضوری که می‌تواند به ایجاد موازنه در برابر نفوذ یک‌جانبه یک قدرت خارجی کمک کند.
البته این رویکرد از منظر ایران با چالش‌هایی نیز همراه است. خلیج‌فارس اساساً متعلق به کشورهای این منطقه است و شکل‌گیری یک مجموعه امنیتی با مشارکت قدرت‌های بزرگ می‌تواند به معنای گسترش حضور بازیگران بیرونی باشد. حتی در شرایط کنونی نیز شاهد افزایش نقش کشورهایی همچون پاکستان، ترکیه و مصر در معادلات منطقه‌ای هستیم؛ کشورهایی که از نظر جغرافیایی خارج از محدوده خلیج فارس قرار دارند.

ایران و نظم جدید
ایران کشوری پرجمعیت، پهناور و برخوردار از ظرفیت‌های گسترده اقتصادی، سیاسی و نظامی است. همین ویژگی‌ها، ایران را برای کشورهای منطقه همزمان به یک «رقیب» و یک «فرصت» تبدیل می‌کند. اینکه کدام‌یک از این دو وجه در مناسبات منطقه‌ای برجسته‌تر شود، تا حد زیادی به الگوی رفتاری ایران و کشورهای جنوبی خلیج‌فارس بستگی دارد.
اگر رویکرد ایران نسبت به منطقه عمدتاً مبتنی بر نگاه ژئوپلتیک و دستیابی به نوعی موقعیت هژمونیک باشد، کشورهای منطقه ممکن است آن را در تعارض با منافع و امنیت خود ببینند. در مقابل، اگر ایران از ظرفیت‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود به گونه‌ای استفاده کند که کشورهای منطقه حضور آن را در جهت تأمین «خیر عمومی» یا «کالای عمومی» ارزیابی کنند، می‌توان انتظار داشت نگاه آنها به ایران نیز متفاوت شود.
از این منظر، نحوه تفسیر رفتار یکدیگر از سوی کشورهای شمالی و جنوبی خلیج فارس و همچنین رفتار عملی آنها، تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر کیفیت و حتی امکان شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای خواهد داشت. در این چارچوب، چند سناریو قابل تصور است: اول، نظم جدیدی شکل نگیرد و الگوی پیشین ادامه پیدا کند؛ دوم، نظمی جدید شکل بگیرد که ایران را به‌عنوان یک شریک و ارائه‌دهنده خیر عمومی در خود جای دهد؛ و سوم، نظمی شکل بگیرد که مؤلفه‌های اصلی آن در تعارض با منافع ایران قرار داشته باشد.
بنابراین، نظم جدید منطقه‌ای لزوماً به یک نتیجه واحد منتهی نخواهد شد. این نظم می‌تواند ایران را به‌عنوان همکار و شریک در خود جای دهد و از ظرفیت‌های آن برای تأمین ثبات و منافع مشترک استفاده کند؛ اما این احتمال نیز وجود دارد که ایران همچنان در جایگاه یک رقیب تعریف شود. در این صورت، جهت‌گیری‌های کلی نظم پیشین ممکن است تداوم یابد، هرچند بازیگران مؤثر و کیفیت و شکل الگوهای رقابت و خصومت در منطقه تغییر خواهد کرد.
در چنین شرایطی، نحوه رفتار ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر ایران در کنار توجه به نگرانی‌های امنیتی خود درباره تبدیل کشورهای منطقه به پایگاه‌هایی برای ایالات متحده، همزمان با اقدامات دفاعی و نظامی، دیپلماسی فعالی را دنبال کند و به گونه‌ای رفتار کند که کشورهای منطقه خود را در شکل‌گیری نظم جدید سهیم ببینند، زمینه برای همگرایی منطقه‌ای فراهم خواهد شد. نکته مهم آن است که این تصور شکل نگیرد که ایران کشورهای منطقه را طرد کرده یا خود را در مقابل آنها تعریف می‌کند. در این صورت، حتی با تداوم حضور قدرت‌های خارجی، می‌توان به شکل‌گیری نوعی همگرایی درون‌منطقه‌ای امیدوار بود؛ هرچند کیفیت و نحوه حضور این قدرت‌ها می‌تواند نسبت به گذشته تغییر کند.
با توجه به الگوهای پیچیده دوستی و رقابت در دو سوی خلیج‌فارس، بسیار بعید به نظر می‌رسد که در کوتاه‌مدت بتوان به یک نظم امنیتی کاملاً درون‌منطقه‌ای و مستقل از قدرت‌های بزرگ دست یافت. از این رو، تصویری که می‌توان از نظم جدید منطقه‌ای ترسیم کرد، بیشتر نوعی مجموعه امنیتی منطقه‌ای با مشارکت قدرت‌های بزرگ است.
در این شرایط، ایران برای برقراری موازنه قدرت، از یک سو باید در پی ایجاد مناسباتی جدید، سازنده و مبتنی بر منافع مشترک با کشورهای منطقه باشد و از سوی دیگر، نسبت به ترتیبات امنیتی جدیدی که بدون حضور ایران در حال شکل‌گیری است، بی‌تفاوت نماند. تقویت همکاری‌های امنیتی ایران با کشورهای منطقه و ایجاد پیوندهای مؤثرتر با قدرت‌هایی همچون چین و روسیه می‌تواند بخشی از این راهبرد باشد. از این منظر، برقراری روابط سازنده با کشورهای منطقه، در کنار توسعه همکاری‌های امنیتی با قدرت‌های بزرگ غیرغربی، می‌تواند به شکل‌گیری موازنه قدرت جدیدی در منطقه کمک کند؛ موازنه‌ای که در صورت همراهی با دیپلماسی فعال و سازوکارهای اعتمادساز، می‌تواند زمینه‌ساز صلح و ثبات پایدارتر در خلیج فارس باشد.

تجربه تلاش‌های گذشته 
برای ایجاد نظم منطقه‌ای
ایران پیش از این نیز ایده‌هایی را برای شکل‌دهی به یک نظم امنیتی منطقه‌ای مطرح کرده است که «ابتکار صلح هرمز» از جمله آنهاست. این ابتکار بر شکل‌گیری چارچوبی امنیتی مبتنی بر مدیریت پویش‌های منطقه‌ای توسط کشورهای منطقه و کاهش مداخله قدرت‌های خارجی استوار بود؛ چارچوبی که در ادبیات مطالعات امنیتی می‌توان آن را در قالب مفهوم «مجموعه امنیتی منطقه‌ای» مورد بررسی قرار داد؛ مفهومی که بری بوزان نیز بر آن تأکید دارد.
در سوی دیگر، عربستان نیز ایده همکاری امنیتی میان کشورهای مهم منطقه، از جمله ایران، عربستان، ترکیه، پاکستان و مصر را مطرح کرده اما با این حال، مسأله اصلی نه صرفاً طرح چنین ایده‌هایی، بلکه امکان عملیاتی شدن آنهاست.
در نهایت شکل‌گیری هرگونه نظم امنیتی جدید در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن نقش قدرت‌های بزرگ دشوار است. 
بنابراین با وجود پیامدهای جنگ چهل‌روزه بر موازنه قدرت، آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، حرکت کشورهای منطقه به سمت افزایش استقلال راهبردی، تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و اقتصادی و ایجاد موازنه میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنج
 - شماره نه هزار و صد و پنج - ۰۲ شهریور ۱۴۰۵