«ایران» در گفتوگو با طیبه واعظی، استاد دانشگاه تهران نشست سه جانبه ریاض، آنکارا و اسلام آباد را بررسی میکند
خروج از چتر امنیتی کلاسیک
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- اسلامآباد، آنکارا و ریاض در بحبوحه تنشها و بحرانهایی که ایالات متحده و رژیم اسرائیل در سالهای اخیر بر ساختار امنیتی غرب آسیا تحمیل کردهاند، در حال شکلدادن به مجموعهای از همکاریهای سهجانبهاند که میتواند نشانهای از تلاش قدرتهای منطقهای برای فاصلهگرفتن از نظمی باشد که سالها بر مدار اراده یکجانبه واشنگتن شکل گرفته است. از همین منظر، شکلگیری این ترتیبات امنیتی را میتوان در چارچوب حرکت تدریجی منطقه به سوی چندجانبهگرایی و بازتعریف نقش قدرتهای بزرگ منطقهای در معادلات امنیتی آن فهم کرد؛ مسیری که ایران نیز طی سالهای گذشته بر ضرورت پیمودن آن تأکید داشته و بر این باور بوده است که تنها از رهگذر تقویت سازوکارهای امنیتی درونمنطقهای میتوان در برابر ترتیبات تحمیلی قدرتهای فرامنطقهای ایستاد و معماری امنیتی جدیدی را بر پایه ظرفیتهای خود منطقه بنا کرد. در همین چارچوب، طیبه واعظی، استاد دانشگاه تهران در گفتوگو با «ایران» به بررسی ابعاد و پیامدهای همکاریهای نوظهور امنیتی میان قدرتهای منطقهای و نسبت آن با نظم در حال گذار غرب آسیا پرداخته است.
پاکستان، ترکیه و عربستان با امضای یک توافق سهجانبه گامی تازه در حوزه مسائل نظامی دفاعی برداشتهاند. این نشست در شرایطی شکل گرفته که نظم جهانی از الگوی تکقطبی فاصله گرفته و به سمت چندقطبی شدن پیش میرود. آیا این نشست را باید نشانه ای از شکل گیری آرایش جدید منهای آمریکا در منطقه دانست؟
اول باید اشاره کنم که توافقی که اخیراً به امضا رسید، بنا به دلایلی حائز اهمیت است. یکی اینکه این نشست بین سه بازیگری است که یکی از نظر بودجه نظامی، دیگری از نظر برخورداری از توان نظامی هستهای و ترکیه نیز به لحاظ قرار گرفتن در جایگاه دومین نیروی بزرگ در ناتو، نقش مهمی دارند.
با این حال، هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که این توافق یک پیمان مقطعی خواهد بود یا سرچشمهای برای شکلگیری آرایش جدید در منطقه. چرا که با وجود اهمیت سیاسی این نشست و پذیرش اصل «حمله به یکی به مثابه حمله به همه» توسط این کشورها، هنوز قابل پیشبینی نیست که اراده دولتهای طرف توافق برای انجام اقدامات بعدی چقدر جدی است. تنها چند روز از این نشست گذشته و طرفین توافق هنوز نه به مرحله نهادسازی رسیدهاند و نه تهدید مشترکی را برای خود اعلام کردهاند. با توجه به ماهیت متفاوت روابط این دولتها با ایران، هنوز نمیتوان گفت عامل ایران به عنوان تهدید مشترک همه آنها برساخته خواهد شد. به نظر من، در مقطع کنونی نمیتوان انعقاد این توافق را چیزی فراتر از یک اقدام سمبلیک تلقی کرد. برای اینکه مشخص شود آیا در پس این توافق ارادهای جدی برای تغییر ترتیبات امنیتی منطقه وجود دارد یا با یک همکاری مقطعی و محدود مواجهیم، باید منتظر ماند و روند تحولات و نحوه اجرای آن را در عمل دنبال کرد.
آیا تحولات اخیر کشورهای منطقه را به سمت کاهش اتکا به چتر امنیتی آمریکا و حرکت به سوی ائتلافهای منطقهای و چندجانبه سوق داده است؟
طبیعتاً با تغییر در محیط امنیتی منطقهای، هر بازیگر عاقل سعی میکند متناسب با شرایط جدید در گزینههای خود تجدیدنظر و بازنگری داشته باشد. اما بحث عدم تکیه بر چتر امنیتی آمریکا در منطقه خاورمیانه هم موضوع جدیدی نیست که بتوان آن را صرفاً نتیجه تحولات اخیر دانست.
کشورهای منطقه تقریباً از زمان آغاز استراتژی «محور آسیا» در دوره اوباما و بعد از آن در دوره اول ترامپ، به این نتیجه رسیدند که باید از اتکای صرف به چتر امنیتی آمریکا برای تأمین امنیت خود خودداری کنند و به سمت تنوعبخشی به شرکای خود حرکت کنند؛ بویژه اینکه این تحولات با افزایش نقشآفرینی و قدرت چین و روسیه و آغاز صحبت از نظم پساآمریکایی نیز همراه بوده است.
بنابراین، در جواب این سؤال میتوانم بگویم که اولاً این یک تحول جدید و حاصل جنگ اخیر نبوده و دارای پیشینه قبلی است و ثانیاً شکلگیری ائتلافهای چندجانبه منطقهای و مینیلترالیزم (همکاری محدود)، روند طبیعی دنیای پساآمریکایی و نظم در حالگذار جهانی است که منحصر به خاورمیانه هم نیست.
اما اینکه کدام کشورها و در چه قالبی وارد این نوع همکاریها شوند، میتواند تحت تأثیر بحرانهای جدی، مثل همین جنگ اخیر قرار داشته باشد. به عبارت دیگر متناسب با شرایط جدید، دولتها شرکا و طرفین همکاری خود را برای این همکاریهای محدود منطقهای انتخاب میکنند.
نگاهی وجود دارد که توافق سهجانبه پاکستان، ترکیه و عربستان را نشانه شکلگیری هسته نظم امنیتی جدید منهای آمریکا در خاورمیانه میداند، نظر شما چیست؟
این توافق میتواند نشانهای از شکلگیری نظم جدید امنیتی در خاورمیانه باشد، اما هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که این ترکیب سهگانه، هسته اصلی چنین نظمی خواهد بود. تجربه همکاری دفاعی عربستان و پاکستان نشان داده که در شرایط بحرانی، کشورها بر اساس محاسبات و منافع خود تصمیم میگیرند؛ چنانکه پاکستان پیشتر از ورود به جنگی که آن را تهدیدی برای امنیت خود میدانست، پرهیز کرد. درباره ترکیه نیز با وجود همکاریهای موجود، هنوز مشخص نیست در شرایط بحرانی حاضر به پرداخت هزینه برای امنیت شرکای خود باشد. از سوی دیگر، آسیبپذیریهای امنیتی و اقتصادی پاکستان نیز پایبندی آن به تعهداتش را در شرایط بحرانی با پرسشهایی مواجه میکند. بنابراین، زمان مشخص خواهد کرد که این همکاریها به نظم امنیتی جدید و ساختاری دائمی منجر میشوند یا صرفاً در قالب یک یا چند ائتلاف منطقهای باقی میمانند؛ در شرایط فعلی منطقه در مرحله آزمون و خطاست.
ایران هم دو دهه پیش در دوره دبیری شورای عالی امنیت ملی حسن روحانی تجربه امضای یک همکاری امنیتی را با عربستان داشته است چرا این شکل همکاریها پایدار نشد؛ مشکل از روابط دو کشور بود یا ساختار امنیتی منطقه؟
توافق ۱۲ مادهای امنیتی ایران و عربستان در سال ۱۳۸۰ عمدتاً بر مقابله با تهدیدات امنیتی جدید متمرکز بود و توافقی جامع برای حل چالشهای امنیتی منطقه محسوب نمیشد؛ چراکه شکاف دیدگاهها و منافع رقیب و حتی متعارض دو کشور بویژه در عراق، سوریه، یمن و بحرین، مانع از فراتر رفتن آن از این سطح بود. اساساً شکلگیری همکاری امنیتی میان دو کشور نیازمند وجود تهدید مشترک و مهمتر از آن، ادراک مشترک از تهدید است؛ در روابط ایران و عربستان حتی در موارد وجود تهدیدات مشترک نیز چنین ادراکی شکل نگرفته است.
بنابراین، ناپایداری همکاریهای امنیتی دو کشور، اول ریشه در ماهیت روابط تهران و ریاض و سپس در رقابت و ساختار کلان امنیت منطقه دارد؛ ساختاری که عمدتاً تحت تأثیر بازیگران خارجی، بویژه آمریکا قرار داشته و امکان شکلگیری ترتیبات فراگیر و همکاریهای جامع و پایدار را تاحدودی کرده است.
ایران در این میان باید مبنای همکاریهای امنیتی آینده خود را بر چه کشورها و چه جغرافیایی بنا کند؟
مهمترین مسأله و درس این است که تهران باید نگاه واقعبینانهای نسبت به جایگاه خود در منافع و سیاست خارجی قدرتهایی چون چین و روسیه و حتی آمریکا و اروپا داشته باشد. تأکید بر یکسری ویژگیها و مزیتهایی که بهصورت کلیشهای در بیانات تصمیمگیرندگان اظهار میشود و تحولات محیط بینالملل را نادیده میگیرد، بزرگترین نقص راهبردی در تنظیم سیاست خارجی ما نسبت به همسایگان و قدرتهای بزرگ است. در نگاه واقعگرایانه روابط بینالملل، دولتها بازیگران عقلایی هستند. هرگاه تعاملات آنها در عرصه بینالملل خالی از منفعت یا هزینهزا باشد، بهصورت تاکتیکی یا راهبردی تغییراتی را در سیاست خارجی و اولویتهای منافع ملی خود انجام میدهند.
بنابراین با تأکید بر این اصل زیربنایی، اولاً قدرت تدافعی و بازدارندگی ما نباید کاملاً وابسته به تعهدات دیگران باشد. ثانیاً سیاست خارجی ایران باید بر اساس منافع ملموس و قابل ارزیابی در حوزههای مختلف تنظیم شود و ثالثاً باید در نظر داشت که «تنوعبخشی» به شرکا در حوزههای مختلف، باید بهعنوان اصل ضروری و اجتنابناپذیر در سیاست خارجی تهران تبدیل شود.
آیا تهران در این آرایش جدید سه جانبه پاکستان، ترکیه و عربستان، میتواند یک طرف معادله و شریک بالقوه گفتوگوها باشد؟
آنچه مهمتر است، نحوه برخورد ایران با این موضوع است.
طبیعتاً تهران تمایلی به رودررویی با ترکیه و پاکستان ندارد. رفتار و واکنش ایران به این توافق میتواند این ترتیب امنیتی بالقوه را متحدتر یا شکنندهتر کند. بنابراین، به نظر میرسد تلاش برای ایجاد شکاف در این ترتیب از طریق دعوت شرکا به گفتوگو میتواند کمک کند که ایران، شریک گفتوگو شود.
ایران در حال حاضر در موقعیتی است که میتواند جریان ترتیبات منطقهای را با رفتار خود هدایت کند.
چقدر امکان دارد با تحولات جاری در همکاریهای امنیتی درون منطقهای، ایده مجمع گفتوگوهای منطقهای که در دوره ظریف مطرح شد و پزشکیان هم بر آن تأکید کرد، فرصتی برای اجرا پیدا کند؟
اجرای ایده مجمع گفتوگوهای منطقهای در شرایط کنونی نسبت به زمان طرح آن با پیچیدگی و موانع بیشتری روبهروست. همزمان، کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان در پی بهرهبرداری از موقعیت پساجنگی هستند.
با این حال، نگرانی کشورهای منطقه از آسیب دیدن زیرساختها و فرار سرمایههایی که چشمانداز توسعه آنها را شکل میدهد، میتواند مهمترین عامل پیشبرنده این طرح باشد.
در مجموع، اجرای آن نسبت به گذشته زمانبرتر خواهد بود و به فرآیندی طولانی برای اعتمادسازی خارجی، ایجاد انسجام و توافق داخلی نیاز دارد و پیششرط همه اینها، پایان قطعی جنگ است.


