پزشکیان و قالیباف یادداشت تفاهم پایان جنگ را مبتنی بر «عزت، حکمت و مصلحت» میدانند
غبارزدایی از تفاهمنامه
معاون سردبیر
به این دو جمله دقت کنید. جمله اول: «تفاهمنامه اسلامآباد تجاوز صهیونیستها را مهار و علیرغم تمام اقداماتی که اشغالگران تاکنون انجام دادند، آنها را به کاهش تنشها وادار کرد. چیزی که باعث شد مردم به زندگی خود بازگردند توافق اسلامآباد بود.» جمله دوم: «تفاهمنامه بین ایران و آمریکا سند افتخار و پیروزی در راستای تثبیت پیروزی در میدان دیپلماسی است.» هر دو جمله درباره یک واقعیت مشترک، یعنی تفاهمنامه اسلامآباد میان ایران و آمریکا هستند، اما برخی نیروها و جریانهای سیاسی جمله دوم را مورد هجمه و انتقادهای ناروا قرار میدهند، اما جمله اول که آن هم درباره دستاوردهای همین تفاهمنامه اسلامآباد است، هیچ واکنش مخالفی را برنمیانگیزد. دلیل این تفاوت بزرگ، خیلی ساده است: جمله اول از سوی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان بیان شد که در خط مقدم جنگ منطقهای رمضان ایستادند و رزمیدند و جمله دوم که درباره دستاورد این تفاهمنامه قائل است از سوی محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی بیان شده است. قالیباف هم مانند شیخ نعیم قاسم، نه تنها در خط مقدم جنگهای تحمیلی 12روزه و 40روزه بود، بلکه در خط مقدم نبرد دیپلماسی هم بود، جایی که توان نظامی و دستاوردهای میدان نبرد میبایست روی کاغذ بیایند تا به کلمه و جمله سیاسی تبدیل شوند. سؤال دیگری ایجاد میشود: وقتی این دو شخصیت، از یک واقعیت مشترک به نام تفاهمنامه اسلامآباد سخن میگویند و یک دستاورد مشترک را به این واقعیت نسبت میدهند، چرا تفاوت واکنشها به این دو شخصیت از زمین تا آسمان است؟ چرا هیچ جریان یا گروه سیاسی داخلی از دبیرکل حزبالله لبنان بابت نسبت دادن این دستاوردها به تفاهمنامه اسلامآباد خرده نمیگیرد، اما قالیباف، مسعود پزشکیان یا هر شخصیت دیگری که همین جمله را بیان میکنند، مورد انتقاد و هجمه واقع میشوند؟ پاسخ این تفاوت عظیم، در یک واقعیت دو کلمهای قرار دارد: رقابتهای جناحی یا چشم و همچشمیهای سیاسی. گویا جنگ تحمیلی و نابرابر رمضان که بهمثابه زلزله ژئوپلتیک واقعیتهای غرب آسیا و نیز همچون زلزلهای معرفتشناختی، اذهان ایرانیان و جهانیان را دگرگون کرد، نتوانست برخی جریانها و گروهها را به سوی کاستن از نقاط اختلافات و برجسته کردن نقاط اشتراک رهنمون شود تا از این طریق حوزه سیاست داخلی ایران به نوعی وحدت حداکثری نائل شود. به دیگر سخن، بخش عمده چرایی واکنش متفاوت برخی جریانها در داخل به سخنان مشترک شیخ نعیم قاسم و محمدباقر قالیباف درباره تفاهمنامه اسلامآباد، نتیجه عمل نکردن این جریانها به رهنمودی است که رهبر انقلاب بر آن تأکید کردند: «اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید.» اما نهتنها تفاهمنامه، بلکه اصل مذاکرات سیاسی، که ادامه نبرد نظامی است، بویژه در شرایط تداوم تهدید نظامی دشمن غیرقابل اعتماد، از سوی برخی جریانها به عامل تنازع و تفرقه تبدیل شد.
دفاع چندباره قالیباف و پزشکیان از تفاهمنامه
هجمهها به تفاهمنامه و بالاتر از آن، به نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات با آمریکا، بهگونهای است که مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی ایران باید بخشی از وقت و توان خود را صرف توضیح و دفاع از این تفاهمنامه کنند؛ آن هم در شرایطی که دشمن غدار برای لحظهای دست از شرارتهای نظامی و اقتصادی از قبیل محاصره و تحریم بر نمیدارد. یعنی همانطور که چهارچشمی مراقبند تا دشمن به تمامیت سرزمینی، تمامیت سیاسی و تمامیت اقتصادی ایران اسلامی ضربه نزند و اقدامات او را خنثی کنند، باید نگاه نگران خود را به داخل هم بدوزند که تفسیرهای ناصواب از مسألههای غامض مرتبط با جنگ هنوز تمام نشده، جبهه داخلی را دچار تشتت نکند. از جمله، رئیس مجلس یکشنبه گذشته در جمع خبرنگاران، با تصریح چندباره بر این واقعیت که «ملت ما شجاعانه، مردانه و خالصانه ایستاد و جنگید و ما در این جنگ هم در بعد نظامی و هم بعد سیاسی به معنای واقعی پیروز شدیم»، تفاهمنامه بین ایران و آمریکا را سند افتخار و پیروزی در راستای تثبیت پیروزی در میدان دیپلماسی عنوان کرد و گفت: «این پیروزی افتخارآمیز در میدان نظامی و دیپلماسی به همت مردم مبعوثشده اتفاق افتاد.» وی البته در جملهای که ناظر بر برخی روایتها و تفسیرهای سیاسی و جناحی از این موضوع ملی است، اظهار کرد: «البته معتقدم مردم ما این پیروزی را بهگونهای که اتفاق افتاده، حس نکردند و در برخی موارد نتوانستیم این حقی را که مردم داشتند بهدرستی ادا کنیم، وقتی مردم سؤال میکنند که الان چه شد؟! یعنی نتوانستهایم این پیروزی بزرگ را به نحوی که باید روایت کنیم تا این حس افتخار در ذهن و وجود همه مردم، جبهه مقاومت و آزادیخواهان دنیا شکل بگیرد.» البته برخلاف گفته قالیباف که ناظر بر جریانسازیهای داخلی است، روایت شیخ نعیم قاسم نشان میدهد که دستکم جبهه مقاومت و آزادیخواهان دنیا، تفاهمنامه اسلامآباد را یک پیروزی میدانند.
گذشته از این، دقت در اظهارات رئیس مجلس بیانگر یک واقعیت راهبردی نیز هست؛ اینکه پیروزی جمهوری اسلامی ایران در تفاهمنامه اسلامآباد، از پیروزی نظامی در میدان نبرد جدا نیست و البته که تفاهمنامه، بیان سیاسی و دیپلماتیک پیروزی نظامی است. این تلقی از تفاهمنامه، در اظهارات رئیسجمهوری نیز دیده میشود. مسعود پزشکیان دیروز در اجلاس سازمان آموزش و پرورش سراسر کشور، با انتقاد از افرادی که با بیانصافی نسبت به توافق صورت گرفته اظهارنظر میکنند، تصریح کرد: «توافقنامه اخیر با عزت، قدرت و با در نظر گرفتن اصولی که مقام معظم رهبری شهید در نظر داشتند پیش رفت و ما با قدرت آن را پیگیری کردیم؛ در برابر دشمنان وا ندادیم، اما برخی حرفهایی میزنند که به نظر من بیانصافی است. آنان کنار گود نشستهاند و میگویند لنگش کن.»
دفاع سید محمد خاتمی از تفاهم نامه
سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهوری اسبق کشورمان نیز بر دستاوردهای دیگری از تفاهمنامه اسلامآباد دست گذاشت. به گزارش «جماران»، وی دیروز در دیدار برخی از اصحاب رسانه، با بیان اینکه «بعد از جنگ فرصتی فوقالعاده برای کشور و مردم پدید آمد که جلوه آن را در تفاهمنامه اسلامآباد که به امضای دو رئیسجمهوری رسید، میبینیم»، از رهبری، رئیسجمهوری، شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان بابت تأیید آن قدردانی کرد و در بیان چند امتیاز این تفاهمنامه، گفت: «انعقاد آن در موقع عزت ایران و ناکامی دشمن از رسیدن به اهدافش صورت گرفت و اینکه بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا در هیچ تفاهم و توافقی چنین نکرد و صریح تعهد نداده است. اما در این تفاهمنامه 9 بار تعهد کرده که 3 بار آن با ایران شریک است.»
سیدمحمد خاتمی در همین سخنرانی تأکید کرد: «هرچند اعتماد به آمریکا نیست و اسرائیل هم از هیچ کاری برای ادامه تنش و درگیری فروگذار نمیکند، ولی باید با این مانع هم با تدبیر و دیپلماسی سنجیده روبهرو شد.» بیاعتمادی به آمریکا، اصلی ریشهدار، تجربهشده و باسابقه در جمهوری اسلامی ایران است و هیچ مسئولی را نمیتوان یافت که به آمریکا اعتماد داشته باشد. معالوصف منتقدان تفاهمنامه، به جای نقد بندها و متن آن تفاهم، این ادعا را پایه نقد خود قرار میدهند که تفاهمنامه بر مبنای اعتماد به آمریکا تنظیم شده است! البته که این، اتهامی ناروا است، اما منتقدان برای اثبات این ادعای خود، بدعهدیهای آمریکا را ملاک قرار میدهند و مدعی میشوند این بدعهدی نتیجه اعتماد به آمریکا و محصول این تفاهمنامه است. چنین تعمیمهایی ناشی از ندانستن واقعیت نیست، بلکه ناشی از رویکردهای جناحی و چشم و همچشمیهای سیاسی و تغافلهای عامدانه برای ندانستن است تا از این طریق بتوانند امری غیرواقعی را به مسئولان نسبت دهند. کما اینکه همین افراد و جریانها در رسانههای خود اعلام میکنند که جنگ باعث گرانی بنزین یا گرانی محصولات غذایی در آمریکا شده است. اما همین جریانها، سخنان مسئولان عالی رتبه درباره تأثیر جنگ، تحریم و محاصره دریایی بر اقتصاد و معیشت ایرانیان را به طور کامل رد میکنند. بنابراین چه درباره تفاهمنامه باشد، چه درباره بدعهدی آمریکا و نقض عهدهای دشمنی که هنوز به صلح تن نداده، یا چه گرانیها و مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم و جنگ، در همه این موارد، با یک اتفاق مشترک روبهرو هستیم: درحالی که واقعیتها مشترک هستند، برای خارج از ایران یک نسخه تحلیلی پیچیده میشود و برای درون ایران یک نسخه تحلیلی و تفسیری کاملاً متفاوت درباره همان واقعیت. این «دو هوایی برای یک بام» بیش از آنکه ناشی از تحلیلهای مبتنی بر راهبردهای عینی باشد، ناشی از تغافلهای عامدانه است. زیرا جنگ تحمیلی و مسألههای مرتبط با آن هم به موضوعات مورد مناقشه سیاسی جناحها کشیده شده است.
سند قابل دفاع و تأمین کننده منافع ایران
محمد رضا باهنر
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
جامعه ایران در یک سال گذشته دو جنگ بزرگ را با ایستادگی پشت سر گذاشته است. جنگ فی نفسه پدیده میمونی نیست ولی وقتی پای تجاوز به خاک کشور در میان باشد، گریزی از دفاع نیست. نیروهای مسلح کشور به پشتوانه حضور مردمی و پشتیبانی دولت کاری کردند کارستان و در دفاع از سرزمین تاریخی ایران کوتاهی نکردند و دشمن متجاوز را به استیصال کشیدند. از طرفی جنگ همراه با پیروزیها و برانگیختن غرور ملی، قاعدتاً خساراتی هم به همراه دارد.
چنانکه رهبر عزیز آیتالله خامنهای به همراه تعدادی از فرماندهان نظامی و شخصیتهای سیاسی در کنار تعداد زیادی از مردم بیگناه ایران شهید شدند. مضاف بر این حملات دشمن به برخی زیر ساختها و محدودیتهایی که زیر سایه جنگ بر اعمال فشارهای خارجی سابق یعنی تحریمها، افزوده شد، تبعات اقتصادی را به دنبال آورد که تأثیرات آن را در زندگیهای مردم میتوان مشاهده کرد. بر همین اساس حالا بازسازی به عنوان یک اولویت اصلی خود را به دولت و دیگر نهادهای کشور تحمیل کرده است.
همزمان با مقاومت مردم و دفاع جانانه نیروهای مسلح، ضلع سومی به نام دیپلماسی هم عهدهدار بخشی از این دفاع ملی بود. در حقیقت تجلی همکاری و هماهنگی میدان و دیپلماسی در نهایت منجربه امضای تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا شد. تفاهمنامهای که در شورایعالی امنیت ملی و با رأی قاطع اکثریت قریب به اتفاق به جمعبندی رسید.
همانگونه که آقای قالیباف، رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره کننده کشورمان گفته است، روایتسازی دقیق و مناسبی از این تفاهمنامه در داخل ایران انجام نشد. تفاهمنامه به اذعان بسیاری از کارشناسان خبره، مزایای قابل توجهی برای ایران دارد و به نوعی تأمین کننده منافع ملی ما در شرایط فعلی است.
رهبر شهید بعد از جنگ 12 روزه تأکید داشتند که وضعیت نه جنگ و نه صلح باید پایان داده شود. این تأکید رهبر شهید در حال حاضر هم به نظر میرسد به قوت خود باقی است. بازسازی خسارات جنگ، تقویت و ثباتبخشی به اقتصاد کشور، اجرای سیاستهای حمایتی از مردم و تقویت بیشتر توان دفاعی مستلزم عبور از این شرایط است. به هر حال همه جنگها در نهایت به مذاکره و صلح رسیده است. جنگ اخیر میان ایران و آمریکا هم از این قاعده مستثنی نیست. البته اینکه صلح در چه شرایطی بدست آید و اینکه توازنی میان امتیازات طرفین برقرار باشد یا نه، مؤلفه مهمی است. رئیسجمهوری آمریکا در چارچوب ارزیابیهای غلطی که از جامعه و توان دفاعی ما داشت، تسلیم ایران را در سر میپروراند. اما ایستادگی نیروهای مسلح و توانمندی دیپلماتهای ایران، این خواست را تبدیل به سرابی برای دونالد ترامپ کرد.
حالا توضیحاتی که اعضای تیم مذاکره کننده ایران از جمله آقای قالیباف و عراقچی در برنامههای مختلف ارائه میکنند، نشان از آن دارد که اتفاقاً این طرف ایرانی بوده است که در مذاکرات حتی دست برتر را داشته و همزمان با وادار کردن طرف مقابل به کوتاه آمدن از زیاده خواهیهای خود، امتیازات مد نظر ما را نیز پذیرفته است چنانکه موضع آتشبس در لبنان به عنوان یکی از خواستههای ایران مورد موافقت قرار گرفت. بنابراین تفاهمنامه امضا شده میان ایران و آمریکا برخلاف برخی تحلیلهای داخلی از سوی یک جریان سیاسی پر سر و صدا، سند قابل دفاعی است که تأمین کننده منافع ایران و محصول مجاهدتها و هماهنگیهای میان میدان و دیپلماسی است.
تفاهمنامهای که درست روایت نشد
عبدالله رمضانزاده
سخنگوی دولت اصلاحات
تفاهمنامه میان ایران و آمریکا را -اگر فارغ از دعواهای سیاسی و تبلیغاتی نگاه کنیم-، میتوان یکی از مهمترین اسنادی دانست که ایران در چند قرن اخیر با یک قدرت بزرگ جهانی به آن رسیده است. دلیل این اهمیت هم فقط یک توافق سیاسی نیست؛ مفاد آن در چند مورد، برای ایران دستاوردهایی داشته که نمیتوان به سادگی از کنارشان گذشت.
یکی از مهمترین این موارد، کنار رفتن تهدید حمله به ایران و تعهد آمریکا به عدم حمله بود. جمع شدن بخشی از نیروهای آمریکایی از اطراف ایران هم در همین چارچوب اهمیت داشت. در کنار آن، موضوع تنگه هرمز و تأکید بر حاکمیت ایران بر این منطقه، موضوع صندوق سرمایه گذاری و پذیرش این مسأله که به کشورمان تجاوز شده بود، از نکات مهم تفاهمنامه بود.
موضوع دیگری که شاید کمتر درباره آن صحبت شد، پذیرفته شدن نقش منطقهای ایران بود. وقتی در چنین سندی درباره لبنان صحبت میشود، به این معناست که نمیتوان نقش ایران را در تحولات منطقه نادیده گرفت. این نگاه با تصویری که سالها پیش از ایران با تعابیری مانند «محور شرارت» ارائه میشد، تفاوت زیادی دارد.در کنار این مسائل، کاهش برخی محدودیتهای دریایی، امکان فروش نفت، آزادسازی بخشی از داراییهای ایران و رفع برخی تحریمها نیز مطرح بود. مجموع این موارد میتوانست فشار اقتصادی و امنیتی بر کشور را کاهش دهد و بعد از یک دوره جنگ، زمینه را برای بازگشت آرامش فراهم کند.
طبیعی است که وقتی دو طرف با هم به تفاهم میرسند، قرار نیست همه خواستههای یک طرف در آن پذیرفته شود. بخشی از خواستههای طرف مقابل هم باید در نظر گرفته شود. اما نکته اینجاست که در این تفاهمنامه، سهم مطالبات طرف مقابل بسیار محدودتر از چیزی بود که معمولاً در یک توافق دوجانبه انتظار میرود. بنابراین اگر با معیار منافع ایران به آن نگاه کنیم، موارد قابل توجهی در آن وجود داشت که به نفع کشور بود.سؤال اصلی اما این است که چرا چنین تصویری از تفاهمنامه در جامعه شکل نگرفت؟ به نظر میرسد یکی از دلایل مهم، ضعف در اطلاعرسانی بود. صداوسیما به عنوان رسانهای که طبیعتاً انتظار میرود در موضوعات مهم ملی، تصویری جامع و روشن از ماجرا به مردم ارائه کند، نتوانست آنطور که باید این نقش را ایفا کند. در چنین موضوعاتی، طبیعی است که دیدگاههای مختلف مطرح شوند، اما انتظار این است که در نهایت، اطلاعات دقیق و قابل فهم درباره متن توافق و آثار آن در اختیار مردم قرار بگیرد. در مورد این تفاهمنامه، این اتفاق به اندازه کافی رخ نداد و در نتیجه، روایتهای سیاسی و بعضاً احساسی فضای بیشتری برای شکل گرفتن پیدا کردند.
معیار ارزیابیها باید منافع مردم باشد. اگر یک تفاهم بتواند خطر جنگ را کمتر کند، امنیت کشور را بیشتر کند، بخشی از فشارهای اقتصادی را کاهش دهد و امکان بازگشت آرامش را فراهم کند، باید درباره آن با همین معیار حرف زد، نه با معیار منافع یک جریان سیاسی.شاید یکی از مشکلات اصلی در ماجرای این تفاهمنامه این بود که خود تفاهمنامه یک طرف ماجرا بود و روایت آن طرف دیگر. در حالی که درباره متن و نتایج آن باید با مردم صریح و ساده صحبت میشد، میدان روایت بیشتر در اختیار کسانی قرار گرفت که با اصل تفاهم مخالف بودند.
حالا اگر قرار است دوباره به سمت اجرای این تفاهمنامه برویم که بهترین اقدام در شرایط فعلی همین است، بهتر است اشتباه گذشته تکرار نشود. مردم باید بدانند چه چیزی قرار است به دست بیاورند، چه تعهدی داده میشود و نتیجه آن برای زندگی و آینده کشور چیست. وقتی اطلاعات درست و روشن در اختیار مردم قرار بگیرد، قضاوت را هم میتوان به خود مردم سپرد. آنچه اهمیت دارد، دیدگاه اکثریت مردم است؛ مردمی که بیش از هر چیز خواهان صلح، آرامش و ثبات هستند. کمااینکه نتایج نظرسنجیهای معتبر نیز همین واقعیت را نشان میدهد.
حفظ دستاوردهای مقاومت نیازمند استفاده از ظرفیت دیپلماسی است
محسن هاشمیرفسنجانی
رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی
در هر مناقشهای، مقاومت زمانی میتواند به یک دستاورد راهبردی تبدیل شود که در نهایت قدرت ملی کشور را افزایش دهد، نه اینکه بخشی از این قدرت را در فرآیند یک جنگ فرسایشی کاهش دهد. ممکن است تصور کنیم با ادامه مقاومت و افزایش هزینههای طرف مقابل، سرانجام به نقطهای از بازدارندگی مطلوب خواهیم رسید؛ اما در این میان یک سؤال اساسی وجود دارد: هزینه رسیدن به این نقطه برای ایران چقدر خواهد بود؟
این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت. باید ببینیم کشور در مسیر استمرار یک جنگ فرسایشی چه میزان از ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی و توسعهای خود را از دست میدهد. اگر ادامه این وضعیت به گسترش فقر، عقبافتادن توسعه، آسیبدیدن زیرساختها و تضعیف ظرفیت اقتصادی کشور منجر شود، دیگر نمیتوان صرفاً با استناد به افزایش هزینههای طرف مقابل، از یک موفقیت راهبردی سخن گفت.
مسأله این است که قدرت ملی فقط در توانایی مقاومت در یک میدان خاص خلاصه نمیشود. اقتصاد، زیرساخت، سرمایه اجتماعی و توان توسعه کشور نیز بخشی از قدرت ملی هستند. بنابراین ممکن است در یک میدان مشخص احساس کنیم مقاومت کردهایم و حتی هزینه قابل توجهی نیز به طرف مقابل تحمیل کرده باشیم، اما همزمان، بخشی از توان و ظرفیت ملی خود را از دست داده باشیم.
از این منظر، بازگشت به مسیر تفاهم را نباید الزاماً در تقابل با مقاومت تعریف کرد. گاهی حفظ دستاوردهای مقاومت، نیازمند آن است که از ظرفیت دیپلماسی برای کاهش هزینههای فرسایشی استفاده کنیم. تفاهم، اگر بر مبنای حفظ منافع ملی و تأمین امنیت کشور شکل بگیرد، میتواند به جای آنکه به معنای کنار گذاشتن مقاومت تلقی شود، ابزاری برای حفظ قدرت ملی و جلوگیری از فرسایش آن باشد.
در نهایت، آنچه باید مورد محاسبه قرار گیرد صرفاً هزینهای نیست که به طرف مقابل تحمیل میکنیم؛ باید دید در مقابل آن چه چیزی از دست میدهیم. اگر برای رسیدن به یک نقطه مطلوب از بازدارندگی، اقتصاد، توسعه، زیرساخت و سرمایه اجتماعی کشور را فرسوده کنیم، ممکن است در یک میدان خاص پیروز شده باشیم، اما در محاسبه کلان قدرت ملی، هزینهای سنگینتر پرداخته باشیم. راهبرد درست، راهبردی است که هم بازدارندگی را حفظ کند و هم اجازه ندهد هزینه مقاومت، خود به عامل تضعیف قدرت ملی تبدیل شود.
اگر به سمت اجرای تفاهمنامهای که آقای پزشکیان امضا کردهاند حرکت کنیم، میتوان با کاهش بخشی از فشارهای موجود، زمینه اصلاحات اقتصادی را نیز با هزینه کمتری برای مردم فراهم کرد. به نظر میرسد دولت و بخشی از عقلای مجلس و دیگر دستاندرکاران نظام، با وجود فشارهای سیاسی و رسانهای جریانهای تندرو، در حال حرکت بر مبنای واقعیتها و ملاحظات راهبردی هستند. با این حال، ما در یک وضعیت تاریخی قرار داریم و نمیتوانیم درباره آینده کشور صرفاً بر اساس فشارهای روزمره و هیجانات سیاسی تصمیم بگیریم؛ آنچه اهمیت دارد، انتخاب مسیری واقعبینانه برای حفظ منافع ملی و ساختن افقی روشنتر برای آینده کشور است.
تفاهمنامه اگر اجرا شود، مفید است
پرویز سروری
دبیر کل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی
روایتسازی درست از تفاهمنامه ایران و آمریکا یکی از نقاط شکاف ماست؛ نقطهای که هم میتواند در انسجام و وحدت ملی آثار مثبت و منفی داشته باشد و هم در پیشبرد شرایط جنگ از منظر ایران تأثیر قابل ملاحظهای بگذارد. این موضوع از جهات مختلف نقشی بسیار حساس دارد. ما در میدان نظامی، با تولید بازدارندگی نامتقارن، توانستیم طرحهای قویترین ارتش دنیا را به هم بریزیم و دست برتر را داشته باشیم. در عرصه مردم نیز فکر میکنم این مدل واقعاً منحصربهفرد است؛ اینکه مردم نقشی پیشبرنده در جنگ ایفا کنند و بهطور مستمر در همه زوایای جنگ حضوری پرمعنا و اثرگذار داشته باشند. این افتخاری است که ما داریم و میتوانیم این مدل را امروز در دنیا عرضه کنیم؛ مدلی که در کنار میدان و خیابان با قدرت حضور دارد، طراحی میکند، حمایت میکند و بهاصطلاح میدانداری میکند. اما در موضع رسانه و روایتسازی، متأسفانه نسبت به دشمن فاصله داریم. نتوانستهایم قدرت برترمان را در مردم و در خیابان، از این منظر که حس برتری و امید به پیروزی در مردم باقی بماند، نشان دهیم. طبیعتاً دشمن با روایتهای مختلف، که عموماً نیز روایتهایی غلط، دروغ و دستکاری شده است، تلاش میکند مردم را از درک پیروزیهای بزرگی که به دست آوردهایم محروم کند. به شکلی میتوان گفت برخی افراد، رفتهرفته بر اساس القائات دشمن، در انسجام دچار واگرایی میشوند و به جای تمرکز بر دشمن، متأسفانه وارد جدلهای داخلی میشوند؛ مسألهای که سم مهلک است. رهبر معظم انقلاب بارها بر این موضوع تأکید کردهاند و حتی لفظ «اتحاد مقدس» را شاید برای اولینبار در جنگ به کار بردند که نشان میدهد اتحاد ملی امروز نه فقط یک ابزار، بلکه یک راهبرد بسیار تعیینکننده است. همه اینها نشان میدهد دستگاه رسانه و دستگاه روایتآفرین ما هنوز نتوانسته خود را با حجم این جنگ مطابقت دهد و متأسفانه نتوانسته روایتسازی مناسبی انجام دهد. بهعبارتی، ما نسبت به دشمن عقب هستیم. افراد عموماً در جایی که اطلاع ندارند، دچار اعوجاج، اختلاف و دوگانگی میشوند. وقتی اطلاعات داده نمیشود، بهروز داده نمیشود یا با سرعت منتقل نمیشود، افراد خودشان تحلیل میکنند؛ یا بهتر است بگوییم، دیگران برای آنها تحلیل میکنند. همانطور که در اوایل جنگ گاهی به دلیل محاسبه غلط، توپخانه خودی آتش را روی سر خودمان میریخت، امروز نیز در عرصه روایت با چنین مشکلی مواجهیم. ما هنوز نتوانستهایم هماهنگی، حرکت بهنگام و حرکت تأثیرگذار را در روایتآفرینی، روایتسازی و تبیین ایجاد کنیم. مهمترین علت اختلاف میان مردم نیز همین ضعف در اطلاعرسانی و تبیین درست، معنادار و دشمنشکن است. این وضعیت باعث میشود انرژی میدان، خیابان و دستگاه دیپلماسی به جای آنکه بهصورت متمرکز روی دشمن قرار گیرد، پراکنده شود. ما نیز باید برای افرادی که در این حوزه مسئولیت دارند، مانند آقای قالیباف و آقای عراقچی، حجم مناسبی از نیروهای خبره رسانهای داشته باشیم تا دقیق، حسابشده و جهتدار، روایت صحیح را تولید کنند. به این ترتیب، میدان و خیابان همواره در جریان خواهند بود و ظرفیت آنها برای مقابله با موج رسانهای دشمن تجمیع خواهد شد. من بر این باورم که تفاهمنامه میان ایران و آمریکا اگر اجرا شود، حتماً میتواند بهعنوان یک پیروزی بزرگ برای ملت ما محسوب شود؛ اگرچه امیدی به اجرای آن از سوی آمریکا ندارم. با این حال، اگر شروط و امتیازات مد نظر ایران که در تفاهمنامه قید شده، واقعاً اجرا شوند، از نظر من میتوانند سند مفیدی باشند و اجرای آن یک پیروزی محسوب شود.


