نقدی به پدیده‌ای به اسم باج‌نیوزها

زنگ خطر برای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای

رضا صائمی
دبیر گروه فرهنگی
رسانه قرار است آینه باشد، نه آینه‌ای که فقط زشتی‌ها را بزرگ‌نمایی کند، بلکه آینه‌ای که واقعیت را همان‌گونه که هست پیش روی جامعه بگذارد. مسأله اما از جایی آغاز می‌شود که رسانه، به جای آنکه ابزار کشف حقیقت و مطالبه‌گری عمومی باشد، به ابزار معامله تبدیل شود، جایی که خبر نه برای آگاهی‌بخشی، بلکه برای فشار آوردن تولید و منتشر می‌شود. اینجاست که پدیده‌ای به نام «باج‌نیوز» شکل می‌گیرد.
 گفت‌وگوی اخیر جلال خوش‌چهره از روزنامه‌نگاران پیشکسوت با خبرگزاری ایسنا درباره عوامل رشد باج‌نیوزها، فارغ از جزئیات مصادیق، از یک واقعیت مهم پرده برمی‌دارد؛ اینکه باج‌نیوزها را نمی‌توان صرفاً محصول انحراف اخلاقی چند خبرنگار یا مدیر رسانه دانست. این پدیده، بیش از آنکه یک استثنا باشد، نشانه بیماری در ساختاری است که در آن مرز میان رسانه حرفه‌ای، رسانه شخصی، کانال فشار و ابزار معامله روزبه‌روز کمرنگ‌تر شده است.
 باج‌نیوز از خلأ تغذیه می‌کند. هرجا سازمانی شفاف نیست، هرجا انتصاب‌ها بر اساس تخصص و شایستگی انجام نمی‌شود، هرجا مدیران از پاسخگویی گریزان‌اند و هرجا اطلاعات در دسترس افکارعمومی قرار نمی‌گیرد، امکان شکل‌گیری بازار غیررسمی خبر بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی، «اطلاعات» به جای آنکه کالایی عمومی برای افزایش آگاهی جامعه باشد، می‌تواند به اهرمی برای اعمال قدرت تبدیل شود.
 از این منظر، یکی از مهم‌ترین نکات بحث خوش‌چهره، رابطه متقابل میان ساختارهای بوروکراتیک و ساختار رسانه‌ای است. بوروکراسی ناکارآمد، رسانه ناسالم تولید می‌کند و رسانه ناسالم نیز به تداوم همان ناکارآمدی کمک می‌کند. مدیر غیرپاسخگو از یک‌سو به رسانه‌ای نیاز دارد که بتواند با آن معامله کند و رسانه غیرحرفه‌ای نیز از سوی دیگر به مدیرانی نیازمند است که در فضای غیرشفاف، امکان چانه‌زنی و فشار ایجاد کند. این رابطه، چرخه‌ای معیوب می‌سازد که خروج از آن آسان نیست. در این میان، نباید نقش مشکلات معیشتی اهالی رسانه را نادیده گرفت. روزنامه‌نگاری که امنیت شغلی ندارد، دستمزد کافی نمی‌گیرد و آینده حرفه‌ای‌اش مبهم است، بیش از گذشته در معرض وسوسه‌های بیرون از قواعد حرفه‌ای قرار می‌گیرد. البته مشکلات اقتصادی هرگز توجیه‌کننده باج‌گیری نیستند، اما نمی‌توان از تأثیر ساختار اقتصادی بر اخلاق حرفه‌ای چشم پوشید. حرفه‌ای که نتواند حداقلی از امنیت و منزلت برای نیروی انسانی خود فراهم کند، دیر یا زود با چالش سرمایه اجتماعی مواجه خواهد شد.
 عامل مهم دیگر، تغییر معنای «افشاگری» است. افشاگری در ذات خود نه‌تنها مذموم نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین کارکردهای رسانه است. جامعه به رسانه‌ای نیاز دارد که فساد، تخلف و سوءمدیریت را آشکار کند. اما افشاگری زمانی از مسیر حرفه‌ای خارج می‌شود که هدفش دیگر منفعت عمومی نباشد. تفاوت میان روزنامه‌نگاری تحقیقی و باج‌نیوز دقیقاً همین‌جاست: اولی اطلاعات را برای روشن شدن حقیقت منتشر می‌کند؛ دومی از ابهام، ترس و تهدید انتشار اطلاعات برای کسب منفعت استفاده می‌کند.
از سوی دیگر، شبکه‌های اجتماعی نیز این مرز را پیچیده‌تر کرده‌اند. امروز انتشار یک ادعا به چند دقیقه زمان نیاز دارد، اما راستی‌آزمایی آن ممکن است روزها طول بکشد. در چنین فضایی، یک تیتر تحریک‌کننده یا یک ادعای تأییدنشده می‌تواند بسیار بیشتر از یک گزارش مستند دیده شود. اقتصاد توجه، گاهی به اقتصاد جنجال تبدیل می‌شود و جنجال، بهترین سوخت برای باج‌نیوزهاست.
 مقابله با این پدیده نیز صرفاً با برخورد قضایی یا حذف چند رسانه ممکن نیست. راه‌حل پایدار، در شفافیت سازمانی، حرفه‌ای‌تر شدن مدیریت رسانه‌ها، تقویت امنیت شغلی روزنامه‌نگاران، دسترسی آزادتر به اطلاعات و مهم‌تر از همه، بازسازی اعتماد عمومی به رسانه‌هاست. رسانه‌ای که اعتبارش را از دست بدهد، حتی اگر حقیقت بگوید، شنیده نمی‌شود. شاید مسأله اصلی همین باشد. اینکه باج‌نیوزها فقط محصول رسانه‌های ناسالم نیستند، محصول جامعه‌ای هستند که در آن اطلاعات کمیاب، قدرت غیرشفاف و پاسخگویی ضعیف است. بنابراین اگر قرار است باج‌نیوزها کوچک شوند، باید بازار تولید و مصرف آنها نیز کوچک شود. رسانه حرفه‌ای نه تهدید می‌کند، نه معامله می‌کند و نه از ترس مخاطب و مسئول تغذیه می‌کند. کار رسانه، پرسیدن است، حتی پرسش‌های سخت. اما پرسش باج‌خواهانه با پرسش روزنامه‌نگارانه تفاوتی بنیادی دارد؛ یکی حقیقت را می‌خواهد و دیگری امتیاز را. شاید دفاع از رسانه، پیش از هر چیز، دفاع از همین مرز باشد.