پیشنهادهایی برای مسیر پیش روی دولت و کشور؛

گذار از مدیریت بحران به ساختن آینده

غلامرضا ظریفیان
استاد دانشگاه

  
پیش از جنگ، مسأله اصلی دولت، حل مسائل ساختاری کشور بود اما با وقوع جنگ، اولویت اول به حفظ کارکرد کشور تغییر کرد. در شرایط عادی، موفقیت دولت را با میزان تحقق برنامه‌های اقتصادی، رشد سرمایه‌گذاری، کاهش تورم، ایجاد اشتغال و اصلاح ساختارهای اداری می‌سنجیم اما در شرایط جنگی، معیارهای دیگری اهمیت پیدا می‌کند: آیا برق و آب و سوخت برقرار می‌ماند؟ آیا بیمارستان‌ها فعال می‌مانند؟ آیا کالاهای اساسی به مردم می‌رسد؟ آیا بازار دچار فروپاشی می‌شود؟ آیا دستگاه اداری کشور همچنان کار می‌کند؟
از این منظر، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای دولت چهاردهم، اجازه ندادن به تبدیل جنگ نظامی به بحران فراگیر اجتماعی و اقتصادی بود. گزارش‌های مربوط به عملکرد دولت در دوره جنگ نیز بر استمرار خدمات و مدیریت هم‌زمان «جنگ و زندگی» تأکید کرده‌اند. این دستاورد البته نباید موجب شود ضعف‌های موجود نادیده گرفته شود. مدیریت موفق بحران، با حل مسائل مزمن کشور یکسان نیست.
قطعاً دولت در مدیریت بحران در هنگامه جنگ نمره قابل قبولی می‌گیرد، اما همچنان در مهار تورم، اصلاح نظام بانکی، کاهش ناترازی انرژی، اصلاح نظام یارانه‌ای یا افزایش قدرت خرید مردم با چالش مواجه است. این تفکیک برای یک ارزیابی منصفانه ضروری است.

مهم‌ترین تصمیم در روزهای جنگ: حفظ کارکرد کشور
اگر قرار باشد از میان تصمیم‌های دولت در دوران جنگ، یک رویکرد را برجسته کنیم، به نظر می‌رسد حفظ هم‌زمان امنیت ملی، انسجام سیاسی و استمرار زندگی مردم اهمیت بیشتری از یک تصمیم منفرد داشته است.
دولت نمی‌توانست جنگ را اداره کند، اما زندگی مردم را رها کند. نمی‌توانست منابع کشور را صرفاً به حوزه دفاعی منتقل کند و از تأمین غذا، دارو، انرژی و خدمات عمومی غافل شود و نمی‌توانست اجازه دهد اختلافات سیاسی داخلی در شرایط جنگی به شکاف ملی تبدیل شود. در اینجا مفهوم «وفاق ملی» پزشکیان از یک شعار انتخاباتی به یک آزمون عملی حکمرانی تبدیل شد.
دولت تلاش کرد تأمین کالاهای اساسی و استمرار خدمات را حفظ کند و در مدیریت بازار نیز اقداماتی برای جلوگیری از کمبودهای شدید انجام دهد. درباره ساماندهی توزیع ارز کالاهای اساسی نیز مقام‌های دولت آن را یکی از اقدامات مهم برای جلوگیری از اختلال جدی در تأمین کالا دانسته‌اند.
این بخش از عملکرد دولت به جد قابل دفاع است اما نقد مشفقانه آن است که مدیریت بحران نباید به مدیریت دائمی بحران تبدیل شود.

از وفاق دفاعی به وفاق اجتماعی
در دوران جنگ، مردم در بسیاری از موارد حول مسأله «ایران» گرد آمدند. اکنون وظیفه دولت آن است که این سرمایه ملی را حفظ کند.
اینجا یک نقد جدی و در عین حال مشفقانه مطرح می‌شود:اگر مردم در دوران بحران احساس کنند که دیده و شنیده می‌شوند، اما پس از بحران دوباره فاصله میان دولت و جامعه افزایش یابد، سرمایه اجتماعی ایجادشده به سرعت فرسوده خواهد شد. بنابراین مرحله بعدی دولت باید تبدیل وفاق دوران بحران به وفاق در حکمرانی روزمره باشد. این کار چند پیش‌شرط دارد:
الف: شنیدن صدای منتقدان؛
 ب:شفافیت بیشتر در تصمیم‌های اقتصادی؛
 ج:مقابله جدی‌تر با فساد و رانت؛
 د:استفاده از مدیران شایسته فارغ از گرایش سیاسی؛
 ه:توجه بیشتر به نسل جوان؛
 و: ارتباط مستقیم‌تر مسئولان با جامعه؛
 و: مهم‌تر از همه، ارائه گزارش صادقانه درباره مشکلات.
اعتماد عمومی با اعلام موفقیت ساخته نمی‌شود؛ با تجربه روزمره مردم ساخته می‌شود.

پس از جنگ؛ بازسازی اعتماد عمومی از کجا آغاز می‌شود؟
به باور من، مهم‌ترین اولویت پزشکیان پس از جنگ باید بازسازی اعتماد عمومی از مسیر معیشت و صداقت حکمرانی باشد.
خود رئیس‌جمهوری نیز در مرداد ۱۴۰۵ معیشت مردم را مهم‌ترین نگرانی خود دانسته است.این اولویت کاملاً درست است اما باید یک گام جلوتر رفت.مردم فقط «یارانه» یا «کمک معیشتی» نمی‌خواهند؛ مردم بیش از هر چیز ثبات اقتصادی و امکان برنامه‌ریزی برای زندگی می‌خواهند.خانواده‌ای که نمی‌داند ماه آینده قیمت مسکن، اجاره، مواد غذایی یا دارو چقدر خواهد شد، حتی اگر درآمد اسمی‌اش افزایش یافته باشد، احساس امنیت اقتصادی نمی‌کند. بنابراین سیاست اقتصادی دولت باید از «کنترل آثار گرانی» به سمت کنترل ریشه‌های تورم و بی‌ثباتی حرکت کند.
معیشت مردم هم جایی که وفاق باید خود را نشان دهد. اینجا مهم‌ترین نقد مشفقانه به دولت مطرح می‌شود. دولت در دوران جنگ توانست از بروز اختلال گسترده در تأمین کالا جلوگیری کند؛ اما مردم هنوز با گرانی و کاهش قدرت خرید مواجه‌اند.حتی گزارش‌های مربوط به عملکرد اقتصادی دولت نیز در کنار تأکید بر مدیریت بحران، استمرار فشارهای تورمی و معیشتی را نشان می‌دهند.بنابراین نمی‌توان با استناد به موفقیت در جلوگیری از قحطی یا کمبود، مسأله گرانی را نادیده گرفت.
این دو مسأله متفاوت‌اند:
نبودن قحطی، موفقیت در مدیریت بحران است؛ اما پایین آمدن تورم و افزایش قدرت خرید، موفقیت در حکمرانی اقتصادی است.دولت باید این تفاوت را بپذیرد و صادقانه با مردم سخن بگوید.

اصلاح اقتصادی؛ شجاعت در تصمیم‌گیری، نه تصمیم‌های شوک‌آور
یکی از جهت‌گیری‌های قابل توجه دولت، تلاش برای اصلاح سازوکار بازار کالاهای اساسی و کاهش انحصار و رانت بوده است. پزشکیان نیز بر افزایش رقابت و حضور مؤثرتر بخش خصوصی در زنجیره تأمین تأکید کرده است.اصل این جهت‌گیری درست است اما اجرای اصلاحات اقتصادی باید با پیوست اجتماعی همراه باشد.اصلاح اقتصادی اگر به شکل ناگهانی انجام شود و هزینه آن مستقیماً به دهک‌های پایین منتقل شود، حتی اگر از نظر اقتصادی منطقی باشد، از نظر اجتماعی شکست خواهد خورد.
راهکاراین است:هر اصلاح اقتصادی باید سه مرحله داشته باشد: توضیح عمومی، حمایت هدفمند از آسیب‌پذیران و اجرای تدریجی و قابل ارزیابی.دولت همچنین باید از سیاست‌های موقتی و تصمیم‌های روزمره فاصله بگیرد و یک نقشه روشن برای سه مسأله اساسی ارائه کند:
تورم، ناترازی انرژی و کسری بودجه.

از «مدیریت جنگ»
به «ساختن اقتصاد پساجنگ»
اقتصاد پساجنگ نباید صرفاً اقتصاد بازسازی ساختمان‌ها و زیرساخت‌های آسیب‌دیده باشد.
بازسازی واقعی یعنی:
 ۱.بازسازی سرمایه‌گذاری؛
 ۲.بازسازی اعتماد بخش خصوصی؛
 ۳.بازسازی زنجیره‌های تولید؛
۴. بازسازی زیرساخت‌های انرژی؛
 ۵.حمایت از بنگاه‌های کوچک؛
 ۶.فعال کردن گردشگری و صنایع دستی؛
۷. و ایجاد افق روشن برای سرمایه‌گذاری داخلی و ایرانیان خارج از کشور.
اینجا یک فرصت مهم برای دولت وجود دارد.ایران نباید پس از جنگ فقط به وضعیت قبل از جنگ بازگردد؛ باید از جنگ برای اصلاح آسیب‌پذیری‌های پیشین استفاده کند.اگر جنگ نشان داد وابستگی به برخی زیرساخت‌ها، تمرکز جغرافیایی، آسیب‌پذیری شبکه انرژی یا شکنندگی زنجیره تأمین چه هزینه‌ای دارد، اکنون باید از این تجربه برای ساختن اقتصادی تاب‌آورتر استفاده کرد.

سرمایه اجتماعی
مهم‌تر از سرمایه سیاسی
دولت پزشکیان بیش از آن‌که به سرمایه سیاسی کوتاه‌مدت نیاز داشته باشد، به سرمایه اجتماعی بلندمدت نیاز دارد.سرمایه سیاسی ممکن است با یک انتخابات یا ائتلاف ایجاد شود؛ اما سرمایه اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم به این نتیجه برسند: «این دولت حرف ما را می‌شنود، با ما صادق است و برای زندگی ما برنامه دارد.»
در این مسیر، یک پیشنهاد مشخص می‌تواند مفید باشد:
دولت می‌تواند هر شش ماه گزارشی مستقل و قابل فهم منتشر کند که در آن چند شاخص اصلی سنجیده شود:
 - قدرت خرید خانوار؛
 -تورم کالاهای ضروری؛
 -اشتغال؛
 -رضایت از خدمات عمومی؛
 - اعتماد به دستگاه‌های اجرایی؛
 - احساس امنیت اقتصادی؛
 - و میزان رضایت مردم از عملکرد دولت. این کار دولت را از تبلیغ عملکرد به پاسخگویی عملکرد منتقل می‌کند.

آینده دولت
آزمون اصلی هنوز باقی مانده است
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، دولت چهاردهم در یکی از دشوارترین دوره‌های کشور، در مدیریت بحران و استمرار کارکرد کشور تجربه مهمی به دست آورده است.اما این موفقیت نباید دولت را از مأموریت اصلی خود غافل کند.کشور را نمی‌توان برای همیشه با منطق بحران اداره کرد.جامعه نیازمند افق است؛ افق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی.
مردم می‌خواهند بدانند:
پنج سال دیگر اقتصاد ایران چه وضعی خواهد داشت؟
فرزندان‌شان چه آینده‌ای خواهند داشت؟
آیا امکان سرمایه‌گذاری و تولید وجود خواهد داشت؟
آیا می‌توان به ثبات قیمت‌ها امیدوار بود؟
آیا رابطه دولت و جامعه بهتر خواهد شد؟
و آیا اختلافات سیاسی می‌تواند بدون تبدیل شدن به نزاع فرساینده مدیریت شود؟
اینها پرسش‌های واقعی جامعه است

دیپلماسی
از میدان جنگ تا میز مذاکره
یکی از مهم‌ترین وجوه کارنامه دولت چهاردهم که نباید در ارزیابی عملکرد آن در هفته دولت نادیده گرفته شود، توانایی تبدیل یک بحران نظامی به یک فرصت دیپلماتیک است.
در شرایطی که ایران در معرض جنگ مستقیم با آمریکا قرار داشت، دستیابی به یک چارچوب تفاهم با واشنگتن، آن هم با میانجی‌گری پاکستان، اقدامی ساده و معمولی نبود. امضای «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ را می‌توان از مهم‌ترین رخدادهای دیپلماتیک دوره پزشکیان دانست.اهمیت این تفاهم فقط در توقف جنگ خلاصه نمی‌شد. در متن منتشرشده، موضوعاتی همچون رفع محاصره بنادر ایران، رفع تحریم‌های نفتی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، توقف اقدامات نظامی و تنظیم ترتیبات مربوط به تنگه هرمز مطرح شده بود.از این منظر، می‌توان گفت دولت پزشکیان توانست در مقطعی حساس، مذاکره را از موضع ضعف و تسلیم به ابزاری برای تأمین منافع ملی تبدیل کند؛ یعنی مذاکره نه به معنای چشم‌پوشی از حقوق ایران، بلکه به عنوان ادامه سیاست دفاع از منافع ملی با ابزار دیپلماسی.
این دستاورد را باید در کنار مفهوم «وفاق‌ملی» قرار داد. زیرا مذاکره در شرایط جنگی هنگامی می‌تواند موفق باشد که پشتوانه آن انسجام داخلی، توان دفاعی و اجماع نسبی بر سر منافع ملی باشد.
با این حال، نقد مشفقانه در همین نقطه ضروری است. امضای یک تفاهم، پایان کار دیپلماسی نیست؛ آغاز مرحله دشوار اجرای آن است. تحولات بعدی نشان داد که درباره برخی تعهدات، بویژه مسأله تنگه هرمز و نحوه اجرای توافق، اختلافات جدی پدید آمد و تفاهم ۶۰ روزه در ۱۷ اوت پر چالش شد.بنابراین یکی از درس‌های مهم برای دولت این است که دستاورد دیپلماتیک را باید از «امضای سند» به «نهادینه کردن منافع حاصل از سند» منتقل کرد.
اگر دولت بتواند از این تجربه برای ایجاد یک چارچوب پایدارتر در روابط خارجی استفاده کند، این تفاهم می‌تواند در تاریخ سیاست خارجی دولت چهاردهم جایگاه مهمی پیدا کند؛ حتی اگر اجرای کامل آن با موانع روبه‌رو شده باشد.

چرا این موضوع برای ارزیابی پزشکیان بسیار مهم است؟
زیرا در واقع سه حلقه به هم متصل می‌شوند:
وفاق ملی ← مقاومت و تاب‌آوری در جنگ ← دیپلماسی برای پایان دادن به جنگ و تأمین منافع ایران. متأسفانه برخی از جریانات تندرو واقلیتی بی‌توجه به منافع ملی تلاش می‌کنند این موفقیت بسیار ارزشمند را با شکست مواجه کنند.
سخن پایانی اینکه هفته دولت را می‌توان از یک منظر، سالگرد یک دولت دانست؛ اما از منظری عمیق‌تر، باید آن را فرصتی برای سنجش رابطه دولت با ایران و ایرانیان دانست.
دولت چهاردهم در میدان بحران، یک تجربه مهم را پشت سر گذاشته است: کشور را می‌توان در سخت‌ترین شرایط اداره کرد، خدمات را استمرار بخشید و از تبدیل بحران خارجی به فروپاشی داخلی جلوگیری کرد. گزارش‌های موجود درباره عملکرد دولت در جنگ نیز بر همین استمرار خدمات و مدیریت هم‌زمان جنگ و زندگی تأکید دارند.
اما اکنون آزمون دشوارتری آغاز شده است:آیا می‌توان سرمایه همبستگی دوران جنگ را به سرمایه اعتماد در دوران صلح تبدیل کرد؟پاسخ این پرسش بیش از هر چیز در اقتصاد و معیشت مردم مشخص خواهد شد.
وفاق زمانی ماندگار است که مردم آن را در سفره، امنیت شغلی، آینده فرزندان، کیفیت خدمات عمومی و احترام به حقوق شهروندی احساس کنند.ازاین رو، به نظر می‌رسد شعار مناسب برای مرحله جدید دولت چهاردهم این باشد: «از مدیریت بحران به ساختن آینده؛ از وفاق در میدان به وفاق در زندگی.» اگر پزشکیان بتواند این‌گذار را محقق کند، آن‌گاه مهم‌ترین میراث دولت چهاردهم نه یک مجموعه پروژه یا حتی عبور موفق از یک دوره جنگ، بلکه بازگرداندن این باور به جامعه خواهد بود که در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توان با عقلانیت، همبستگی، اصلاح و امید، آینده ایران را ساخت و شاید این، مهم‌ترین معنای واقعی هفته دولت باشد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پنج
 - شماره نه هزار و صد و پنج - ۰۲ شهریور ۱۴۰۵