تجربه ناکام
یک قرن و بیست سال پس از امضای فرمان مشروطیت
حمیدرضا محمدی
روزنامهنگار
روزی که تو بازآیی
من قلبِ جوانم را
چون پرچمِ پیروزی
بر خواهم داشت.
امیرهوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)
امضای فرمان مشروطیت تنها توشیح و توقیح آن چند سطر رقیمه نبود تا «برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقتضیه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی بموقع اجرا گذارده شود» و «مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود» بلکه تکوین و تکمیل منتج شدن و معنا یافتن و به ثمر رسیدن دوران متمادی تلاش برای نیل به آزادی و برابری و پیایند آن آبادی بود. هیمنه ظالم در هم کوبیده و شکسته شد و حالا دیگر مردم دیده شده بودند. آرزویی که برای آن خیلیها کوشیدند و چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ شد جشن ملی. عدالتخانه و دارالشوری تشکیل شد اما خیلیزود رنگ باخت.
از پس تندرویها و کینتوزیها اژدهای هفتسر استبداد دوباره سر بر آورد و فرود آمد. آن آزادیخواهان حقیقی از روزنامهنگاران و روشنفکران و روحانیان و سیاستمداران و بازاریان، از برایش به سیاهچال افتادند، فلک و داغ و درفش خوردند، خون دادند، نفی بلد و ترور و حلقآویز و توقیف شدند، قلمشان شکست و جریدهشان به محاق رفت و از همه مهمتر خانه ملت که برآمده از اراده آحاد ایرانیان بود در آتش سوخت اما میدانستند نیل به آزادی تاوان دارد و بهای سنگیناش را دادند. نهضتی که ملتِ خسته و شکسته و تکیده از استبداد و استثمارِ ایران سامان دادند، اما انجام و فرجامی خجسته نیافت و ناکام ماند. دولت مستعجل بود و بهارش خیلیزود خزان شد و چون زیرساخت اندیشهورزانه و توسعهگرایانهای نداشت، ملت به مقصود و منظور نهایی دست نیافتند و خودکامگی در جامه تجدد آمرانه ظهور و بروز
یافت.
بههر روی هنوز و همچنان چهاردهم مرداد، از پس یک قرن و بیست سال، یادآور اولین کوشش و پویش مدرن اهالی ایران است برای دستیابی به عدالت و آزادی، هرچند چون پروسهاش طی نشد، باید آن را پروژهای ناتمام -و به عقیده عدهای ناکام- بدانیم و بنامیم.


