اقتدار و انسجام؛ کلید عبور از وضعیت «نه جنگ، نه صلح»
مـذاکره هم مبـارزه است
قالیباف: ترامپ بهرسمیتشناختن جبهه مقاومت را امضا کرد
نزدیک به 170 روز است که مهمترین کلانتصویر مخابره شده از ایران به جهان پیرامون چیزی جز انسجام و همبستگی مثالزدنی ملتی نیست که برای ایستادگی در برابر متجاوز تمام اختلافنظرهای خود را به کناری نهادند و اوهام مدعیان ابرقدرتی جهان را به سخره گرفتند. با این حال از آنجا که هیچ تصویر بزرگی نیست که در حاشیهاش سایهای نباشد، این انسجام ملی و دستاوردهای مهمی که در سایه همگرایی نخبگان و نهادهای تصمیمگیر کشور به دست آمده است در هفتههای گذشته از برخی حواشی مبتنی بر تمایل به فضاسازی علیه مذاکرهکنندگان، بیحاصل جلوه دادن مذاکره و القای وجود دوقطبی میان مقامات عالی نظام، فارغ نبود. هر چند نادرستی چنین مواضعی به دفعات از سوی عالیترین مراجع سیاسی کشور از دفتر رهبری تا رئیسجمهوری و حتی از سوی خطبای نماز جمعه اعلام شد. کما اینکه روایت محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی از چگونگی عقبنشینی ترامپ درباره بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران در زمان امضای تفاهمنامه نیز سندی دیگر و مؤید پیروزی ایران حتی در میدان دیپلماسی بود. قالیباف در نشست شامگاه جمعهاش با جمعی از نخبگان فرهنگی این حقیقت را یادآوری کرد که «خواست ترامپ دست کشیدن ایران از صنایع هستهای و موشکی، جبهه مقاومت و تنگه هرمز بود اما در نهایت رئیسجمهوری آمریکا رسمیت جبهه مقاومت را به زبان فارسی امضا کرده است.»
به گزارش ایرنا، قالیباف با اشاره به روند مذاکرات میان ایران و آمریکا به بیان روایتی از توقف مذاکره پس از حمله به ضاحیه لبنان پرداخت و با یادآوری این موضع ایران که به آن حمله پاسخ میدهیم و اگر رژیم صهیونیستی پاسخ متقابل بدهد، همه منطقه را مورد هدف قرار خواهیم داد، گفت: «نتیجه این صحبت آن شد که همان شب ـ نه ۳۰ روز بعد ـ محاصره را برداشتند و ترامپ توئیت زد و گفت ما امشب محاصره را برمیداریم و زیر توئیت هم نوشت البته ایرانیها هم تنگه هرمز را باز خواهند کرد.» رئیس مجلس شورای اسلامی در ادامه روایت کرد: «وقتی این توئیت را دیدم، جلوی آن را گرفتم و اعلام کردم چنین توافقی نداریم و به میانجیها گفتم این توئیت اگر الان برداشته نشود، میزنیم. ۵۸ دقیقه بعد ترامپ بخش دوم توئیت درباره تنگه هرمز را برداشت و نوشت تنگه هرمز در چارچوب تفاهمنامه از روز شنبه باز میشود؛ این نوع مذاکره یعنی مبارزه.»
مواضع قالیباف البته در روزهای گذشته از سوی رئیسجمهوری و رئیس قوه قضائیه نیز مورد تأیید و حمایت قرار داشته است. کمااینکه مسعود پزشکیان که حالا مشخص شده است یکی از اصرار کنندگان به سپردن سکان مذاکرات به دست قالیباف بوده بارها بر ضرورت اجتناب از تبدیل مذاکره به موضوع نزاع سیاسی و تخریب مذاکرهکنندگان به زیان منافع کشور تأکید کرده و معتقد است اگر این زمان را بهترین زمان برای خروج از وضعیت «نه جنگ نه صلح» میداند دلیل آن وجود انسجام، قدرت و وحدت در داخل کشور است. او در عین حال به صراحت بیان کرده که موضوع مذاکره همواره در چارچوب تصمیمات نظام و نهادهای قانونی دنبال شده، چنان که اگر رهبر انقلاب دستور میدادند مذاکره انجام نشود، دولت قطعاً تبعیت میکرد، اما تصمیمگیری در این باره با خواست رهبری به رأی اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی سپرده و در همان چارچوب هم دنبال شد. محسنیاژهای رئیس قوه قضائیه هم مذاکره امروز را اقدامی برای گرفتن حق دانسته و چنین روندی را نیازمند «وحدت، زبان مشترک و نگاه مشترک» میداند و تصریح داشته «دوقطبیسازی خواست دشمن است و وحدت داخلی باید حفظ شود».
دوقطبی سازی؛ بازی در زمین
جنگ شناختی دشمن
باوجود چنین شواهد آشکاری از تغییری که ایران در میدان دیپلماسی در موازنه قدرت به نفع خود ایجاد کرده و هماهنگی که میان مسئولان عالی وجود دارد، ادعاهای بیاعتباری همچون «ادعای تعارض میان عملکرد مسئولان ارشد قوا و تیم مذاکرهکننده با خواست و اراده رهبر انقلاب»، «متهم کردن تیم مذاکرهکننده و تصمیمگیرندگان عالی نظام به سازشکاری» و «خسارتبار دانستن هرگونه مذاکره و تفاهم» مواضعی بودند که از سوی معدودی افراد مطرح شدند و البته به واسطه دمیده شدن در شیپور رسانههای معاند پرهیاهو جلوه کردند. اتفاقی که به تعبیر رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در یادداشتی که در پایگاه اطلاعرسانی این مرکز منتشر کرد در چارچوب «جنگ شناختی دشمن» و کارزارهایی که برای اثرگذاری بر تصمیمهای سیاسی از طریق بیان «خواستههای دشمن» با زبان «خود ایرانیان» قابل ارزیابی است. حالا چه محتوای این جنگ شناختی «تعمیم دادن متغیرهای کوچک به جای مسأله اصلی کشور» باشد چه «مواضع تخریبی علیه مسئولان کشور» و ادعای همراهی طیف گستردهای از مردم با این مواضع این است که بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در مقالهاش با بیان اینکه «امروز کسانی در چهار میدان جنگ، دیپلماسی، خدمت و خیابان جان و آبروی خود را برای ایران به میدان آوردهاند که چند دهه بعد، ممکن است نامشان به یاد آورده نشود، اما آثار تصمیمها و عملکردشان بر سرنوشت ایران باقی خواهد ماند»، گفت: «وارد کردن دعواهای انتخاباتی، جناحی و سیاسی به مسائل اصلی کشور کوتهنگری است و نباید اجازه بدهیم دستاوردهای بزرگ جنگ به بازیهای سیاسی تفرقهآلود فروکاسته شود.» او در عین حال با بیان این نظر که «یکی از اهداف دشمنان، گرفتار کردن ایران در وضعیت نه جنگ و نه صلح است و آنها میخواهند ایران همواره درگیر، فرسوده و در نزاع با همسایگان خود باقی بماند»، تصریح داشت: «این چرخه معیوب باید شکسته و کشور از وضعیت فرسایشی کنونی خارج شود و این همان مسیری است که رهبر شهیدمان نیز بر آن تأکید داشت.» نگاهداری همچنین با تأکید بر ضرورت تفکیک میان میدان اجتماعی و عرصه تصمیمگیری، گفت: «صحنه دفاع از کشور به شور، هیجان، ایستادگی و حضور مردم نیاز دارد؛ اما تصمیمگیری درباره کلانترین مسائل کشور باید بر پایه عقلانیت، منطق، اصول و ارزیابی دقیق پیامدها انجام شود.»
همگرایی برای خروج از وضعیت
نه جنگ نه صلح
با وجود همه آنچه از مواضع حاشیهپردازان بازتاب داده میشود آنچه در میان مسئولان عالی کشور و نیز نخبگان و تریبونداران از جریانهای عمده اصولگرایی و اصلاحطلبی عمومیت و غلبه دارد، همگرایی بر سر ضرورت خروج کشور از وضعیت نه جنگ و نه صلح است که البته با الحان و زبانهای مختلف بیان میشود. اینچنین است که همانطور که ماشاءالله شمس الواعظین روزنامهنگار پیشکسوت اصلاحطلب در گفتوگویی با ایرنا درباره ضرورت پیگیری همزمان میدان و دیپلماسی در شرایط فعلی کشور بیان کرده «جنگ برای جنگ، بیمعناست» و میتوانیم و باید «دستاوردهای نظامی را پشت میز مذاکره به دستاوردهای سیاسی و استراتژیک تبدیل کنیم»؛ آیتالله احمد خاتمی هم در خطبههای نماز جمعه این هفته تهران با رد گزینههای فقط جنگ یا فقط صلح، گزینه قرآنی را مقاومت فعال و دیپلماسی هوشمندانه دانسته و خطاب به طرفداران گزینه «قتال» و«فقط جنگ» میگوید: «پیغمبر ۸۰ جنگ داشت، اما صلح هم داشت و همه مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر آیه «انا فتحنا لک فتحاً مبیناً» میگویند این فتح مبین همان صلح حدیبیه است.» این همگرایی البته در میان مسئولان عالی کشور و سران قوا نیز به نحو بارزتری وجود دارد و به نحو بارزی همه تصمیم گیرندگان صراحتاً بر موضع «مذاکره همراه با حفظ اقتدار» و «پرهیز از دوقطبیسازی داخلی» تأکید داشتهاند.
بر این اساس میتوان گفت، آنچه امروز بیش از هر چیز به تقویت موقعیت ایران کمک میکند، نه دوقطبیسازی بر سر مذاکره، بلکه حفظ همان انسجامی است که در میدان جنگ شکل گرفت. مذاکره و مقاومت دو روی یک سکهاند و خروج از وضعیت فرسایشی، تنها با تکیه بر قدرت ملی، عقلانیت، وحدت و تصمیمگیری هماهنگ ممکن خواهد بود. آنچه محمدباقر قالیباف از گفتوگوهای طرف ایرانی و آمریکایی برای جمعبندی تفاهمنامه پایان جنگ روایت کرده است، کم از مبارزه ندارد هر چند بیراه هم نیست اگر گفته شود مذاکره همان مبارزه است.
سخنان اخیر شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان در دفاع از تفاهمنامه پایان جنگ و روایت او از گنجاندن توقف حملات علیه لبنان در این تفاهمنامه نیز مؤید همین ادعاست.
یادداشت
از عمق راهبردی تا غفلت راهبردی
عابد اکبری
استاد روابط بینالملل
در ادبیات روابط بینالملل راهبرد موفق نه صرفاً در توانایی یک دولت برای تعریف اهداف بلندمدت، بلکه در ظرفیت آن برای تبدیل منابع موجود به قدرت پایدار معنا مییابد. هیچ راهبردی در خلأ شکل نمیگیرد و هیچ کشوری نمیتواند میان الزامات امروز و اهداف آینده تفکیکی مطلق قائل شود. آینده مطلوب، محصول تصمیمهایی است که در زمان حال و برمبنای ارزیابی واقعبینانه از ظرفیتها، محدودیتها و هزینههای انتخابهای سیاسی اتخاذ میشوند و از همین روی توجه به عمق راهبردی، زمانی واجد ارزش است که به افزایش تابآوری ملی، ارتقای قدرت چانهزنی و تقویت ظرفیتهای داخلی منجر شود. اما هنگامی که این مفهوم از پیوند خود با مؤلفههای بنیادین قدرت ملی از اقتصاد و سرمایه انسانی تا مشروعیت اجتماعی و توان حکمرانی جدا شود، ممکن است به جای یک مزیت راهبردی، به نوعی غفلت راهبردی بینجامد. قدرت ملی در جهان معاصر، مفهومی چندبعدی است. تجربه تاریخی نشان داده است که صرف برخورداری از ظرفیتهای نظامی یا نفوذ منطقهای، بدون پشتوانه اقتصادی و اجتماعی پایدار، نمیتواند تضمینکننده امنیت بلندمدت باشد. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که میان قدرت سخت، قدرت نرم، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی توازن برقرار شود. از این منظر، حفظ انسجام داخلی و ارتقای رفاه عمومی اجزای اصلی امنیت ملی هستند. تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا را نیز باید در چنین چارچوبی تحلیل کرد. اهمیت این تحول در این واقعیت نهفته است که دیپلماسی میتواند به عنوان یکی از ابزارهای افزایش قدرت ملی مورد استفاده قرار گیرد. کاهش تنشهای مدیریتنشده، ایجاد فضای تنفسی برای اقتصاد، کاهش نااطمینانی و فراهم کردن امکان بهرهگیری از فرصتهای بینالمللی، در صورت اجرای دقیق و متوازن، میتواند بخشی از الزامات تقویت ظرفیت ملی باشد. درک صحیح از منافع ملی مستلزم آن است که میان «مقاومت راهبردی» و «هزینههای فرساینده» تمایز قائل شویم. هر سیاستی، حتی اگر با اهداف مشروع آغاز شود، باید بر اساس پیامدهای واقعی آن مورد ارزیابی قرار گیرد. سیاست خارجی موفق، سیاستی نیست که صرفاً توان تحمل هزینهها را به نمایش بگذارد؛ بلکه سیاستی است که بتواند هزینهها را مدیریت و دستاوردهای پایدار برای کشور ایجاد کند. مذاکره و تعامل دیپلماتیک، در ذات خود، نشانه ضعف نیست. تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که بسیاری از قدرتهای بزرگ، در کنار حفظ اصول و منافع بنیادین خود، از ابزار گفتوگو برای کاهش تهدیدها، افزایش فرصتها و بهبود موقعیت راهبردی خویش بهره گرفتهاند. دیپلماسی، زمانی کارآمد است که بتواند شکاف میان اهداف بلندمدت و نیازهای فوری را کاهش دهد. راهبرد کلان، هنر انتخاب میان گزینههای ممکن در جهان واقعی است، نه ترسیم تصویری مطلوب فارغ از محدودیتها. کشوری که بتواند همزمان از منافع امنیتی خود صیانت کند، اقتصاد خود را تقویت نماید و سرمایه اجتماعی خویش را حفظ کند، در مسیر افزایش قدرت ملی حرکت میکند. از این منظر، عمق راهبردی واقعی نه در فاصله گرفتن از واقعیتهای روزمره، بلکه در توانایی پیوند دادن آینده با امروز است. راهبردی که جامعه را نادیده بگیرد، اقتصاد را فرسوده کند و ظرفیتهای داخلی را کاهش دهد، در نهایت حتی دستیابی به اهداف بلندمدت را دشوارتر خواهد کرد. قدرت پایدار، حاصل جمع آرمان، واقعبینی و مسئولیتپذیری در قبال منافع ملی است.
مخالفت با دیپلماسی؛ پازل سیاسی انتخاباتی
مرتضی کامل نواب
دبیرکل جمعیت پیشرفت و عدالت
جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده است که به دنبال جنگ نیست، اما این به معنای آن نیست که برای جنگ آمادگی ندارد. اگر ضرورت ایجاب کند، جمهوری اسلامی منطقاً باید با تمام توان از خود دفاع کند و از همه ظرفیتهای نظامی و نیز ظرفیتهای قدرت نرم که پشتیبان نیروهای نظامی هستند، بهره بگیرد. از این رو، آمادگی دفاعی و نظامی کشور همواره حفظ شده است. در مقابل، اگر نگاه ما به گفتوگو و دیپلماسی نگاهی افراطی باشد، میتواند آسیبزا شود؛ به این معنا که تصور کنیم دیپلماسی به خودی خود موضوعیت دارد و همه مسائل صرفاً از مسیر مذاکره و گفتوگو قابل حل است. چنین برداشتی نه منطقی است، نه واقعبینانه و نه شدنی. هر چند در سوی دیگر نگاه افراطی دیگری وجود دارد که هرگونه مذاکره و گفتوگو را مخدوش و زیر سؤال میبرد، حرکت در مسیر دیپلماسی را اشتباه میداند و معتقد است باید صرفاً به نبرد نظامی بازگشت. حال آنکه تجربه نشان داده است در سطح کلان جمهوری اسلامی، نگاهی منطقی به هر دو ابزار وجود دارد. برای نمونه، زمانی که اخبار مربوط به تفاهمنامه منتشر شد، شکلگیری اجماع میان اعضای شورای عالی امنیت ملی، از جمله فرماندهان نظامی، نشان داد که هم دیپلماسی و هم قدرت نظامی، دو ابزار مکمل برای دفاع از منافع ملی تلقی میشوند. بر همین اساس، نه دیپلماسی اصالت ذاتی دارد که تصور کنیم به هر قیمتی باید وارد گفتوگو شد و همه مشکلات از این مسیر حل خواهد شد و نه باید دیپلماسی را به طور کامل کنار گذاشت و ظرفیتهای آن را در تأمین منافع ملی نادیده گرفت. رویکرد صحیح آن است که از ابزار نبرد نظامی و ابزار دیپلماسی، هر یک در جایگاه خود و متناسب با شرایط، برای تأمین منافع ملی استفاده شود. به نظر میرسد این همان منطقی است که در مدیریت کلان جمهوری اسلامی دنبال میشود. با این حال متأسفانه شاهد تلاشهایی برای دوقطبیسازی، ایجاد شکاف و اختلاف در فضای سیاسی کشور هستیم. برخی در این مدت کوشیدهاند اینگونه القا کنند که دیپلماسی، حتی اگر بتواند منافع کشور را تأمین کند، اساساً فاقد موضوعیت است و باید صرفاً به نبرد نظامی تکیه کرد. واقعیت آن است که این دوقطبی نه در چارچوب سیاست خارجی و نه بر مبنای منافع ملی تعریف میشود. به نظر میرسد افرادی که چنین فضایی را دنبال میکنند، بیش از آنکه در حال طراحی راهبردی برای سیاست خارجی باشند، در حال پیش بردن یک پازل سیاسی در عرصه سیاست داخلی هستند؛ به گونهای که گاه این تحرکات، شائبه آمادهسازی فضای انتخابات زودهنگام را به ذهن متبادر میکند. این در حالی است که جمهوری اسلامی در شرایط کنونی، وضعیتی مدیریتشده را دنبال میکند؛ به این معنا که نه مسیر دیپلماسی را به طور کامل مسدود اعلام کرده و نه از موضع اقتدار خود عقبنشینی کرده است. هرگاه ضرورت ایجاب کند و منافع مردم تأمین شود، آمادگی تعامل و دیپلماسی از موضع اقتدار همچنان وجود خواهد داشت. از سوی دیگر، در موضوع تفاهمنامه نیز همانگونه که دشمن بسیاری از تعهدات خود را نقض کرده است، جمهوری اسلامی نیز متناسب با اقدامات طرف مقابل، واکنش متقابل خود را نشان داده است. جمهوری اسلامی اعلام نکرد که تفاهمنامه را کنار گذاشته است، اما در برابر اقدامات دشمن، با مسدود کردن تنگه هرمز، اقدام متناسب خود را انجام داد و از موضع مقتدرانه خود عقبنشینی نکرد.
بنابراین، جمهوری اسلامی همچنان موضوع تفاهمنامه و نقض تعهدات دشمن را پیگیری میکند و اقدامات متناسب خود را نیز ادامه داده است. با این حال، از آنجا که نمیخواهد دیپلماسی را به طور کامل زیر سؤال ببرد و خود آغازگر اعلام پایان رسمی تفاهمنامه باشد، تاکنون چنین اعلامی صورت نگرفته است تا اگر طرف مقابل از اقدامات خود دست کشید و به تعهداتش بازگشت، امکان احیای تفاهم و بهرهگیری از دستاوردهای آن همچنان وجود داشته باشد.
ضرورت توازن میان دفاع و بازسازی کشور
ابوالقاسم دلفی
دیپلمات پیشین
امروز فضای سیاسی کشور را میتوان در پرتو دو نگاه اساسی تحلیل کرد؛ دو رویکردی که هر یک آینده متفاوتی را پیش روی ایران قرار میدهند. اول، دیدگاهی که معتقد است پس از شکلگیری یادداشت تفاهم پایان تخاصم، باید مسیر تقابل را ادامه داد و با هدف گرفتن انتقام خسارتهای واردشده در جنگ، عملاً وارد مرحلهای تازه از رویارویی شد. در مقابل، رویکرد دیگری قرار دارد که بر این باور است مهمترین دستاورد یادداشت تفاهم، دور شدن سایه جنگ از کشور بوده و اکنون زمان آن رسیده است که ظرفیتهای ملی صرف بازسازی ایران، جبران خسارتها و تقویت بنیانهای اقتصادی و اجتماعی شود. بر اساس این نگاه، اولویت امروز کشور نه استمرار تنش، بلکه سازندگی و احیای توان داخلی است.
در واقع، بسیاری از دوگانههایی که این روزها در فضای سیاسی کشور با عناوینی مانند «جنگ یا صلح»، «مذاکره یا مقاومت» یا «توافق یا تقابل» مطرح میشود، بیش از آنکه ماهیتی مستقل داشته باشد، بازتاب همین دو رویکرد بنیادین است. یکی از مهمترین تحولاتی که پس از جنگ رخ داد، برجسته شدن مفهوم «ایران» به عنوان محور اصلی تصمیمگیریهای ملی بود. رهبر شهید در اولین حضور عمومی خود پس از پایان جنگ دوازدهروزه، بر «ایران» تأکید کردند. تأکیدی که از نگاه بسیاری، نشاندهنده برجسته شدن هویت ملی ایران در کنار آرمانهای انقلاب اسلامی بود. به نظر میرسد این رویکرد، فصل تازهای را در ادبیات سیاسی کشور گشود؛ فصلی که در آن حفظ ایران، امنیت ایران و آینده ایران به عنوان اولویت اول مطرح شد. همین مسأله موجب شده بخش زیادی از نخبگان سیاسی بر این باور باشند که اکنون باید تمام ظرفیت کشور صرف بازسازی، توسعه و جبران خسارتهایی شود که جنگ بر پیکره ایران وارد کرده است. در مقابل، جریان دیگری همچنان بر ادامه مسیر تقابل تأکید دارد و انتقام را اولویت اصلی میداند. البته اصل انتقام گرفتن، به خودی خود، موضوعی قابل انکار نیست. طبیعی است که مطالبه پاسخ به این خسارتها در جامعه و ساختار سیاسی وجود داشته باشد. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا استمرار منازعه، بهترین راه برای تأمین منافع ملی است یا اینکه باید میان ضرورت دفاع و ضرورت بازسازی کشور توازن برقرار کرد؟ دیدگاهی که بر سازندگی تأکید دارد، معتقد است ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجه به ظرفیتهای داخلی، بازسازی زیرساختها و تقویت سرمایه اجتماعی است. برخی جریانهای سیاسی تلاش میکنند از این دوگانهها برای پیشبرد اهداف و منافع خود بهره ببرند و با استفاده از ابزارهای رسانهای، روایت مطلوب خود را به عنوان دیدگاه غالب جامعه معرفی کنند.
در حالی که واقعیت جامعه ایران بسیار متنوعتر از این روایتهای سیاسی است. بیتردید نهادهای مختلف کشور، از مجلس شورای اسلامی گرفته تا شورای عالی امنیت ملی، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان، هر یک در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری نقش دارند اما در نهایت، آنچه مسیر رسمی کشور را تعیین میکند، سیاستهای کلان نظام و تصمیمات مقام رهبری است. اگر با دقت به مواضع اخیر رهبر انقلاب درباره مذاکرات توجه شود، روشن است که ایشان با وجود برخی ملاحظات که درباره بخشهایی از روند مذاکرات وجود داشت، اصل ادامه گفتوگوها را مورد تأیید قرار دادند و مجوز ادامه این مسیر صادر شد. بیتردید این مسیر خالی از مخاطره نیست. احتمال نقض آتشبس، شکست مذاکرات یا حتی بازگشت دوباره به درگیریهای نظامی همچنان وجود دارد چنانکه در چند هفته گذشته و در پی نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا، ایران هم به حملات پاسخ داده است. هیچ کس منکر فواید نقد نیست اما مرز روشنی میان نقد و اختلافنظر با ایجاد اختلال در مسیر رسمی کشور وجود دارد. اختلاف دیدگاه نباید بهگونهای باشد که روند کلان سیاست خارجی یا اجرای تصمیماتی را که در سطوح عالی نظام اتخاذ شده است، با مشکل روبهرو کند. تا زمانی که مسیر مذاکرات و اجرای یادداشت تفاهم، سیاست رسمی کشور محسوب میشود، همه جریانهای سیاسی باید با بیان دیدگاههای خود، از آسیب زدن به این روند پرهیز کنند.
واکاوی فقهی و تاریخی مشروعیت مذاکره
محسن رهامی
حقوقدان و استاد دانشگاه
حفظ وحدت ملی و جلوگیری از ایجاد شکاف اجتماعی، حمایت از رهبری انقلاب و دولت و مسؤلین کشور و نیروهای مسلح - که در این شرایط خطیر اداره کشور و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی و حیثیت و اعتبار ما را در مقابل تهاجم همهجانبه دشمنان این ملت و این آب و خاک برعهده دارند - مهمترین ضرورت امروز کشوراست.در چنین شرایط حساسی هر حرکتی که در صفوف یکپارچه ملت ایجاد تفرقه و شکاف کند، خصوصاً هتاکی به مسؤلین کشور و تیم مذاکرهکننده در گفتوگوهای ترک مخاصمه، بهغیر از آب به آسیاب دشمن ریختن و دلشاد کردن دشمنان این مرز و بوم معنای دیگری ندارد، این نوع حرکتهای ساختارشکنانه و تفرقهافکن با هیچکدام از معیارهای شرعی و قانونی سازگاری ندارد.
متأسفانه در روزهای گذشته سخنانی از تریبونهای مختلف بعضاً به اسم اسلام و از جایگاه خیرخواهی شنیده شد که گرچه از جهت محتوایی هیچ سخن تازهای محسوب نمیشود و بارها این سنخ جملات فاقد منطق شنیده شده است، اما بیان این سخنان در شرایط خاص فعلی کشور و از طرف کسانی که خود باید حامی منافع ملت و وحدت ملی و خیر عمومی و پشتیبان دولت و مصالح کلان ملی باشند، با هیچیک از آموزههای دینی و ملی سازگاری ندارد، ولی چون این نوع مخالفتها را به عنوان دفاع از آموزهها و معیارهای دینی بهعنوان تحریم مذاکره و صلح با دشمن متخاصم مطرح میکنند و این مسأله را بعضاً بهانه حمله به دولت و نمایندگان عالرتبه کشور در مذاکرات صلح قرار میدهند، لازم است در این خصوص بیشتر توضیح داده شود. به لحاظ شرعی و آموزههای قرآنی، مذاکره با دشمن متخاصم در جهت حفظ نفوس مسلمین و رعایت مصلحت آنان، هیچگاه مورد نهی و تحریم شریعت اسلام واقع نشده است و بلکه برعکس، این مسأله، قولاً و فعلاً مورد تأکید و حمایت اسلام و اولیای آن، واقع گردیده است از جمله، در قضیه صلح حدیبیه، پیامبر اکرم(ص) با مشرکین مکه قرارداد صلح امضا کردند که درقرآن مجید در سوره فتح، این مصالحه «فتح المبین» وصف شده است. یعنی در اسلام نه تنها صلح با کفار و مشرکین، مشروعیت دارد، بلکه مورد تجلیل و نشانه پیروزی آشکار مسلمین است.اکثر مفسرین و علمای شیعه و اهل سنت، از جمله علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان»، علامه طبرسی در تفسیر مشهور «مجمعالبیان» و سید قطب از بنیانگذاران اخوانالمسلمین در تفسیر «فی ظلال القران» و امثال این بزرگان دنیای اسلام، همگی فتحالفتوح پیامبر اکرم(ص) را جنگ بدر و احد یا جنگ احزاب (جنگ خندق) و خیبر ندانستهاند، بلکه همگی معتقدند فتح نمایان یا فتحالفتوح پیامبر اسلام، همان قرارداد صلح حدیبیه با کفار و مشرکین بود.
همچنین در سیره امیرالمؤمنین(ع)، دفاع ایشان از حکمیت در مقابل خوارج (علیرغم اینکه در جنگ صفین حکمیت بر ایشان تحمیل شده بود)، نشانه مشروعیت صلح در سنت امامت و خلافت اسلامی است.
علاوه برآن، صلح امام حسن(ع) با معاویه نیز نشانه تداوم این سیره در حیات ائمه ما بوده است، همچنان که امام حسین(ع) نیز، به مدت ۱۰ سال بعد از شهادت برادر خود، بر همان پیمان صلح برادر در عهد معاویه پایدار ماندند.در دوره معاصر ما، امام خمینی(ره) در قضیه قطعنامه ۵۹۸، پس از هشت سال جنگ در نهایت مصالحه با صدام را پذیرفتند، چون دیگر استمرار جنگ، جز خسران برای کشور، نتیجهای نداشت. بنابراین بیان این مطلب که مصالحه یا بستن قرارداد صلح یا امضای پیمان ترک مخاصمه با کشور متخاصم خلاف آموزههای شریعت اسلام است، صحیح نبوده و ناشی از عدم آشنایی گویندگان این مطالب با آموزههای دینی و تاریخ حیات و سیره پیامبر(ص) و دیگر اولیای دین است یا اینکه آگاهانه قصد تضعیف دولت و شورای عالی امنیت کشور را دارند، خصوصاً نسبت دادن خیانت به خادمین ملت و مذاکره کنندگان، قطعاً حرام بوده و مستوجب خشم و غضب الهی خواهد بود. علاوه بر آن، توهین و ایراد تهمت و تضعیف و جوسازی علیه خدمتگزارانی که در جهت خاموش ساختن نائره شوم جنگ و کاهش تلفات و صدمات و آلام ملت ایران تلاش میکنند، دور از انصاف و مردانگی وحمیت ملی است.


