نیاز امروز؛ انسجام، میانهروی و عقلانیت است
مصطفی هاشمیطبا
معاون رئیسجمهور در دولتهای ششم و هفتم
یکی از مسائل مهمی که امروز باید با صراحت درباره آن سخن گفت، ضرورت حفظ انسجام ملی از مسیر پذیرش تکثر و تنوع موجود در جامعه است. به نظر میرسد بخشی از فعالان هنوز باور عمیقی به این واقعیت ندارند که مردم، با وجود تفاوتهای فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، کشورشان را دوست دارند و نسبت به آینده ایران احساس مسئولیت میکنند.
حضور مردم در رخدادهای اخیر بار دیگر نشان داد که جامعه ایران یکدست و متعلق به یک جریان یا یک طیف خاص نیست. در میان مردم، افراد با سبک زندگی، باورها و گرایشهای گوناگون حضور دارند. انسانهای عادی و شهروندانی که شاید برخی از آنان در محاسبات رسمی دیده نشوند اما در بزنگاههای تاریخی پای کشورشان میایستند. ایران نیز مانند یک موزائیک بزرگ، از قومیتها، گویشها، فرهنگها و طرز فکرهای متنوع تشکیل شده است. نقطه اتصال این تفاوتها، ایران و تعلق به سرنوشت این کشور است. این واقعیت باید به یک باور جدی تبدیل شود.
داشتن نظر متفاوت یا انتقاد، لزوماً به معنای خروج از دایره وفاداری نیست. جامعه سالم جامعهای است که در آن امکان گفتوگو، نقد و ارائه نظر وجود داشته باشد و اختلاف دیدگاهها در مسیر اصلاح و بهتر شدن امور قرار گیرد. نباید با هر اظهار نظر متفاوت، فردی را از دایره خودیها خارج کرد.
حتی در مناسبتهای ملی و تاریخی نیز باید زمینه برای حضور همه شخصیتهایی که به کشور و نظام وفادارند فراهم شود. حذف یا نادیده گرفتن برخی چهرهها، بهویژه مسئولان و رؤسای جمهوری سابق، میتواند این تصور را ایجاد کند که دایره وفاداری هر روز تنگتر میشود. تصوری که به سرمایه اجتماعی آسیب میزند.
در کنار این موضوع، باید مراقب تندروی و حاکم شدن پیشفرضهای محدودکننده بر سیاستگذاری بود. نمیتوان از یک سو بر مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا و صهیونیسم تأکید کرد و از سوی دیگر چنین تصویری به جامعه داد که این مسیر هیچ هزینهای برای زندگی مردم ندارد و همزمان باید رفاه روزافزون نیز بدون هیچ دشواری فراهم شود.
مقاومت، مانند هر سیاست مهم دیگری، تبعات و هزینههایی دارد و مردم باید صادقانه از این تبعات آگاه باشند. ارائه تصویری آرمانی که در آن کشور در وضعیت تقابل و مقاومت قرار دارد و در عین حال هیچ اثری از فشار و هزینه دیده نمیشود، نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه میتواند اعتماد عمومی را کاهش دهد. از طرفی نباید تصور کرد که همه مشکلات جامعه صرفاً باید از سوی دولت حل شود. همانطور که نباید هزینههای سیاستهای کلان را از مردم پنهان کرد، باید مسئولیتهای متقابل دولت و جامعه را نیز به رسمیت شناخت. اصل مهم دیگر، حقیقتگویی و پیشبینی تبعات تصمیمهاست. کشوری مانند ایران که در معرض زلزله و دیگر مخاطرات طبیعی قرار دارد، نمیتواند صرفاً پس از وقوع حادثه به فکر خسارتها بیفتد. شهرسازی، ساختمانسازی، مجوزهای ساختوساز و دفاع غیرعامل باید از ابتدا بر مبنای پیشبینی خطرات تنظیم شوند. همین منطق درباره مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز صادق است. تأخیر در مواجهه با واقعیتها، هیچ مشکلی را حل نمیکند.
اکنون مهمترین وظیفه مسئولان این است که سرمایه اجتماعی ایجادشده از حضور و همدلی مردم را حفظ کنند. این کار بیش از هر چیز به اعتماد، صداقت، واقعبینی و پرهیز از افراط نیاز دارد. بنابراین، نتیجه این همدلی عمومی، نباید تنگتر کردن دایره جامعه باشد. ایران برای عبور از مشکلات، بیش از هر زمان دیگری به انسجام ملی، میانهروی و عقلانیت نیاز دارد. تندروی، حذف نیروهای وفادار و بیاعتمادی به مردم نهتنها کمکی به استحکام کشور نمیکند، بلکه میتواند ناخواسته به همان جریانی خدمت کند که دشمنان ایران به دنبال آن هستند. آینده ایران با تدبیر، حقیقتگویی و مشارکت همه مردم ساخته میشود. مردمی که در نهایت، با وجود همه تفاوتها، منافع مشترکی جز سربلندی و قدرتمندی ایران ندارند.


