الزامات مذاکره و توافق پایدار

تغییر پارادایم یا تغییر ذهنیت استراتژیک؟

نعمت‌اله مظفرپور
 پژوهشگر اندیشه سیاسی و دیپلماسی

جنگ حتی در صورت پیروزی، پدیده شومی است. از این‌ رو، رخداد آن باید دستمایه آزمون ذهن، روش و عمل باشد. سقراط می‌گفت بزرگ‌ترین آزمون، آزمون ذهن است. روح «تاریخ العبر ابن‌خلدون» این است که تحولات تاریخی از جمله جنگ را باید به طریقی مشاهده و تبیین کرد که مایه عبرت و آگاهی و اصلاح اندیشه، عمل و منع تکرار شود. ما نمی‌توانیم ماهیت پلید دشمن را تغییر بدهیم اما می‌توانیم خود را ارتقا داده و مواجهه بهتری با معضلات داشته باشیم. جمهوری اسلامی ایران نیازمند ارتقای ذهنیت استراتژیک و آزمون اندیشه و عمل است.
گرچه در جنگ‌ها، در عمل همه بازنده‌اند اما اگر ما برنده جنگ هم باشیم، در شرایط کنونی تقویت جامعه ایران، مهم‌ترین محور عزت، حکمت و مصلحت است. مذاکره هم بیش و پیش از هرمز، موشک، هسته‌ای و منطقه باید معطوف به تقویت جامعه ایران باشد. سایر اهرم‌ها به مقتضای تقویت جامعه ایران باید تعریف شوند. (یک دهه پیش لزوماً این‌گونه نبود) در این‌صورت، اتفاقاً مذاکره، توافق و حفظ توافق تسهیل خواهد شد که بحث مفصل می‌طلبد. حتی حفظ میراث مقاومتی و استقلال‌خواهانه دو دهه گذشته، با تقویت جامعه ایران و اصلاحات پایه (از متغیرهای ذهنیت تمدنی) حاصل می‌شود. تقویت جامعه؛ نقطه حفظ، تداوم و تکامل نگرش ایدئولوژیک و جهادی گذشته است. اساساً مذاکره باید مقوم فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی ایران با محوریت عدالت و حقوق باشد و سایر مقولات استراتژیک، طریقیت دارند تا موضوعیت. باید زمین مواجهه را تغییر داد تا هم اعتمادسازی کرده و امتیاز گرفت و هم از امتیاز منتفع شد.
اگر با این ذهنیت استراتژیک و منطق چیدمان نظامات معنوی نگاه کنیم، افق‌گشایی خواهیم کرد. تکرار می‌شود، مذاکره باید طریقی برای تحقق فلسفه سیاسی با محوریت تقویت جامعه باشد. رئالیسم عریان هرگز نمی‌تواند ما را به اهداف و آرمان‌های مندرج در قانون اساسی و بیانیه گام دوم سوق دهد.
از سوی دیگر تقویت جامعه نیازمند توسعه‌گرایی و توسعه اقتصادی است. توسعه اقتصادی هم به نوبه خود نیازمند تعامل دیپلماتیک و ذهنیت تمدنی با محوریت توسعه و اقتصاد است. توافق و برد-‌برد، هم در سطح جهانی و هم منطقه‌ای، لزوماً در این نقطه حاصل می‌شود؛ کما اینکه چینی‌ها هم در دهه 70 در این نقطه حاصل کردند. راهی غیر از این وجود ندارد.
     
بنیادهای ترمیم ذهنیت استراتژیک ایران
به نظر می‌رسد تحولات سال 1404 بویژه دو جنگ تحمیلی، به‌رغم دستاوردها و قدرتنمایی، مستلزم تغییرات و اصلاحات روشی در سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران است. صاحب‌نظران در این‌باره ایده‌ها و پیشنهادهای مختلفی ارائه کردند که یکی از آنها تغییر پارادایم است. نگارنده با آسیب‌شناسی این عبارت، عبارت اصلاح و ارتقای «ذهنیت استراتژیک» را پیشنهاد می‌کند. ضمن اینکه به نظرم پارادایم، «مفهوم» غیردقیقی است که گویای «مضمون» ذهنی خود گویندگان هم نیست.
مسأله پارادایم: آگاهیم که پارادایم، مختصات مختلفی دارد و باید پرسید که منظور از دو کلمه «تغییر» و «پارادایم» چیست. آیا اظهار شفاهی، کلاسیک و آکادمیک است یا عبارت‌پردازی خودمانی؟ می‌توان گفت در بیان خودمانی، تأکید و نقطه ثقل ادبیات صاحب‌نظران بیشتر بر «لزوم تغییرات گسترده و مهم» است تا پارادایم با معنای تخصصی. بدین معنی که منظور از پارادایم صرفاً به معنی «چارچوب» بوده است و می‌خواهند بگویند که ما نیازمند تغییرات در برخی چارچوب‌ها هستیم. اساساً مفاهیم و کلمات در علوم انسانی بسیار سیال هستند. می‌گویند خود «توماس کوهن» هم در لابه‌لای مباحث خود، لاجرم تعاریف مختلف سیالی از مفهوم پارادایم به دست داده است؛ کما اینکه می‌گویند شیخ اشراق هم لاجرم ده‌ها فهم از مفهوم نور به دست داده است. این معضل، برای نگارنده قابل درک است؛ زیرا علوم انسانی و سیاسی، کش و قوس‌های زیادی دارد و حتی با تغییر لحن، معانی جملات می‌توانند عوض بشوند. مثلاً نگارنده، این جمله «پدیده الف، ایدئولوژیک است» را طی یک سخنرانی مختصر با تغییر لحن و بیان، می‌تواند به چندین معنی متضاد مستفاد کند. در ادبیات دیپلماتیک، این سیالیت و حساسیت، مضاعف می‌شود؛ زیرا دانش با هنر، نظر با عمل و حقیقت با مصلحت دیپلماتیک ترکیب پیچیده‌تری پیدا کرده و کار ما را سخت‌تر می‌کند.
آسیب‌شناسی مفهوم تغییر پارادایم: به‌رغم آگاهی از تفاسیر سیال از پارادایم و ورای چیستی خوانش‌ها از مختصات پارادایم، باید پذیرفت که نهایتاً این مفهوم در ترازوی روش‌شناسی، اولاً دستگاه فکری-معرفتی کلانی است و حتی بالاتر از مفاهیمی مانند «رهیافت» واقع می‌شود. دوم اینکه در یک نگرش آکادمیک، لزوماً بار «معرفت‌شناسانه» دارد و نمی‌تواند معنایی صرفاً روش‌شناسانه داشته باشد. سوم اینکه در افکارعمومی ایران هم ناظر بر دستکاری در چارچوب‌های کلان معرفتی است و برداشت خوبی از آن در درون نظام سیاسی و حاکمیت وجود ندارد. پارادایم در سپهر جهانی هم، مفهومی احتمالاً خارج از ساختار فهم می‌شود، به‌طوری ‌که می‌توان گفت در پارادایم، به احتمال زیاد «هویت استراتژیک» امر سیاسی تغییر می‌یابد اما تغییر ذهنیت استراتژیک، ناظر بر دستکاری در هویت استراتژیک نیست.
لزوم ویرایش ذهنیت استراتژیک و خودآگاهی ملی: همان‌گونه که داود اوغلو در مقدمه کتاب «عمق استراتژیک» توضیح می‌دهد، سلامت یک استراتژی و برنامه‌ریزی استراتژیک، منوط به بستر ذهنیت سالم استراتژیک است. آگاهیم که نباید در اهمیت ذهن، تصاویر ذهنی و تصویرسازی در مقابل عینیت‌ها اغراق کرد. قطعاً به عکس تبلیغات رایج و شلوغ‌کاری پست‌مدرن‌ها و تقلیدگرایی همیشگی تحلیلگران ایرانی، واقعیت‌ها مهم‌تر از تصاویر هستند اما می‌توان تصریح کرد ساختن واقعیت و مواجهه درست با واقعیت‌های عینی، نیازمند ذهنیت درستکار است. مختصات ذهنیت ما درباره پدیده‌ها، چگونگی برد-‌باخت و معامله دیپلماتیک را عمیقاً تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. این بدین معنی نیست که امنیت و منافع ملی را امری ذهنی و انتزاعی فرض می‌کنیم؛ بلکه مقوله شاذ دیگری مطرح است و آن اینکه ایران نیازمند یک خودآگاهی بزرگ با تحول ذهنی نرم با هدف غلبه بر مشکلات بزرگ و درک درست از واقعیت‌های عینی است تا بتواند «مزیت‌های نسبی» خود را شناسایی و روی آن سرمایه‌گذاری و معامله کند. در خودشناسی نیازمند ذهنیت درستکاریم؛ چون در کوتاه‌مدت نمی‌توانیم واقعیت‌ها را تغییر دهیم، اما می‌توانیم واقعیت‌ها را درست دیده و از درون آن فرصت‌ها را شناسایی کنیم. اصلاح و تحول مدنظر این نوشته، نه تحول و ترمیم «هویت استراتژیک» جمهوری اسلامی ایران است و نه دگرگونی استراتژی ملی، بلکه متمرکز بر ارتقای ذهنیت استراتژیک (حلقه واسط هویت استراتژیک و استراتژی ملی) جهت ترمیم و پیشبرد استراتژی ملی است که در کتاب تناسب و تدریج تشریح شده است.
 معمای عینیت و ذهنیت: صورت روابط بین‌المللی ذهنیت، تقریباً روبنایی است و صلاحیت رسیدگی به دردهای ما را ندارد. خوانش زیربنایی از جایگاه و اهمیت ذهنیت بر کنش سیاسی را اندیشه سیاسی به‌دست داده است. فلاسفه سیاسی یونان بویژه رواقیون بر این باور بودند که تشویش و آرامش درونی در خصوص واقعیت‌های عینی بیرون، لزوماً بیرونی نیستند بلکه برآیند ذهن شما هستند. آنها مثال می‌زنند که یک انسان، پدیده‌ای مانند جنگل سرسبز زمان غروب خورشید را مظهر آرامش و زیبایی می‌بیند. گرگ آن را پشت صحنه شکار می‌بیند، پرنده آن‌را شبکه شاخه‌ها می‌بیند که خانه‌ای در آسمان برایش شکل داده‌اند و پروانه آن‌را به شکل مجموعه‌ای از رنگ‌ها و شهد گل می‌بیند. بنابراین زندگی ما آن چیزی است که افکار ما می‌سازند. موجودات بیرون نیستند که ما را آزار می‌دهند بلکه عقاید ما درباره آن موجودات است که به ما صدمه می‌زند. بسیاری مواقع این واقعیت‌ها در آیینه غبار گرفته ذهن انسان، تحریف می‌شوند. بنابراین انسانها[استراتژیست‌ها] باید به صورت مستمر در ترمیم آیینه ذهن خود بکوشند. ترمیم نیز دفعتاً حاصل نمی‌شود و نیازمند کوشش روزمره است. می‌گویند اگر روش‌های ارتقای آیینه ذهن را فرانگرفته و آن‌را چیره دست و سرور امور نکنید، سرگردان دچار مرگ خواهید شد، بدون اینکه واقعیت‌های جهان بیرون را لمس کرده باشید. رواقیون می‌گویند چیزی که شما را متلاشی می‌کند، خود زندگی نیست بلکه «روش تفسیر ذهنی» شما از زندگی است. اگر شما زندگی[جنگ و بحران] را از طریق ذهن فهیم درستکار مدیریت نکنید، زندگی شما را مدیریت خواهد کرد. اگر پذیرش این حقیقت(اهمیت دخل و تصرف ذهن در واقعیت) شما را تحت فشار گذاشته و مسئولیت سنگینی بر دوشتان می‌گذارد، رو برنگردانید و فرار نکنید، بلکه به عضویت باشگاه این اندیشه در آیید. اعلام کنید که نمی‌خواهید زندانی واقعیت‌های بیرونی باشید. همچنین اعلام کنید که نمی‌خواهید زندانی انعکاس‌های کج آیینه غبارآلود ذهن از واقعیت‌ها باشید و می‌توانید آن‌را شفاف، کاشف و قوی کنید. بنابراین خوانش و تفسیر از وقایع بسیار مهم است. چون رفتارتان بر حسب آن خوانش شکل می‌گیرد. فرض کنید شما داخل اتاقی شده و مشاهده کنید که سه نفر آرام با هم حرف می‌زنند. اگر آیینه درون شما آغشته به ناامنی و فقر اعتماد به نفس باشد، فکر خواهید کرد آنها غیبت شما را می‌کنند. اگر آیینه شما با غرور آغشته باشد، شما فکر خواهید کرد آنها به شما احترام گذاشته و برای رعایت احترام شما، دیگر بلند حرف خواهند زد. اما اگر آیینه شما عادی و آرام باشد، ممکن است شما فکر کنید آنها در حال اتمام بحث درباره موضوعی خصوصی هستند. در هر صورت، رخداد تغییر نکرده است بلکه آیینه ذهن شما تغییر کرده است.
 
 ذهنیت استراتژیک  و شرایط کنونی ایران
مشکلات کنونی ایران و ذهنیت استراتژیک تمدنی: ما گاهی مواقع بیشتر از اینکه از واقعیت رنج ببریم، از تصورات خود از واقعیت‌ها رنج می‌بریم. درست دیدن و درک درست از واقعیت‌ها و راه‌های مقابله با بحران‌ها خیلی مهم است. یکی از غبارهای رایج، تصورات قدیمی و کلیشه‌ای است. سقراط می‌گوید که زندگی آزموده نشده ارزش زیستن ندارد و اولین آزمون در مواجهه با مشکلات، آزمودن ذهن است. کیسینجر در کتاب «چین» توضیح می‌دهد که چین چگونه برون رفت از دوره تحقیر یک سده‌ای خود را مدیون ذهنیت درست تاریخی-فرهنگی از خود و دیگران و قدرت تحلیلی دیپلمات‌های خود در درون آن ذهنیت است. نظریه پردازان سیاست معتقدند که انسان‌ها هم مانند سایر جانداران اولاً در حال سیر تکاملی هستند و دوم اینکه خطاهای آنها از سوی محیط زندگی حذف می‌شوند، ولی تفاوت انسان با جانداران دیگر این است که قدرت آسیب شناسی و انتقاد از حرکت خود و حذف و اصلاح خطاهای خود را دارند. پوپر با الهام از داروین می‌نویسد که اگر انسان نتواند راه‌حل‌های ناموفق خود را حذف کند، لاجرم محیط آنها را حذف خواهد کرد. با این تفاوت که این بار نه تنها راه‌حل‌ها حذف خواهند شد بلکه حاملان آن راه‌حل‌ها هم توسط محیط منازعه حذف خواهند شد. مگر اینکه انسان‌های حامل آن راه‌حل‌ها با تفکری انتقادی و آسیب شناس، پیشگام شده و مبتکرانه خطاهای خود را حذف کنند تا خودشان بمانند. ما در شرایط کنونی نیازمند غبار روبی از ذهنیت استراتژیک خود هستیم تا بتوانیم نقاط قوت را تقویت و نقاط ضعف را به قوت تبدیل کنیم. یکی از مؤلفه‌های مهم در ذهنیت درستکار استراتژیک، تناسب بین ایدئولوژی اسلامی و تمدن اسلامی است. در حالی‌که ایدئولوژی علیرغم ارزشمند بودن، غیریت، تغایر و تنش ایجاد می‌کند، تمدن(عالی‌ترین هدف بیانیه گام دوم انقلاب) بر مؤلفه‌های ذاتی اقتصاد، بردباری، گفت‌و‌گو، عقل، ارتباط و تعامل استوار است. ارتباط و گفت‌و‌گو از عناصر ذاتی حضور تمدنی هستند. مزیت نسبی ایران قدرت معنایی و الهام بخشی بوده است. 
از سوی دیگر یکی از اهداف امنیتی کردن و تحریم و تورم توسط غرب نیز زایل کردن قدرت معنایی و تمدنی ایران بوده است. متقابلاً امنیتی‌زدایی از ایران، با ذهنیت هوشمند استراتژیک می‌تواند افق گشایی قابل توجهی رقم بزند. با سرمایه‌گذاری در مزیت نسبی ایران و تشیع می‌توان زمینه معامله برد- برد ضمنی را فراهم کرده و تجدید قوا کرد. رویکرد تمدنی کمک می‌کند که جهان اهل سنت به موضع ایران در قبال واشنگتن و ترامپ نزدیک‌تر بشود. تمدن بر اتصال و اشتراک و ارتباط مبتنی است و جایگاه ما را در مقابل روایت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تقویت می‌کند. اگر ما تحریم، تورم و امنیتی کردن را خنثی کننده ارزش‌های دینی و ایرانی به مثابه سه ستون استعمار و سکوی استعمار فرانو بدانیم، در آن‌صورت(ارتقای ذهنیت) مذاکره برای شکستن سه گانه فوق و مقاومت معنا و جایگاه دیگری خواهد یافت. در ذهنیت استراتژیک ارتقایافته، تحریم قبل از اینکه امری اقتصادی باشد، امری مدنی، سیاسی و عقلی فهم می‌شود. لذا مقابله با تحریم هم، امری مدنی، تمدنی و سیاسی ارزشمند قلمداد خواهد شد. با درک جدید از ماهیت تحریم و امنیتی کردن، راهکارها شاهد نوآوری و دگردیسی خواهد شد بدون اینکه «هویت استراتژیک» جمهوری اسلامی خدشه دار بشود. این تغییرات، پارادایمی-معرفتی نیستند بلکه ذهنیتی- روشی هستند. یعنی وارد مسیری می‌شویم که خصومت‌ها را کاهش دهد و ریشه دین و ملت را بارورتر کند.
 مذاکره و ذهنیت استراتژیک درستکار: چند نکته حائز اهمیت است: اول اینکه، در شرایط کنونی، امنیت ایران و پایداری نظام اسلامی و جامعه قوی، بیش از هر مقوله‌ای به اقتصاد و تجارت بستگی دارد. دوم اینکه صیانت از عمق استراتژیک و رویکرد جهادی ایران در منطقه نیازمند اقتصاد و تجارت و انرژی و کنش متراکم و منعطف دیپلماتیک است. سوم اینکه سیاست همسایگی و پیوند و تعامل با منطقه و دوری آنها از محور خصم، نیازمند اتخاذ رویکرد حتی الامکان کارکردگرایانه و اقتصادی از سوی ایران است. چهارم اینکه مشکلات کنونی می‌تواند سبب خودانتقادی و حذف خطاهای گذشته و حرکت به سمت مزیت‌های نسبی ایران بشود و آن قدرت معنایی و تمدنی است و ایرانیان دقیقاً از این طریق این مزیت، روایت‌های عربی، ترکی و غربی را مدیریت کرده‌اند که مبحثی اصیل و ریشه دار است. پنجم اینکه پایداری مردم نیازمند بهبود شاخص‌های اقتصادی، مدنی و تمدنی است. 
ششم اینکه اگر با این ذهنیت به مذاکره نگاه کنیم، چندوچون و جهات اساسی آن تغییر خواهد نمود و تصور ما از برد- باخت متحول خواهد شد. زیرا واقعیتی برد است که بیشتر مزیت نسبی و مطلق تاریخی ما را بربکشد. هفتم اینکه مقابله با نقشه دشمن، نیازمند توسعه مشارکت در منطقه و با چین و روسیه است که هر دو نیازمند تحول در ذهنیت استراتژیک ما و اصلاحات بر حسب ذهنیت درستکار است. از نظر محتوایی، ذهنیت استراتژیک ما باید معطوف به تحکیم و تثبیت قدرت باشد. 
این ذهنیت، می‌تواند زمینه ساز عینیت توافق و بهره‌گیری از آن باشد. ذهنیت، آستانه ورود به هر  زیست جهانی است. ذهنیت درست، پیش شرط مذاکره و توافق پایدار است. نهایتاً اینکه ذهنیت تمدنی، برای مذاکره درباره موضوعات حاد استراتژیک مانند هسته‌ای و تنگه هرمز فضاسازی می‌کند. فضای مذاکره کم اهمیت‌تر از موضوع مذاکره نیست.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود و شش
 - شماره نه هزار و نود و شش - ۲۰ مرداد ۱۴۰۵