نگاه جامعهشناختی درباره انسجام ملی در روزهای جنگ تحمیلی
وقتی مرز بین شهروند و رزمنده کمرنگ شد
مرجان قندی
گروه اجتماعی
بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند هدف قرار دادن مناطق مسکونی و غیرنظامیان، با ایجاد فضای رعب و هراس، میتواند شیرازه جامعه را از هم بپاشد و اراده جمعی را به عقبنشینی وادارد. اما تجربه زیسته مردم ایران در جریان وقایع اخیر نشان داد که این معادله بدبینانه در عمل، نتیجهای معکوس داشته است. در روزهایی که مرز میان شهروند و رزمنده در میدان خطر کمرنگ شد، نوعی همبستگی از دل بحران جوشید که با به حاشیه بردن گسلهای اجتماعی، سرنوشت مشترک را به قویترین عنصر انسجام ملی تبدیل کرد.
مصطفی آبروشن، جامعهشناس، در گفتوگو با «ایران» درباره اینکه چگونه تهدیدهای بیرونی به فرصتی برای بازتعریف ارزشهای جمعی، تقویت ایثار و نمایش کمنظیر وحدت ملی تبدیل شده است، میگوید: «از منظر جامعهشناسی، جنگ و چنین حملاتی معمولاً با هدف ایجاد هراس و تضعیف اراده عمومی طراحی میشوند. طراحان این راهبردها گمان میکنند با گسترش ترس، مردم مسئولیت ادامه یا توقف جنگ را متوجه حاکمیت میدانند و خواستار عقبنشینی خواهند شد. اما در تجربه جنگ رمضان، این محاسبه نتیجهای معکوس به بار آورد؛ چراکه وقتی خشونت، مرز میان نظامی و غیرنظامی را از میان برمیدارد و خانه، مدرسه، بیمارستان و محله را در معرض خطر قرار میدهد، احساس تهدید مشترک جایگزین ترس فردی میشود.»
او توضیح میدهد: «در این وضعیت، جامعه جنگ را مسأله گروهی خاص نمیبیند، در حقیقت آن را تعرضی به امنیت، موجودیت و کرامت جمعی خود تلقی میکند. هدف قرار گرفتن غیرنظامیان همچنین از منظر اخلاقی، مشروعیت عامل حمله را در نگاه شهروندان تضعیف و نوعی خشم اخلاقی ایجاد میکند؛ خشمی که میتواند به افزایش مشارکت اجتماعی و همیاری میان مردم منجر شود.»
به گفته آبروشن، بسیاری از افراد نه از سر علاقه به جنگ، بلکه با انگیزه دفاع از خانواده، خانه و هویت جمعی خود وارد عرصه کمکرسانی، پشتیبانی و مشارکت میشوند. از این منظر، راهبرد مبتنی بر ایجاد هراس
می تواند به جای انفعال جامعه، سرمایه اجتماعی، مشارکت داوطلبانه و انسجام ملی را تقویت و راهبرد مبتنی بر ایجاد وحشت را به شکستی اجتماعی و سیاسی برای آمریکا تبدیل کند.
این جامعهشناس درباره تغییر ارزشهای فردی در مواجهه با بحرانهای فراگیر میگوید: «در شرایط عادی، افراد بر اساس منافع شخصی، امنیت خانواده و حفظ جان خود تصمیم میگیرند؛ اما با وقوع بحران، بویژه زمانی که زنان، کودکان، سالمندان و دیگر شهروندان عادی در معرض آسیب هستند، سلسلهمراتب ارزشها متفاوت میشود. در چنین شرایطی، امنیت فردی دیگر از مسیر انزوا و عقبنشینی قابل دستیابی نیست و دفاع از جامعه، به پیششرط دفاع از خانواده تبدیل میشود.»
آب روشن معتقد است؛ در این فضا ارزشهایی مانند همبستگی، مسئولیت اجتماعی، ایثار و مشارکت جایگاه برجستهتری پیدا میکنند. او میگوید: «این تحول فقط محصول تبلیغات نیست، بلکه از تجربه زیسته خشونت و ادراک خطر مشترک ناشی میشود. هرچه تهدید فراگیرتر باشد، امکان شکلگیری هویت جمعی هم بیشتر میشود؛ چون مردم احساس میکنند همه اعضای جامعه، فارغ از تفاوتهای فردی و اجتماعی، در برابر یک خطر مشترک قرار دارند.» این جامعهشناس توضیح میدهد: «حمله به غیرنظامیان میتواند مرزهای طبقاتی، قومی و حتی بخشی از اختلافات سیاسی را به حاشیه براند و این پیام را منتقل کند که امنیت هیچ گروهی جدا از امنیت دیگران نیست. در چنین موقعیتی، برخی شهروندان حاضر میشوند بخشی از منافع فردی خود را برای حفظ جامعه کنار بگذارند؛ چراکه بقای فرد را وابسته به بقای جمع میبینند. از این منظر، ایثار به معنای نفی ارزش خانواده نیست، در حقیقت تلاشی برای حفظ آینده خانواده در چارچوب امنیت و موجودیت جامعه به شمار میآید.»
آبروشن همچنین با اشاره به مفهوم سرنوشت مشترک توضیح میدهد: «یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی آسیب دیدن غیرنظامیان، شکلگیری این احساس است که رنج یک گروه، به تجربهای عمومی تبدیل شده است. وقتی قربانیان فقط به یک قشر محدود نمیشوند و کودکان، زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، پزشکان و دیگر گروههای اجتماعی هم در معرض آسیب قرار میگیرند، رنج از حالت فردی یا گروهی خارج و به مسألهای مشترک برای جامعه تبدیل میشود.»
او میگوید: «همین تجربه مشترک میتواند مرزهای اجتماعی را تا حدی کمرنگ کند و زمینه همدلی میان گروههایی را فراهم آورد که پیش از بحران، اختلافاتی داشتهاند. از منظر جامعهشناسی، هرچه تهدید بیرونی فراگیرتر باشد، احتمال افزایش همبستگی درون جامعه هم بیشتر میشود.»
این جامعهشناس با تأکید بر اینکه چنین همبستگی لزوماً همه شکافهای اجتماعی را بهطور دائمی از میان نمیبرد، میگوید: «بسیاری از این گسلها ریشههای ساختاری دارند. با این حال، در دوره شرایط خاص و به خصوص جنگ، احساس خطر مشترک میتواند بهطور موقت از شدت این شکافها بکاهد و زمینه همکاری، اعتماد متقابل و مسئولیتپذیری جمعی را افزایش دهد.»
به گفته آبروشن، آسیب دیدن مردم عادی یادآور این واقعیت است که خشونت جنگ میان گروهها و اقشار مختلف جامعه مرز مشخصی نمیشناسد و همین موضوع، حس مسئولیت مشترک و همبستگی اجتماعی را تقویت میکند.
آبروشن درباره میراث و حافظه جمعی حاصل از این دوران میگوید: «از منظر جامعهشناسی حافظه، جنگ فقط یک رویداد نظامی نیست و به مرور به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشود. تجربه مقاومت غیرنظامیان در برابر حملات به مناطق مسکونی، در قالب روایتهای خانوادگی، خاطرات بازماندگان، آثار هنری، ادبیات، فیلم، آیینهای یادبود و آموزشهای عمومی به نسلهای بعد منتقل میشود و بخشی از هویت تاریخی جامعه را شکل میدهد.»
درک سرنوشت مشترک
این جامعهشناس درباره اصلیترین متغیر جامعهشناختی که در چنین شرایطی مانع از فروپاشی روانی جامعه شده و انسجام ملی را حفظ میکند، میگوید: «اگر بخواهم فقط یک متغیر کلیدی را نام ببرم، آن متغیر احساس سرنوشت مشترک است؛ مفهومی که جامعهشناسان آن را یکی از بنیادیترین عوامل شکلگیری همبستگی اجتماعی در شرایط بحران میدانند.»
به گفته او، «زمانی که در جریان حملات، میان رزمنده و شهروند عادی تفاوتی قائل نمیشود و مراکز غیرنظامی آسیب میبینند، پیام روشنی به جامعه مخابره میشود مبنی بر اینکه همه اعضا در معرض یک تهدید واحد قرار دارند.»
آبروشن در توضیح این فرآیند میگوید: «در چنین وضعیتی، افراد بهتدریج از منطق نجات فردی فاصله گرفته و به منطق بقای جمعی نزدیک میشوند، چون درمییابند که امنیت شخصی بدون امنیت جامعه امکانپذیر نیست. حمله به غیرنظامیان که میتوانست موجب هراس یا انفعال شود، در عمل احساس همدردی، مسئولیت مشترک و مشارکت اجتماعی را تقویت کرد.»
این جامعهشناس فرمول این تجربه را خلاصه میکند و میگوید: «هرگاه تهدید بیرونی، همه اعضای جامعه را به طور برابر هدف قرار دهد، احتمال شکلگیری هویت مشترک، همبستگی اجتماعی و مقاومت جمعی افزایش مییابد.»
از تهدید بیرونی تا همگرایی درونی
نادر صادقیان، جامعهشناس معتقد است: «در شرایطی که جان غیرنظامیان و امنیت عمومی هدف قرار میگیرد، جامعه به طور طبیعی به سمت دفاع جمعی حرکت میکند و بسیاری از مرزها و شکافهای اجتماعی کمرنگ میشود. اما این همبستگی زمانی ماندگار خواهد بود که با اعتمادسازی، مشارکت اجتماعی و کاهش فشارهای داخلی همراه شود.»
صادقیان با اشاره به اثرات اجتماعی و روانی حملات نظامی آمریکا و دشمن صهیونی به غیرنظامیان میگوید: «نخستین واکنش هر انسانی، صیانت از خویشتن و دفاع از بقاست. همانطور که در سطح فردی، غریزه حفظ جان یکی از بنیادیترین غرایز بشر است، در سطح جامعه هم هنگامی که موجودیت جمعی در معرض تهدید قرار میگیرد، این حس دفاعی به شکل جمعی فعال میشود.» صادقیان معتقد است: «در چنین موقعیتی، مسأله اصلی برای بخش بزرگی از جامعه، دفاع از جان، امنیت و کرامت جمعی است و همین موضوع میتواند زمینهساز نوعی همگرایی و انسجام ملی شود.»
این جامعهشناس به نقش واکنشهای عاطفی و روانی جمعی در زمان حمله به غیرنظامیان اشاره میکند و میگوید: «وقتی مردم احساس کنند امنیت عمومی، جان شهروندان و موجودیت ملی در معرض تهدید قرار گرفته، نوعی واکنش جمعی شکل میگیرد. در چنین شرایطی، حتی گروههایی که ممکن است پیش از آن با یکدیگر اختلافنظر داشتهاند، حول یک دغدغه مشترک یعنی دفاع از جامعه و حفظ امنیت عمومی به هم نزدیک شوند.»
به گفته صادقیان، «شهادت یا آسیب دیدن مردم غیرنظامی، جامعه را با یک تجربه عاطفی مشترک روبهرو میکند؛ تجربهای که میتواند احساس همدردی، خشم اخلاقی و ضرورت دفاع جمعی را تقویت کند. این وضعیت، مرزهای اجتماعی پیشین را موقتاً عقب میزند و نوعی «ما» جمعی را در برابر تهدید بیرونی برجسته میکند. در این حالت، جامعه بیش از آنکه بر تفاوتهای داخلی متمرکز شود، بر آسیب مشترک و سرنوشت مشترک تأکید میکند.» با این حال، صادقیان تأکید میکند، «تقویت انسجام ملی فقط با اشاره به تهدید بیرونی ممکن نیست و نیاز به همدلی، همراهی و همبستگی اجتماعی بیشتری دارد.»
به گفته این جامعهشناس، «افزایش رضایتمندی عمومی یکی از مؤلفههای مهم در تقویت همبستگی اجتماعی است.»
صادقیان با اشاره به برخی عوامل تضعیفکننده همبستگی اجتماعی میگوید: «مولفه های موثر در این موضوع باید شناسایی و کاهش داده شوند. تورم، گرانی، فساد، ناامیدی و سرخوردگی ازجمله عواملی هستند که انگیزه مشارکت اجتماعی را کاهش میدهند و به مرور میتوانند اعتماد عمومی را تضعیف کنند. اما اگر این موانع داخلی کاهش پیدا کنند و فضا برای مشارکت اجتماعی بازتر شود، امکان افزایش همکاری، اعتماد و همگرایی عمومی هم بیشتر خواهد شد.»
صادقیان میگوید: « بخشی از موانع همبستگی اجتماعی، داخلی است و برای تقویت انسجام ملی باید این موانع را هم جدی گرفت.»

