روایت وزیر نیرو از عبور شبکه آب و برق از دو جنگ ناترازی مزمن و تنگنای مالی
تأمین انرژی در خط مقدم
در روزهایی که جنگ، امنیت زیرساختهای حیاتی کشور را هدف گرفته بود، روشن ماندن چراغ یک بیمارستان یا ادامه جریان آب در یک روستای مرزی، فقط برای ارائه یک خدمت عمومی نبود؛ بخشی از نبرد برای حفظ زندگی عادی مردم به شمار میرفت. وزارت نیرو در فاصله مرداد ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵، علاوه بر ناترازی مزمن آب و برق، با آسیبهای جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، کمبود منابع مالی و دشواری تأمین تجهیزات روبهرو بود. عباس علیآبادی، وزیر نیرو، در گفتوگو با «ایران» میگوید «راه عبور از این گرداب، افزایش ظرفیت تولید، پراکندهسازی منابع انرژی، هوشمندسازی مصرف و ایجاد مسیرهای جایگزین برای آب و برق بوده است.» او از افزایش ۹۷۷۴ مگاواتی ظرفیت تولید برق، نصب ۲.۷ میلیون کنتور هوشمند، اجرای ۷۳ پروژه عبور از تنش آبی و آبرسانی به ۴۱۹۰ روستا سخن میگوید؛ اقداماتی که به گفته او، کمک کرد شبکههای حیاتی کشور در یکی از سختترین سالهای خود سرپا بمانند.
آقای وزیر! فاصله مرداد ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ برای صنعت آب و برق، دورهای عادی نبود. کشور هم جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشت و هم جنگ رمضان را تجربه کرد. در چنین شرایطی چگونه میان تأمین فوری برق و حفاظت از زیرساختهای حساس تعادل برقرار کردید؟
واقعیت این است که مدیریت انرژی در دوره جنگ، فقط به این معنا نیست که میزان تولید و مصرف را با هم متعادل کنیم. در چنین شرایطی باید همزمان چند مسأله را ببینیم؛ باید برق مردم و مراکز حیاتی تأمین شود، شبکه در برابر اختلالهای ناگهانی پایدار بماند و از زیرساختهای تولید و انتقال نیز حفاظت شود. این مجموعه، کار را بسیار پیچیده میکند.
در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، زیرساختهای تولید و انتقال انرژی با تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم روبهرو شدند. از همان ابتدا، اولویت ما این بود که نگذاریم شبکه از تعادل خارج شود. اگر شبکه برق در شرایط بحرانی دچار فروپاشی شود، مسأله فقط خاموش شدن خانهها نیست؛ آبرسانی، بیمارستانها، مخابرات، حملونقل، مراکز امدادی و بسیاری از خدمات دیگر نیز با مشکل مواجه میشوند.به همین دلیل، تلاش کردیم حاشیه اطمینان شبکه را افزایش دهیم. افزایش ۹۷۷۴مگاواتی ظرفیت تولید برق، بخشی از همین برنامه بود. این ظرفیت اضافه، مانند یک لایه دفاعی برای شبکه عمل کرد و به ما امکان داد در لحظات حساس، از خاموشی گسترده یا همان بلکاوت جلوگیری کنیم.
البته فقط بر افزایش تولید تکیه نکردیم. تقویت واحدهای موجود، توسعه ظرفیتهای پراکنده، مدیریت بار و آماده نگه داشتن مسیرهای جایگزین نیز همزمان دنبال شد. هدف این بود که اگر انتقال برق در بخشی از کشور با مخاطره روبهرو شد، شبکه همچنان بتواند برق بخشهای حیاتی و مصرفکنندگان متعارف را تأمین کند.
افزایش ۹۷۷۴ مگاواتی ظرفیت تولید در یک سال، آن هم در شرایط جنگ و کمبود منابع مالی، عدد بزرگی است. این افزایش ظرفیت از چه مسیرهایی به دست آمد؟
رسیدن به این میزان افزایش ظرفیت در سالی که هم با آثار جنگ روبهرو بودیم و هم محدودیتهای جدی مالی داشتیم، نتیجه مجموعهای از اقدامات فنی و مدیریتی بود. ما نمیتوانستیم منتظر بمانیم تا همه منابع مالی مورد نیاز فراهم شود و بعد کار را آغاز کنیم. شبکه هر روز به ظرفیت تازه نیاز داشت و زمان هم به سود ما نبود.
بخش مهمی از این افزایش ظرفیت از سه مسیر اصلی حاصل شد. اول، ۳۲۵۸مگاوات از طریق ارتقای نیروگاههای حرارتی به دست آمد. دوم، ۱۹۷۴ مگاوات با رفع محدودیت نیروگاههای بخاری و ارتقای واحدهای گازی محقق شد. سومین بخش نیز توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر بود که سهمی حدود ۴۲۰۰ مگاواتی داشت. در کنار این موارد، ظرفیتهایی نیز از مسیرهای دیگر وارد مدار یا برای شبکه قابل استفاده شد.
محدودیت مالی، یکی از جدیترین مشکلات ما بود. صندوق توسعه ملی در گشایش اعتبار اسنادی یا LC آنگونه که انتظار داشتیم همراهی نکرد و شبکه بانکی نیز در پرداخت تسهیلات با محدودیتهایی روبهرو بود. بنابراین ناچار شدیم منابع موجود را با دقت بیشتری هدایت کنیم.
تمرکز ما به سمت پروژههایی رفت که زودتر به نتیجه میرسیدند، بازده بیشتری داشتند و میتوانستند در مدت کوتاهتری به پایداری شبکه کمک کنند. ارتقای نیروگاههای موجود و رفع محدودیت واحدها، نمونه همین رویکرد است. اجرای این پروژهها معمولاً سریعتر و کمهزینهتر از ساخت یک نیروگاه کاملاً جدید است.
از سوی دیگر، توسعه ۴۲۰۰ مگاوات ظرفیت تجدیدپذیر فقط یک اقدام اقتصادی یا زیستمحیطی نبود. این نیروگاهها به دلیل پراکندگی جغرافیایی، در دوره جنگ یک مزیت امنیتی جدی برای شبکه ایجاد میکنند. به بیان ساده، ما تلاش کردیم با همان امکاناتی که در اختیار داشتیم، بیشترین ظرفیت ممکن را به شبکه اضافه کنیم.
نیروگاههای حرارتی معمولاً تأسیسات بزرگ و متمرکزی هستند و در شرایط جنگی نیز حساسیت بالایی دارند. ارتقای ۳۲۵۸ مگاواتی این نیروگاهها چگونه به پایداری شبکه کمک کرد؟
نیروگاههای حرارتی ستون فقرات شبکه برق کشور هستند. بخش عمده برق پایدار شبکه را این نیروگاهها تأمین میکنند و به همین دلیل، عملکرد آنها در شرایط خاص اهمیت دوچندان دارد. ارتقای این نیروگاهها فقط برای آن نبود که چند مگاوات بیشتر برق تولید کنیم؛ هدف مهمتر، بهبود رفتار شبکه در برابر شوکها و نوسانهای ناگهانی بود.در دوره جنگ، ممکن است یک خط انتقال، یک پست یا حتی بخشی از ظرفیت تولید بهطور ناگهانی از دسترس خارج شود. در این وضعیت، شبکه باید بتواند در کوتاهترین زمان ممکن خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. اگر واحدهای تولیدی از آمادگی فنی لازم برخوردار نباشند، اختلال یک بخش میتواند به بخشهای دیگر سرایت کند.
ما با ارتقای نیروگاههای حرارتی، توان پاسخگویی آنها به تغییرات ناگهانی بار و کنترل فرکانس را افزایش دادیم. به زبان سادهتر، نیروگاهها آمادهتر شدند تا اگر بخشی از تولید یا انتقال ناگهان از مدار خارج شد، جای خالی آن را سریعتر جبران کنند.این اقدام همچنین به افزایش اینرسی شبکه کمک کرد. شاید این اصطلاح فنی باشد، اما معنای سادهاش این است که شبکه در برابر نوسانهای ناگهانی مقاومتر میشود و با هر حادثهای، بهسرعت تعادل خود را از دست نمیدهد. در شرایط جنگی، همین چند ثانیه یا چند دقیقه واکنش سریع میتواند از گسترش خاموشی جلوگیری کند.
در کنار نیروگاههای حرارتی، ۱۹۷۴مگاوات ظرفیت نیز از طریق رفع محدودیت نیروگاههای بخاری و ارتقای واحدهای گازی ایجاد شد. آیا این اقدام بخشی از برنامه پدافند غیرعامل بود؟
بله، این بخش ارتباط مستقیمی با امنیت انرژی و پدافند غیرعامل داشت. واحدهای گازی، بویژه به دلیل قابلیت راهاندازی سریع، در مدیریت بحران بسیار مهم هستند. ممکن است در شرایط عادی، برخی از این واحدها با تمام ظرفیت کار نکنند یا به دلایل فنی با محدودیت روبهرو باشند؛ اما در زمان بحران، هر مگاوات ظرفیت آماده میتواند تعیینکننده باشد.
ما تلاش کردیم محدودیتهای فنی نیروگاههای بخاری را برطرف کنیم و توان واحدهای گازی را افزایش دهیم. نتیجه این کار، دستیابی به ۱۹۷۴ مگاوات ظرفیت قابل اتکاتر بود؛ ظرفیتی که میتواند هنگام خروج ناگهانی یک واحد بزرگ یا اختلال در شبکه اصلی، سریعتر وارد عمل شود.
مزیت دیگر این واحدها آن است که در برخی شرایط میتوانند بهصورت جزیرهای فعالیت کنند؛ یعنی اگر ارتباط بخشی از شبکه با شبکه سراسری قطع شد، واحد تولیدی محلی همچنان برق منطقه یا زیرساختهای حساس آن را تأمین کند. این قابلیت برای بیمارستانها، مراکز امدادی، تأسیسات آبرسانی و دیگر مراکز حیاتی اهمیت زیادی دارد.
بنابراین، این ۱۹۷۴ مگاوات را نباید فقط بهعنوان افزایش عددی ظرفیت تولید دید. این ظرفیت، نوعی ذخیره راهبردی و عملیاتی برای لحظات بحرانی است؛ ذخیرهای که قدرت مانور مدیران شبکه را افزایش میدهد.
شما به توسعه ۴۲۰۰ مگاوات انرژی تجدیدپذیر اشاره کردید. این نیروگاهها در زمان جنگ تحمیلی چه مزیتی نسبت به نیروگاههای بزرگ و متمرکز دارند؟
مهمترین مزیت انرژیهای تجدیدپذیر، پراکندگی آنهاست. در شبکهای که تولید برق در چند نیروگاه بزرگ متمرکز شده باشد، آسیب دیدن یک نیروگاه یا یک خط انتقال اصلی میتواند بخش بزرگی از مصرف را تحت تأثیر قرار دهد. اما وقتی صدها نیروگاه خورشیدی و بادی در نقاط مختلف کشور فعال باشند، ریسک نیز میان نقاط بیشتری توزیع میشود.
در شرایط جنگی، خطوط انتقال بزرگ و طولانی میتوانند آسیبپذیر باشند. اگر برق یک منطقه فقط از یک مسیر دوردست تأمین شود، هر اتفاقی در طول مسیر ممکن است خدمترسانی را مختل کند. توسعه تولید محلی و پراکنده به ما کمک میکند بخشی از نیاز هر منطقه در همان نزدیکی تأمین شود.
افزایش ۴۲۰۰ مگاواتی ظرفیت تجدیدپذیر، دقیقاً در همین چارچوب اهمیت دارد. نیروگاههای خورشیدی و بادی، تولید را از حالت کاملاً متمرکز خارج میکنند. اگر بخشی از شبکه انتقال آسیب ببیند، این نیروگاهها میتوانند دستکم بخشی از نیاز مصرفکنندگان محلی را پاسخ دهند و فشار را از روی مسیرهای اصلی بردارند.
ما این رویکرد را «امنیت انرژی از مسیر پراکندگی» میدانیم. البته تجدیدپذیرها نیز محدودیتهای خود را دارند و تولید آنها به شرایط تابش و باد وابسته است، اما در کنار نیروگاههای حرارتی، ذخیرهسازها و شبکه هوشمند، میتوانند تابآوری کل سیستم را بهطور محسوسی افزایش دهند.
یکی دیگر از اقداماتی که به آن اشاره کردهاید، نصب ۲.۷ میلیون کنتور هوشمند فهام است. این کنتورها در لحظات حساس جنگ چه کمکی به شبکه کردند؟
کنتورهای هوشمند را میتوان چشمهای شبکه برق دانست. در گذشته، اطلاعات مصرف با فاصله زمانی بیشتری در اختیار مدیران قرار میگرفت و امکان مداخله دقیق و لحظهای محدود بود. اما وقتی کنتور هوشمند نصب میشود، میتوانیم بفهمیم مصرف در هر منطقه چگونه تغییر کرده، فشار اصلی روی کدام بخش شبکه است و گلوگاهها کجا شکل گرفتهاند.
در جریان جنگ رمضان، این اطلاعات برای ما بسیار ارزشمند بود. الگوی مصرف در شرایط جنگی ممکن است ناگهان تغییر کند؛ جمعیت در بعضی شهرها افزایش پیدا میکند، فعالیت برخی مراکز بیشتر میشود و ممکن است در نقطهای از کشور بار شبکه بهسرعت بالا برود. اگر این تغییرات بهموقع دیده نشوند، خطر خروج تجهیزات یا گسترش اختلال وجود دارد.
نصب ۲.۷ میلیون کنتور هوشمند به ما امکان داد مصرف را با دقت بیشتری رصد کنیم و بهجای تصمیمهای گسترده و یکسان، مدیریت هدفمندتری داشته باشیم. این کنتورها فقط وسیلهای برای صدور صورتحساب نیستند؛ بخشی از سامانه کنترل و مدیریت لحظهای تقاضا محسوب میشوند.
وقتی مدیر شبکه بداند بار اضافی دقیقاً در کجا ایجاد شده، میتواند پیش از آنکه مشکل گسترش پیدا کند، اقدام کند. همین دید لحظهای کمک کرد از ریزش توان در مناطق حساس و تبدیل اختلالهای محدود به خاموشی گسترده جلوگیری شود.
استفاده از لیمیترها یا همان محدودکنندهها برای کنترل مصرفهای نامتعارف چه نقشی در حفظ پایداری شبکه داشت؟
در شرایط عادی شاید چند کیلووات مصرف اضافه چندان مهم به نظر نرسد، اما وقتی شبکه در وضعیت بحرانی قرار دارد، مجموع همین مصرفها میتواند فشار زیادی ایجاد کند. در دوره جنگ، هر میزان برقی که از مصرف غیرضروری کم شود، میتواند برای یک بیمارستان، مرکز امدادی، ایستگاه پمپاژ یا زیرساخت ارتباطی مورد استفاده قرار گیرد.
ما برای بیش از سه میلیون مورد از لیمیترها استفاده کردیم تا مصرفهای نامتعارف و غیرضروری را مهار کنیم. هدف این نبود که مصرف عادی مردم را محدود کنیم؛ تمرکز اصلی بر مصارفی بود که از الگوی متعارف خارج شده بودند و فشار غیرضروری به شبکه وارد میکردند.
این اقدام به ما فضای مانور بیشتری داد. برق آزادشده میتوانست به سمت بخشهای اولویتدار، از جمله بیمارستانها، مراکز پدافندی، تأسیسات آبرسانی و مراکز فرماندهی هدایت شود. به عبارت دیگر، بهجای آنکه همه شبکه با خطر خاموشی روبهرو شود، تلاش کردیم بارهای غیرضروری را کنترل کنیم.
لیمیترها در کنار کنتورهای هوشمند معنا پیدا میکنند. کنتورها اطلاعات میدهند و لیمیترها امکان مداخله هدفمند را فراهم میکنند. این ترکیب، یکی از ابزارهای مؤثر ما برای مدیریت شبکه در دوره بحران بود.
اما هر نوع محدودیت مصرف میتواند نگرانیهایی برای مردم ایجاد کند. چگونه تلاش کردید میان مدیریت مصرف و تأمین نیازهای ضروری تعادل برقرار شود، بدون آنکه فشار بیشتری به مصرفکنندگان عادی وارد شود؟
راهبرد ما از ابتدا «مدیریت تقاضا» بود، نه «قطع خدمت». این دو با هم تفاوت اساسی دارند. در روش سنتی، وقتی شبکه با کمبود روبهرو میشود، ممکن است برق یک منطقه بهطور کامل قطع شود؛ اما در مدیریت هوشمند تقاضا، تلاش میکنیم مصرفهای غیرضروری یا خارج از الگو را کاهش دهیم تا خدمت برای اکثریت مردم ادامه پیدا کند.
مصرفکنندگان متعارف، یعنی خانوادههایی که در محدوده معمول مصرف میکنند، نباید هزینه رفتار مصرفکنندگان نامتعارف را بپردازند. به همین دلیل، با استفاده از کنتورهای هوشمند و لیمیترها، به سراغ نقاطی رفتیم که بار اضافی و غیرضروری به شبکه تحمیل میکردند.
هدف این بود که مردم در دوران جنگ، علاوه بر نگرانیهای امنیتی، با قطع گسترده خدمات نیز مواجه نشوند. مراکز حیاتی باید برق پایدار داشته باشند و جریان عادی زندگی نیز تا حد امکان حفظ شود. این رویکرد را میتوان نوعی مدیریت عدالتمحور در شرایط خاص دانست؛ یعنی محدودیت بهصورت یکسان و کور اعمال نشود، بلکه بار اضافی از جایی برداشته شود که واقعاً غیرضروری است.
طبیعی است که هوشمندسازی بهتنهایی همه مشکلات ناترازی را حل نمیکند، اما به ما اجازه میدهد با منابع موجود، تصمیم دقیقتر و کمهزینهتری بگیریم.
به بخش آب بپردازیم. وزارت نیرو برنامهای راهبردی و عملیاتی شامل پنج برنامه و ۴۹ اقدام برای کاهش ناترازی آب تدوین کرده است. در سالی که کشور درگیر جنگ بود، چگونه اجازه ندادید مسأله کمآبی به حاشیه برود؟
مدیریت آب در سال گذشته، از مدیریت امنیت ملی جدا نبود. اگر آب یک شهر، روستا یا مرکز درمانی قطع شود، آثار آن خیلی زود در زندگی مردم دیده میشود. به همین دلیل، حتی در دورهای که بخش زیادی از ظرفیت مدیریتی کشور درگیر جنگ بود، نمیتوانستیم برنامههای آب را متوقف کنیم.
در قالب برنامه راهبردی کاهش ناترازی آب، پنج برنامه اصلی و ۴۹ اقدام عملیاتی تعریف شد. هدف این بود که مدیریت آب را از حالت واکنشی خارج کنیم. نباید صبر کنیم تا یک شهر وارد مرحله بحرانی شود و بعد به فکر تأمین آب آن بیفتیم؛ باید پیش از رسیدن به آن نقطه، منابع، مصرف و زیرساختها را مدیریت کنیم.
بخشی از این برنامه به مدیریت تقاضا و حفاظت از منابع اختصاص داشت و بخش دیگری شامل اصلاحات نهادی و بهبود فضای کسبوکار در صنعت آب بود. برای کاهش ناترازی، فقط ساخت سد یا خط انتقال کافی نیست؛ سرمایهگذاریها نیز باید به سمتی بروند که بیشترین اثر را بر پایداری منابع داشته باشند.
در شرایط جنگی، ممکن است اجرای برخی پروژهها با تأخیر مواجه شود یا دسترسی به منابع مالی و تجهیزات دشوارتر شود. به همین دلیل، حفظ ذخایر راهبردی آب و مدیریت دقیق مصرف اهمیت بیشتری پیدا میکند. تلاش ما این بود که حتی اگر پروژهای به دلیل شرایط جنگی کند شد، امنیت آبی مناطق حساس آسیب نبیند.
براساس گزارش عملکرد وزارت نیرو، سطح زیر پوشش شبکههای آبیاری و زهکشی ۷۰ هزار و ۵۹۶ هکتار افزایش یافته است. این اقدام چه ارتباطی با امنیت غذایی در دوره جنگ دارد؟
امنیت غذایی و امنیت آب و انرژی به یکدیگر وابستهاند. در زمان جنگ، اگر تولید محصولات کشاورزی دچار اختلال شود، کشور علاوه بر فشار امنیتی، با فشار اقتصادی و معیشتی نیز روبهرو خواهد شد. بنابراین، حفاظت از تولید غذا بخشی از برنامه تابآوری کشور است.
افزایش ۷۰ هزار و ۵۹۶ هکتاری سطح زیرپوشش شبکههای آبیاری و زهکشی، به این معناست که آب با نظم و بهرهوری بیشتری در اختیار بخش کشاورزی قرار میگیرد. هدف صرفاً افزایش سطح زیر کشت نیست؛ مهم این است که با حجم آب کمتر یا با جلوگیری از هدررفت، تولید موجود حفظ شود.
در شرایط تنش آبی، اگر شبکههای آبیاری کارآمد نباشند، بخش زیادی از آب پیش از رسیدن به مزرعه از دست میرود. اصلاح و توسعه این شبکهها کمک میکند فشار بر منابع آب شیرین کاهش یابد و کشاورزان نیز در دورههای کمآبی، امکان حفظ تولید را داشته باشند.
در دوران جنگ، چنین اقدامی مستقیماً با امنیت غذایی پیوند میخورد. ما باید مانع آن میشدیم که کمبود آب به خشک شدن زمینهای کشاورزی، کاهش ناگهانی تولید و شکلگیری چالش تأمین غذا منجر شود. توسعه شبکههای آبیاری و زهکشی، بخشی از تلاش برای حفظ پایداری تولید در همین شرایط بود.
احداث مخازن ذخیره آب و بهرهبرداری از ۸۵ ایستگاه پمپاژ جدید، در عمل چه تغییری در مدیریت بحران ایجاد کرد؟
ما در بخش آب با دو نوع خطر روبهرو بودیم: خطر نخست، کمآبی ساختاری و ناترازی مزمن منابع و مصارف بود. خطر دوم نیز احتمال آسیب دیدن خطوط، تأسیسات یا منابع اصلی آب در جریان جنگ بود. برای مقابله با هر دو خطر، باید در نقاط مختلف شبکه حاشیه اطمینان ایجاد میکردیم.
مخازن ذخیره آب، همین حاشیه اطمینان را فراهم میکنند. اگر جریان آب در یک خط انتقال برای مدتی متوقف شود، مخزن به ما فرصت میدهد تا زمان رفع مشکل، نیازهای حیاتی را تأمین کنیم. بدون مخزن، هر اختلالی میتواند خیلی سریع به کاهش فشار یا قطع آب منجر شود. راهاندازی ۸۵ایستگاه پمپاژ نیز به پایداری فشار و توزیع آب در مناطق مختلف کمک کرد. این ایستگاهها باعث میشوند شبکه انعطاف بیشتری داشته باشد و آب در شرایط متفاوت، بهتر میان مناطق توزیع شود.
ما این زیرساختها را بافرهای امنیتی شبکه میدانیم. شاید در روزهای عادی نقش آنها چندان به چشم نیاید، اما در لحظه بحران، همین مخزن یا ایستگاه پمپاژ میتواند مانع قطع آب یک شهر، روستا یا مرکز حیاتی شود.
وزارت نیرو از اجرای ۷۳ پروژه «گذر از تنش آبی» خبر داده است. هدف اصلی این پروژهها چه بود؟
هدف این پروژهها آن بود که مناطق آسیبپذیر، کمتر به یک منبع یا یک مسیر انتقال وابسته باشند. وقتی آب یک شهر فقط از یک سد، یک چاه یا یک خط لوله طولانی تأمین شود، هر اختلالی در آن منبع یا مسیر میتواند کل شهر را با مشکل روبهرو کند.
در شرایط جنگی، این وابستگی یک نقطه ضعف راهبردی است. بنابراین، در پروژههای گذر از تنش آبی تلاش کردیم منابع و مسیرهای تأمین را متنوع کنیم، ظرفیتهای محلی را افزایش دهیم و زیرساختهای جایگزین ایجاد کنیم. این ۷۳ پروژه بر اساس شرایط هر منطقه تعریف شد. ممکن است در یک نقطه، ساخت مخزن اولویت داشته باشد؛ در منطقهای دیگر، تکمیل خط انتقال، حفر یا تجهیز چاه، افزایش ظرفیت تصفیهخانه یا اصلاح شبکه ضروری باشد. نسخه واحدی برای همه شهرها وجود ندارد.
نتیجه مورد انتظار این است که اگر منبع اصلی یک منطقه با کاهش آب یا حادثه امنیتی روبهرو شد، خدمترسانی بهطور کامل متوقف نشود. به بیان دیگر، هدف پروژههای گذر از تنش آبی، افزایش استقلال نسبی و تابآوری محلی است.
توسعه ۶۴۱۲ کیلومتر خط انتقال و توزیع آب چگونه آسیبپذیری شبکه را کاهش میدهد؟ آیا طولانیتر شدن شبکه، خود به معنای افزایش نقاط آسیبپذیر نیست؟
اگر توسعه شبکه فقط به معنای اضافه کردن یک خط طولانی و منفرد باشد، بله، ممکن است نقاط آسیبپذیر نیز بیشتر شوند. اما رویکرد ما صرفاً افزایش طول خطوط نبود؛ هدف این بود که شبکه از حالت تکمسیره خارج شده و امکان استفاده از مسیرهای جایگزین فراهم شود.
در زیرساختهای حیاتی، شبکهای بودن اهمیت زیادی دارد. اگر آب فقط از یک خط به مقصد برسد، قطع همان خط خدمترسانی را متوقف میکند. اما اگر مسیرهای متنوع و اتصالات کافی وجود داشته باشد، میتوان جریان را از مسیر دیگری هدایت کرد.
افزایش ۶۴۱۲ کیلومتری خطوط انتقال و توزیع، در بسیاری از مناطق امکان دسترسی به منابع جدید، اتصال شبکهها به یکدیگر و ایجاد راههای جایگزین را فراهم کرد. این موضوع در شرایط جنگ یا حوادث طبیعی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین، معیار ما فقط تعداد کیلومتر نبود. تلاش کردیم این توسعه به افزایش تابآوری و تنوع مسیرهای توزیع منجر شود. هرچه شبکه از حالت تکخطی فاصله بگیرد و به یک شبکه بههمپیوسته نزدیکتر شود، امکان مدیریت بحران نیز بیشتر خواهد شد.
آبرسانی به ۴۱۹۰ روستا، افزون بر وجه خدماتی، چه پیامد اجتماعی و امنیتی دارد؟
پایداری روستاها بخشی از امنیت ملی کشور است. اگر روستایی به آب سالم و پایدار دسترسی نداشته باشد، نخستین پیامد آن دشوار شدن زندگی روزمره است، اما مسأله به همینجا ختم نمیشود. کمبود آب میتواند تولید را مختل کند، معیشت را از بین ببرد و در نهایت، مردم را به مهاجرت وادار کند.
در دوره جنگ، جابهجایی ناخواسته جمعیت میتواند فشار مضاعفی بر شهرها وارد کند و مسائل اجتماعی تازهای به وجود آورد. بنابراین، تأمین آب روستاها فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ اقدامی برای حفظ جمعیت، معیشت و آرامش اجتماعی در مناطق مختلف، بهویژه مناطق مرزی و آسیبپذیر است.
با آبرسانی به ۴۱۹۰ روستا و احداث مخازن مورد نیاز، تلاش کردیم اطمینان خاطر بیشتری برای مردم ایجاد کنیم. وقتی خانوادهای بداند حتی در شرایط خاص، آب سالم در دسترس خواهد بود، احساس امنیت و توان مقاومت جامعه نیز افزایش مییابد.
این اقدام همچنین به کنترل مهاجرت اجباری کمک میکند. اگر خدمات پایه در روستا برقرار بماند، احتمال تخلیه سکونتگاهها کمتر میشود. از این منظر، آبرسانی روستایی بخشی از برنامه تابآوری اجتماعی کشور بوده است.
برش
آیا دو جنگ اخیر آسیب فیزیکی مشخصی به زیرساختهای آب و برق وارد شد؟ برنامه وزارت نیرو برای بازسازی و تقویت پدافندی این زیرساختها چیست؟
قطعاً جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، فقط یک درگیری نظامی نبودند؛ زیرساختهای حیاتی کشور نیز با تهدید روبهرو شدند. این آثار هم جنبه فیزیکی داشتند و هم بر پایداری اقتصادی صنعت آب و برق فشار وارد کردند.
در مرحله اول، تمرکز ما بر حفظ خدمترسانی بود. یعنی حتی اگر بخشی از تجهیزات یا مسیرها آسیب دید، اجازه ندهیم شبکه بهطور گسترده فروبپاشد. گروههای عملیاتی در کوتاهترین زمان ممکن وارد عمل شدند و در موارد لازم، مسیرها و روشهای جایگزین به کار گرفته شد. اکنون، علاوه بر بازسازی نقاط آسیبدیده، برنامه تقویت پدافند غیرعامل زیرساختها را نیز دنبال میکنیم. این برنامه شامل تقویت پستها و ایستگاههای انتقال در مناطق حساس، افزایش امکان بهرهبرداری جزیرهای، ایجاد مسیرهای جایگزین برای خطوط آب و برق و افزایش ظرفیت ذخیرهسازی است.
احداث یکمیلیون و ۳۲۴ هزار مترمکعب مخزن ذخیره آب نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. هرچه ظرفیت ذخیره و تعداد مسیرهای جایگزین بیشتر باشد، شبکه در برابر حملات احتمالی آینده فرصت و توان بیشتری برای واکنش خواهد داشت.
هدف این است که زیرساختها فقط در برابر حادثه اول مقاومت نکنند؛ باید پس از آسیب نیز بتوانند بهسرعت به خدمت بازگردند. تابآوری دقیقاً همین است: مقاومت، سازگاری و بازیابی سریع.
بعد از تجربه دو جنگ و یک سال محدودیت شدید اقتصادی مهمترین درسی که وزارت نیرو برای آینده گرفته، چیست؟
بزرگترین درس این بود که پایداری از دل تنوع و هوشمندسازی بیرون میآید. در دنیای امروز، بهویژه وقتی کشور با تهدیدهای امنیتی و محدودیتهای مالی روبهرو است، نمیتوان فقط به چند نیروگاه بزرگ، خطوط انتقال طولانی و ساختارهای کاملاً متمرکز تکیه کرد. تجربه سال گذشته نشان داد باید مجموعهای از راهکارها را همزمان به کار گرفت. توسعه ۴۲۰۰ مگاوات انرژی تجدیدپذیر، تولید برق را پراکندهتر کرد. ارتقای نیروگاههای موجود و رفع محدودیت واحدها، بدون نیاز به سرمایهگذاری بسیار سنگین، ظرفیت قابل اتکای شبکه را افزایش داد. نصب میلیونها کنتور هوشمند فهام و استفاده از لیمیترها نیز امکان مدیریت دقیقتر مصرف را فراهم کرد. در بخش آب نیز ایجاد مخازن ذخیره، راهاندازی ایستگاههای پمپاژ، گسترش خطوط انتقال و اجرای پروژههای گذر از تنش آبی به ما کمک کرد وابستگی مناطق به یک منبع یا مسیر واحد کاهش یابد. ما به این جمعبندی رسیدیم که زیرساخت آینده باید چند ویژگی را همزمان داشته باشد: در برابر حمله فیزیکی، به دلیل پراکندگی مقاوم باشد؛ در برابر کمبود منابع مالی، با ارتقای ظرفیتهای موجود کارآمد عمل کند و در برابر تغییر ناگهانی تقاضا، به کمک ابزارهای هوشمند واکنش نشان دهد. برنامه آینده وزارت نیرو بر همین «تابآوری چندگانه» استوار خواهد بود. باید شبکهای بسازیم که فقط برای روزهای عادی طراحی نشده باشد؛ شبکه باید در سختترین روزها نیز بتواند خود را با شرایط تازه تطبیق دهد، خدمات حیاتی را حفظ کند و پس از هر آسیب، در کوتاهترین زمان ممکن به وضعیت پایدار بازگردد.


