در حافظه موقت ذخیره شد...
بخشش پدرخوانده در شب اربعین
به گزارش «ایران»، صبح دوشنبه گذشته مرد میانسالی به شعبه اجرای احکام دادسرا رفت. قاضی اجرای احکام و مدیر شعبه با دیدن وی او را شناختند. مرد میانسال چند سال قبل پسر 18 سالهاش به قتل رسیده بود و او حالا برای پیگیری پرونده آمده بود. قرار بر این بود که حکم قاتل بعد از پایان ماه صفر اجرا شود و مرد میانسال در تمام جلساتی که برای صلح و سازش برگزار شده بود، خواهان قصاص بود.
اما آن روز بدون آنکه جلسهای برگزار شود، او به دادسرا آمده بود و در مقابل چشمان حیرتزده قاضی اجرای احکام، از بخشش قاتل پسرش خبر داد. مرد میانسال گفت: «چندین سال قبل از همسرم جدا شدم و بعد از مدتی مهناز با مردی به نام اردلان ازدواج کرد. از ابتدا شرط همسرم این بود که پسرمان نزد او باشد و حتی بعد از ازدواج هم اصرار داشت که پسرمان را او نگهداری کند. من مخالف بودم اما به ناچار قبول کردم.»
مرد میانسال سرش را پایین آورد و در حالی که اشکی که گوشه چشمش جمع شده بود را پاک میکرد، ادامه داد: «تنها فرزندم با ناپدریاش زندگی میکرد و من میشنیدم که آنها رابطهشان با هم خوب نیست. من هم مدام با کیارش تماس میگرفتم و از او میخواستم به خانه من بیاید. تا اینکه برای کار به خارج از کشور رفتم و کیارش نزد مادرش بود. آن طور که برای من تعریف کردند، روز حادثه پدرخوانده کیارش به او اعتراض کرده بود که چرا همش سرت در گوشیات است و هیچ کار و کمکی به من یا مادرت نمیکنی. سر این مسأله دعوایشان شده و او چاقویی به سمت پسرم پرتاب کرده که چاقو به گردن او خورد و باعث مرگ پسر 18 سالهام شد. من تنها پسرم را از دست دادم و فقط خدا میداند زمانی که از ماجرا باخبر شدم، کارم را در یکی از کشورهای اروپایی رها کردم و راهی ایران شدم. اردلان مدعی بود که ناخواسته مرتکب قتل شده است اما مردی با این سن و سال مگر نمیدانست چاقو مرگآور است؟ از دست او شکایت کرده و خواهان قصاص شدم و در این مدت هم بارها همسر سابقم و خانواده اردلان به سراغم آمدند و خواهان بخشش شدند. آنها میگفتند هر چقدر پول بخواهی، میدهیم و رضایت بده اما من نمیخواستم با خون پسرم معامله کنم. زمانی هم که پرونده برای اجرا به دادسرا آمد، من در تمام جلسات صلح و سازش خواهان قصاص بودم تا اینکه شب گذشته در حال عبور از خیابان بودم که چشمم به مسجدی افتاد که در آنجا مراسم عزاداری برگزار میشد. به داخل مسجد رفتم و در گوشهای نشسته و شروع به گریه کردم. پیرمردی به سراغم آمد و سعی کرد سر صحبت را باز کند و من هم که دنبال گوش شنوایی بودم، گفتم بچهام را 6 سال قبل پدرخواندهاش به قتل رساند. پیرمرد به من نگاهی انداخت و گفت: سالها قبل داماد من هم دخترم را به قتل رساند و به قصاص محکوم شد. من پایم را در یک کفش کردم و گفتم قصاص میخواهم و او را هم قصاص کردم. اما باورت نمیشود فقط چند لحظه بعد از اجرای حکم پشیمان شدم و گفتم او را پایین بیاورید اما دیگر خیلی دیر شده بود. بعد از آن عذاب وجدان به سراغم آمد و لحظهای مرا رها نکرد. با خودم میگویم ای کاش او را بخشیده بودم و به خدا میسپردم. الان هم نمیگویم او را ببخش؛ فقط حس و حال خودم را بعد از قصاص گفتم تا بدانی که من این راه را رفتهام و آخر خوشی ندارد. بعد از آن دیگر جرأت نکردم از خدا چیزی بخواهم چون با خودم میگویم وقتی من نبخشیدهام، چطور از خدا میخواهم که مرا ببخشد و به من کمک کند. بعد از شنیدن حرفهای پیرمرد با خودم گفتم شاید خدا او را فرستاده بود تا از قصاص گذشت کنم. با اینکه هنوز از ته دل اردلان را نبخشیدهام اما شب گذشته با خدا معامله کردم و از او خواستم روح پسرم را در آرامش ابدی قرار دهد. من به حرمت اربعین و شهادت امام حسین(ع) از قصاص قاتل پسرم گذشت کردم. اگر حق اردلان مرگ باشد، نمیخواهم به دست من این اتفاق رقم بخورد.»
با بخشش این پدر، مرد اعدامی از مجازات قصاص رهایی یافت و به زودی در دادگاه کیفری استان از جنبه عمومی جرم محاکمه خواهد شد.

