عبدالامیر نبوی، استاد دانشگاه تهران، در گفتوگو با «ایران» رویکرد کشورهای عربی به جنگ علیه ایران را بررسی میکند
هدف نانوشته اعراب در منطقه چیست؟
فاطمه غریبی / گروه دیپلماسی- نقش کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در تحولات مرتبط با جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه، بویژه در مسیر مدیریت بحران و تلاشهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا حائز اهمیت بوده است. در شرایطی که منطقه در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار دارد، بررسی رویکرد این کشورها نسبت به ایران اهمیت بیشتری یافته است. از همین رو، در گفتوگو با عبدالامیر نبوی، استاد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران به بررسی نگاه کشورهای عربی به تحولات اخیر و تفاوتهای رویکردی آنها پرداختیم. نبوی معتقد است، نگرانی مشترک کشورهای عربی از یک سو شکست ایران و تقویت هژمونی رقبایی مانند اسرائیل و ترکیه و از سوی دیگر پیروزی ایران و افزایش نفوذ منطقهای آن است؛ نگرانیهایی که آنها را به سمت میانجیگری و تلاش برای کاهش تنش سوق داده است. به گفته او، ایده ناگفته این کشورها حفظ ایران به عنوان کشوری است که نه دچار فروپاشی و بیثباتی شود و نه به قدرت هژمونیک منطقهای تبدیل شود.
برخلاف تصور رایج، به نظر میرسد کشورهای عربی در قبال جنگ علیه ایران یک رویکرد واحد ندارند. اگر بخواهید رفتار کشورهای عربی را دستهبندی کنید، چه الگوهایی را میتوان میان کشورهایی مانند عربستان، امارات، قطر، عمان و دیگران مشاهده کرد؟ این رویکردها نسبت به جنگ ۴۰ روزه چه تغییری کرده است؟
برای بررسی الگوی رفتاری کشورهای عربی منطقه در قبال تحولات یک سال اخیر، بویژه جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل توجه به چند نکته میتواند به درک بهتر این الگو کمک کند.
نکته اول، نگرانی کشورهای عربی منطقه از افزایش تنشهاست؛ چراکه تداوم بحران میتواند پیامدهای خود را به منافع و امنیت ملی آنها نیز سرایت دهد و این کشورها را با مخاطرات جدی مواجه کند. نگرانی دوم آنها این است که تداوم جنگ ممکن است ایران را با خطر جنگ داخلی یا تجزیه مواجه کند؛ وضعیتی که میتواند در گام اول برای کشورهای همسایه و در مراحل بعد برای دیگر کشورهای منطقه، نگرانیهای امنیتی جدی ایجاد کند. میدانیم که خطر تجزیه یا جنگ داخلی میتواند زمینهساز قاچاق سلاح، قاچاق انسان، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت گسترده و مجموعهای از مشکلات دیگر شود.
نگرانی سوم کشورهای منطقه این است که شکست قطعی ایران میتواند زمینه را برای بهرهبرداری ترکیه یا اسرائیل از این وضعیت فراهم کند و به افزایش نفوذ و تبدیل آنها به یک قدرت هژمونیک در منطقه منجر شود. در عین حال، نگرانی دیگری نیز وجود دارد و آن این است که ایران در این جنگ پیروز شود و پس از آن به قدرت هژمونیک منطقه تبدیل شود و بتواند از طریق تأثیرگذاری بر روندهای موجود و آتی، اراده خود را اعمال کند. مجموعه این نگرانیها باعث شده است رفتار کشورهای عربی منطقه به سمت میانجیگری چه در سطح آشکار و چه از طریق مذاکرات و رایزنیهای پشتپرده برای کاهش تنش و مدیریت بحران سوق پیدا کند.
این دغدغهها در چه سطحی از رفتار نسبت به موضوع ایران بروز یافته است؟
الگوی اصلی رفتار کشورهای عربی در قبال بحران ایران، تلاش برای کاهش تنش از طریق میانجیگری بوده است. عمان و قطر به دلیل روابط نزدیک با ایران، آمریکا و چین نقش فعالتری ایفا کردند و پاکستان نیز به واسطه ارتباط همزمان با این سه بازیگر، به یکی از مهمترین کانالهای رایزنی تبدیل شد. در همین چارچوب، مصر، ترکیه و عربستان سعودی نیز با حمایت از مذاکرات ایران و آمریکا، از طریق رایزنی با اسلامآباد در مدیریت بحران مشارکت داشتند. هرچند میزان تحرک دیپلماتیک کشورها متفاوت بود، اما همه آنها به دنبال مهار تنش و جلوگیری از گسترش بحران بودند. تفاوت رویکردها نیز از منافع ملی، روابط با آمریکا، چین و اسرائیل و شرایط داخلی هر کشور ناشی میشود. با این حال، به نظر میرسد یک هدف مشترک اما نانوشته میان کشورهای عربی وجود دارد؛ حفظ ثبات ایران و جلوگیری از تجزیه یا جنگ داخلی، اما همزمان جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هژمونیک در منطقه؛ نگرشی که ریشه در نگرانی آنها از نفوذ و سیاستهای منطقهای تهران دارد.
به نظر شما عربستان امروز بیش از هر چیز خواهان توقف جنگ است یا تداوم فشار کنترلشده بر ایران و نگرانی ریاض از گسترش درگیری تا چه اندازه واقعی است؟
نگرانی عربستان از گسترش جنگ، واقعی است. بویژه اینکه عربستان نگران است تداوم و تشدید بحران، بهخصوص در صورت شکلگیری یک روند پلکانی باعث گشوده شدن جبهههای جدیدی از جمله در بابالمندب و دریای سرخ شود و حوثیها نیز به سود ایران وارد درگیری شوند. در چنین شرایطی، منطقه بیش از پیش وارد یک بحران گسترده خواهد شد.
بنابراین، دو وجه مطرحشده در پرسش، هر دو صحیح است؛ یعنی از یکسو عربستان خواهان توقف جنگ به نحوی است که منافع ملی و امنیت ملی این کشور دچار آسیب نشود و از سوی دیگر، تمایل دارد فشار بر ایران بهگونهای ادامه پیدا کند که تهران را به بازنگری در برخی سیاستها و رفتارهای منطقهای خود وادار کند.
آیا امارات با همکاری امنیتی با غرب و همزمان حفظ روابط اقتصادی و سیاسی با ایران، در حال دنبال کردن یک راهبرد دوگانه است؟
امارات در قبال ایران سیاستی دوگانه را دنبال میکند. از یک سو، تلاش دارد کانالهای اقتصادی و تجاری خود با تهران را حفظ کند تا از پیامدهای بحرانهای منطقهای، بویژه پس از جنگ ۴۰ روزه، کمترین آسیب را ببیند.
این جنگ نگرانیهایی درباره خروج سرمایه، کاهش گردشگری و افت اعتماد سرمایهگذاران خارجی ایجاد کرد و ابوظبی کوشیده با ارسال پیام ثبات، این نگرانیها را مهار کند. از سوی دیگر، امارات همکاریهای نظامی، امنیتی و اقتصادی خود با آمریکا، اروپا، چین و اسرائیل را ادامه داده و از ظرفیت این روابط برای مدیریت موازنه منطقهای و افزایش فشار بر ایران بهره میگیرد. در مجموع، راهبرد ابوظبی بر حرکت در دو مسیر موازی استوار است؛ حفظ پیوندهای راهبردی با شرکای غربی و همزمان تداوم ارتباطات اقتصادی و سیاسی کنترلشده با تهران.
هدف اصلی این رویکرد، کاهش هزینههای ناشی از تنشهای منطقهای و جلوگیری از سرایت ناامنی در خلیج فارس و دریای عمان به اقتصاد و امنیت امارات است.
برخی معتقدند کشورهای عربی پس از جنگ ۴۰ روزه انگیزه خود را برای میانجیگری از دست دادهاند. شما این را چطور میبینید؟
کشورهای عربی در مقاطع مختلف فعال شدهاند و تلاش کردهاند که از یک سو مشکلات و بحرانهای منطقهای کمتر آنها را تحت تأثیر قرار دهد و از سوی دیگر، زمینه برای شکلگیری هژمونی رقبایی، مانند ایران، روسیه، ترکیه یا اسرائیل، فراهم نشود. با این حال، پس از فعال شدن کانال پاکستان، بسیاری از این کشورها ترجیح دادهاند مسیر دیپلماسی و رایزنیها از این طریق دنبال شود. آنها همچنان به دنبال حلوفصل نهایی تقابل میان ایران و آمریکا هستند؛ اما در عین حال بهدرستی ارزیابی میکنند که وقوع جنگ میتواند منافع و امنیت ملی آنها را بیش از پیش با آسیب مواجه کند.
همچنین نگرانی دیگری که در میان این کشورها وجود دارد، این است که ادامه جنگ میتواند به تقویت جریانهای رادیکالتر در تهران منجر شود. تجربه تاریخی همواره نشان داده است که جنگها معمولاً زمینه را برای افزایش نقش و نفوذ نیروهای تندرو در عرصه سیاست فراهم میکنند و در مقابل، جریانهای میانهرو را تضعیف میسازند.
در این میان چرا قطر فعالترین میانجی برای توقف جنگ بوده است؟
قطر در جریان جنگ ۴۰ روزه آسیب زیادی دید. البته انتظار حملات با این شدت و گستردگی از سوی تهران را نداشت و این موضوع باعث دلخوری شدید قطریها از ایران شد؛ اما آنها توانایی رویارویی با این وضعیت را نداشتند و همچنین مایل نبودند در شرایط موجود، کانالهای ارتباطی با تهران متوقف یا تضعیف شود. به همین دلیل همچنان به فعالیتهای دیپلماتیک خود ادامه دادند و از مذاکرات اسلامآباد نیز حمایت کردند.
قطر نگرانیهای اقتصادی و امنیتی جدی دارد؛ بویژه اینکه این کشور از عمق استراتژیک چندانی برخوردار نیست و تداوم تنشها میتواند جایگاه اقتصادی و سیاسی آن را با آسیب مواجه کند و موقعیت آن را کاهش دهد. در عین حال، قطر طی دهههای اخیر توانسته است تصویری از خود بهعنوان یک میانجی فعال و دارای حسن نیت در تحولات منطقه ایجاد کند. در جریان این بحران نیز در ابتدا تلاش کرد بار دیگر چنین نقشی را ایفا کند و همانگونه که در پروندههایی مانند افغانستان و لبنان به موفقیتهایی دست یافته بود، در این موضوع نیز نقشآفرینی کند.
اما مسأله جنگ، نوع رفتار ایران در جریان این بحران و حملاتی که به برخی مناطق نظامی، امنیتی و صنعتی در قطر منجر شد، باعث شد دوحه سطح فعالیتهای خود را کاهش دهد. با این حال، قطر همچنان در پشت پرده و در هماهنگی با پاکستان و دیگر کشورهای عربی از روند کاهش تنش و پیگیری مسیر دیپلماسی حمایت میکند تا از آسیبهای بیشتر جلوگیری شود. در این میان، نباید یک نکته را نیز فراموش کرد؛ قطر یک بازیگر رسانهای جدی و اثرگذار در جهان عرب است و بخشی از واکنشهای این کشور علیه تهران را میتوان در برنامههای شبکه الجزیره مشاهده کرد.
در همین رابطه بفرمایید وزن سیاسی کشورهای عربی در مقایسه با اسرائیل تا چه اندازه بر تصمیمات آمریکا درباره ایران بویژه در شرایط بحرانی اثرگذار است؟
کشورهای عربی در دهههای اخیر سرمایهگذاریهای گستردهای در ایالات متحده انجام دادهاند و توانستهاند به یک لابی فعال و اثرگذار در دالانهای قدرت در این کشور تبدیل شوند. در مقابل، اسرائیل نیز از دیرباز یکی از بازیگران مهم در همین عرصه بوده است. در برخی مقاطع، مسیر فعالیت این دو جریان با مواضع مشترک یا موازی پیش رفته و در برخی پروندهها نیز سیاستها و رویکردهای متفاوتی داشتهاند.
نفوذ و وزن کشورهای عربی، چه از نظر سیاسی و چه اقتصادی در ایالات متحده قابل توجه است؛ اما به جای آنکه بخواهیم یک مقایسه کلی و جامع میان میزان نفوذ کشورهای عربی و اسرائیل انجام دهیم، بهتر است موضوع را پرونده به پرونده بررسی کنیم و ببینیم مواضع این دو بازیگر مهم، یعنی اسرائیل و کشورهای عربی، در قبال هر پرونده تا چه اندازه همسو یا متفاوت است.
در بررسی سیاست آمریکا درباره ایران نباید نقش لابیهای عربی و اسرائیلی را تنها عامل تصمیمگیری دانست. سیاست واشنگتن بیش از هر چیز تابع ارزیابی نخبگان آمریکایی از منافع ملی و راهبرد کلان این کشور است و لابیها در چارچوب این سیاست اثرگذاری میکنند.
بنابراین، برای تحلیل رفتار آمریکا باید هم رویکرد هسته قدرت در واشنگتن و هم نقش لابیهای منطقهای را در نظر گرفت. در این میان به نظر میرسد دولت اسرائیل به رهبری نتانیاهو راهبرد تضعیف حداکثری ایران را دنبال میکند و برخی محافل اسرائیلی حتی ایده تجزیه ایران را نیز مدنظر دارند. اما اگر حتی هدف را صرفاً شکلگیری یک دولت ورشکسته در ایران بدانیم، این موضوع لزوماً با سیاستهای ایالات متحده یا کشورهای عربی همخوانی ندارد. آنها خواهان تضعیف ایران هستند، اما همانطور که پیشتر اشاره کردم در چارچوب حفظ ایران بهعنوان یک کشور ضعیفشده؛ یعنی کشوری که دچار تجزیه، جنگ داخلی یا فروپاشی نشود اما در عین حال توانایی تبدیل شدن به یک قدرت هژمونیک منطقهای را نیز نداشته باشد. زیرا شکلگیری یک دولت ورشکسته در تهران میتواند خطر تجزیه، جنگ داخلی و تشدید دامنه بحران در منطقه را به دنبال داشته باشد.

