نگاهی به فیلم تجربه‌گرای «مرا ببوس»

وقتی قاب، تمام جهان فیلم است

محسن خیمه دوز
منتقد سینما

 
 فیلم «مرا ببوس» ساخته ذبیح‌الله رحمانی و بازی شیما خوش‌اقبال فیلم داستانی‌ است بر مبنای مونولوگی از خاطرات یک زن که تماماً در هنگام رانندگی و در قابی بسته از حضور زن در ماشین روایت می‌شود. جهان فیلم جهان زنی ا‌ست که به تدریج مخاطب را از طریق خاطره‌گویی به جهان خودش نزدیک کرده و سعی دارد کشش دراماتیک در فیلم ایجاد کند.
از آنجا که فیلم نمای خارجی ندارد و اشیای خارج از ماشین نیز بخشی از روایت درون قاب‌اند لذا باید انتظار داشت که اوج کشش دراماتیک نیز از درون همین قاب شکل بگیرد. همین اتفاق هم می‌افتد یعنی جایی که زن در جریان روایتگری خود از عشق ناکامی می‌گوید که حسرتش را برای همیشه بر دلش گذاشته، اوج همدلی مخاطب با اثر هم شکل می‌گیرد.
فیلم «مرا ببوس» با یک پایان غافلگیرکننده تمام می‌شود تا شاید ردی و اثری از بیرون قاب هم در فیلم داشته باشد. اما فیلمی که توانسته تمام زمان روایت خود را بدون نیاز به بیرون قاب طی کند چرا نیاز دارد به تأثیر اتفاقی از بیرون قاب؟ و چرا به همان سادگی که شروع شده، به همان سادگی که به اوج رسیده، به همان سادگی هم تمام نشود؟ به طوری که فقط صدایی از اتفاق بیرون قاب شنیده شود و تمام. در این صورت فیلم با همان اوج دراماتیکش در خاطره مخاطب باقی می‌ماند و مرا ببوس به همان قاعده‌ای که از اول با مخاطب بسته بود (فرم مینیمال و حداقلی روایتگری) وفادار می‌ماند و دچار دوگانگی در قاعده روایتگری نمی‌شود و به کشش دراماتیک اوج فیلم هم لطمه‌ای نمی‌خورد.
ریشه این مسأله در دشواری روایتگری با فرم مونولوگ در قاب سینماست و اگر چنین مسأله‌ای هم در فیلم مرا ببوس دیده می‌شود حاصل دشواری ذاتی این مدل روایتگری‌ست.
برخی تلاش‌ها برای عبور از دشواری‌های این مدل روایتگری را می‌توان در فیلم‌های داستانی دیگران نیز دید؛ از جمله در فیلم کوتاه و تحسین‌شده «شغال‌ها و کرم‌های شب‌تاب» (۲۰۲۳ - Jackals and Fireflies) ساخته چارلی کافمن که در آن زنی مونولوگ خود را از خاطرات و تجربیات زیستی‌اش روایت می‌کند و فیلمساز هم تلاش کرده آن دو عامل دشوار را کنار هم قرار دهد و یک ترکیب جدید و دشوار دیگری از روایتگری خلق کند. ترکیبی از عامل جهان درونی زن روایتگر، و عامل جهان اشیای بیرون قابی که زن درون آن خودش را روایت می‌کند. دراین حالت ترکیبی و البته دشوار، با اینکه جهان درونی زن روایتگر مبنای دراماتیک فیلم است، فرم فیلم هم به سینما نزدیک می‌شود؛ به طوری که فقدان تنوع بصری و صوتی در قاب‌بندی، فیلم را به یک نمایشنامه‌خوانی تصویربرداری‌شده، تبدیل نمی‌کند. همان دشواری که به نظر می‌رسد فیلم «مرا ببوس» نتوانسته بر آن غلبه کند.
با این حال فیلم «مرا ببوس» از یک نظر فیلم جسورانه‌ است زیرا آگاهانه تصمیم گرفته از کلیشه‌های رایج روایتگری استفاده نکند. بنابراین اولین خطر چنین فیلمی درافتادن با اذهان عادت‌کرده به سینمای متعارف قصه‌گوست و به نظر می‌رسد فیلمساز هم از چنین خطری آگاه بوده و تلاش نسبتاً موفقی برای غلبه براین خطر داشته است.