بازاندیشی راهبردی ‌گذار از دو قطبی تقابل و سازش به رویکرد متوازن

حسین آجورلو
تحلیلگر امنیت بین‌الملل و عضو 
هیأت علمی دانشگاه بین‌المللی علامه عسکری

آمریکا با محاسباتی مبتنی بر عملیات محدود و سریع برای ایجاد نظم امنیتی مطلوب خود در منطقه خاورمیانه، علیه کشورمان وارد یک عملیات نظامی شد. اما این عملیات با دفاع جانانه نیروهای دفاعی و امنیتی از یک سو و حمایت مردمی بی‌نظیر از سوی دیگر، راهبرد آمریکایی و اسرائیلی را با بن‌بست روبه‌رو کرد. 
اگرچه دشمنان از مواضع خود بعد از مقاومت میهنی ایرانیان عقب نشستند، ولی همچنان سودای تسلیم ایران با ابزار نظامی محدود و کنترل شده دارند، این رویارویی به‌تدریج به یک درگیری فرسایشی در منطقه خاکستری تبدیل شده است و با گسترش افقی و عمودی میدان نبرد، افزایش هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی، و پیچیدگی روزافزون معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی کشور را در وضعیتی قرار داده که هرگونه تصمیم‌گیری راهبردی بیش از پیش سرنوشت‌ساز شده است. در چنین شرایطی، آنچه در فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور شاهد هستیم، شکل‌گیری دو قطبی آشکاری است که هر یک با تکیه بر بخشی از واقعیت‌ها و مفروضات خاص خود رویکردی مشخص برای مدیریت جنگ و سیاست خارجی ارائه می‌دهند و بر سر آن وارد مناظرات و جدل‌های سیاسی شده‌اند که این امر برای کشور در حال درگیری نظامی، مطلوب نیست و انسجام از ضروریات آن محسوب می‌شود. این دو قطبی فعلی، مجال تفکر و بازاندیشی و نگاه چندبعدی را تضعیف کرده است.

تقابل مطلق؛ فرصت یا تله؟
رویکرد اول، با لباس واقع‌گرایی کلاسیک و بر منطق تقابل بر این باور است که ماهیت دشمن وجودی و بازی با حاصل جمع صفر است و هرگونه نرمش به معنای پذیرش شکست و سازش است. این رویکرد با مفروضاتی همچون شوک نفتی دویست دلاری، پایان‌پذیری تسلیحات پدافندی رقیب و وعده تسلیم طرف مقابل در عرض چند ماه، به دنبال راهکارهای حداکثری است و هرگونه تنزل از این خواسته را عقب‌نشینی می‌نامد. در این نگاه، محور مقاومت به‌عنوان بخشی از خود راهبردی ایران تعریف می‌شود که حمایت کامل از آن یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. روسیه و چین نیز در این دیدگاه، متحدانی هستند که باید روابط ویژه با آنها برقرار شود و هرگونه ضعف در این حوزه، ناشی از ناکارآمدی کارگزاران داخلی است. در عرصه سیاست داخلی هرگونه نقد به وضع موجود، تضعیف جبهه داخلی تلقی شده و در شرایط جنگی، نیروهای دفاعی به عنوان تنها نهاد درک‌کننده عمق تهدید، باید تصمیمات نهایی را اتخاذ کنند و سایر حوزه‌های حکمرانی تنها نقش پشتیبان مأموریت داشته باشند. دیپلماسی در این رویکرد، به بیانیه‌های آتشین و خط‌ و‌نشان‌کشیدن‌های تند محدود می‌شود و هرگونه رعایت تشریفات دیپلماتیک، نشانه ضعف است. هر تماس دیپلماتیک با کشوری که به نوعی با موضع کشور همسویی ندارد، با لحن هشدارآمیز و گله‌آمیز مورد قبول است. میانجی‌ها فقط باید در چارچوب منافع ایران موضع‌گیری کنند و در صورت اتخاذ رویکردی متناسب با میانجی که دو طرف را باید منظور کند، به مثابه رویکرد نفاق‌آمیز متهم می‌شوند. تنها ابتکار دیپلماتیک قابل‌قبول، طرح‌هایی است که در آن طرف مقابل، در هر سطحی، به‌طور کامل تسلیم شود. هرگونه مذاکره با آمریکا در این رویکرد، عقب‌نشینی و تسلیم محسوب می‌شود.
این رویکرد با تأکید بر حفظ توان نظامی و بازدارندگی از تجربه عقب‌نشینی‌های تاریخی درس گرفته و قدرت را زبان مشترک با دشمن، بویژه در برابر رویکرد زورمحور ترامپ و نتانیاهو می‌داند. همچنین با شناسایی ماهیت تقابل بر آمادگی همه‌جانبه، تکیه بر توان داخلی و محور مقاومت، افزایش هزینه‌های جنگ برای دشمن و ایجاد بازدارندگی فعال برای جلوگیری از محاسبات غلط درباره ایران تأکید دارد. اما این رویکرد با چالش‌های جدی نیز مواجه است. مهم‌ترین آسیب آن، نادیده‌گرفتن هزینه‌های فرسایشی جنگ و تکیه بر مفروضات خوش‌بینانه و اثبات‌نشده در پیش گرفتن این سیاست است. تجربه اوکراین به‌خوبی نشان داده است که تبدیل شدن تمام منابع کشور به جنگ، نه تنها مفروضات خوش‌بینانه را محقق نمی‌سازد، بلکه کشور را به بازیگری در زمین دیگران تبدیل می‌کند که علی‌رغم ضربات پر سر و صدا به روسیه بخش‌های زیادی از سرزمین خود را از دست داده و حتی چشم‌انداز بازگرداندن آن با ابزار جنگ و دیپلماسی نیز روشن نیست. همچنین، این رویکرد با نادیده‌گرفتن محدودیت‌های اقتصادی، عدم پذیرش تنوع منافع در میان متحدان (چین و روسیه) و نداشتن راهبرد و ابتکار خروج مشخص و مورد توافق، هزینه‌های گزافی را به کشور تحمیل خواهد کرد. جنگ باید یک روز با اراده سیاسی به اتمام برسد و لزوماً مفروضات تک‌بعدی محقق نمی‌شوند. 
تکیه بر شوک نفتی بدون در نظر گرفتن مقاومت ذاتی بازار، کاهش تقاضا و رقابت تولیدکنندگان منطقه‌ای و نیز نادیده‌گرفتن هزینه‌های فرسایشی جنگ، این رویکرد را در معرض خطر قرار می‌دهد.

مذاکره به جای تقابل
در سوی دیگر، رویکرد دوم با لباس واقع‌گرایی ساختاری و بر پذیرش سلسله‌مراتب قدرت در نظام بین‌الملل، خواهان پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره با آمریکاست. این دیدگاه، منافع ملی را محدود به مرزهای جغرافیایی دانسته و مشکل آمریکا با ایران را صرفاً به موضوعات هسته‌ای و گروه‌های مقاومت محدود می‌کند. در این نگاه، محور مقاومت به‌عنوان یک ابزار تاکتیکی و کارت مذاکره تعریف می‌شود که در صورت لزوم می‌توان از آن عبور کرد. دیپلماسی در این رویکرد، بیشتر با قدرت‌های برتر بویژه آمریکا و اروپا معنا دارد و تفاهمنامه‌های منعقده باید به هر شکل ممکن اجرایی شوند. در سیاست داخلی نیز هرگونه تأکید بر مقاومت در برابر خواسته‌های دشمن، تندروی و جنگ‌طلبی نامیده می‌شود و نیروهای مسلح نیز باید صرفاً در حوزه نظامی و دفاعی محدود به مرزها و بر اساس فرامین و فرآیندهای سیاسی فعالیت کنند. 
نقاط قوت این رویکرد را می‌توان تأکید آن بر واقعیت‌های قدرت و نیاز به مدیریت هزینه‌ها دانست، و اینکه به‌درستی بر ضرورت خرد راهبردی و دیپلماسی فعال تأکید دارد و از اصرار بر راه‌حل‌های صرفاً نظامی و امنیتی پرهیز می‌کند. همچنین، با شناسایی محدودیت‌های اقتصادی و نیاز به تعامل با نظام بین‌الملل، به دنبال کاهش هزینه‌های جنگ و جلوگیری از فرسایش بیشتر منابع کشور است. این رویکرد، با پذیرش سلسله‌مراتب قدرت، به‌دنبال تعریف جایگاه ایران در نظم بین‌المللی و استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به بحران است. این رویکرد با نادیده‌گرفتن ماهیت تقابل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران و کم‌توجهی به ظرفیت‌های بازدارندگی و شبکه‌های منطقه‌ای، کشور را در موضعی منفعل و وابسته قرار می‌دهد. تجربه امروز سوریه نشان می‌دهد عقب‌نشینی در برابر آمریکا و اسرائیل نه‌تنها دستاوردی نداشت، بلکه به اشغال بخش‌هایی از خاک و تضعیف حاکمیت ملی انجامید. تداوم این نگاه می‌تواند تجربه تلخ بی‌طرفی در جنگ‌های جهانی را تکرار کند.

تقابل در پیچ فرسایشی است
اما باید این واقعیت را بپذیریم که رویارویی اخیر در حال فرسایشی شدن است. پدیده‌ای که نه تنها هزینه‌های مادی و انسانی را افزایش می‌دهد، بلکه ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در بعد نظامی، فرسایش جنگ به معنای تحلیل رفتن تدریجی توانمندی‌های دفاعی، کاهش ذخایر راهبردی و افزایش آسیب‌پذیری در برابر حملات مکرر دشمن است. در بعد اقتصادی، جنگ فرسایشی با ایجاد ناامنی پایدار، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش نرخ تورم، اختلال در زنجیره‌های تأمین و کاهش درآمدهای ارزی، اقتصاد کشور را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند. در بعد اجتماعی، تداوم جنگ، فشار روانی بر جامعه را افزایش داده، امید به آینده را کاهش می‌دهد و زمینه‌ساز نارضایتی‌های اجتماعی می‌شود. در بعد سیاسی، فرسایش جنگ، فضای گفت‌وگوی ملی را تضعیف کرده، دو قطبی‌های داخلی را تشدید می‌کند و امکان تصمیم‌گیری‌های عقلانی و مبتنی بر منافع ملی را کاهش می‌دهد. همچنین، فرسایش جنگ، کشور را در معرض تهدیدات امنیتی جدیدی مانند افزایش فعالیت‌های تروریستی، تقویت گروه‌های تجزیه‌طلب و تشدید بحران‌های هویتی قرار می‌دهد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ‌های فرسایشی، حتی برای طرفی که در نهایت پیروز می‌شود، هزینه‌های جبران‌ناپذیری به همراه دارند و می‌توانند نسل‌ها را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین، امید به پیروزی و وعده‌های خوش‌بینانه در جنگ باید معقول شوند و کشور نیازمند یک راهبرد هوشمندانه برای خروج از این وضعیت است.
 
نه جنگ بی‌پایان، نه صلح تحمیلی
آنچه امروز کشور به آن نیاز دارد، بازاندیشی در رویکردها و حرکت به سمت یک رویکرد متوازن است؛ رویکردی که در آن، به جنگ و آثار آن یک نگاه چندبعدی (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی) داشته باشد و توانمندی‌های درون‌زا و مستقل، مبنای همکاری راهبردی قرار گیرد. این رویکرد متوازن بر چند اصل کلیدی استوار باشد. 
 تدوین راهبرد خروج از طریق دفاع قدرتمند با چشم‌انداز سیاسی: یکی از مهم‌ترین الزامات کشور در شرایط کنونی، تدوین راهبردی برای خروج از وضعیت فرسایشی است. تقویت توان نظامی و بازدارندگی، خط قرمز کشور محسوب می‌شود، اما نباید به غفلت از دیپلماسی یا تقلیل همه ظرفیت‌های ملی به رویکردی صرفاً نظامی-امنیتی بینجامد. دفاع هوشمند، ترکیبی از قدرت سخت و نرم است که با حفظ امنیت، امکان پایان راهبردی جنگ را فراهم می‌کند. در این چارچوب، جنگ ابزاری برای تأمین منافع ملی است، نه هدف نهایی، و پایان آن از مسیر دیپلماسی متوازن و مذاکرات عزتمندانه دنبال می‌شود. دیپلماسی نیز بر مبنای تعهد متقابل و دادوستد تعریف می‌شود، نه کسب منافع یک‌جانبه. با حفظ اصول اساسی، خطوط مذاکراتی باید متناسب با منافع کلان و مصالح عالی کشور از انعطاف لازم برخوردار باشند تا از امنیتی‌شدن ایران و شکل‌گیری اجماع علیه آن جلوگیری شود. این رویکرد با تکیه بر واقعیت‌های میدانی و بین‌المللی و اصول عزت، حکمت و مصلحت، مسیر دیپلماسی متوازن و صیانت از استقلال و منافع ملی را هموار می‌کند.
 اقتصاد به‌عنوان میدان دوم جنگ: جنگ اقتصادی، بخش جدایی‌ناپذیر رویارویی است. در رویکرد متوازن، اقتصاد به‌عنوان رکن اصلی تاب‌آوری، جایگاه ویژه‌ای دارد و تمام سیاست‌های نظامی و دیپلماتیک، باید در چارچوب امکان‌پذیری اقتصادی طراحی شوند. بدون اقتصاد مقاوم و پویا، حتی بهترین استراتژی‌های نظامی نیز محکوم به شکست هستند.  
تنوع بخشی در عین اولویت بخشی به شرکای راهبردی: در سیاست خارجی متوازن، تنوع‌بخشی به روابط خارجی، پرهیز از وابستگی یک‌جانبه و حفظ انعطاف‌پذیری، اصل اساسی است. در این چارچوب، محور مقاومت به‌عنوان متحدان راهبردی، بر پایه مسئولیت و ظرفیت متقابل ایفای نقش می‌کنند و ایران نقش پشتیبان و هماهنگ‌کننده دارد. روابط با چین و روسیه نیز بر مبنای منافع متقابل تنظیم می‌شود. این رویکرد با گسترش کانال‌های ارتباطی، انعطاف راهبردی کشور را افزایش داده و بهره‌گیری از فرصت‌های بین‌المللی را ممکن می‌سازد.
 انسجام داخلی: در شرایط رویارویی با دشمن خارجی، نقد کارشناسی و رقابت سیاسی، با رعایت اصول کلی عامل پویایی و تاب‌آوری است. رویکرد متوازن، فضایی را برای گفت‌وگوی ملی فراهم می‌کند، این فضا، امکان بازاندیشی مستمر در راهبردها را فراهم می‌آورد و کشور را از تنوع در تصمیم‌گیری سوق می‌دهد.
 در جمع‌بندی باید گفت آنچه کشور به آن نیاز دارد، بازاندیشی در رویکردها و حرکت به سمت رویکرد متوازن است. در این مسیر، نیروهای مسلح به‌عنوان بازوی اقتدار، دیپلماسی به‌عنوان ابزار هوشمندی، اقتصاد به‌عنوان بستر بقا، و مردم به‌عنوان سرمایه اصلی تاب‌آوری، همه در کنار هم، می‌توانند کشور را از این آزمون تاریخی به سلامت عبور دهند.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • انرژی
  • اندیشه
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نود
 - شماره نه هزار و نود - ۱۲ مرداد ۱۴۰۵