پولیتیکو تحلیل کرد؛ جنگ ایران برای آمریکا اکنون به سطح کاملاً جدیدی از باتلاق تبدیل شده است

ترامپ در محاصـره


 
به نظر می‌رسد هیچ‌کس استراتژی محکم و مشخصی در جنگ علیه ایران ندارد.
درگیری با ایران تأثیر جهانی بیشتری نسبت به خونریزی گسترده و مرگبار در عراق دارد. کافی است به آسیب‌های اقتصادی ناشی از اقدام تهران در تصرف تنگه هرمز نگاه کنید. در دهه ۲۰۰۰، آمریکا با چالش‌های کمتری برای نفوذ جهانی خود مواجه بود و می‌توانست از عهده یک شکست بزرگ برآید. اما اکنون، اعتبار آمریکا به دلیل اشتباهاتش در خاورمیانه در حال کاهش است، در حالی که جایگاه چین در حال افزایش است.
افرادی از هر دو جناح سیاسی می‌گویند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، با نوسان مداوم درباره اینکه در قبال ایران چه اقدامی باید انجام دهد و همچنین تضعیف ائتلاف‌های آمریکا با کشورهایی که می‌توانند به واشنگتن کمک کنند، بیش از پیش به اعتبار آمریکا آسیب می‌زند.
الیوت آبرامز، از چهره‌های باسابقه جریان تندرو در سیاست خاورمیانه که در اولین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ با او همکاری می‌کرد، گفت: «این لحظه به‌شدت خطرناک است و دولت ترامپ در حال نشان دادن عدم قطعیت و بی‌کفایتی است.»
دن شاپیرو، که در دولت بایدن از مقام‌های ارشد پنتاگون بود، نیز با او موافق است. او گفت: «وجود انتخاب‌های دشوار و مصالحه‌های سخت امری معمول است، اما به‌ندرت پیش می‌آید که خودمان را در بن‌بستی ببینیم که خودمان ایجاد کرده‌ایم و واقعاً فقط گزینه‌های بد پیش رو داشته باشیم.»
وقتی از مقام‌های فعلی و پیشین آمریکا درباره پیروزی در جنگ پرسیده شد، رایج‌ترین پاسخ اولیه نوعی فریاد از سر استیصال بود که می‌شد آن را این‌گونه ترجمه کرد: «ما اصلاً نباید این جنگ را شروع می‌کردیم.» پس از آن، سؤال دیگری مطرح می‌شد: «منظورتان از پیروزی چیست؟»
این سؤال کاملاً بجایی است؛ سؤالی که کاخ سفید نیز در پاسخ به آن ناکام مانده، چراکه اهداف خود را مدام تغییر می‌دهد. ترامپ جنگ را با این هدف آغاز کرد که برنامه هسته‌ای ایران را پایان دهد، بخش بزرگی از توانمندی‌های نظامی این کشور را نابود کند و حتی تلویحاً از تغییر نظام سخن گفت. اما اکنون به نظر می‌رسد مهم‌ترین هدف او بازگشایی تنگه هرمز است.
در میان برخی مقام‌های رده‌های پایین‌تر دولت، نوعی احساس ناامیدی و استیصال شکل گرفته است.
یکی از مقام‌های آمریکایی آشنا با راهبرد دولت ترامپ در خاورمیانه گفت: «من راهی برای خروج از این وضعیت نمی‌بینم.» این مقام معتقد بود تیم ترامپ «اساساً درک درستی از حاکمان ایران ندارد.» ترامپ و دستیارانش «همیشه تصور کرده‌اند که می‌توانند به اعمال فشار و وارد کردن درد ادامه دهند تا ایران فروبپاشد، اما فرو نخواهد پاشید.»
به این مقام و دیگر مقام‌هایی که با آنها گفت‌وگو شد، برای آنکه بتوانند درباره مسائل حساس صریح و بی‌پرده صحبت کنند، قول داده شد هویتشان فاش نشود.
به‌طور کلی، حدود سه جریان اصلی درباره اینکه آمریکا باید چه اقدامی انجام دهد شکل گرفته است؛ با این حال، به نظر می‌رسد همه آنها بیش از آنکه بر واقعیت متکی باشند، بر امید و خوش‌بینی استوارند:
یک جریان متشکل از تندروهایی است که خواهان افزایش فشار نظامی و سایر فشارها بر تهران هستند. پیشنهادهای این گروه شامل این موارد است: آمریکا کنترل جزیره خارک، یکی از گره‌های اصلی تولید و صادرات نفت ایران را در دست بگیرد؛ به اسرائیل برای ترور بیشتر مسئولان ارشد ایران چراغ سبز نشان دهد؛ از امارات متحده عربی بخواهد سه جزیره مورد مناقشه با ایران را تصرف کند؛ و گروه‌های قومی مختلف در سراسر ایران را مسلح کند. برخی از تندروها نیز معتقدند حمله گسترده دو هفته‌ای آمریکا برای دستیابی به نتیجه، کافی است.
این تندروها نگرانند که ایران، بویژه اکنون که در برابر حمله آمریکا و اسرائیل مقاومت کرده، با سرعت به سمت بازدارندگی هسته‌ای حرکت کند. برخی از آنها پیشنهاد می‌کنند- هرچند به‌ندرت صراحتاً چنین حرفی می‌زنند- که بهتر است ایران به یک کشور ناکارآمد 
(failed state) تبدیل شود.
 هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدامات نظامی بیشتر به سقوط جمهوری اسلامی ایران منجر شود. این ساختار به شکلی عمیق در سراسر ایران ریشه دوانده است. علاوه بر این، حس ملی‌گرایی ایرانیان ممکن است تلاش‌ها برای تقسیم آنها بر اساس قومیت را خنثی کند.
جریان دیگری متشکل از «محدودکنندگان» یا طرفداران مهار و کاهش تنش است؛ کسانی که تقریباً فارغ از اینکه آمریکا برای دستیابی به کاهش تنش مجبور به چه امتیازهایی شود، خواهان تنش‌زدایی هستند. به نظر می‌رسد این جریان از نظر نفوذ و طرفداران، هم در جناح چپ و هم در جناح راست در حال رشد است و حتی برخی از مقام‌های دولت بایدن نیز به ایده‌های آن گرایش پیدا کرده‌اند.
طرفداران این رویکرد معتقدند آمریکا باید با ایران به توافق برسد، حتی اگر این کار مستلزم ارائه امتیازهایی مانند کاهش یا رفع تحریم‌ها باشد. آنها معتقدند توافقی مشابه تفاهمنامه قبلی که آمریکا با تهران مذاکره کرده بود، می‌تواند راهگشا باشد. اگر دستیابی به توافق غیرممکن باشد، این گروه استدلال می‌کند که آمریکا باید کاملاً کنار بکشد و اجازه دهد کشورهای منطقه با پیامدهای آن مقابله کنند.
بنابراین از دید واشنگتن، عقب‌نشینی به معنای از دست دادن همه چیز نیست. چرا باید جان و منابع بیشتری از آمریکایی‌ها را به خطر انداخت؟ آمریکا همین حالا نیز با کمبود برخی مهمات کلیدی مواجه است.
«ما باید همین حالا متوقف شویم، زیان‌هایمان را بپذیریم و در راهبرد دفاعی خود تجدیدنظر کنیم.» این را جنیفر کاوانا، از اندیشکده 
Defense Priorities که بر رویکرد مهار و کاهش مداخلات نظامی تمرکز دارد، گفت.
و سپس جریان سومی هم وجود دارد؛ جریانی که جایی میان تندروها و طرفداران مهار قرار می‌گیرد و البته هنوز به یک نام مناسب نیاز دارد.
این گروه خواهان آن است که آمریکا محاصره خود بر تردد دریایی ایران را حفظ کند. امید آنها این است که چنین اقدامی، در کنار تحریم‌های موجود و تحریم‌های جدید، اقتصاد ایران را به‌تدریج فرسوده کند. یکی از چهره‌های برجسته این جریان، میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا و عضو کنونی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) است.
اما محاسبه نقطه فروپاشی ایران ممکن است بسیار دشوارتر از آن چیزی باشد که بسیاری از اعضای این جریان تصور می‌کنند. همان مقام آمریکایی آشنا با راهبرد دولت در خاورمیانه، با لحنی آمیخته به ناامیدی، خاطرنشان کرد: «دولت آمریکا در تمام این دهه‌ها، همیشه ارزیابی کرده است که اقتصاد ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد.»
 منبع: politico

 

برش

بحران برای آمریکا
اگر آمریکا به محاصره کشتی‌های ایرانی ادامه دهد، احتمالاً ایران نیز محاصره خود بر کشتیرانی جهانی از طریق تنگه هرمز را ادامه خواهد داد. در چنین شرایطی، اقتصاد جهان -از قیمت سوخت گرفته تا تأمین مواد غذایی -در کنار ایران آسیب خواهد دید. از نظر سیاسی، این وضعیت برای ترامپ خطرناک است؛ چراکه حزب جمهوری‌خواه او در ماه نوامبر با انتخابات میان‌دوره‌ای روبه‌روست.
این وضعیت، شرایط جنگ ایران را برای کارشناسان و فعالان حوزه سیاست خارجی بیش از پیش خشم‌آور و ناامیدکننده کرده است.
سوزان مالونی، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسه بروکینگز در واشنگتن، گفت: «مانند عراق، این نیز بحرانی است که خودمان ایجاد کرده‌ایم؛ بحرانی که باید پیش‌بینی می‌شد و با برنامه‌ریزی آگاهانه‌تر می‌شد پیامدهای آن را کاهش داد.»

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد
 - شماره نه هزار و صد - ۲۷ مرداد ۱۴۰۵