از بازدارندگی دفاعی تا بازدارندگی تهاجمی؛ پیام اصلی انتصاب اخیر ۶ فرمانده جدید نظامی

تغییر در دکترین دفاعی ایران

دوشنبه گذشته با احکام جداگانه فرمانده معظم کل قوا، فرماندهان شش رکن مهم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران تعیین شدند. اما آنچه اتفاق افتاد صرفاً تعیین فرماندهان جدید به جای فرماندهان شهید نبود. روز صدور این احکام را باید روز تغییر پارادایم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز دانست، تغییر پارادایمی که هم در بطن و محتوای این احکام و هم در چهره‌های جدید منصوب شده به سمت‌های فرماندهی عالی‌رتبه نیروهای مسلح، قابل شناسایی و ردیابی است. به دیگر سخن، آنچه در ۱۹ مردادماه رقم خورد، هم برای نیروهای داخلی و خودی و هم برای دشمنان و نیروهای متخاصم، معنای ویژه‌ای دارد. اگر تا پیش از این، رویکرد اساسی و راهبرد دفاعی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بر «صبر استراتژیک» مبتنی بود، تغییرات صورت گرفته حکایت از این دارد که زین پس باید راهبرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را «تنبیه و مجازات متجاوز» دانست. این تغییر پارادایم دفاعی حاصل دو جنگ ۱۲‌روزه و ۴۰‌روزه است؛ نبردهایی که در آنها نیروی متخاصم نشان داد نه‌تنها به هیچ قاعده اخلاقی و انسانی و حقوق بین‌الملل پایبند نیست، بلکه اساساً به تفاهم‌ها و توافق‌هایی که خود پای آن را امضا می‌کند نیز پایبند نیست. مهار چنین نیروی متخاصمی که هر لحظه، بنا به استراتژی‌های غلط و منافع زیاده‌خواهانه و استعماری خود، تهاجمی جدید را در دستورکار قرار می‌دهد، جز با پاسخی در همان جهت و البته با شدتی بیشتر، ممکن نیست. به دیگر سخن، جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم و نیز عهدشکنی‌های مکرر آمریکا بود که تغییر راهبرد نیروهای دفاعی را ضروری کرد. تجربه نشان داد چه دشمن آمریکایی باشد یا دنباله صهیونی و حامیان منطقه‌ای و غربی آن، این احتمال وجود دارد که «صبر استراتژیک» ایران را به ضعف یا ناتوانی در پاسخ تعبیر کنند و برپایه این تعبیر غلط، خطوط آتش‌بس را نقض کنند. در مقابله با چنین دشمنانی، تنها تنبیه و مجازات متجاوز است که می‌تواند او را مهار و تصورات غلط او را به واقع‌بینی درباره قدرت و عزم ایران برای دفاع همه‌جانبه از خود تبدیل کند. در صورت درپیش‌گرفتن رویکرد «تنبیه و مجازات متجاوز» امری که تقریباً به صورت رسمی و غیررسمی بارها از زبان مسئولان سیاسی و دفاعی ایران تکرار شده است، می‌توان به نوعی همان رویکرد رهبر شهید را نیز شناسایی کرد، این رویکرد که «دوران بزن در‌رو تمام شده است.» می‌توان گفت این شیفت ‌پارادایم دفاعی ایران که پیش از این بیشتر جنبه اعلامی داشته است، از ۱۹ مرداد به این‌سو جنبه اعمالی هم خواهد داشت، به این معنی که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، هر تجاوزی به این خاک را با تمام قدرت دفع خواهند کرد و درعین حال تا تنبیه و مجازات متجاوز، ساکت نخواهند شد. هر یک از این شش فرمانده، چهره‌ای باسابقه در ساختار نیروهای مسلح محسوب می‌شوند که بخش قابل‌توجهی از عمر خود را در عرصه نظامی، امنیتی و فرماندهی سپری کرده‌اند. شخصیت‌هایی که از اولین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد عرصه نظامی-امنیتی شده و در دوران دفاع مقدس هشت‌ساله و پس از آن، مسئولیت‌های مختلفی را در سطوح عملیاتی، ستادی و فرماندهی بر عهده داشته‌اند؛ مسیری که در طول بیش از چهار دهه، آنان را از رده‌های مختلف فرماندهی به جایگاه‌های عالی امروز رسانده است. از این رو، برای شناخت بهتر فرماندهانی که از این پس سکان هدایت بخش مهمی از نیروهای مسلح کشور را در دست خواهند داشت، نگاهی کوتاه به مسیر طی‌‌شده و کارنامه آنان خالی از فایده نیست؛ مسیری که می‌تواند تصویری روشن‌تر از تجربه، مسئولیت‌ها و سوابقی که هر یک از این شش فرمانده را به جایگاه جدید رسانده است، پیش روی مخاطب قرار دهد.

منطق انتصابات و مخاطبین آن
ابراهیم متقی
استاد دانشگاه تهران

در روزهای اخیر، رویکردهای متفاوت و حتی متناقضی درباره منطق انتصابات رهبر انقلاب اسلامی منتشر شده است. هر گروه و جریان سیاسی، درباره دلایل و پیامدهای آن رویکردهای متفاوتی را بیان کرده‌اند. بخشی از برنامه‌های رسانه‌های بین‌المللی که به زبان فارسی منتشر می‌شود نیز به این موضوع توجه داشته و این امر نشان می‌دهد که انتصابات در افکار عمومی بین‌المللی نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. از آنجا که فضای رسانه‌ای کشور نسبتاً مبهم است، به همین دلیل است که تفسیر دقیقی در فضای موجود رسانه‌ها و ارتباطات بین‌المللی درباره منطق انتصابات به انجام نرسیده است. هر گروه و مجموعه‌ای بر اساس ذهنیت و ادراک خود مبادرت به تبیین علل، فرآیند و پیامدهای این انتصابات می‌کند. شاید بتوان اصلی‌ترین نشانه‌ها و دلایل انتصابات نظامی و راهبردی را به شرح ذیل بیان کرد:
۱. ایران در وضعیت جنگ ناتمام قرار دارد. تمامی نشانه‌های کنش تاکتیکی و ادبیات سیاسی ترامپ و نتانیاهو بیانگر آن است که سطح جدیدی از منازعه، درگیری و کنش عملیاتی علیه ایران به انجام خواهد رسید. اگرچه دیپلماسی می‌تواند مانع تداوم جنگ شود، اما ترامپ از سازوکارهای آتش‌بیاری‌معرکه برای تحقق وضعیت دیپلماسی ناتمام بهره می‌گیرد. منطق سیاست قدرت و الگوی کنش امنیتی آمریکا و اسرائیل بیانگر آن است که هرگونه جنگ را باید به نتیجه‌ای برسانند که بر اساس آن، سطح جدیدی از موازنه قدرت حاصل شود. ایران هم‌اکنون از قابلیت لازم برای پاسخ به اقدامات آمریکا و اسرائیل برخوردار است. 
در چنین شرایطی ایالات‌متحده هیچ‌گاه به اهداف نهایی و راهبردی خود نمی‌رسد، بنابراین برای نیل به اهداف نیازمند سطح جدیدی از کنش عملیاتی است. بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی آمریکا به این موضوع اشاره کردند که ترامپ به اهداف تاکتیکی خود نائل نشده و توصیه به سازوکارهای کنش دیپلماتیک برای پایان جنگ داشته‌اند. 
عبور از تهدیدات نیازمند سازماندهی نیروهای نظامی و مجموعه‌هایی است که از قابلیت لازم برای دفاع تاکتیکی و متناسب با اقدام نظامی آمریکا یا سایر واحدهای سیاسی برخوردار باشد. ضرورت ترمیم ساختار فرماندهی همانند بهینه‌سازی یگان‌های نظامی و عملیاتی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 
بنابراین در فضای موجود ساخت سیاسی ایران، لازم است سازوکارهایی در دستورکار قرار گیرد که زمینه انسجام‌بخشی ساختاری در حوزه نیروهای مسلح را فراهم آورد. اگر چه در تفکر راهبردی ایران نشانه‌هایی از ابهام وجود دارد که می‌بایست زمینه ترمیم ساخت دفاعی بر اساس الگوی فرماندهی مؤثر را فراهم آورد.
۲. ترمیم ساختاری یگان‌های دفاعی و عملیاتی؛ دومین دلیلی که ضرورت انتصابات را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت، به شهادت رسیدن طیف گسترده از فرماندهان نظامی ارتش، سپاه پاسداران، ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه خاتم‌الانبیا است. در فرآیند جنگ تحمیلی، طیف گسترده‌ای از فرماندهان نظامی باتجربه ایران از جمله محمد باقری، غلامعلی رشید، حسین سلامی، عبدالرحیم موسوی، ربانی، نوذری، جلالی‌نسب و بسیاری دیگر از فرماندهانی به شهادت رسیدند که خلأ آنان برای ساختار دفاعی ایران کاملاً احساس می‌شود.
 در چنین شرایطی ترمیم فرماندهانی که بتوانند شکل‌بندی ساختار دفاعی و عملیاتی ایران را اعاده کرده و زمینه آمادگی عملیات تاکتیکی برای مقابله با اقدامات تهاجمی دشمن را سازماندهی کنند، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید.
۳. انسجام‌بخشی ساختاری سیاسی و دفاعی عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران با هدف اولیه ایجاد «دولت ضعیف» و هدف ثانویه «بی‌دولتی» انجام گرفته است. هرگاه و در هر کشوری طیف گسترده از رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی آن کشور در معرض ترور قرار گیرند، زمینه برای بی‌ساختاری و شرایط بدون فرماندهی فراهم می‌شود. در ایران ساعت‌های اولیه جنگ، نیز چنین وضعیتی احساس می‌شد.
 اگرچه ساخت نظامی و تاکتیکی ایران در زمان محدودی خود را بازیابی کرد و توانست بر اساس تجارب فرماندهان دوران دفاع مقدس به کنش متقابل در برابر آمریکا و اسرائیل مبادرت کند، اما ضرورت‌های مقاومت در برابر کنش تهاجمی دشمن، نیاز کشور به ساماندهی دفاعی و فرماندهی تمرکز را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. در فضای موجود سیاست امنیتی کشور، ساخت سیاسی ایران نیازمند آن بود که از بین فرماندهان و مقام‌های سیاسی اثرگذار بر حوزه‌های دفاعی، افرادی انتخاب شوند که با انگاره‌های سیاسی حلقه اولیه رهبری پیوند مؤثرتری داشته باشند.
 عموماً ارتش‌های انقلاب و فرماندهان کشورهای انقلابی به دلیل تنوع ادراکی کارگزاران سیاسی و اجرایی در وضعیت تنوع ادراکی قرار می‌گیرند. سپاه پاسداران به عنوان ارتش انقلابی و خط مقدم نبرد با عراق در سال‌های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ با بخشی از نیروهای بنیانگذار و فرماندهان خود که دارای انگاره‌های سیاسی متفاوتی از خط رهبری بودند، فاصله گرفت. این روند در درون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و نیروهای وابسته به آنان در سپاه پاسداران حاصل شد. شاید بتوان تغییرات موجود را ادامه فرآیند و مداری دانست که در سال ۱۳۵۹ و در دوران جنگ با عراق آغاز شده بود.
 

 

انتصاب و پیام ثبات
اسماعیل کوثری
مشاور سابق فرمانده  کل سپاه

صدور احکام جدید برای فرماندهان و مسئولان ارشد نیروهای مسلح را باید از چند زاویه مورد توجه قرار داد. اولین پیام این احکام، ثبات در مجموعه نیروهای مسلح و تداوم مسئولیت فرماندهانی است که در سال‌های گذشته، بویژه در دوران دفاع مقدس و همچنین جنگ‌های اخیر، تجربه و کارنامه خود را به اثبات رسانده‌اند.
فرماندهان نیروهای مسلح در جریان جنگ ۴۰ روزه و همچنین جنگ ۱۲ روزه، در جایگاه مسئولیتی خود تصمیم‌های مهمی اتخاذ کردند و این جنگ‌ها را به بهترین نحو ممکن مدیریت کردند. بنابراین، صدور احکام جدید برای آنان را نمی‌توان صرفاً یک تغییر اداری یا تشریفاتی تلقی کرد؛ بلکه این احکام در واقع نشان‌دهنده اعتماد و اطمینان رهبری به فرماندهانی است که در عرصه‌های مختلف دفاعی و نظامی، آزمون خود را پس داده‌اند.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که نیروهای مسلح برای انجام مأموریت‌های خود نیازمند برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بویژه بلندمدت هستند. وقتی فرماندهان و مسئولان اصلی این مجموعه از ثبات و استمرار مسئولیت برخوردار باشند، امکان آن فراهم می‌شود که برنامه‌های راهبردی با افق زمانی طولانی‌تری طراحی و دنبال شود و نیروهای مسلح بتوانند با تمرکز بیشتری برای آینده برنامه‌ریزی کنند.
از سوی دیگر، ترکیب مسئولان و فرماندهانی که در احکام اخیر مورد توجه قرار گرفته‌اند، نشان می‌دهد که رهبر انقلاب بر استفاده از نیروهای با تجربه و سابقه‌دار تأکید دارند؛ افرادی که هم در دوران دفاع مقدس حضور داشته‌اند و هم در تحولات و درگیری‌های سال‌های اخیر تجربه اندوخته‌اند. در این میان، مسئولیت‌های جدید برای رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، نماینده رهبری در نیروهای مسلح و همچنین سردار رضایی که به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده است، می‌تواند در چارچوب همین نگاه قابل ارزیابی باشد.
امروز و پس از تجربه جنگ‌های اخیر، نیروهای مسلح باید بیش از گذشته به سمت تدوین برنامه‌های راهبردی و بلندمدت حرکت کنند. تجربه جنگ نشان داد که قدرت دفاعی کشور فقط در میدان نبرد معنا پیدا نمی‌کند، بلکه باید پیش از وقوع هرگونه تهدید، ظرفیت‌ها، نیازها و نقاط قوت و ضعف شناسایی و برای آنها برنامه‌ریزی شود. هدف باید این باشد که قدرت واقعی نیروهای مسلح کشور بیش از گذشته به منصه ظهور برسد و دشمنان جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی برسند که هرگونه ماجراجویی و اقدام نظامی علیه ایران، هزینه‌ای سنگین و غیرقابل تحمل برای آنها خواهد داشت.
در جنگ ۱۲ روزه نیز این واقعیت به‌خوبی آشکار شد. کسانی که خود را صاحب قدرتمندترین ارتش جهان می‌دانستند، در برابر توان دفاعی و پاسخ نیروهای مسلح ایران با شرایطی مواجه شدند که نشان داد قدرت نظامی، صرفاً با تجهیزات و ادعا سنجیده نمی‌شود. آنچه در میدان تعیین‌کننده است، ترکیبی از توانمندی، فرماندهی، تجربه، روحیه، اراده و برنامه‌ریزی است.
از همین رو، اکنون زمان آن است که مجموعه نیروهای مسلح، با استفاده از تجربه جنگ‌های اخیر، برنامه‌های راهبردی خود را برای سال‌های آینده تدوین و عملیاتی کند. در این مسیر، دولت و مجلس نیز باید جایگاه ویژه‌ای داشته باشند. این دو قوه باید توجه داشته باشند که تقویت نیروهای مسلح و ارتقای توان دفاعی کشور، نیازمند برنامه‌ریزی منسجم، تأمین منابع و پشتیبانی مستمر است. امنیت و قدرت دفاعی کشور موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً در مقاطع بحران مورد توجه قرار داد؛ بلکه باید همواره در برنامه‌های کلان کشور جایگاه مشخصی داشته باشد.
یکی دیگر از نکات مهم در احکام اخیر رهبر انقلاب، تأکید بر اتخاذ روحیه تهاجمی است. این تعبیر البته نباید به معنای آغازگر بودن در جنگ یا حرکت به سمت جنگ‌افروزی تفسیر شود. جمهوری اسلامی ایران همواره تأکید کرده است که آغازگر جنگ نخواهد بود، اما این به معنای آن نیست که در صورت تحمیل جنگ، صرفاً در موضع دفاعی باقی بماند.
تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که دفاع مؤثر، لزوماً دفاع منفعلانه نیست. نیروهای مسلح می‌توانند در عین آنکه آغازگر جنگ نیستند، در هنگام دفاع، از یک رویکرد فعال و تهاجمی برخوردار باشند. به بیان دیگر، اگر دشمن جنگی را به کشور تحمیل کند، پاسخ ایران نباید صرفاً محدود به دفع حمله باشد؛ بلکه باید به گونه‌ای باشد که دشمن از ادامه اقدام خود مأیوس شود و هزینه هرگونه تجاوز احتمالی را به‌خوبی محاسبه کند.
روحیه تهاجمی در این معنا، بخشی از همان راهبرد بازدارندگی است. دشمن باید بداند که ایران درصورت تحمیل جنگ، از ظرفیت لازم برای پاسخ قاطع و فعال نیز برخوردار است. این نگاه باید در برنامه‌ریزی‌های آینده نیروهای مسلح لحاظ شود.
بنابراین، احکام اخیر را می‌توان سرآغاز مرحله‌ای جدید از برنامه‌ریزی راهبردی در نیروهای مسلح دانست؛ مرحله‌ای که در آن ثبات فرماندهی، استفاده از تجربه فرماندهان آزموده، تقویت توان بازدارندگی، برنامه‌ریزی بلندمدت و برخورداری از روحیه فعال و تهاجمی در دفاع باید در کنار یکدیگر قرار گیرند. اکنون نیروهای مسلح باید از تجربه جنگ‌های اخیر برای ساختن آینده استفاده کنند؛ آینده‌ای که در آن دشمن نه‌تنها از توان دفاعی ایران، بلکه از اراده و ظرفیت پاسخگویی آن نیز مطمئن باشد. این همان نقطه‌ای است که می‌تواند امنیت پایدار و بازدارندگی واقعی را برای کشور به همراه داشته باشد.

 

تهاجم خارجی  و همکاری داخلی
یعقوب ربیعی
دکترای علوم سیاسی

ما در تاریخ معاصر با ۴ پارادایم نظامی و امنیتی در کشور مواجه هستیم:
 قدرت واکنشی ناتوان: بازه زمانی این دوره از قاجار تا ۱۳۴۸ شمسی است که ایران معمولا مورد تاخت و تاز قرار می‌گرفته و هیچ قدرتی در پاسخگویی وجود نداشته است.
 قدرت کنشی وابسته: این دوره از سال ۱۳۴۸ و با اعلام دکترین دو ستونه نیکسون شروع می‌شود. ایران در این دکترین به عنوان ژاندارم منطقه در کنار عربستان قرار دارد.
 قدرت کنشی ضربه دوم: این دوره از ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۴ می‌باشد. در این رویکرد بنا بر این است که پس از ضربه دشمن، ضربه واکنشی به او داده شود. به این پارادایم قدرت ضربه دوم هم می گویند.
قدرت ضربه کنشی اول: آنچه از سال ۱۴۰۴ از سوی شهید شمخانی و شهید امیر موسوی اعلام شد رویکرد ضربه اول و تهاجمی بود. معنایش این است که ایران به تحولات و منشا تهدیدات، پاسخ پیش دستانه و تهاجمی می‌دهد.
اول باید باور کنیم که در یک شرایط جدید قرار گرفته ایم. وضعیت و جایگاه منطقه ای ما تغییر کرده است. از این باب، این انتصاب نشان‌ دهنده تغییر رویکرد کلان امنیتی کشور است. به جای واکنش‌های دفعی در برابر بحران‌ها که فقط بحران ها را  مدیریت می کرد کشور باید به سمت مدیریت فعال در کنش‌ها و توازن‌ های منطقه‌ای و بین‌المللی حرکت کند. دیگر حرکت‌های ما صرفاً واکنش به پیرامون نباید باشد بلکه باید با نگاه پیش‌دستانه، به دنبال حفظ و ارتقاء جایگاه ایران در معادلات پیچیده کنونی بود.
آنچه در لیست فرماندهان فعلی منتصب از سوی رهبر معظم انقلاب مشاهده می‌شود این است که ایران تلاش خواهد داشت که قبل از وقوع حمله یا تهاجم دشمن به منشا تهدید در مبدا پاسخ تهاجمی داده شود. نشانه اش را در دو ماه اخیر و حمله به پایگاه و منافع آمریکایی اردن و رژیم صهیونسیتی شاهد بودیم.
آنچه در پیام‌های مکرر امام شهید و رهبر انقلاب شاهدیم تاکید بر وحدت ملی و پاسداشت اتحاد بین مردم و ساختارها است. در پیام‌های این سال‌ها هیچگاه شاهد نبودیم که رهبری امری را والاتر و بالاتر از وحدت و اتحاد تعریف بکنند. اگر شرایط پیچیده امروز را فهم بکنیم وحدت ملی و همگرایی در همه ارکان یک نیاز ضروری و واجب است.
یکی از صحنه‌های وحدت و همگرایی، همکاری بین نیروهای مسلح از سپاه، ارتش و بسیج همکاری با دولت و ساختارهای اجرایی دیگر است. امروز با وجود حصر دریایی و تداوم خباثت دشمن، دولت و ساختارهای اجرایی در حال تلاش برای خدمت رسانی هستند. در پیام رهبر انقلاب شاهد آن هستیم که بر همگرایی بین نیروهای مسلح و دولت تاکید می شود. ما تکثرها و تفاوت های بسیاری ممکن است داشته باشیم ولی ایران و اسلام باید محل وحدت ما باشد. هر کس بر ایجاد اختلاف بین نیروهای مسلح و دولت و سایر ساختارهای نظام بدمد چه بداند و چه نداند دچار خطا شده است.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و هفت
 - شماره نه هزار و نود و هفت - ۲۴ مرداد ۱۴۰۵