جهانبخش ایزدی، استاد روابط بین‌الملل در گفت‌وگو با «ایران»:

راه کاهش تنش از تفاهمنامه ۱۴ بندی می‌گذرد

تداوم تنش در تنگه هرمز و قرار گرفتن مناسبات ایران و آمریکا در وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، بار دیگر ضرورت یافتن مسیری دیپلماتیک برای عبور از بن‌بست موجود را برجسته کرده است. در همین حال، محدودیت‌های ژئوپلتیکی تنگه هرمز و ضرورت بهره‌گیری هوشمندانه از ظرفیت‌های آن، چشم‌انداز تحولات پیش‌رو را پیچیده‌تر کرده است. جهانبخش ایزدی، استاد روابط بین‌الملل در گفت‌وگو با «ایران»، «تفاهمنامه ۱۴بندی» را تفاهمنامه‌ای مناسب و به نفع ایران می‌داند. به گفته او، مدیریت هوشمندانه موازنه‌های قدرت و بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی می‌تواند مسیر خروج از وضعیت کنونی و حرکت به سوی ثبات و توسعه را هموار کند.

فاطمه غریبی
گروه دیپلماسی

تفاهمنامه ایران و آمریکا چه دستاوردهایی برای تأمین منافع ایران داشته و با توجه به شروط تهران برای بازگشایی تنگه هرمز از جمله پایان جنگ، خروج نیروهای آمریکایی، رفع محاصره و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، تداوم آن چه اهمیتی دارد و واکنش واشنگتن به این شروط چه خواهد بود؟
شروطی که درباره بازگشایی تنگه هرمز مطرح شده، عمدتاً در همان تفاهم‌نامه ۱۴ بندی پیش‌بینی شده بود؛ از جمله رفع محاصره، خروج نیروهای آمریکایی، رفع تحریم‌ها، بازگرداندن اموال بلوکه‌شده و رفع تهدید. بنابراین تکرار این شروط، در واقع «تحصیل حاصل» است. به اعتقاد من تفاهمنامه ۱۴بندی در مجموع تفاهمنامه‌ای مناسب و در راستای منافع ایران است و می‌تواند به‌عنوان یک چارچوب عملی برای کاهش تنش، مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید رویارویی مورد استفاده قرار گیرد. اهمیت آن دقیقاً در این است که به جای حرکت در مسیر تقابل و تصمیم‌های پرهزینه، امکان گفت‌وگو، تنظیم متقابل رفتارها و ایجاد یک مسیر مرحله‌ای برای عبور از وضعیت بحرانی را فراهم می‌کند. در همین راستا شروط مطرح شده از سوی ایران موضوع جدیدی نیستند بلکه ترجمان همان تفاهمنامه‌اند. بنابراین به جای طرح شروط جدید، باید بر اجرای همان تفاهمنامه و رفع موانعی که مانع تحقق آن شده است، تمرکز کرد؛ در غیر این صورت، وارد یک دور باطل خواهیم شد.

اگر توافقاتی با عمان انجام شود، تنگه هرمز بازگشایی شود و بتوانیم به تفاهمنامه بازگردیم، عملاً همه آن شروط برآورده و محقق خواهد شد؟
از منظر حقوقی، تنگه هرمز یک تنگه طبیعی است و مبنای عبور از آن، «عبور بی‌ضرر» است؛ بنابراین نمی‌توان برای اصل عبور کشتی‌ها عوارض تعیین کرد. ارائه برخی خدمات مانند یدک‌کش، راهنمایی و فانوس دریایی موضوعی جداگانه است و می‌تواند در چارچوب مقررات مربوط انجام شود. عمان نیز با پیوستن به کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها، این چارچوب را پذیرفته و نمی‌تواند برخلاف تعهدات بین‌المللی خود عمل کند.
در عین حال، ایران در تنگه هرمز و دریای سرزمینی خود حقوقی دارد که تاکنون با تسامح از کنار آنها گذشته است؛ از جمله در زمینه حفاری، استخراج، اکتشاف و بهره‌برداری از منابع آبزی. تحقق این حقوق نیازمند پیگیری‌های حقوقی و بین‌المللی در شرایط صلح است.

با توجه به اهمیت راهبردی تنگه هرمز، ایران چگونه می‌تواند از این ظرفیت ژئوپلتیک به‌گونه‌ای هوشمندانه و هدفمند استفاده کند که ضمن حفظ قدرت بازدارندگی و تأمین منافع ملی، جایگاه راهبردی تنگه در معادلات منطقه‌ای و جهانی نیز تقویت شود؟
تنگه هرمز ابزاری است که اگر به‌صورت بهینه استفاده شود، می‌تواند نقش بازدارنده داشته باشد، اما استفاده بیش از حد یا غیربهینه از آن ممکن است این ابزار را به ضد خود تبدیل کند. وزیر انرژی آمریکا، کریس رایت، نیز جمله‌ای مبنی بر اینکه «از تنگه هرمز فقط یک بار می‌توان استفاده کرد» مطرح کرده و آقای قالیباف نیز در مقطعی مضمون مشابهی را بیان کرده است. اصولاً هر ابزار و اهرمی در صورت استفاده نامناسب یا طولانی‌مدت، ممکن است کارایی خود را از دست بدهد. تداوم وضعیت کنونی تنگه هرمز می‌تواند به کاهش ظرفیت ژئوپلتیک آن برای ایران منجر شود؛ به‌ویژه آنکه خطوط لوله جایگزین در حال توسعه‌اند، مسیرهای انتقال کالا و انرژی متنوع‌تر شده، ذخایر استراتژیک کشورهای مصرف‌کننده افزایش یافته و برخی کشورها نیز با مدیریت مصرف، وابستگی خود را کاهش داده‌اند. در مقابل، کشورهایی مانند روسیه از شرایط موجود برای افزایش فروش نفت استفاده می‌کنند. بنابراین، ظرفیت تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم ژئوپلتیک، نامحدود و همیشگی نیست.

یک دیدگاه غالب در کشور ما این است که ایران بر پایه فشار افکار عمومی بر ترامپ تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا درصدد است حداکثر امتیاز ممکن را کسب و تضمین عدم شروع مجدد جنگ از سوی آمریکا را دریافت کند. در مقابل، ترامپ نیز با حفظ فشارها و تلاش برای بازسازی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، استراتژی «دیپلماسی فشار» را دنبال می‌کند. نظر شما در این خصوص چیست؟
اینکه آمریکا یا دولت ترامپ ممکن است تا انتخابات نوامبر با سیاستی کج‌دار و مریز وضعیت موجود را مدیریت کند، منطقی و قابل تصور است؛ اما نمی‌توان این تاریخ را قطعی دانست. همان‌طور که رابرت جرویس نیز مطرح می‌کند، جنگ‌ها و تشدید آنها معمولاً معلول سوء محاسبه‌اند تا محاسبه. ممکن است یک حادثه غیرمترقبه یا ضرورت مضاعفی، طرفین را حتی پیش از انتخابات به سمت تشدید تنش سوق دهد. با این حال، منطقی است که آمریکا تا مشخص شدن نتایج انتخابات کنگره و فرمانداری‌ها، از افزایش بیشتر تنش پرهیز کند. از سوی دیگر، طبیعی است ترامپ با استفاده از فشار حداکثری، از جمله فشارهای اقتصادی، سیاسی، محاصره دریایی و حتی حملات محدود نظامی، به دنبال وادار کردن ایران به پذیرش امتیازات موردنظر خود باشد. بنابراین تمرکز بر دیپلماسی و تلاش برای پیشبرد آن، امری قابل تصور است.نکته مهم این است که آمریکا تاکنون به پیروزی راهبردی در برابر ایران دست نیافته است. موضوع هسته‌ای، توان موشکی، جبهه مقاومت، نقش منطقه‌ای ایران و اکنون تنگه هرمز، از جمله مسائلی هستند که حل آنها می‌تواند برای واشنگتن دستاورد استراتژیک محسوب شود. اگرچه آمریکا از نظر تاکتیکی وارد کرده، اما قدرت‌های بزرگ معمولاً جنگ را بدون دستیابی، ولو نسبی، به اهداف راهبردی خود پایان نمی‌دهند.در نتیجه، نمی‌توان انتظار داشت این وضعیت بدون نوعی دستاورد استراتژیک برای آمریکا پایان یابد؛ اگر این هدف از مسیر دیپلماسی محقق شود، هزینه کمتری خواهد داشت و اگر از مسیر جنگ دنبال شود، هزینه‌های بیشتری به طرفین تحمیل خواهد کرد. به تعبیر سان‌تزو، اگر جنگ منافع سیاسی داشته باشد، هزینه‌های آن نیز پرداخت خواهد شد. با این حال، تداوم وضعیت کج‌دار و مریز برای هیچ‌یک از طرفین مناسب نیست و در نهایت باید به نقطه پایانی برسد؛ هرچند ممکن است این روند تا پس از انتخابات نوامبر ادامه پیدا کند.

به نظر شما اسرائیل در این مرحله از تنش میان ایران و آمریکا چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟ آیا می‌توان بدون در نظر گرفتن مواضع تل‌آویو  چشم‌اندازی برای کاهش تنش از مسیرهای دیپلماتیک ترسیم کرد؟
اسرائیل یکی از اضلاع اصلی تحولات جاری است، اما به نظر من بازیگر راهبردی نیست؛ چراکه در چارچوب استراتژی کلان آمریکا تعریف می‌شود و در بسیاری از موارد، رفتار آن در راستای منافع و اهداف واشنگتن مدیریت می‌شود.
از این منظر، نمی‌توان نقش اسرائیل را مستقل از جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل تحلیل کرد. چرچیل پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که آمریکا در حال قدرت‌گیری بود، در پاسخ به این پرسش که چگونه می‌تواند رهبر موفق نظام بین‌الملل باشد، توصیه کرده بود: «مسئولیت‌پذیر باشید.» منظور از مسئولیت‌پذیری در اینجا نگاهی اخلاقی نیست، بلکه مفهومی راهبردی است؛ در همین چارچوب، در موضوعاتی مانند رژیم‌های حقوقی و آبراه‌های استراتژیک، این آمریکاست که در سطح بین‌المللی نقش مدیریت و اعمال نفوذ دارد. بنابراین، اگرچه نمی‌توان نقش اسرائیل را نادیده گرفت، اما در ترسیم چشم‌انداز کاهش تنش باید جایگاه آن را در چارچوب استراتژی کلان آمریکا دید؛ چراکه اسرائیل در جایگاهی نیست که به‌عنوان یک بازیگر استراتژیک در سطح نظام بین‌الملل عمل کند.

در نهایت می‌خواستم پیش‌بینی شما را بدانم؛ آیا در حال حاضر به سمت یک رویارویی طولانی‌تر حرکت می‌کنیم یا همچنان می‌توان تصور کرد که برای این بحران راه‌حلی دیپلماتیک پیدا شود و بتوانیم از طریق دیپلماسی تا حدودی فضای موجود را آرام کنیم؟
پایان این جنگ را اراده طرفین تعیین می‌کند و جنگ و تنش نمی‌تواند برای همیشه ادامه داشته باشد. کشور نیازمند ثبات و خروج از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و حرکت در مسیر توسعه است؛ چراکه توسعه بدون آرامش و امنیت و چشم‌انداز روشن امکان‌پذیر نیست. تداوم وضعیت کنونی نیز منطقاً به نفع جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود.
در دیپلماسی، گاهی برای دستیابی به منافع بیشتر، ناگزیر از دادن امتیازاتی هستیم و امتیازی که امروز داده می‌شود، ممکن است در آینده منافع بیشتری ایجاد کند. نظام بین‌الملل امروز نیز بر وابستگی متقابل اقتصادی، سیاسی، امنیتی و استراتژیک استوار است و سود و زیان کشورها تا حد زیادی به یکدیگر پیوند خورده است. بنابراین باید با مدیریت موازنه‌ها و معادلات قدرت، زمینه خروج کشور از وضعیت کنونی و حرکت به سمت ثبات و توسعه را فراهم کرد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و نه
 - شماره نه هزار و نود و نه - ۲۶ مرداد ۱۴۰۵